tgindex
تاریخ جنون و تخیل

تاریخ جنون و تخیل

Статистика
@mohsenggdперсидский

کانال تاریخی و فلسفی و ادبی

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
246
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
271
19 постов
Вовлечённость
110,2%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
58
1/48двое суток
66
1/72трое суток
71

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سخت خوش است چشم تو و آن رخِ گلفشان تو دوش چه خورده‌ای دلا، راست بگو به جان تو مُرده اگر ببیندت فهم کُنَد که سرخوشی چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو بوی کباب می‌زند از دل پر فغان من بوی شراب می‌زند از دم و از فغان تو بهر خدا بیا بگو ور نه بِهِل مرا که تا یک دو سخن به نایبی بَر دهم از زبان تو مشرق و مغرب اَر رَوَم ور سوی آسمان شوم نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو زاهد کشوری بُدَم صاحب منبری بُدَم کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کِشَد مرا مستی بی‌امان تو. ای تبریز بازگو بهر خدا به شمسِ دین کاین دو جهان حسد بَرَد بر شرفِ جهان تو. مولانا https://t.me/mohsenggd

  • يا رَبِّ إِنْ عَظُمَت ذُنوبي كَثرَةً فَلَقَد عَلِمتُ بِأَنَّ عَفوَكَ أَعظَمُ إِنْ كانَ لا يَرجوكَ إِلّا مُحْسِنٌ فَبِمَن يَلوذُ وَيَستَجيرُ الْمُجرِمُ أبو نواس ای پروردگار، اگرچه گناهانم بی‌شمار است، به‌خوبی می‌دانم که بخشایش تو از آن نیز عظیم‌تر است. اگر تنها پارسایان مجازند به تو امید بندند، پس گناهکار برای پناه و یاری به چه کسی روی آورد؟ نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو که مُستحقِ کرامت گناهکارانند. حافظ شیرازی #ابونواس #حافظ https://t.me/mohsenggd

  • وِلِرُبَّ حَىٍّ فِي تَصَوُّرِهِ وَالْمَيْتُ خَيرٌ مِنْهُ فِي الْجَدَثِ صُرَّدُر بسا زندگانی که در سرشتِ خویش، از مردگانِ خفته در گور نیز بدترند. #حرف_حساب #صُرَّدُر https://t.me/mohsenggd

  • Channel photo updated

  • 24 июл.1 37310

    ■نامه ای به احمد جم که بدون نقطه نوشته شده است. امیدوارم که"مقبولِ طبعِ مردمِ صاحب‌نظر شود". هو المصور سلام و صد سلام؛ ای مُرادِ دل اَحمدَکَ الله. احمدا، اگر گاهی احوال و اطوارِ صدورِ دروسِ عالیِ سرود را مطالعه کردی، الحاح در رسائلِ طاهر و اصولِ صالح را، حُکم مُساعد گو. داعی، رودکی و اسدیِ طوسی و عطار و مولوی و سعدی و هُمام و اوحدی الی سَرمَد و ساعد، الی حامد احمدی را در مطالعه دارد. حدود و حوالی ِ کلامِ کامل را طی کرده؛ دگری و دگری و دگری را هم مُحکمی و صَلاح و سَداد مطرح می گردد اما در اساس، گاهِ حمله کم، و گاهِ دعوی عدویِ هم. لا اله الّا الله. آگاه گَرد که مَسحورِ مُسامحه، آوردگاهِ سَهم و اِهمال گردد و در ورطه یِ هلاک و وادیِ مَلال رَوَد. سویِ کویِ مطالعه روی آور. الهی موسمِ سرود و سرور و هلهله، مُهملی دور دار. عَلی ایُّ حال اطاله یِ کلام سرسام آور گردد؛ ای احمد، اَحوَل مَگَرد و راهِ موهوم را مَرو. گِردِ مُحَوطه یِ الهیِ سَرواد گَرد. گمراهی را در دل، عملی مُرده و مادی دار؛ اَ لَمْ اَحمدْ لَکَ صَد رَه. حَمدِ حامد را گور گو-اَلعُودُ اَحمدُ‐ و مَحامِد را مَعاصی؛ اَلْحامِدُ سَهمٌ مَسمومٌ. والسلام دوم مرداد - دورود @ahmadjam7 https://t.me/mohsenggd

  • صَبَا قَلبي وَمَالَ إِلَيكِ مَيلا وَأَرَّقَني خَيَالُكِ يَا أُثَيلا وَضَّاحُ الْيَمَن دلم یکسره به سوی تو پر کشید و مایل گشت، و خیالِ تو —ای اُثَیله— خواب از چشمانم ربود. https://t.me/mohsenggd

  • مستأجرِ اقلیمِ سرابیم ای یار بیخود شدگانِ در تضاد و تکرار یک روز خوشیم و روزِ دیگر ناخوش سرتاسرِ زندگی همین است انگار. ۲۰ تیر ۱۴۰۵- بروجرد #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • دنیاست، که با قُماشِ خود لَج شده است از خطِ بقا به مرگ مُنتَج شده است. از بس که نوشته ام ز ابهامِ زمان سبابه یِ دستِ راستم کَج شده است *** دنیاست که جایگاهِ عبرت شده است از حرص، زمانه پُر کُدورت شده است. پیچیده به هم زمانه، تنها در مرگ انگار که آسیا به نوبت شده است. ۱۷ تیر ۱۴۰۵- بروجرد #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • أَرَقٌ عَلى أَرَقٍ وَمِثلِيَ يَأرَقُ وَجَوىً يَزيدُ وَعَبرَةٌ تَتَرَقرَقُ جُهدُ الصَبابَةِ أَن تَكونَ كَما أَرى عَينٌ مُسَهَّدَةٌ وَقَلبٌ يَخفِقُ... بی‌خوابی پشتِ بی‌خوابی- و کسی چون من ناچار است که بیدار بماند- با اندوهی فزاینده و اشکی که در چشم حلقه زده است. اوجِ دردِ عشق، همین حال و روزِ کنونیِ من است: چشمی بی‌خواب و قلبی که بی‌تابانه می‌تپد. #متنبی https://t.me/mohsenggd

  • امروز نشد که بارِ خود بر داریم حاصل نکنیم آنچه در سر داریم از کوچه یِ آرزو گذشتیم سحر رفتیم و امیدِ عمرِ دیگر داریم. ۲۷ خرداد- دورود https://t.me/mohsenggd #محسن_حسنی_حاجیوند

  • مَنْ رامَ عِزّاً بغَيرِ السَّيفِ لم يَنَلِ فارْكَبْ شَبا الهُندُوَانِيَّاتِ والأسَلِ إنّ العُلا في شِفارِ البِيضِ كامِنَةٌ أو في الأسِنَّةِ منْ عَسَّالَةٍ ذُبُلِ فَخُضْ غِمارَ الرّدى تَسْلَمْ وثِبْ عَجِلاً لِفُرْصَةٍ عَرَضَتْ فالحَزْمُ في العَجَلِ ما لِلجَبانِ أَلاَنَ اللهُ جانِبَهُ ظَنَّ الشَّجاعَةَ مِرْقاةً إِلى الأجَلِ الأبيوردی کسی که بدون شمشیر به دنبال عزت باشد، به آن نخواهد رسید؛ پس بر تیغه‌های نیزه‌ها و نیزه‌های هندی سوار شوید زیرا عزت در لبه‌های شمشیرها پنهان است؛ یا در نوک نیزه‌های تیز و باریک در ورطه مرگ فرو شو، در امان خواهی بود، و با شتاب به سوی فرصتی که پیش آمده بپر، زیرا دور اندیشی در عجله کردن نهفته است. برای ترسو -خداوند پهلویِ او را نرم کند- چه سودی دارد که فکر می کند شجاعت نردبانی به سوی مرگ است؟ #ابوالمظفر_ابیوردی #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • شب از هجوم نگاه تو در سکوتِ خیال چهاست در سرِ این چشم های خواب به دوش بسانِ کشتیِ آرام در کرانه یِ آب نشسته ام به امیدِ سحر، طناب به دوش. ۱۸ خرداد ۱۴۰۵- بروجرد #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • در هوایِ شبانه یِ خرداد بوی اسفند مادرم برخاست. در فضایِ سپهر بی‌پایان اَبرکیّ و پرستویی پیداست. وان نسیم غزل سَرا می‌گفت: "عاشقی کُن که زندگی زیباست." #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • آسوده دلی که آنچه خواهیش، دهی از باده ی خویش، صبحگاهیش دهی شب تا به سحر صلایِ غم داده به او چون صبح شود به سینه آهیش دهی. ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵- بروجرد #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • چون رگِ خواب گرفتند شراب از انگور جام نوشان که نِشانند به دل، تاک آنجا. در مزاری که منم خفته، چو ماتم زدگان غم و اندوه فشانَد به سرِ خاک، آنجا. #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • بشکن خمارِ دل که مرا راست بشنوی از سینه ام هر آنچه دلت خواست بشنوی. #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • صدای ِ پایِ فیضِ آشنایان رفته از اینجا سکوتی تلخ باید لحظه ها را تا خبر یابی. #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • نی، سواری نمی دهد اینجا! اشک، یاری نمی دهد اینجا! دوستان، از غمم به آزادی مِی، فراری نمی دهد اینجا! ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵- بروجرد #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • می خورد بی ما، نگار ما شرابی این چنین کور بادا چشمِ بد از آفتابی این چنین. نامه یِ عصیان به روزِ حشر گر دستم دهند می کنم عصیان دگر بار از حسابی این چنین. مایه یِ دانش از این تر دامنی حاصل نشد سر برآرم در بهار ای دل ز خوابی این چنین. گفتم از این دل چه خواهی؟ با نگاهی آشنا دست در زلفِ پریشان زد که تابی این چنین؛ دوستان در سایه یِ غفلت علاجِ بی خودی، جان و دل را چیست با حاضر جوابی این چنین؟ از دورغی راست پندارانِ عالم سرخوش اند عاقلان را مست کردند از نقابی این چنین! خاطرم تلخ از هوایِ حسرت است این روزها می بَرَد از خود دلم را اضطرابی این چنین. ۲۱ فروردین ۱۴۰۵- دورود #محسن_حسنی_حاجیوند https://t.me/mohsenggd

  • بُگذر ز مجلسی که به صدرش نشسته نیست دانشوَری که هست دَمَش روضه یِ اِرم؛ زیرا که خیر نیست در آن مجلسی، که هست صدرش اسیرِ وَهم و دَمَش مَصدرِ ستم. ۲۴ دی ۱۴۰۲ دورود #محسن_حسنی_حاجیوند @insanity_imagination_history