- Последний пост
- 22 мая 2025 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در اوایل رابطه فریبِ ظاهرِ مهربان، پر توجه و پر اشتیاق آدمها رو نخورید، ذات و شخصیت واقعی در لحظههای بحران، در وقت خستگی و زمانی که انگیزهای برای پنهانکاری نمیمونه خودش رو نشون میده و درست همون موقعه که میفهمی: اون تغییر نکرده، بلکه فقط دیگه نیازی نمیبینه نقش بازی کنه...
عارفی را گفتند: فلانی پشت تو بد گفته و به تو دشنام داده!!! گفت: حتی میتواند در غیابم، مرا شلاق بزند!!! - پنبه نهیم گوش را از هذیان این و آن...
زیباترین نتهای موسیقی رو تو این قطعه خواهید شنید ❤️ @Caption
یه تراپیست داشتم که میگفت: رفتار بد آدما حالا هر چی که هست، حاصل تجربه های تلخ اونا از کودکی تا زمان حال هستش پس در نتیجه خیلی دنبال انتقام گرفتن و یا اصلاح بقیه نباشید شما همین یه زندگی رو دارید روی خودتون کار کنید تا شبیه همونا نباشید بهتر و خوبتر ها سر راهتون میان ❤️
شنیدید میگن "زبان" استخوانی ندارد اما اونقدر قوی هست که دلی رو بشکنه؟! این حرف خیلی خارج از حقیقت هم نیست، چون ثابت شده عضله زبان قوی ترین عضله درتمام بدن انسانه؛ مواظب حرفامون باشیم :)
همیشه جنگیدن خوب نیست. من همیشه جنگیدم تا یه چیزایی رو عوض کنم. اما این روزها فهمیدم که برای بعضی آدمهای قدر نشناس نباید جنگید. فهمیدم برای اثبات دوست داشتن نباید جنگید. برای به دست آوردن دل آدما نباید جنگید. این روزها نسخه فاصله گرفتن رو میپیچم. از آدمهایی که زیاد دروغ میگن فاصله میگیرم. از آدمهایی که دغدغه میسازن فاصله میگیرم. از آدمهایی که حرمت نگه نمیدارن فاصله میگیرم. با حقارت بعضی آدمها و دلهاشون نباید جنگید. باید نادیدهشون گرفت و گذشت و بخشیدشون. نه برای این که مستحق بخششن، برای این که من مستحق آرامشم... 💬
گوش کردن بهش مثل مدیتیشنه ♥️ @Caption
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم، چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهایی خود عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم. تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک بشوم و نزدیک که میشوم میبینم اصلا استعدادش را ندارم -فروغ فرخزاد
موری گفت: میدونی چیه؟ من به اندازه سابق زنده نیستم.اما هنوز هم نمرده ام.چیزی در این وسط هستم. -از کتاب سه شنبه ها با موری.
میگه: پوسیده... میگم: چی؟... میگه "دلم"! میگم :مگه دل آدمم می پوسه... میگه :دیدی این میوه ها رو، رو درخت میرسن، رنگشون خوشگله، دوست ندارن بیفتن رو زمین، یکی بیاد بچینه، بعد اون "یکی" که باس بیاد نمیاد... همونجا رو درخت آروم آروم واس خودشون... میگم :خُب، که چی حالا. میگه :دل اونجوریه دیگه، نچینیش به موقع، می پوسه. میگم :خُب بپوسه، دل منو نگا...! بهم میگفت: "آن سیبِ زرد سرخ گونِ تو از آن من است.." چیدش، اون قسمت سرخ گونشو گاز زد، با بقیه اش حال نکرد، الان افتاده یه گوشه! حتی گنجشکا هم دیگه نگاش نمیکنن... کاش دل منم می پوسید والا... -حميد جديدی
مشکلِ من چیست؟! آنقدر در احتمال بد بودنِ خودم اغراق میکنم و آنقدر همه چیز را به خودم میگیرم و آنقدر بیهوده و به هر جهتی خودم را مقصر هر حادثه و اتفاقی میدانم که فرصتِ فکر کردن به اشتباهات و اصلاح را از دیگران میگیرم. نتیجه: کم بابتِ هر اتفاقی سراغ دیوارِ کوتاهِ فرزندتان بروید و به او احساس گناه بدهید و او را مقصر خطاب کنید و کم با هر مشکلی فرزندتان را سرزنش کنید و عذاب وجدانِ افراطی به او تزریق کنید! اینجوری در آینده یک احساسگناهکنندهی مداوم و یک گردنگیرندهی قهار و یک مقصرِ داوطلب به دنیا و اجتماع تحویل میدهید!!! یادتان نرود که آن بچه، تا همیشه بچه و در کنار شما نخواهد ماند! بچههایتان را برای جامعه بار بیاورید و نگذارید دیوارشان برای همیشه کوتاه بماند.
