بابای محمدهادی
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 179
- 1/48двое суток
- 205
- 1/72трое суток
- 221
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
۲۲ سال پیش، خودم نشستم «در جستوجوی نمو» رو تنهایی دیدم؛ حالا نشستم با پسرم دیدم. داشتم فکر میکردم چرا قبلاً نفهمیده بودم که یکی (دوری) کاملاً در لحظه زندگی میکنه و چیزی از گذشته یادش نیست و اون یکی (مارلین، پدر نمو) کاملاً در گذشته گیر کرده و نمیتونه خاطره حملهای که باعث از دست دادن زنش شد رو فراموش کنه. مارلین با اینکه آزاده، نمیخواد وارد اقیانوس بشه، ولی ماهیهای تو آکواریوم سیدنی آرزوشونه دوباره به اقیانوس برگردن. رفتم تو فکر که چقدر ترکیب همه اینا برای یه آدم خوبه و کاش بشه یه نقطه تعادلی پیدا کرد. البته خودم فعلا میخوام یه چند وقتی شبیه دوری بشم. محمدهادی الان شش سالش شده و یه داداش هم داره؛ محمدحسین، مولود روز آتشبس، چهار ماهشه و خدا رو شکر خیلی دوسش داره و فعلاً ازش حسادت خاصی ندیدیم. داریم کمکم با هم وارد اقیانوس میشیم؛ فعلا معاشرت با بچههای دیگه که محمدهادی با لجبازی خاصش و البته قلب مهربونش، با خیلیها استعداد تنش داره؛ بچههایی که اونا هم تو عالَم خودشونان. کلاس فوتبال و پینگپنگ با هم میریم تا بلکه هیجانش مهار بشه و مهارت هم پیدا کنه. بهقول دوستم: بچهای که یه مهارتی تو زندگیش داشته باشه، اعتمادبهنفسش هم بیشتر میشه. با اینکه تو شغلم مشکلات زیاده و داستان زیاد داریم و معمولاً روزانه ساعتها ذهنم درگیره، ولی دیدن شوقوذوق محمدهادی، به زندگیم معنای خاصی داده. البته هر دو استرسزا و در عین حال، لذتبخشن. خب محمدهادی علیالاصول زیاد کلافه و عصبیم میکنه، اما هر بار نکته جدیدی یادم داده. مهمترینش اینه که آیا چون پسرمه و وظیفه تربیتش رو دارم بهش تذکر میدم و دعواش میکنم، یا چون موجود ضعیفتریه این کارها رو میکنم؟ بهقول یه تحلیلگری: سؤال میلیوندلاری! سه سالی هست ذهنم درگیر این سؤاله. حالا شاید یه روزی خودش هم این متن رو بخونه؛ روزی که شاید اون داره با بچهاش «در جستوجوی نمو» رو میبینه. امیدوارم خودش هم تا اون موقع فهمیده باشه: تنها راه، اقیانوسه؛ با همه هزینههاش.
این روزها که «باید برخاست» و آیه «ان تقوموا لله مثنی و فرادی» خیلی از جاهای شهر رو گرفته، یک تذکر لازمه. با این مقدمه بگم که یهبار یکی درباره این آیه نوشته بود: «خیلی جالبه این آیه! ادامهاش میگه: ثم تتفکروا... یعنی اقدام مقدم بر فکره!» در حالی که ادامه این آیه اساسا نشون میده این آیه هیچ ربطی به مدعای «باید برخاست» نداره. قبلا به تفصیل گذاشتم که تفسیر مرحوم طباطبایی در المیزان تفسیر عرفی آیه است. این آیه خطاب به مشرکینه که سخنان پیامبر در جمع اونها به دلیل هیاهو و جنجالی که میکردند، تاثیر لازم رو نداشت. خدا به اونها گفت که برای خدا که قبولش دارید، یکییکی یا دوتا دوتا بیاید تا متوجه بشید که پیامبر جنون نداره: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ ۖ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ۚمَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚإِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ» (نک: المیزان، ج۱۶، ص۳۸۸ و ترجمه المیزان، ج۱۶، ص۵۸۵ و درباره یک تفسیر غلط) البته نمیخوام بگم که اقدام برای خدا لزوما چیز بدیه یا نباید برخاست و... ولی استناد به یک متن دینی، این قابلیت رو داره که نسبتبه شرایطی مثل میزان تحمل ضرر و هزینه، شخص دیندار بیتفاوت بشه و یک تکلیف مطلق رو برای خودش فرض بگیره. از این حیث، باید تذکر داد.
