غزلیات احمدجم
Статистикаفرمانروای مصرع برجسته می شود صائب به هرکه مشق سخن میکنیم ما ارتباط با ادمین @ahmad_jam7
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 470
- 1/48двое суток
- 538
- 1/72трое суток
- 580
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
و هر حیوان که دیدم بچه ای هم نوع خود دارد فقط اولاد " آدم "گاه گاهی " گرگ "می زاید... #احمد_جم @ahmadjam7
یا در لباس کافر یا در مقام صوفی از حضرتش ندیدم چیزی بجز رئوفی زان لحظه که دهانش تشبیه شد به نقطه رفتند نقطه های قرآن خط کوفی سایه نمی پذیرد، مانند او نیاید_ خورشید بی کسوفی یا ماه بی خسوفی می خواند ابن طاووس، یک لحظه گر نباشد در گوش داغدارم نو مقتلی لهوفی آلوده ام ولی او شاید خرید ما را روزی که در قیامت پیدا شود صفوفی میخواستم بگویم شرحی ز محسناتش شرمنده ام ،ندارم در وصف او حروفی #احمد_جم @ahmadjam7
با طلا این مصرع برجسته را باید نوشت هر خرابی می شود آباد جز ذات خراب #احمد_جم دکلمه مبینا نصیری @ahmadjam7
به قمارِ پر جدالِ سر هیچ و پوچ مانم پرم از سکوت و غربت به غروب کوچ مانم پرم از غرور و پاکی ،پر شرم و مهربانی به نگاه بختیاری ، به دل بلوچ مانم به تمام هرچه غیرت به تمام هرچه حسرت به تمام هر چه مردی به زن سلوچ مانم رمه ای رهاست دنیا،که شبان اوست گرگی چه کنم در این تباهی ،به شکوه قوچ مانم طرفی خدا نشست و طرفی جناب شیطان و منم به این قمار سر هیچ و پوچ مانم #احمد_جم کتاب جای خالی سلوچ، رمانی نوشته ی محمود دولت آبادی ست دکلمه حجت دهمرده #زاهدان @ahmadjam7
باید بتازی اسب پیر پا چلاق من باید بتازی سوی معراجت بُراق من بشکن طلسم قار و قار و نحس بودن را بخت سفیدت را بگیر از شب ،کلاغ من تاکی به جرم ساده لوحی باربر بودن تاکی سواری می دهی بیخود، الاغ من پیش نگاه کور چشمان نور یعنی چه بیهوده میسوزی به جرم شب، چراغ من چشمانشان کور است بدخواهان نمیبینند عالم اگر روشن شود از احتراق من لب تشنه ام ای همت اعلی من ای عشق برخیز و دریا را بیاور در اتاق من ای عشق چون گندم بگیر و آسیابم کن پستم اگر کم شد جویی از اشتیاق من افسوس دراین سفله پرور شهرِ شوم چرک وصلی نمانده تا بتازد بر فراق من رفتم عزیزان عافیت در کنج تنهایی ست لطفا نیاید هیچکس دیگر سراغ من #احمد_جم @ahmadjam7 براق نام اسب پیامبر اسلام جناب محمد بود که مسلمین باور دارند با او به معراج رفت ...
آنقدر لحظه شمردم دل اعداد شکست دکلمه #سامان_اجتهادی شعر #احمد_جم شعری از سال های دور ... @ahmadjam7
دلُم دل بی زمونی دادُم از دل به بادُم داده دل ،فریادُم از دل مونه هردم گرفتار غمی کِرد مگر مردن کنه آزادُم از دل دل مو دل نبی بار بلا بی که هر ساعت به داغی مبتلا بی گمونُم لحظه خلُقم ته عرش فقط مشتی ز خاک کربلا بی به سر بند و به پا زنجیرُم از دل شبی داد خُومِه میگیرُم از دل یکی مردی کنه خینش بریزه به اولاد علی که سیرم از دل دل حسرت به بارُم دی ولُم کن شکسته پرّ و بالُم دی ولُم کن مُو میترسُم که بعد مردنُم هم درآیی از مزارُم دی ولُم کن شدُم حسرت زیاد و تنگ روزی دل خونُم الهی که بسوزی چی طاهر لخت و عریونُم تو کِردی کی سی بختُم قبای غم بدوزی #احمد_جم #آوا_فاطیما @ahmadjam7
تازگیا یکی رسیده از راه مثل خودم رونده ولی بیگناه مثل خودم خوب و صمیمی وگرم مثل خودم معنی پشت و پناه نوشته من خرابتم عزیزم کویر بی سرابتم عزیزم نوشته که پهلویه نگاهت تو فکر انقلابتم عزیزم نوشته که شرم میون ما پر هرکی که باشه بین ما دوتا پر نوشته من جای همه می خوامت نوشته من باشم و تو خدا پر نوشته شب سراغتو نگیره خزون شکوه باغتو نگیره نوشته روباه فریب مردم پسته،پنیر زاغتو نگیره تازه گل سرخ رسیده از راه نور شریف هم قبیله ی ماه آه کشیدم که تو دوری و من ، آه من العشق و حا... ثُم آه .. قبل تو تیکه تیکه هامو بردن گرگا تموم بره هامو خوردن طفلی خدا هم شده خسته دیگه بسکه منو دست خدا سپردن اگه به کارت نیومد دلم چی اگه تو هم بشی دچار غم چی اگه ته قصه تو هم جا زدی اگه شروعت کنم و تو هم ... چی #احمد_جم @ahmadjam7 آه من العشق و حالاته أحرق قلبي بحراراته...
