مجتبی واحدی گاه نویس
Статистикаتحلیل وقایع سیاسی ایران مبتنی بر شناختی که طی بیست و هفت سال فعالیت سیاسی در ایران پیدا کردم
- Последний пост
- 19 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به این اراجیف قشقاوی هیچ معنایی جز "دلخوشکُنَک" در مغاک استیصال، نمیتوان بار کرد. نکته جالبتر آن که او این مهملات را نه از روی منابع کهن و تاریخی امامیه، بلکه از روی خودارضائیهای بسیار متاخر مُخَبّطین فرقه میخواند. امامیه در سهمقطع دستخوش زوالعقل شد: اولی که خفیف، ولی آنقدر بود که سفیهانی چون سیدابنطاووس را به بار آورد، در عهد آلبویه بود. دومی که بسیار شدید بود، در زمان صفویان بود، ولی بیخاش به آستانه ظهور آنان برمیگشت و در آن از ملاحسنی کاشفی متقدم تا مجلسیهای احمق و شیاد پیدا شدند، با پرشمار خردهریزهای دیگر. سومی که از فرط شدت، فرقه را نیازمند به بستری در آسایشگاه کرد، در مرحله معاصر جمهوریاسلامی است. اینجاست که با خیل گندهسفیهانی چون بهجت و بهاءالدینی و جوادیآملی و سبحانیها و نوریهمدانیها و همه خریفهای مجلس مثلاً خبرگانِ نیمخفته و ازپیش ترخیصگشته از عقلانیت مواجهایم.
خاکِمرگی که بر جامعه ایران پاشیده شد بخش سوم ✍#علیصاحبالحواشی (۳/۳) گستره و ژرفای این تحول بهقدری بود که میتوان آن را "خودکشیِ اسلام" در عمق وجدان ایرانیان خواند. اگر منصفانه بنگریم، این داوری گزاف نیست، کافیست نخواهیم نمودهای بیشمار این واقعیتِ حاصلآمده در سپهر ایرانیان را "نبینیم" (طبعاً کاری با بینایانِ انکارکننده ندارم). این وضعیت، جامعهایران را پس از بیش از یکصدوپنجاه سال "بینابینیگریِ" بیتراز، وارد مرحله انحلالِتامِّ معنای دینی نمود. اگر امروز هنوز شاهد "زاریِ دلها" از فقدانِ کلانمعنایِ دینیِ ازدسترفته نیستیم - آنگونه که در نهضت رومانتیک اروپا پیدا شد - از دینامیکِ خروشانِ نفرتِ مردم از حکومتاسلامی است که بیقرارِ زوالش، متمرکز بر امیدِ سقوطش ماندهاند. اما تجلیاتِ نیهیلیسمِ حاصلآمده در زندگیهای مردم، نقداً نمود یافته است که همان "نیهیلیسم دوم و سومِ" بیانشده توسط دکتر قادری است. سوای انحلالمعنای دینی، "هویتایرانیان" نیز دستخوش تحولِ عنیف شد تا بهدرجات اسلامیت را از دامان تکاند و بهجایش باستانگراییِ ملی را متورم نمود. این تحول آنقدر بارز بود که نظام هم با ادراکش در بحرانیترین لحظات، به ملیگرایی تمسک جست و تندیس شاهان ساسانی را عَلَم کرد، خامنهای نیز به مداحش گفت "از ایران بخوان!" میدانستند که دیگر "اسلام" توشوتوان بسیج مردم را ندارد! البته باستانگراییِ ملی استعدادی برای جبران نیهیلیسم حاصلآمده را ندارد ولی در شرایط خطیر جاری، برای صیانتِ سرزمینی ایران از تهلکهای که اسلامیانش در آن افکندند، بسیار مغتنم است. آینده پیشرویِ پساایننظام، شاهد تلاشهایی برای اعاده کلانمعنای دینی، خاصه در صورتِ عرفانِ ایرانی/اسلامی خواهد بود که بعید است در میانمدت قرین موفقیتی دیرپا باشد (اسلامِ شریعتمحور هرگز قابل احیاء نیست). عین همین واکنش در رومانتیسیسم اروپایی هم بهصورت اعاده موردیِ کاتولیسیسم پیش آمد که مستعجلبودنش از ابتدا هم معلوم بود. میراث تجربه عاطفی رومانتیکها در مواجههی دلشکسته با نیهیلیسم، با روایح غربی که جامعه ایران از دیرباز در معرضاش بوده است، به ما هم خواهد رسید تا لزوماً آن مراحلِ دلآزار را طی نکنیم. دستآخر، در فقدان "آرمانهایسترگ" اجتماعی چون مارکسیسم، ایرانیان چارهای جز کنارآمدن با نیهیلیسم حاصلآمده نخواهند داشت، که میتواند صور گوناگونی از اقبال به معنویتهای عاری از خدای متشخصِ شرقی، یا اتخاذ رویکردهای فلسفیترِ اگزیستانسیالیستی باشد؛ ولی در عامهی مردمی که چندان اهل ژرفکاویهای فکری نیستند، بیشتر محتمل است تا صورتِ غرقشدن در روزمرگیِ زندگیها را بیابد تا شاید صرفاً در آنات نزدیک به مرگ، چنگِ مُسَکِنی به حضرتعباس و امامزمان گرفته تا رحمتِالهی زنند. لینک ویدیو سخنرانی دکتر قادری لینک بخش اول لینک بخش دوم
خاکِمرگی که بر جامعه ایران پاشیده شد بخش دوم ✍#علیصاحبالحواشی (۲/۳) در چنین مختصات وخیمی از "بحرانِ امید" و زوالِ تامِ خرسندی، که فراگیر جامعه شده است، عجب نیست که با "دفیتیسم" (Defeatism) اجتماعی روبرو گشتهایم تا (قطعاً) اکثریت مردم در حمله خارجی، امیدِ شکست نظام و خلاصشدن از تنگنایِ مرگاجتماعی را داشتهاند. "دفیتیسمِ" مردم عجب نبود زیرا "علوماجتماعی" این پدیده را ازپیش میشناخت، عجیب آن همسوییِ ولو مضطرِ طبایع سردرگم و گیج، با نظامی چنین مسموم و ویرانگر است! زبانحال اینان آن است که بگذار این "خودی" بکشدمان تا آن "دیگری"! پاسخِ ایشان از پرسشِ چراییِ این داوری، جز پوچیِ اقسام ترجمانهایِ "غیرت" نبود و نیست، خواه به تلویح یا به تصریح! آنچه در ادبیاتِ فلسفی "نیهیلیسم" خوانده میشود، پیامدِ قهری زوالِ کلانمعناهای فرهنگساخته است. در تاریخ غرب، این را در موقعیتِ پسادکارتیِ عصر روشنگری شاهد شدیم. این رشتهی نیهیلیسم را، حتی پیش از رومانتیکها، در ژاکوبنهای انقلاب ۱۷۸۹ نیز میشد تمییز داد، همان ژاکوبنهایی که پیروان روسو بودند؛ همان روسو که در شخصیت، زندگی، و افکارش رشته نیهیلیسم را نهچندان به سختی میتوان شناسایی نمود. بیجهت نیست که روسو را "جوانهی رومانتیک" در عصر روشنگری دانستهاند. با اینوجود، تجلیِ تامِّ نیهیلیسم، در نهضترومانتیک بود که پدیدار شد ولی تبییناش تا تَاخُّرِ نیچهای بهتعویق افتاد. امروز جهانِ غرب تا حد زیادی با نیهیلیسم کنار آمده است تا برایش دیگر چندان چون عصر رومانتیکها "تلخ و آزارنده" و چون موردِ نیچه "بیماریزا" نباشد. امروزه نیهیلیسم، روحغالبِ زمانه شده است و در چنینشدگی، تهیبودگیِ آن که رومانتیکها ادراکش نموده و رنجورش میشدند دیگر زیاده "تهی" دیده نشود. گویی انسان دارد یادمیگیرد تا معناهایِ نویِ جایگزینِ معناهای دینی را برای زندگی و میراییاش بیافریند. وانگهی، درپی اشاعه یافتههای مطالعات تطبیقی ادیان و فرهنگها، در کنار بصائرِ برخاسته از مکتب روانکاوی، انصراف چشمها از افقهای الهیاتی حاصل آمده و توهماتِ آرزوخواهِ مندرج در آن افقها شناسایی گردیده است. جامعهایران در وضعیتِ پساتجددش، از ابتدا بینابینیِ بیتراز شد! گزیری هم جز این نداشت. بیتراز از آن جهت که نظاممعنایی دینی عمدتاً برقرار ماند ولی بهنحو بیانسجامی در کنار آرمانها و غایات مدرنیته نشست. طیف گستردهی "بینابینیها" را، نسبتهای مختلفِ غلبه هریک از ایندو تقریر میکردند. در قوس زندگیِ تکتکِ افراد نیز اگر جابجایی در این نسبت صورت میبست، غالباً بهسوی غلبه نظاممعناییِ دینی ازپیش موجود بود. جابجاییِ خلاف اینسو بسیار نامتعارف بود. بهرحال نظاممعناییِ دینی بقدری گرانشِ عظیمِ فرهنگی داشت تا گریختن از میدان جاذبه آن بهآسانی میسر نباشد. جمهوریاسلامی این سازهی بیتراز را، با پکاندنِ نظاممعناییِ دینی از درون، واژگون کرد. این "پکاندن" به شاهد گشتنِ مردم به غلظت وقیحِ کُنِشهای ضداخلاقیِ متولیان حاکمشدهی "دین" بود. این اتفاق در دوران ولایت علیخامنهای، و درپی دگردیسیِ جبارانه (despotic) او پس از وقایع ۱۳۸۸ آغاز شد و با شتاب بهپیش تاخت. در همین مقطع بود که واپسین آرمانگرایانِ اسلامی و همه نواندیشان دینی از گردونه نظامسیاسی به بیرون پرتاب شدند تا جایشان را اقسام اراذل و اوباشِ بیفکر و مفلوکالعاقله بگیرند. حتی نواندیشانی که میکوشیدند تا ننگِ خلافآمدهای ضداخلاقیِ حکومتدینی را از دامان "دین" بزدایند، بهویژه مبغوض نظام شده و منکوب گشتند. بدینترتیب، خامنهای و عملاً همه دستگاه روحانیتِ خریداری شده یا اسکاتگشته به تهدیدِ او، وارد "بازیِ خون" شدند و همه "معناهایدینی" را در لهیبِ قدرت آتشزده و خاکستر کردند. لینک ویدیو سخنرانی دکتر قادری لینک بخش اول لینک بخش سوم
خاکِمرگی که بر جامعه ایران پاشیده شد بخش نخست ✍#علیصاحبالحواشی (۱/۳) این سخنان دکتر قادری شنیدنی است. من با جنبه عمدتاً "توصیفی" سخنان ایشان کاملا توافق دارم. گمان هم دارم که وصف ایشان از مختصات کنونی جامعه ایران بقدری واقعگراست که کمتر کسی را بتوان یافت که با توصیف ایشان از وضع موجود موافق نباشد. بهنظرم میرسد که محورِ اصلیِ تعبیر ایشان از "نیهیلیسمِ" جامعه امروز ایران، متمرکز بر همانی است که "نیهیلیسم اول"اش خواندند. دو نوع دیگرِ نیهلیسیمی که ایشان برشمردند "نمودهایی" از همان اولی است که یکی "زدن بر طبلِ بیعاری" و پیگرفتن یک "زندگیِ هرز" (به تعبیر ایشان) است و آندیگری تجلیِ خشمِ بیهنجار است که اقسام کنشهای بهلحاظ حقوقی مجرمانه را بهبار میآورد. اما اصل، همان اولی است. حکومتاسلامی جامعه ایران را اولاً به "انسدادِ سیاسی" رساند، ثانیاً بزرگترین ژنراتورِ معنابخشی ایرانیان - یعنی اسلام و معنویتِ آن - را از کار انداخت، اگر نگویم منهدم نمود. معتقدم که ایندو دستاورد حکومتاسلامی، روشنتر از آن است که نیاز به احتجاج و دلیلآوری داشته باشد زیرا پیش چشم همگان است. اما وخیمترین دستاورد این نظام، همانا همعنان کردنِ انسدادسیاسی با انحلالمعناست: این دومی آن اولی را به "استیصالِ مُنفعل" میراند تا به نوبه خود طی چرخهی معیوبی، انحلالمعنا را وخیمتر از پیش کند. این وخامت، خود را در بلاتکلیفی و تعلیقِ "زندگیهای متعارف" نمودار ساخته است. تعلیقِ زندگیِمعمولی، از ابتدای انقلاب شروعشد که این نظام سویههای عمدهای از "حیاتاجتماعی" را تعطیل کرد تا شهرهای ما فاقد هرگونه سرزندگیِ گردهمآمدنهای مردم برای هنر، لودگی، گفتگو، و در یککلام هرگونه دلخوشیِاجتماعی باشند. در اوایل انقلاب، تلاش میشد تا در راستایِ "مهندسیاجتماعی" جای خالیکرده اینها تا حدودی با مراسم جمعی چون دعای کمیل و نمازجمعه و سخنرانیهای مذهبی، و بعداً مراسم اعتکاف پُر شود. این روش تا مدتی کارکرد؛ ولی با شتابگیریِ "زوالمعنا"یِ متکی به دین، اینها هم از رونق افتاد و منحصر به طبقاتِ بشدت مذهبیسنتی شد، تا حیاتاجتماعی در بسیط ایران بدل به برهوت گردید. موسیقی و کنسرت و تئاتر و سینما - و در معنای گسترده "هنر" - در بخش عمدهای زیرزمینی شدند تا در گامی بعد "تجمعهای گفتگویی" مردم هم کمابیش زیرزمینی شد یا لااقل در فضایی آکنده از ناامنی برگزار میشد. زیرا نظام با حسشدید بدگمانی که داشت، هرگونه گردهمآیی مردم را بالقوه توطئهای علیه خود میدید، مگر آنکه مطمئن باشد که چنان نیست. با وخامت اوضاع اقتصادی، "رفتوآمد" و معاشرتهای مردم در شکلِ مهمانیها نیز عملاً ناممکن گردید (این یکی بهویژه در دهساله اخیر برجسته شده است). حالا "امید" در نسلجوانی که زنده بدان است، بهکلی مُرده بود، زیرا نه تحصیل میتوانست مایه "ساختن یک زندگی" گردد و نه فعالیتاقتصادی سالم چندان چنین امکانی را به دست میداد، خاصه که نظام همه موقعیتهای بهرهمندی را که مایه "امید" بود، برای خود و هوادارانِ نوعاً بیلیاقت و ناکارآمدِ خویش (که بعدها بهشدت فاسد هم شدند) غصب کرده بود. افت شدید ازدواجها در کنار رونقِ روابط آزاد و سیر کاهشی زادوولد از پیامدهای قهری فلاکتاقتصادی و بیامیدی به آینده بود. چنین شد که برای فرزندانِ خانوادههای نسبتاً متمکن، تنها "امید"، مهاجرت از کشور گردید و شاهدیم طی سهدهه گذشته این تخلیه جامعه از استعدادها، چه شتاب محیرالعقولی داشته است. خانوادههایی هم که تمکن مالی کوچاندن فرزندانشان به خارج از کشور را نداشتند، در هر دو سمت والدین و فرزندان، دستخوش بحران سرشکستگی و خشم گردیدند. لینک ویدیو سخنرانی دکتر قادری لینک بخش دوم لینک بخش سوم
خوب به ما چه؟ خوش به حال سعید طوسی
امشب به فاصله تقریبا یک ساعت، اخبار مربوط به مرگامیر سابق قطر در هفتاد و چهار سالگی و مرگسناتور لیندزی گراهام در هفتاد و یک سالگی، منتشر شد. نه ثروت فراوان شیخ حمد، مانع مرگ او شد و نه قدرت سناتور گراهام. ایکاش اهل عبرت باشیم
تقریبا ساعت یکبعداز ظهر امروز بیستم تیرماه(به وقت ایران)، رسانه های جمهوری اسلامی اعلام کردند " تاساعتی دیگر پیام مجتبی خامنه ای منتشر خواهد شد". فعلا به این موضوع کاری ندارم که مجتبی در قید حیات هست یا نه.اما وقتی پیام منتشر شد به تاریخ آن نگاه کردم: هجدهم تیر ماه!!!! اگر این پیام، در آخرین دقیقه از هجدهم تیرماه یعنی ساعت ۲۳:۵۹ صادر شده باشد از زمان امضا تا زمان اعلام خبر آن، سی و هفت ساعت و تا زمان انتشار پیام،حدود چهل ساعت گذشته است. حالا شما حدس بزنید امام المقوا در چه عمقی از زمین و با چه موجوداتی محشور است که انتقال پیام او اینقدر طول می کشد؟
کلیپ صوتی - لایو ۱۴۰۵/۴/۱۹ مرد نقاب دار در نماز میت خامنه ای
کلیپ صوتی- لایو۱۴۰۵/۴/۱۸ یک پیشنهاد برای انتقام از ترامپ
کلیپ صوتی - لایو ۱۴۰۵/۴/۱۷ حمله امریکا از ماهشهر تا چابهار نه به جنگ ها کجا هستند؟
✍مراد.ب.ا با درنظر گرفتن همه مختصات سیاسی حاکم بر ترامپ در اینروزها، این داوریِ جرمیبوئن بیشتر درست است تا غلط. منتها این سخن از سوی دیگر ماجرا غافل میماند. این سویه آن است که ریلگذاری خامنهای برای جمهوریاسلامی به ناکجاآباد رسید، تا اینک جمهوریاسلامیِ پاکباخته: ۱) دیگر کمترین امکانی برای اعتلای منطقهای ندارد ۲) با زوال کامل مشروعیت ملی و ناکارآمدیِ مطلق حکمرانی روبروست، ۳) میداند همسایگانش نیز متقاعدشدهاند او یک "تهدید بالفعل" است. پس جمهوریاسلامی هیچ گزینهای جز تاختن تا تهجهنم ندارد، و چنین نیز خواهد کرد؛ مگر آنکه یک کودتای تمامعیار داخلی اتفاق بیفتد که احتمالِ دور از ذهنی است. اما چنان تاختنی، مختصات حاکم بر ترامپ و البته کل "غرب" را طوری تغییر میدهد که گزینههای نویی برایش "ممکن" و مهمتر از آن، "ناگزیر" میگردند. بسیار محتمل است ماههای آینده، عرصه چنان تحولی در امکانها و ناگزیریهای ترامپ و غرب باشد. زیرا مسلم است که: "غرب" نه میتواند گلوگاهِ هرمز را به جمهوریاسلامی واگذارد، نه میتواند از اورانیومهای موجود در دستِ جمهوریاسلامی صرفنظر کند؛ این دوتا مطلقاً ناممکن است!
کلیپ صوتی-لایو ۱۴۰۵/۴/۱۶ آغاز دور جدید حملات امریکا به جمهوری اسلامی
کلیپ صوتی-لایو ۱۴۰۵/۴/۱۵ شکست مطلق پروژه تابوت گردانی
"نه به جنگ ها" الان کدوم گوری هستن؟ چرا چیزی به فرماندهانِ پفیوز سپاه و مداحانِ فاسدالاخلاق نمی گن؟ گروه اول با حملات به کشتی های نفتی و گروه دوم با عربده کشی هایِ ترامپ کُشی،کشور رو به طرف جنگ هُل دادن
نماز میت جوادی آملی برای تابوت خالی خامنه ای را دیدم و شنیدم. خدا وکیلی دهها جمله و عبارت با ربط و بی ربط به زبان و لهجه عربی و فارسی و قمی و مازنی گفت. بسیاری از جملات، کاملا "من در آوردی" بود و یقین دارم تا کنون هیچکس در نماز میت آن جملات را بیان نکرده. اما جمله "اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا/ خدایا ما جز خوبی از او نمی دانیم" را نخواند. پیدا کنید سن پرتقال فروش و عمق مخفیگاه امام المقوا را
کلیپ صوتی - لایو ۱۴۰۵/۴/۱۴ پاسخ بی سابقه نتانیاهو به ترامپ
کلیپ صوتی - لایو۱۴۰۵/۴/۱۳ اظهار نظر عجیب ترامپ در مورد تشییع جنازه خامنه ای
کلیپ صوتی -لایو ۱۴۰۵/۴/۱۱ یکپیشنهاد برای نوزده تیر/ جمهوری اسلامی جرئت ندارد
کلیپ صوتی - لایو ۱۴۰۵/۴/۱۰ غریب آبادی در دوحه به دنبال امان نامه برای مجتبی خامنه ای
کلیپ صوتی- لایو۱۴۰۵/۴/۹ کودتا به نام مجتبی خامنه ای یا علیه او؟