تنگه هرمز؛ کارت بازدارندگی یا انتقام؟ بسیاری از تحلیلگران مسئله تنگه هرمز را ذیل «بازدارندگی» تحلیل میکنند و بر همین اساس اصرار دارند که کنترل این تنگه مربوط به شرایط جنگی است و در غیر آن نباید بر بستن آن اصرار کرد. آنها از هزینههای زیاد آن مثل اجماع جهانی یا بیمصرف شدن آن بهمرور زمان و... میگویند. بنابراین تلاشهای زیادی برای اقناع تصمیمگیران اصلی ایران در بحث بازدارندگی صورت میگیرد و طرح و ایدههای مختلفی مطرح میشود. با این حال، بهنظر میرسد گره اصلی این مسئله، فراتر از «بازدارندگی» یعنی «انتقام» است؛ این یک مطالبه جدی در نیروهای موثر داخل کشور است که حتی با قبول اقلیت بودن آنها، فعلا منسجمترین و موثرترین اقلیتاند. خون آیتالله خامنهای و سایر فرماندهان ارشد و جنایاتی نظیر کشتار کودکان مدرسه میناب، اموری نیستند که از نگاه این افراد بتوان آنها را نادیده گرفت و مسئله را به «بازدارندگی» و «محاسبات هزینه و فایده» تقلیل داد. توجه به چهار گزاره در این زمینه بیفایده نیست: ۱. اگر ایدهای زمینه مقبولیت برای نیروهای مسلح را نداشته باشد، آن ایده انتزاعی است و عملیاتی نخواهد شد. ۲. کنش موثر، طرح ایده و نظری است که با احتمال مقبولیت نزد نیروهای مسلح همراه باشد. ۳. ایدهای میتواند زمینه پذیرش داشته باشد که «سیاست انتقام» را محقق کند. ۴. بهنظر میرسد «کنترل موثر بر تنگه هرمز حداقل تا انتخابات آمریکا» واقعبینانهترین کنش برای انتقام در نظر گرفته شده است. این مطلب در تحلیلگران نزدیک به حاکمیت ذکر میشود. بهعنوان نمونه مهدی خراتیان میگوید: «اگر ترامپ در انتخابات نوامبر (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) پیروز شود، بابای ما را درمیآورد. باید مذاکرات و تنگه هرمز را طوری مدیریت کرد که ترامپ حداقل در انتخابات یکی از دو مجلس شکست بخورد.» تحلیلهای افراد نزدیک به حاکمیت، گاهی بهدلیل غلط بودن و نبود واقعبینی در آنها مورد تمسخر و حذف قرار میگیرند، در حالی که حتی اگر این تحلیلها نادرست یا غیرواقعبینانه باشند، دستکم یک فایده مهم دارند: تصویری از ذهنیت بخشی از تصمیمگیران ایرانی به دست میدهند؛ ذهنیتی که برای تحلیل رفتار آینده آنها، صرفنظر از میزان موفقیتش، اهمیت دارد. گفتنی است که یکی از اهداف جمهوری اسلامی ایران پس از اشغال سفارت آمریکا، کنار رفتن کارتر بود که در این زمینه نیز موفق شد. گروگانگیریهای موثری برای وادار کردن روسای جمهور فرانسه نیز بارها صورت گرفته است و عملا نظام یا محور مقاومت، کشورهای دموکراتیک را اینگونه تحت فشار قرار داده است و در موارد متعددی نیز به موفقیت رسیده است. در حال حاضر آنچه از تعرض به محور مقاومت دیده میشود، امری فراتر از آن رویدادها بوده و شواهدی نیز تایید میکند که آنچه در دستور کار است، «سیاست انتقام» است یا دست کم این سیاست را باید بهعنوان یک سناریوی جدی در نظر گرفت. در چنین وضعیتی که آمریکا بهدنبال تعیین تکلیف ایران است و نتانیاهو که با افول محبوبیت و اتهام عدم دستاورد مواجه شده، بهدنبال بقا در قدرت است، این دو عامل در کنار عامل سوم یعنی «سیاست انتقام»، میتواند «وضعیت جنگی» را تشدید کند.
رهبر فقید، ۵۹۸ را با وصف جام زهر و قبول کامل مسئولیتش پذیرفت. رهبر شهید برجام را بهصورتی پذیرفت که اگر موفق میشد در نتیجه آن شریک بود و اگر ناموفق میشد در آن مسئولیتی نداشت. اما رهبر جدید بهنحوی بیانیه داده است که گویا از طرفی با جام زهر مواجه بوده و از طرف دیگر مسئولیت و شراکتی در قبال نتیجه آن نخواهد داشت. از این حیث موضع ایشان، رویکرد سومی محسوب میشود. عبارت «علیالاصول» را که در کلام ایشان آمده، یا باید بیانگر مخالفت اعتقادی ایشان بدانیم و یا آن را در سطح یک مخالفت تاکتیکی تحلیل کنیم. در صورت دوم، طبیعتا نظر ایشان با شبکه انتصابات فعلی که با محوریت قالیباف انجام شده، هماهنگ است، ولی به دلیل ریسک عدم نتیجه و بازگشت جنگ، صلاح ندیدهاند تا تمام مقامات کشور، دلباخته توافق تلقی شوند و این کنش را انتخاب کردهاند. در صورت اول، مدیریت کشور در دست شبکهای قدرتمند است و در واقع، استدلال یا نیروی ایشان در برابر آن شبکه ضعیف است. در هر دو صورت، این یعنی تصمیم به توافق با آمریکا، قدرت بیشتری در کشور دارد و معادله جنگ، از طرف ایران قابل کنترل است. از این حیث، دور از انتظار نیست که بهزودی با بیانیهای دیگر (یا اتفاقی نظیر آن) این شور و شعفی که در گروهی از انقلابیهایی که احساس میکنند تصورشان مبنیبر «تنهایی رهبر» درست از آب درآمده، مهار شود. یک فعال سیاسی تعبیر جالبی داشت؛ «سیاستمدار گاهی دو قدم به جلو و یک قدم به عقب میرود، اما در نتیجه، یک قدم به جلو رفته است.» در غیر این صورت، نزاع بین نیروهای انقلابی به رویارویی بسیار خطرناکی خواهد رسید.
