عاشقانه ها شعرعاشقانه #کلیپ عاشقانه
Статистика- Последний пост
- 1 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- ur
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در وصف حضور بعضے آدم ها میشہ مثل احمد شاملو گفت زندگے تَرڪَم ڪردہ بود زندگے آوردے...
نمیخواستم این عشق را فاش ڪنم ناگاہ بہ خود آمدم دیدم همہ ڪلمات راز مرا میدانند این است ڪہ هرچہ مینویسم عاشقانهاے براے تو میشود.
و تمام جانم بہ قربانت ڪہ از شدت خوب بودنت احساس ڪردم خدا دوستم دارد...
دوبارہ تورا خواهم بوسید دوبارہ تورا خواهم داشت شاید در دهڪدہ اے زیبا در دنیاے بعداز مرگم این بار تورا از دست نخواهم داد...🥀
من بہ قربان خدا چونڪہ مرا غمگین دید بهر خوشحالیہ من در دلم انداخت تورا
گفتہ بودم بہ ڪسے عشق نخواهم ورزید آمدے و همہ ے فرضیہ ها ریخت بهم...
و انگار آغوشت عذر خواهیِ دنیاست از من بخاطر تمام رنج هایے ڪہ ڪشیدہ ام...
من از تو به کسی چیزی نگفتم اما تو بگو بگو دیوانه ای بود که حتی در خواب به دنبالم بود...🥀
میگم چہ خوب ڪہ اومدے تو زندگیم وگرنہ از ڪجا مے فهمیدم یہ آدمو میشہ اینقدر دوست داشت...
دیگر حتی بحث عشق نیست! انگار که من فقط با تو زنده ام...
آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی. همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم،
پس بگو قرار بود که تو بیایی و ... من نمی دانستم ای دردت به جان بی قرار پر گریه ام پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ حالا که آمدی حرف ما بسیار وقت ما اندک آسمان هم که بارانیست...
تو را دوست دارم مثل قهرمان عاشقِ تمام رمان هاے قدیمے مثل عطر یاس، مثل آب، مثل نان مثل حس لطیف خیابان پس از باران تورا دوست دارم مثل گیجیِ خیال در جشن تولد چند سالگیِ شراب قد شعر شعرناب مثل واژہ هاے آبے سهراب تو را دوست دارم شڪل قلب، رنگِ عشق مثل رویاے ڪودڪے مثل خواب...
تورا بے دلیل نہ در آغوش نہ در ڪلام نہ در خیال در جانم دوست دارم...
چگونہ مے شود از تو نگفت وقتے در تمام وجودم جریان دارے بہ قول نزار قبانے تو بہ تمام سلول هایم وارد شدہ اے
بہ قول عباس معروفے چنان دوستت خواهم داشت ڪہ معناے دوست داشتن را عوض ڪنند....
ڪاش مے شد سرنوشت خویش را از سر نوشت ڪاش مے شد اندڪے تاریخ را بهتر نوشت ڪاش مے شد پشت پا زد برتمام زندگے داستان عمر خود را گونہ اے دیگر نوشت...
آرام باش عزیز من، آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم، چشمهای مان را میبندیم، همه جا تاریکی است، آرام باش عزیز من، آرام باش دوباره سر از آب بیرون می آوریم و تلالو آفتاب را می بینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.
زِ رفتن تو من از عمر بی نصیب شدم سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم...
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم یا به جای تو کسی جویم و در برگیرم بعد صدسال اگر بر سر خاکم گذری پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم...