عاشقانه های آرمین نوری
Статистикаدرود به عاشقانههای من خوش آمدید از همراهی شما عزیزان سپاسگزارم از اینجا میروم اما خیانت در امانت بود دلی را که شکستی و به غمها مبتلا کردی ✍️ #آرمین_نوری ارتباط با بنده @armin_nouri1241
- Последний пост
- 27 янв.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
باورم نیست چنین خسته ی هجران توام که پریشان سر زلف پریشان توام کی گمان بود دهی یک شبه بر باد مرا من که چون بید چنین واله و لرزان توام سینه را ساخته ام من سپرت مهوش من باش آسوده که زین پس سپر جان توام با همه خستگی از جور فلک خندانم مستم از صوت خوشم مرغ غزلخوان توام گلرخان نیست به سنگ دلشان هیچ وفا چه عجب گر که چنین خسته و نالان توام کم برانم ز در خویش و جفا کم بنما چون که من دلخوش درگاه و نگهبان توام یاد آن روز که با عشوه چنین گفتی تو بلبلم باش که من سرو خرامان توام التفاتی بنما بر من "نوری" ای یار چون که دلداده ی آن دیده ی "جیران" توام #آرمین_نوری @armin_nuori
امشب از خواب گریزانم و بیدار توام خیره بر روی تو و شمع شب تار توام در هوای تو و شیراز تو پرواز کنم تا که از نرگس چشمان تو دلدار توام باز تب کرده ام از دوری رویت زیبا عشق من باش و پرستار، که بیمار توام با نگاهی دل دیوانه ام از آن تو شد مست خندیدی و گفتی که هوادار توام نیش ابروی کجت رفت فرو در دل من ریخت خون از دلم ای آنکه گرفتار توام هرکسی قصه ی دیوانگی ام را فهمید خوب دانست که مست تو و سرشار توام من "نوری" به دو عالم ندهم عشق تو را من که دلداده ترین شاعر اشعار توام #آرمین_نوری @armin_nuori
دریای محبتی و رویای منی آغوش تمام کودکی های منی ای مادر خوب من و ای هستی من پرمهری و تاج سر دنیای منی #آرمین_نوری @armin_nuori
پنهان چرایی ای ماه، روشن نما فضا را بیرون بیا و بنما رخ سوی ما خدا را آیی اگر به مجلس، آیند جمله یاران چون هیچ جا ندیدند این لطف و این صفا را بر درد این جدایی گرچه دوا نباشد اما تو بوسه ای ده بر درد من دوا را برگرد تا که مطرب بنوازد آن سه تارش برگرد تا برقصد رقاص این نوا را خوانده ست هر منجم از اختران گردون ماهم به عقرب آمد، ننویس این خطا را کژدم شبیه مویت، ماه است همچو رویت پنهان کن از رقیبان ای یار هر دوتا را تیر غمت نشسته بر جان عاشق من زه را تو برکش و کن رفع دل این بلا را بگذار لب به لب تا جانی دوباره گیرم با بوسه ای دوباره از سر ببر هوا را "نوری" به شهر تبریز، بر تو سروده صد شعر تا تک به تک بخوانی با عشق شعرها را #آرمین_نوری @armin_nuori
دلبرا تا کی نهان سازی ز ما رخسار خویش بعد از این دریاب این دلداده ی بیمار خویش بلبلی خونین دلم، ای گل مگردان رو ز ما کم نما سهم دل پرخون ما آزار خویش گشته همچون برگ پاییزی لبانت دلبرا کی نصیب ما نمایی آن لب تبدار خویش مه جبینا کاش میگشتی پس از این ماه من بی تو من افسرده گشتم در شبان تار خویش باز هم شب گشته و بیدارم و پر کرده ام از هزاران اشک حسرت دیده ی غمبار خویش گشته تبریز از کلام عشق ما سرشار نور کرده "نوری" این غزل تقدیم بر دلدار خویش #آرمین_نوری @armin_nuori
رفتی از شهر و دیارم، من به خون دل نشستم آه ای زیبای من دل را به گیسوی تو بستم دوری ات برده است از من طاقت و تاب و توان را هیچ کاری برنمی آید بجز حسرت ز دستم هستی من بسته بر یک تار از آن زلف سیاهت ساده دل بودم گمان کردم که از دام تو جستم بعد از این ساغر مده من را که هوشم رفته از کف آنچنان که از شمیمت نازنینا مست مستم کاش بنمایی به من رحمی نگار دلفریبم دوری ات داده به دست باد هرچه بود و هستم حال "نوری" را ببین و لطف بنما بر وجودش چون که از دوری تو عمری ست من ساغرپرستم #آرمین_نوری @armin_nuori
بی تو ای دوست چه سازم غم شیدایی را این شب دوری و این غصه ی تنهایی را کاروان رفت و تو را برد از این شهر خراب چه کنم با دل مجنون، غم لیلایی را بی تو با درد چه سازم که مرا طاقت نیست چون که یاد آورم آن جلوه ی زیبایی را هیچ عجب نیست اگر بسته زبانم بی تو تو نباشی چه کنم آن همه گویایی را همه در خلقت تو محو خداوند جهان مات و مبهوت شده آن همه دانایی را نیست ممکن که مرا تنگ بگیری به بغل ای که حیرت زدهای گنبد مینایی را "دیده را فایده آن است که دلبر بیند گر نبیند چه بود فایده بینایی را" گر چه از دوری تو سوخت دل "نوری" شعر می دهد یاد به عالم غم شیدایی را #آرمین_نوری @armin_nuori
رفتی و از غم تو شاعر و دیوانه شدم خسته از درد جهان گشتم و ویرانه شدم باختم دل به تو و سوختم از آتش عشق همچو شمعی شدی و دور تو پروانه شدم هدفت بود مرا شیفته ی خود سازی من خمار تو شدم راهی میخانه شدم این جهان بی تو شده حسرت و تنهایی و درد همچو ابر آمدم و گریه ی مستانه شدم غرق اندوه و غم تو گذراندم ایام من که بی ماه رخت این همه دیوانه شدم بوسه بر خاک قدمهای تو زد "نوری" شعر خوش به حالم که چنین همدم جانانه شدم #آرمین_نوری @armin_nuori
چه کسی گفت مرا عاشق و دیوانه کنی که شوی شمع و مرا نیز چو پروانه کنی مستی نرگس چشمت چه کسی یاد آورد که مرا مست بدون می و میخانه کنی از چه ساقی شدی و عشوه نمودی آغاز چه کسی گفت که گیسوی خودت شانه کنی ناز کردی ولی ای کاش نمیکردی ناز که چنین خانه ی دل یکسره ویرانه کنی ترس دارم که شبی دلبر شیرین سخنم همچو فرهاد مرا عاشق افسانه کنی گرچه از مهر به من ننگری ای سرو سهی سهم من کاش که خود همدم دردانه کنی چه بخوانی و چه از خویش برانی "نوری" عاقبت خویش شبی دلبر جانانه کنی #آرمین_نوری @armin_nuori
یاد داری عشق تو در جان من میثاق بود نام من ورد زبان جمله ی عشاق بود خاک راهت بودم ای زیبانگار دلربا چون برایم خاکساری عادت و اخلاق بود من اسیر و مست چشمان سیاهت بودم و یاد داری مرغ جانم بر قفس مشتاق بود؟ کی شکایت داشتم از سختی دوران خویش قبله گاهم چشمهای مست زیر طاق بود چرخ گردون خوب میدانست در دنیای عشق دلبر ما دلبری شیرین و سیمین ساق بود گشت دنیا دشمنت ای "نوری" شعر و غزل چون یگانه دلبرت شهره به هر آفاق بود #آرمین_نوری @armin_nuori
ما به راهت دلبرا جان میدهیم در ره عشق تو تاوان میدهیم سر چه قابل گر طلب سازی وجود هرچه را فرمان دهی، آن میدهیم #آرمین_نوری @armin_nuori
خواهم شبی از غصه ی آن یار بگریم بگذار دل غمزده، بگذار بگریم رفته ست سفر مهوش شهلا و قشنگم خواهم که از اندوه و غمش زار بگریم دلتنگم و دورم ز نگاه مه تابان باید که از این دوری بسیار بگریم روزم همه شب گشت از اندوه خیالش خواهم که چنان شمع شب تار بگریم من رانده ز درگاه توام ای گل زیبا باید که چو باران به چمنزار بگریم خار غم و درد تو فرو در دل ما شد باید که ز دوری گلت خار بگریم سوی من دلداده نگاهی ننمودی بنما نظری تا چو هوادار بگریم یادی بنما از دل "نوری" غزلخوان باید که به هر واژه ی تبدار بگریم #آرمین_نوری @armin_nuori
باز من هستم و تنهایی و یادت چه کنم؟ میدهی وعده به من روز معادت چه کنم؟ با تو از هر در و هر نکته بگویم سخنی نکند حرف دل غمزده شادت چه کنم؟ پیش آن لشگر مژگان سیاه تو اگر نکنم سینه سپر من به رشادت چه کنم؟ باز سجاده کنم باز شبی سوی دلت رو به عشقت ننشینم به عبادت چه کنم؟ بیخود از خود شده ام بس که دلم بی تاب است تو بگو من ز پریشانی یادت چه کنم؟ غزلی از تو نخوانم همه از مهر و وفا پیش رویت نکنم عرض ارادت چه کنم؟ دل نوری به دلت راه ندارد هرگز شده ام برگ خزان در شب بادت، چه کنم؟ #آرمین_نوری @armin_nuori
از هزاران روی زیبا هیچ یک یارم نگردد در وفا و مهربانی همچو دلدارم نگردد گر غم تنهایی آید تا به درد آید دل من غیر او هرگز کسی شمع شب تارم نگردد گر شوم خود شمع تا وقت سحر، جز او نگاری مثل پروانه به دور شمع رخسارم نگردد گر شوم یوسف که از چاه آورندم سوی بازار نیک دانم هیچ کس جز او خریدارم نگردد هرچه باشم همچو گل در گلشن جان، بهر خوبی غیر از آن باد صبا خواهان دیدارم نگردد گر ز رنج روزگاران تب کنم بیمار گردم هیچ کس جز یار من هرگز پرستارم نگردد شک ندارم در میان گریه ی مستی به دوران هیچ کس چون همدمم این گونه غمخوارم نگردد گفت "نوری" هیچ کس چون دلبر یکدانه هرگز اینچنین دلبسته و مفتون اشعارم نگردد #آرمین_نوری @armin_nuori
باز نشسته ای به دل، نوای بینوای من راز نگفته ام بخوان، تو از دل دعای من چشم به چشم من بمان، نگاه کن که خسته ام جز تو نظر نمیکنم، تویی تویی خدای من #آرمین_نوری @armin_nuori
از باغ غزل، دری به هستی وا شد از عرش به فرش آمدی و غوغا شد شهزاده ی مرداد، نظرکردهی عشق با آمدنت جهانمان زیبا شد #شهراد_میدری زادروزت شادباش و فرخنده داداش عزیزم💖 ممنونم که روز تولدم را به بهترین و خاطره انگیزترین روز زندگیم تبدیل کردی داداش گلم همیشه سلامت و شاد باشی شهراد جان
بی خبر مانده ام از خویش چو در یاد آیی دلبرانه چو ز ره همچو پریزاد آیی زده ام فالی و چون یوسف کنعان ای عشق سوی یعقوب کنون، لطف خداداد آیی ما غریقیم به اشک از غم دوری رخت کاش احوال بپرسی و به امداد آیی نظری کن به من ای آنکه تویی سلطانم هست امید به دلجویی ناشاد آیی من به فکر تو و تو در پی یار دگری سوی ویرانه کجا ای دل آباد آیی در دلم نیست هوایی بجز از شوق وصال چون بیان میکنم ای دوست به فریاد آیی بند از پای دلم باز کن ای زیبا رو بهتر آن که به هوای دلم آزاد آیی باز هم شعر سروده ست به یادت "نوری" ای که هر لحظه به دل هستی و در یاد آیی #آرمین_نوری @armin_nuori
بهترین روز جهان، وقت ظهورش میشود هر دلی در سینه، مشتاق حضورش میشود گرچه پنهان مانده اما میکند روزی طلوع آفتابی که جهانی غرق نورش میشود تکسوار سبزپوش عشق با اسب سفید میرسد از راه و دل مست عبورش میشود لشکر اصحاب آیینه به دنبالش روان شهر مبهوت شکوه و شوق و شورش میشود مثل آغوشی که وا مانده به گل، هر پنجره مملو از عطر خوش عود و بخورش میشود غرق انوار ولایت، مملو از احساس ناب عالم هستی غزلخوان سرورش میشود چون بهاری که نویدش شادی و سبزینگی ست هر گلی دلبسته ی باغ بلورش میشود عاقبت در روز جمعه میکند آقا ظهور شاعر این شعر نوری غرق نورش میشود ✍️ #آرمین_نوری @armin_nuori
دیشب خیال ناب تو صبر از دلم ربود اشک آمد و هوای دلم را چنین سرود هر کس شنید غصه ی عشق مرا به درد بغضش گرفت و اینهمه اندوه را ستود یک دم گذر به سوی چمن کن عزیز دل بشنو ز بلبلان چمن شعر و این سرود چون آتشی که بر پر پروانه شعله زد آتش زدی به خانه ی من و به تار و پود لب بسته ام مگر که نسوزم ز آه خویش برخاسته اگرچه ز اعماق سینه دود کمتر برو به ناز و رها کن کرشمه را من را کشی به تیر نگاهت تو را چه سود این ناله ها که می کشم از این دل کباب آواز عشق توست به آهنگ چنگ و عود دلداده را اگر نظری از وفا کنی گوید خدای عشق به جان تو صد درود تا مهربان شوی و بیایی به دیدنم "نوری" به شور و شوق تو عمری غزل سرود #آرمین_نوری @armin_nuori
چشم در چشم من و باده به دستان دارد پی دیوانگی ام موی پریشان دارد بسته شالی به کمر تا ببرد از من دل او که میرقصد و بر ناز خود ایمان دارد همه انگشت به دندان شده از زیباییش مثل من عاشق و دلداده فراوان دارد هرکه دل داد به او مثل من عاشق زار دل ویران شده و دیده ی گریان دارد گونه هایش دل ما را ببرد با آن چال او که زیبا چو گل است و لب خندان دارد او که گشته ست چنین سنگدل و ویرانگر کی به دلداده ی خود میل به احسان دارد؟ تار مویی ندهد بر دو جهان بعد از این هرکه این گونه چو من سرو خرامان دارد دل "نوری" شده از دوری رویش خونین او که صد شعر دل انگیز به دیوان دارد #آرمین_نوری @armin_nuori