در طول تاریخ هیچ کودتایی بدون اینکه رهبر کودتا نفوذی در بخشی از نیروهای مسلح داشته باشه، انجام نشده. اتهام تلاش برای کودتا که به امثال ظریف و روحانی یا به احمدینژاد زده میشه، از دو حیث قابل بررسیه؛ ۱. مطابقت یا عدم مطابقتش با واقع؛ یعنی آیا واقعا این نیروهای سیاسی در «وضعیت کودتا» قرار دارند؟ ۲. ذینفعان اتهام کودتا؛ چه افراد یا گروههایی از منتسب کردن کودتا به این افراد، نفع میبرند؟ نسبتبه مسئله اول، ظریف و روحانی یا باید تکیه بر بخشی از نیروهای مسلح داخل قدرت داشته باشند و یا تکیه بر نیروهای خارج از کشور؛ نسبتبه حالت اول، اونها کاملا نیروهای مطرودی در درون نیروهای نظامی محسوب میشن. مسئله دقیقا نیروهای مسلحه، نه صرفا نیروهایی که سوابق امنیتی دارند و نسبتبه حالت دوم، حداقل در زمان ائتلاف یک رییسجمهور جمهوریخواه با اسرائیل، گزینههای رادیکالتری مطرحاند. شانس امثال روحانی و ظریف و بهطور کلی این دست از نیروها، در زمان یک رییسجمهور دموکرات بالا میره و فعلا وضعیت مساعدی از این جهت هم ندارند، حتی اگه بر فرض قبول کنیم که چنین ارادهای دارند. درباره احمدینژاد البته حامیانی در بدنه نیروهای مسلح دیده میشه، ولی وضعیت او هم برای کودتا آن هم با گزارش واقعا تخیلی نیویورکتایمز و بر فرض وجود چنین ارادهای، فعلا فراهم نیست و بهنظرم نیازی به شرح هم نداره. شاید تنها باری که اختلاف در نیروهای مسلح وضعیت کشور رو به سمت کودتا برد، سال ۸۸ بود. من بارها نوشتم و برای دوستانم گفتم که دعوای ۸۸ رو باید بین آقایان خامنهای و هاشمی دید. تنها باری که آقای خامنهای بعد از اعتراضات گروهی از مردم گفت: «کشور را تا لبه پرتگاه بردند.» درباره حوادث سال ۸۸ است. اونجا رو هم یکبار باید مفصل از این زاویه توضیح داد که کدام گروهها از نیروهای مسلح طرفدار هاشمی و تحمیل تجدید انتخابات بودند و کدام یک در مقابل هاشمی بودند؟ چه نیروهایی بعد از ۸۸ بهمرور بازنشسته شدند؟ و... آنچه مهم است مسئله دوم است؛ ذینفعان اتهام کودتا چه کسانی هستند؟ امروز بهوضوح واکنشهای عجیب اصلاحطلبان به یادداشت نیویورکتایمز به اندازه کافی ذینفعان اتهام کودتا به احمدینژاد رو نشون داد؛ در شرایطی که ظریف یا روحانی گزینههای کودتا معرفی میشن، حتی یک روحانیِ سلبریتی ادعا میکنه حکم قرآنی اونها اعدامه، اتهام کودتا به احمدینژاد هم میتونه برای اونها بهنحوی ضربهگیر محسوب بشه.
امیدوارم همهتون در وضعیت خوبی باشید. معمولا بزرگترها به نسل ما میگفتند شما خیلی چیزها رو ندیدید، ولی فکر میکنم دیگه چیزهایی رو دیدیم که خودشون هم تا حالا ندیده بودند. با دسترسی بسیار مشکلی که به نت داشتم (و الان هم مهمان کسی هستم)، مطالب زیادی به ذهنم میاومد بنویسم که به دلیل ملاحظاتی خودداری کردم و بیشتر به مطالعه یادداشتهای مختلف مشغول بودم. دیدم این مطالب رو گاهی برای ۱۰ نفر میفرستم و بهنظرم اومد که یه کانال داشته باشم و این تحلیلها رو اونجا بذارم. بیشتر مطالب اندیشکدهها و تحلیلگران خارجیه و با هوش مصنوعی هم فارسیش رو برای خودم آماده میکنم. شاید به درد شما هم خورد. https://t.me/ReadingRoom2026
دوستی میگفت: خیلی از براندازها اگر کسی رو حکومت بکشه، عزادار میشن، ولی اگر کسی در جنگ کشته بشه، کاری ندارند؛ یا میگن از خودشون بود و حقش بود کشته بشه یا میگن این هم سپر شده بود و جنگ همینه. این وسط مردن آدم مهم نیست، اونی که کشته تعیین میکنه عزادار باشن یا نه.
تو این شبهای پر از خطر، علیرغم نشانههای بسیار مدام از خودم میپرسم: واقعا نظام هنوز وقتی احساس خطر کند کار خودش را میکند؟ اسفند ۱۳۸۲ پس از ردصلاحیت شدن بسیاری از اصلاحطلبان، صادق زیباکلام به هاشمی رفسنجانی گفت: «حتی اگر شورای نگهبان بسیاری از اصلاحطلبان را ردصلاحیت هم نمیکرد، آنان بخت و اقبال زیادی برای انتخاب شدن نداشتند. به نظر من ۸۰ درصد مردم کموبیش امیدشان را از این نظام قطع کردهاند.» هاشمی رفسنجانی این آمار را از زیباکلام نمیپذیرد، اما نیاز حاکمیت به حمایت اکثریت را نیز نفی کرده و میگوید: «نظام میتواند ۲۰ درصد مردم را بهطور فعال به نفع خودش در صحنه نگه دارد تا فداکاری کنند و ابزار قانونی هم در دستش است و گلوگاهها را دارد. بنابراین میتواند نظام مستقری باشد. حالا ۳۰، ۴۰ درصد از مردم هم بیتفاوت هستند. برای آنها چپ و راست تفاوتی فرقی ندارد، به مملکت و اسلام هم علاقه دارند. میماند آنها که مخالف هستند که عرض کردم به هرحال هر نظامی یک مقداری مخالف دارد. در نظام ما هم همینطور و مخالفین بیشتر [از کشورهای دیگر] هم هستند و از اول هم بودند.» هاشمی رفسنجانی سپس خاطرهای از سال ۱۳۷۸ نقل میکند و میگوید: «یک بار همین آقایانی که خیلی معروف هستند، آقایان جلاییپور، شمس الواعظین و محسن سازگارا هر سه نفرشان در اوج قضایای سال ۷۸ وقت گرفتند و آمدند همین جا و نشستند و حرفهایی زدند و گفتند که مطالبات مردم از حد گذشته و این گونه نمیشود دیگر به حاکمیت ادامه داد. گفتم شما روی همین موج که خیال میکنید مال شماست فعلاً سوار شدهاید، اما اینگونه فکر نکنید و خودتان را جایی نیندازید که نتوانید بعداً بلند شوید. نظام و حاکمیت این جوری است و همین جورها میماند. نظام وقتی که احساس خطر کند، کار خودش را میکند.» (نک: هاشمی بدون روتوش، ص۲۲۲ تا ۲۲۶)
📝 آمریکا و ژاپنِ هیروهیتو (این متن با تلفیق اطلاعات تاریخی و ویرایش چتجیپیتی و گراک تهیه شده است.) 🔻 حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بزرگترین عملیات تروریستی در تاریخ ایالات متحده به شمار میرود. این رویداد پیامدهای گسترده سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای آمریکا و جهان داشت؛ بهگونهای که بسیاری آن را با حمله ژاپن به پرل هاربر در جنگ جهانی دوم مقایسه میکنند، رخدادی که مسیر تاریخ ایالات متحده را تغییر داد. 🔸 در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، نیروی هوایی و دریایی امپراتوری ژاپن با حدود ۳۶۰ هواگرد به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر، هاوایی، حمله کرد. این حمله صبح یکشنبه، زمانی که نیروهای آمریکایی در پایینترین سطح آمادهباش بودند، انجام شد. ژاپنیها با ارسال کد رادیویی «تورا، تورا، تورا!» (به معنای «ببر، ببر، ببر») موفقیت غافلگیری خود را اعلام کردند. نتیجه برای آمریکا فاجعهآمیز بود: پنج نبردناو و سه کشتی کوچکتر غرق شدند، سه نبردناو دیگر به شدت آسیب دیدند، ۱۸۸ هواگرد نابود شد و ۲,۴۰۳ نفر کشته و حدود ۱,۱۷۸ نفر زخمی شدند. انفجار مهمات در کشتی جنگی «یواساس آریزونا» بهتنهایی جان ۱,۱۷۷ نفر را گرفت و به نمادی تلخ از این فاجعه بدل شد. با این حال، سه ناو هواپیمابر اصلی آمریکا در آن روز در بندر نبودند، که این موضوع بعدها در تغییر موازنه جنگ نقش کلیدی ایفا کرد. 🔹 حمله به پرل هاربر ایالات متحده را وادار کرد با تمام توان وارد جنگ جهانی دوم شود. نبردهای اقیانوس آرام، از جمله نبرد میدوی (۱۹۴۲)، روند پیشروی ژاپن را متوقف کرد. با وجود فشارهای بینالمللی، امپراتور هیروهیتو و مقامات نظامی ژاپن تا تابستان ۱۹۴۵ از تسلیم خودداری کردند. در نتیجه، آمریکا دو بمب اتمی بر شهرهای هیروشیما (۶ اوت ۱۹۴۵) و ناگاساکی (۹ اوت ۱۹۴۵) پرتاب کرد. 