■نامه ای به احمد جم که بدون نقطه نوشته شده است. امیدوارم که"مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود". هو المصور سلام و صد سلام؛ ای مُرادِ دل اَحمدَکَ الله. احمدا، اگر گاهی احوال و اطوارِ صدورِ دروسِ عالیِ سرود را مطالعه کردی، الحاح در رسائلِ طاهر و اصولِ صالح را، حُکم مُساعد گو. داعی، رودکی و اسدیِ طوسی و عطار و مولوی و سعدی و هُمام و اوحدی الی سَرمَد و ساعد، الی حامد احمدی را در مطالعه دارد. حدود و حوالی ِ کلامِ کامل را طی کرده؛ دگری و دگری و دگری را هم مُحکمی و صَلاح و سَداد مطرح می گردد اما در اساس، گاهِ حمله کم، و گاهِ دعوی عدویِ هم. لا اله الّا الله. آگاه گَرد که مَسحورِ مُسامحه، آوردگاهِ سَهم و اِهمال گردد و در ورطه یِ هلاک و وادیِ مَلال رَوَد. سویِ کویِ مطالعه روی آور. الهی موسمِ سرود و سرور و هلهله، مُهملی دور دار. عَلی ایُّ حال اطاله یِ کلام سرسام آور گردد؛ ای احمد، اَحوَل مَگَرد و راهِ موهوم را مَرو. گِردِ مُحَوطه یِ الهیِ سَرواد گَرد. گمراهی را در دل، عملی مُرده و مادی دار؛ اَ لَمْ اَحمدْ لَکَ صَد رَه. حَمدِ حامد را گور گو-اَلعُودُ اَحمدُ‐ و مَحامِد را مَعاصی؛ اَلْحامِدُ سَهمٌ مَسمومٌ. والسلام دوم مرداد - دورود @ahmadjam7 https://t.me/mohsenggd
شما دلواپس دریا نباشین دوباره نوبت ایل جنوبه ... اجرا از مرتضی بهرامی خاک جنوب غمم غربت بی انتها شور جهان را گرفت شروه ی بخشوی ما #احمد_جم @ahmadjam7
که هستم من؟ پریشان خاطری در وادی امکان کجایم؟ ساکن بیگانگی! یعنی خیالستان نمی آید به کاری فاخرم عمریست چونانکه غروب روز تاراج مدائن، گریه ی سلمان غمی پوشیده راه سینهام را بهتر و بدتر از اندوه دوبیتی های باباطاهر عریان همیشه می نشاند در دلم، دستی رضاخانی تمام بختیاری را به سوگ شیر علی مردان زنی کرمانی ام گاهی که اندر خواب میبینم به سرمه می نوازد چشم مستم را محمد خان ندا سر میدهد در من رسول بی خداوندی ته ادراک وحی و غم، الایا ایها الانسان _ نبوده ست و نخواهد بود در پیدایش آدم طلوع درد را آخر، شروع رنج را پایان همیشه نیمه ی دیوانه ام از عاقلم پرسد که ای سودا مسیر سرد بی صورت، که هستی هان؟! که هستم لاکپشتی بار تنهایی کشان بر دوش خزنده سنگ جانداری خم از خوب و بد دوران پر از اما و آیا و اگرهای بدون مرز پریشان گو پریشان خو پریشان مو پریشان جان اگر های فراوانی دلیل خلق این شعر است اگر معشوق... اگر مادر... اگر مردم.. اگر ایران ... #احمد_جم @ahmadjam7
در لامکان در کوچه می ریزد مردی جوان در کوچه می ریزد آه این بهار سبز زجرآور دارد خزان در کوچه می ریزد با شد خزان خانمان سوزش غم را بنان در کوچه می ریزد بانگ موذن با گلویی زخم شور اذان در کوچه می ریزد موسی شپش های خدا را کشت_ کفرِ شبان در کوچه می ریزد ! تندیس آرش با کمی رخوت تیر از کمان در کوچه می ریزد از قادسیه پیل مستی با برگستوان در کوچه می ریزد من مطمئنم خون اسماعیل با امتحان در کوچه می ریزد گنجشک ها را کرده سلاخی دستی که نان در کوچه می ریزد شعر و صدای سایه از دیوار با ارغوان در کوچه می ریزد باران که نه با رفتنش دیدم هفت آسمان در کوچه می ریزد مردی که گفتم مصرع دوم _ او همچنان در کوچه می ریزد این ها همه در ذهن من هستند من بی تو در این کوچه می ریزم! دارد خزان در کوچه می ریزد مردی جوان در کوچه می ریزد.... #احمد_جم @ahmadjam7 بَرگُستوان زره و پوشش جنگی اسب، فیل و گاه انسان بوده است.
و می بینند اهل علم و ذوق و عشق روز خوش اگر بیرون زند از هسته ی خرما درخت سیب... #احمد_جم و ذات بد شود نیکو و جز خوبی نخواهد کرد درخت سیب اگر بیرون زند از هسته ی خرما... #احمد_جم @ahmadjam7
زمین و آسمان سرخ و پرنده بال و پر خونی شبیه آخرِ رستم ،پسر مرده پدر خونی نشاط صبحمان درد و بساط صبحمان زخم و پنیر ناشتامان غم ،دل چای و شکر خونی شبیه پرتقال پیر باغ پرپرستانیم تمام شاخه هامان زخم و احشاءثمر خونی دروغ است اینکه گور قصه ها بهرام می گیرد که این «جاویدِ وحشی» زنده است و گورخر خونی نمی زاید ازین قرن به غم آغشته امیدی که شب آبستن ظلم است و دستان سحر خونی در این بیهوده فرسودن سراغ از ما نمی گیرند بجز ناقاصدک های پریشان خبر خونی چه سرخ آباد منحوسی،چه دورانی که در آن هست سر پرمایه بر دار و دل اهل هنر خونی رگم را می زند یک سایه ظلمت نشین امشب که فردا سرخ تر باشد و امضای اثر خونی ... #احمد_جم @ahmadjam7
شعر خواهانی ندارد کاش در چشم عوام خال بالای لب نیکی کریمی می شدیم... #احمدجم @ahmadjam7
و میدانم ،و میدانی ،نمی آیی به عمر رفته می مانی ،نمی آیی به خواب ناجلال کهنه تقویمم تو روز خوب ایرانی ،نمی آیی به این حوٌا نَزاد از نژاد شرم شبیه رخت عصیانی ،نمی آیی تمام فال های خواجه می گویند تو دل سختی به آسانی نمی آیی چه سیل است این،به آبادی نمی تازد چه سیلی تو ، به ویرانی نمی آیی براین شأن نزول سوره ی ولعصر چرا یک عصر بارانی نمی آیی هجای دیدنت را سایه ها بردند تو در این بیت پایانی نمی آیی احمد جم @ahmadjam7
ای بنازم حکمت مستی که پندم داد و گفت از بدی بدتر ،فقط بیهوده خوبی کردن است... #احمد_جم @ahmadjam7
دیدم کبوترهای در خون خفته ام را دیدم قلندرهای در خون خفته ام را دیدم برادر های در خون خفته ام را کاری ز دستم برنیامد ،گریه کردم هی ساحران اعجاز می کردند و من هم جادوگری آغاز می کردند و من هم فرعونیت را ساز می کردند و من هم ماری ز دستم برنیامد گریه کردم می خواستم محکم بمانم ،کوه باشم در بحر طوفان زای وحشت نوح باشم خاری به چشم تیره ی اندوه باشم باری ، ز دستم بر نیامد گریه کردم در خون خود دیدم خدایم را ولی من خاک به ظلمت مبتلایم را ولی من قرن به شومی آشنایم را ولی من یاری ز دستم برنیامد گریه کردم گفتند از تو هیچ کاری بر نیامد؟ از دست هایت فعل یاری برنیامد؟ از تو فلانی ،غیر زاری بر نیامد؟ آری ،ز دستم برنیامد گریه کردم احمد جم @ahmadjam7
قبل ما لاله به خونین جگری شهرت داشت بعد از این لاله به دلداری ما می آید ... #احمد_جم @ahmadjam7
غمِ عالم کند پیدا دلم را هرکجا باشم چنان که می شناسد سگ سرای صاحب خود را... #احمد_جم #بیتی_از_غزل @ahmadjam7