🔸 این بمبارانها بین ۹۰,۰۰۰ تا ۱۶۶,۰۰۰ نفر در هیروشیما و ۶۰,۰۰۰ تا ۸۰,۰۰۰ نفر در ناگاساکی کشته بر جای گذاشتند که اکثراً غیرنظامی بودند. بازماندگان (هیباکوشا) با جراحات، اثرات تشعشعات رادیواکتیو، تبعیض اجتماعی و مشکلات جسمی و روانی طولانیمدت مواجه شدند. 🔹 پس از این فاجعه، هیروهیتو در ۱۴ اوت ۱۹۴۵ تصمیم به تسلیم گرفت. گروهی از افسران ارتش در «حادثه کیوجو» (۱۴-۱۵ اوت ۱۹۴۵) علیه این تصمیم کودتا کردند، اما ناکام ماندند. در ۱۵ اوت، هیروهیتو در نطقی رادیویی از مردم خواست شکست را بپذیرند و برای بازسازی کشور تلاش کنند. با وجود نقش او در تأیید سیاستهای نظامی، ژنرال داگلاس مکآرتور، فرمانده نیروهای متفقین در ژاپن، معتقد بود حفظ هیروهیتو بهعنوان امپراتور به اشغال صلحآمیز ژاپن کمک میکند؛ بنابراین، او به اتهام جنایات جنگی محاکمه نشد. 🔺 در ژانویه ۱۹۴۶، هیروهیتو تحت فشار متفقین «اعلامیه انسانیت» (Ningen-sengen) را صادر کرد و با رد ادعای الوهیت خود، نقشش به جایگاهی نمادین محدود شد. او در بازسازی ژاپن و بازگشت آن به جامعه بینالمللی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند مسئولیت او در جنگ همچنان موضوع بحث تاریخنگاران است. برخی او را فرماندهای تشریفاتی میدانند که تحت کنترل نظامیان بود، در حالی که دیگران معتقدند او در تصمیمگیریهای کلیدی نقش فعالتری داشت. هیروهیتو در ژانویه ۱۹۸۹ درگذشت و پسرش، آکیهیتو، جانشین او شد. میراث هیروهیتو ترکیبی از سنت، نظامیگری و مدرنیزاسیون است که بازتاب تحولات پرشتاب ژاپن در قرن بیستم بود.
در یک دهه گذشته وقتی بارها صحبت از نارضایتی عمومی میشد، دو جواب میشنیدیم: اول: مشکل از انتخاب است. این جواب با این اشکال مواجه بود که اولا مشکلات را به دولت یا مجلس تقلیل میداد و اساسا نهادهای انتصابی را نادیده میگرفت و ثانیا نسبتبه مانعیت شورای نگهبان از انتخابات آزاد، بهکلی تغافل میکرد. دوم: برای این نظام خون دادهایم، شما نظام دیگری میخواهید خون بدهید! این مدعا از سوی بسیاری از افراد مدافع حکومت ترویج میشد. از قضا این استدلال در براندازان نیز بسیار پررنگ شده است. آنها جمهوری اسلامی را «شر مطلق» میبینند و باورشان این است که هرآنچه «سپر» این شرور است، نهتنها باید از دستش گرفته شود، بلکه اساسا آن «سپر» را باید آتش زد تا کس دیگری آن را بهدست نگیرد. گرچه آتش زدن مساجد و توهینهای رکیک به دین یا کشتن ماموران را میتوان سازماندهی شده تلقی کرد، اما «زمینه پذیرش» و حمایت افراد را نباید از آن نادیده گرفت. در ۱۴۰۱ «خشونتپرهیزی» یک توصیه فراگیر بود، برعکس الان که شعاری در خدمت «رژیم» صورتبندی میشود. اما تصوری که فعلا دارم این است: ۱. بهنظر من مسئولیت اول این «برادرکشی» با کسانی است که این چرخه را ایجاد کردند. ناراضیان را آن هم بعد از کاهش مشارکت پیدرپی در انتخاباتها، نادیده گرفتند و با ایجاد «انسداد سیاسی» آنها را به خون دادن برای مخالفت با خودشان عملا تشویق کردند. ۲. کسانی که مروج جنگ با حکومتاند، تبعات تصمیمشان همین است که میبینند. بهتعبیر پهلوی: «جنگ تلفات دارد.» وقتی اسرائیل به ایران حمله کرد، بارها شنیدیم که «جمهوری اسلامی اسرائیل را تحریک کرده» و حمله را توجیه کردند. اگر این توجیه صحیح است، دیگران هم میتوانند بگویند: «براندازانْ جمهوری اسلامی را تحریک کردهاند.» اقتضای این روند همین است. ۳. نمیگویم هرکسی که از طرفین کشته شده مظلوم نیست، اما شخصا قبلا کسی کشته میشد بسیار بیشتر از الان متاثر میشدم تا الان که در بسیاری از موارد، نمیدانم در این «جنگ»، آن کس که از هر دو طرف کشته شده، چه رفتاری داشته است.
بهقول دوستی: ماجرای سیمکارتهای سفید فراتر از مسئله نابرابری و تبعیضه؛ همون افرادی که از دوقطبی و اختلاف در فضای رسانه نهی میکنند، خودشون با نفرتپراکنی رسانه رو اداره میکنند. در این اکانتها، همه چیز پیدا میکنید؛ از فحاشی به اسلام و مقدسات تا مهاجرستیزی و...
این بحث سه جلسه است و حدود ۷ ساعت. شاید پرمحتواترین مناظره درباره اختلاف شاه و مصدق تا الان بوده. بسیار آموزنده بود برای خودم. https://t.me/azadsocial/3726
در تحلیل تحولات تاریخی، یک رویکرد اینه که اونها رو به یهسری اشخاص خاص تقلیل بدیم. مثلا: «سیاست کشف حجاب کار رضاشاه بود.» یا «ملی شدن صنعت نفت کار مصدق بود.» یا «انقلاب ۵۷ کار خمینی بود.» یا «منتظری ولایت فقیه رو تو قانون اساسی آورد.» یا «احمدینژاد باعث تحریمهای سازمان ملل شد.» یا «روحانی و ظریف دنبال مذاکره با آمریکا بودند.» و... اما رویکرد دیگه اینه که ساختاری نگاه کنیم؛ آیا اون فرد مبتکر و مجری یه سیاست بوده یا اون فرد یه نماینده برای یه جامعه و ساختار بوده؟ اگر اون فرد نبود، آیا اون ساختار، مجری دیگری برای خواستههای خودش پیدا نمیکرد؟ نمیگم افراد نقشی ندارند، ولی بهنظرم حداقل در تحلیل تاریخ خیلی بیشتر از نقش افراد رو باید بررسی کرد.
فریدون مجلسی تعبیر جالبی درباره برجام داشت: «عدهای این روزها میگویند ما برجام را پذیرفتهایم و امتیازاتی دادهایم. آنها چهکار کردهاند؟ از دید غرب برجام حق ایران نبود، بلکه اغماضی بود که به ایران کردند و نوعی مجازات برای ایران بود. ما قوانین بینالمللی را از دیدگاه آنها و شورای امنیت نقض کرده بودیم و میگفتند که شش بار مرتکب جرم شده بودیم.» (هممیهن) بهعنوان یه آدم کنجکاو نسبتبه سیاست خارجی، احساس میکنم پیشفرض مجازات دیدن برجام (نه توافقی که برابری و توازن توش بوده یا نه) میتونه خیلی بهتر در تحلیل شرایط گذشته و امروز راهگشا باشه.
کلید اسرار ۱۰ سال پیش در چنین روزی ازدواج کردم. یادش گرامی. خاطرهای که هر سال یادش میفتم اینه که سال قبل ازدواجم قرار بود با یکی دیگه ازدواج کنم. تقریبا چیزی نمونده بود تموم بشه. در واقع ۱۰ ضربه مونده بود تا خیمه معاویه، ولی نشد. یادمه میگفت: «صفایی ندارد ارسطو شدن / خوشا پرکشیدن پرستو شدن!» اما یه شب در ایام ماه صفر (که از طفولیت اصرار داشتم ابدا نحس نیست) بهم گفت راستش دیدم من توقعات مادیم بالاست. منطقی نیست با شما ازدواج کنم. خلاصه ترجیح داد ارسطو باشه. البته دمش گرم که زودتر گفت. هرجا که هست سالم و سرحال باشه. اون شب یادمه نابود شدم، ولی دیدم مامانم بهطرز جالبی خوشحاله. گفت مامان اون واقعا زشت بود. من برای آیندهات ناراحت بودم، ولی چیزی بهت نمیگفتم که فکر نکنی دارم دخالت بیجا میکنم. خلاصه نشد. یهروز دیگه اعصاب نداشتم، با یه حال داغونی گفتم خدایا نمیشد ما هم مثل این داستانها یه خوابی چیزی میدیدیم طرفمون رو پیدا میکردیم؟! واقعا شاید فرداش یا دو سه روز بعدش بود، مادرم گفت خواب دیده که داره از خالهام می پرسه فلانی (از فامیلهای مادرم) دختر نداره؟ تا از خواب بیدار شد برای من تعریف کرد و زنگ زد به خالهام. خالهام هم گفت نه! فلانی همه دخترهاش رو شوهر داده و اصلاً سنشون هم به من نمیخورد. در توصیف اون حال میشه از عبارت برخی از تحلیلگران سیاسی وام گرفت: «یک فرد اگر عمیقا به تغییر وضعیت امیدوار و سپس ناامید شود، بههم خواهد ریخت.» ولی حدود دو ماه بعد خالهام به مادرم زنگ زد که اون شخصی که تو خواب دیده بودی، یه نوه داره. این شد که الان اون شخص از طرف من نتیجه داره.
📝 آمریکا و ژاپنِ هیروهیتو (این متن با تلفیق اطلاعات تاریخی و ویرایش چتجیپیتی و گراک تهیه شده است.) 🔻 حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بزرگترین عملیات تروریستی در تاریخ ایالات متحده به شمار میرود. این رویداد پیامدهای گسترده سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای آمریکا و جهان داشت؛ بهگونهای که بسیاری آن را با حمله ژاپن به پرل هاربر در جنگ جهانی دوم مقایسه میکنند، رخدادی که مسیر تاریخ ایالات متحده را تغییر داد. 🔸 در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، نیروی هوایی و دریایی امپراتوری ژاپن با حدود ۳۶۰ هواگرد به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر، هاوایی، حمله کرد. این حمله صبح یکشنبه، زمانی که نیروهای آمریکایی در پایینترین سطح آمادهباش بودند، انجام شد. ژاپنیها با ارسال کد رادیویی «تورا، تورا، تورا!» (به معنای «ببر، ببر، ببر») موفقیت غافلگیری خود را اعلام کردند. نتیجه برای آمریکا فاجعهآمیز بود: پنج نبردناو و سه کشتی کوچکتر غرق شدند، سه نبردناو دیگر به شدت آسیب دیدند، ۱۸۸ هواگرد نابود شد و ۲,۴۰۳ نفر کشته و حدود ۱,۱۷۸ نفر زخمی شدند. انفجار مهمات در کشتی جنگی «یواساس آریزونا» بهتنهایی جان ۱,۱۷۷ نفر را گرفت و به نمادی تلخ از این فاجعه بدل شد. با این حال، سه ناو هواپیمابر اصلی آمریکا در آن روز در بندر نبودند، که این موضوع بعدها در تغییر موازنه جنگ نقش کلیدی ایفا کرد. 🔹 حمله به پرل هاربر ایالات متحده را وادار کرد با تمام توان وارد جنگ جهانی دوم شود. نبردهای اقیانوس آرام، از جمله نبرد میدوی (۱۹۴۲)، روند پیشروی ژاپن را متوقف کرد. با وجود فشارهای بینالمللی، امپراتور هیروهیتو و مقامات نظامی ژاپن تا تابستان ۱۹۴۵ از تسلیم خودداری کردند. در نتیجه، آمریکا دو بمب اتمی بر شهرهای هیروشیما (۶ اوت ۱۹۴۵) و ناگاساکی (۹ اوت ۱۹۴۵) پرتاب کرد. 🔸 این بمبارانها بین ۹۰,۰۰۰ تا ۱۶۶,۰۰۰ نفر در هیروشیما و ۶۰,۰۰۰ تا ۸۰,۰۰۰ نفر در ناگاساکی کشته بر جای گذاشتند که اکثراً غیرنظامی بودند. بازماندگان (هیباکوشا) با جراحات، اثرات تشعشعات رادیواکتیو، تبعیض اجتماعی و مشکلات جسمی و روانی طولانیمدت مواجه شدند. 🔹 پس از این فاجعه، هیروهیتو در ۱۴ اوت ۱۹۴۵ تصمیم به تسلیم گرفت. گروهی از افسران ارتش در «حادثه کیوجو» (۱۴-۱۵ اوت ۱۹۴۵) علیه این تصمیم کودتا کردند، اما ناکام ماندند. در ۱۵ اوت، هیروهیتو در نطقی رادیویی از مردم خواست شکست را بپذیرند و برای بازسازی کشور تلاش کنند. با وجود نقش او در تأیید سیاستهای نظامی، ژنرال داگلاس مکآرتور، فرمانده نیروهای متفقین در ژاپن، معتقد بود حفظ هیروهیتو بهعنوان امپراتور به اشغال صلحآمیز ژاپن کمک میکند؛ بنابراین، او به اتهام جنایات جنگی محاکمه نشد. 🔺 در ژانویه ۱۹۴۶، هیروهیتو تحت فشار متفقین «اعلامیه انسانیت» (Ningen-sengen) را صادر کرد و با رد ادعای الوهیت خود، نقشش به جایگاهی نمادین محدود شد. او در بازسازی ژاپن و بازگشت آن به جامعه بینالمللی نقش مهمی ایفا کرد، هرچند مسئولیت او در جنگ همچنان موضوع بحث تاریخنگاران است. برخی او را فرماندهای تشریفاتی میدانند که تحت کنترل نظامیان بود، در حالی که دیگران معتقدند او در تصمیمگیریهای کلیدی نقش فعالتری داشت. هیروهیتو در ژانویه ۱۹۸۹ درگذشت و پسرش، آکیهیتو، جانشین او شد. میراث هیروهیتو ترکیبی از سنت، نظامیگری و مدرنیزاسیون است که بازتاب تحولات پرشتاب ژاپن در قرن بیستم بود.
من نمیگم رهبر فعال ما یشاءست. کسی که دکه هم اداره کنه تصمیمش تحتتاثیر عوامل مختلف شکل میگیره، نه طبق میل شخصی خودش. بههرحال بخش مهمی از مدیریت، مربوط به مدیریت ذینفعانه، اما چه در مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نظام و چه در مصوبات شورای عالی امنیت ملی، رویکردی در برخی وجود داره که اینها رو سازوکارهایی جدا از رهبری نظام ترسیم کنه و این خلاف واقعه. در اصل ۱۷۶ قانون اساسی که سال ۱۳۶۸ اضافه شد و شورای عالی امنیت ملی رو رسما به ساختار حقوقی ایران اضافه کرد، نوشته شده: «مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید مقام رهبری قابل اجراست.» یا مجمع تشخیص مصلحت نظام جایگاه مشورت به رهبر رو داره و این رهبره که نهایتا حکم حکومتی میده، فقط طبق قانون قرار شده از مجمع هم مشورت بگیره، نه اینکه موظف باشه عینا طبق اون مشورت عمل کنه. این رو قبلا مفصل شرح دادم.
آقای خامنهای مدافع بسیاری از نمادهای دههشصت (اشغال سفارت آمریکا، عزل بنیصدر، جنگ، حکم اعدام سلمان رشدی و...) است، اما سیاستش این بوده تا از تکرار مشابه آنها جلوگیری کند، چون بسیاری از آن وقایع گران تمام شدند. حتی از نگاه من، یک دلیل مهم که اصلاحطلبی و تحولخواهی در درون سیستم (اعم از اصلاحطلبان حزبی، جریان احمدینژاد، عدالتخواهان و...) همواره شکست خورده، این بوده که صریحا یا ضمنا تلاش کردهاند با «بازگشت به گفتمان امام خمینی» رهبر فعلی را نقد کنند، در حالی که رهبر فعلی خودش بسیاری از سیاستهای پرهزینه آن دوران را در عمل کنار گذاشت تا بقای سیستم را تضمین کند. بهطور مشخص، گروهی که در یک انتخابات با مشارکت حداقلی از اصلاحطلبان شکست خورده، تلاش میکند تا با بنیصدرسازی از پزشکیان، شرایط کنار گذاشتن او از قدرت را تسهیل کند و در رسانههایش بغض و نفرت عجیبی تولید میکند، این در حالی است که عزل بنیصدر در سال ۱۳۶۰ منجر به شاید امنیتیترین سال جمهوری اسلامی شد. با اینکه شخص آیتالله خامنهای سال ۶۰ در مجلس برای آن عزل ۱۴ دلیل ذکر کرده بود و آن ادله بهراحتی بر دیگران نیز قابل تطبیق است، اما حاضر به تکرار آن در هیچ دوره دیگری نشد. نکته جالب اینکه مطابق اصل ۱۱۰ قانون اساسی رهبری می تواند بعد از حکم دیوان عالی کشور بر تخلف رییس جمهور، وی را از سمتش عزل کند، یعنی حتی بدون استیضاح مجلس نیز این اختیار وجود دارد، اما آقای خامنهای بهسمت این گزینه حرکت نمیکند و بهگمانم ناشی از تجربه سال ۶۰ است. فارغ از این مطلب، از نگاه من مسعود پزشکیان هم مانند ابراهیم رییسی است. این بندگان خدا اساسا فاقد پیچیدگیهای لازم برای یک سیاستمدارند که حبوبغض خاصی نسبت به آنها معنا داشته باشد تا چه رسد به بنیصدرسازی از آنها برای عزلشان.
درباره آزاد نکات زیادی وجود داره و یه تاریخچه مهمی رو حمل میکنه که امیدوارم یه روزی با جزئیات زیاد گفته بشه. این مصاحبه مهدی احمدی عزیز گفتگوی خوبی بود. https://youtu.be/qBp08y197NQ?si=-BMFe1Uc_TWKJmDi
درباره بازداشت فرزندان کاظم صدیقی این حجم از تمجید از قوه قضاییه را قبلا هم دیدهایم. در زمان جناب صادق لاریجانی و محکوم شدن رحیمی و مهدی هاشمی و... مدام و مکرر از فسادستیزی آن جناب میگفتند، اما بهدلیل فعالیت رییس قوه قضاییه بهمثابه یک کنشگر و فعال سیاسی، شائبه اراده سیاسی نیز بهوضوح دیده میشد. در نهایت و بعد از کنار رفتن او از ریاست قوه، در زمانی که عیسی شریفی قائم مقام قالیباف یا محمود سیف از یاران حسین طائب در حال محاکمه شدن بودند و اخبار محدودی از آنها منتشر میشد، اکبر طبری (از حلقه صادق لاریجانی) اینبار آنچنان در رسانه لجنمال شد تا سیدابراهیم رییسی بهعنوان قهرمان مبارزه با فساد یا بهقول کیهان: «ابراهیم بتشکن» معرفی شود. بههرحال در ماجرای بازداشت فرزندان کاظم صدیقی هم میتوانیم مانند برخی از اهالی رسانه در آن دورانها، به یک لذت زودگذر مشغول باشیم و ذوقزده شویم، اما بهجای اینها پیشنهاد میکنم به دو نکته توجه کنیم. ۱. باید بین «بازداشت موقت»، «محاکمه» و «محکومیت» تفکیک کرد. معمولا افراد وقتی بازداشت میشوند جامعه و سیاستمدار آن را بهعنوان جرم در نظر میگیرد، در حالی که نه بازداشت موقت و نه محاکمه بهمعنای مجرم بودن نیست. وقتی چنین تلقی غلطی از سوی سیاستمدار ایجاد شود، سیاستمدار ذینفع محکوم شدن متهم خواهد بود، در حالی که ممکن است از نگاه قاضی یا واقعیت ماجرا، متهم مجرم نباشد یا جرمش به اندازه محکومیتش نباشد. ۲. تا وقتی که محاکمه علنی بهمعنای واقعی کلمه نباشد (نه علنی از جنس گزارشهای کذایی آمنهسادات!) اراده سیاسی با کمک رانتهای رسانهای میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد. اتهام را علنی کند و رسیدگی را غیرعلنی تا آنچه خودش میخواهد محقق شود. محکومیت در چنین دادگاههایی، چون قابل ارزیابی نیست و شائبه اراده سیاسی را دارد، فاقد ارزش است.