درست همانجایی از تو دست کشیدم و از تو ناامید شدم که برای هزارمین دفعه، شور و اشتیاقم را کشتی! تو ادامه دادی و من هربار کمتر خندیدم و هربار بیشتر در خودم فرو رفتم و هربار کمتر حرف زدم و هربار از تو دورتر ایستادم و ترجیح دادم بیخیالِ اشتراکاتم با تو بشوم و برای خودم دلخوشی دست و پا کنم و کاری به کار تو نداشتهباشم! اشکالی ندارد، راحت باشید و زندگی کنید و برایتان مهم نباشد با روان و احساس آدمها چه میکنید؛ اما لطفا از آدمی که ذوقش را کور کردهاید توقع نداشتهباشید شبیه به قبل شما را ببیند و شبیه به قبل بخندد و شبیه به قبل و با همان کیفیت و اصول رفتار کند! #نرگس_صرافیان_طوفان
без подписи
به شمع راضی نشو، وقتی میتوانی خورشید را دوست داشتهباشی به راحتیِ بدون عشق راضی نشو... تو شایستهی قلبی هستی که برای تو مبارزه کند.
همه احساس قربانی به خودشان دارند و من همیشه حس میکنم کسیام که ظلم کرده! حس میکنم تمام تقصیرها همیشه با من بوده. حس میکنم منم که همیشه نادیده گرفتم و پشت گوش انداختم و بدقول بودم. منم که همیشه گند میزده به همه چیز. منم که زودرنج بوده و بداخلاق بوده و لجباز بوده و حسود بوده و خودخواه بوده و احساسات دیگران را نادیده گرفته. همه احساس قربانی دارند و نمیبخشند و حلال نمیکنند و آسیب دیدهاند و این منم که حس میکنم گناهکارم و نباید بخشیده شوم!!!
خوبم! تا وقتی که فکر نکنم! تا وقتی که یادم نیفتد کجای دنیا ایستادهام و چقدر غصه و اندوه برای خوردن دارم. خوبم! تا وقتی بتوانم دلخوش شوم به قهوه و موسیقی و کتاب، تا وقتی بتوانم رنجهای خودم را با تماشای زیباییها و قسمتهای پُرِ لیوان، کمتر کنم. تا وقتی که قادر باشم لبخند روی لبی بنشانم و حال کسی را خوب کنم. خوبم! تا وقتی که حواس خودم را پرت کنم و یادم نیفتد کیام، کجام؟ دارم چهکار میکنم!؟ به قول آقای تقیزاده: خوبم! اما اگر فکر کنم، گریهام خواهد گرفت... #نرگس_صرافیان_طوفان
اسفند، اردیبهشتیترین حالتِ زمستان است... از همان ماه های خوبِ خدا که جان میدهند برای دل را به خیابان زدنهای بیهوا و قدم زدنهای طولانی ... انگار تمامِ آدمها، تنپوشی از مهربانی به تن کرده اند و لبهای تمام عابران شهر، در صمیمانه ترین حالتِ لبخند است . اسفند، به گرگ و میشِ صبح میمانَد، به خورشیدی در آستانهی طلوع، و به رنگهای بنفش و سرد و بی روحی، در آستانهی سبز شدن ... اسفند یعنی زمستان رفتنیست ، یعنی بهار، در راه است ...
без подписи
امیدوارم هرکجا که هستی و هرکجا که رفتی، آدمها با تو مهربان باشند. امیدوارم فرصتِ تنهایی نشستن در یک کافهی دنج را داشتهباشی و لذتِ بدون فکر قدم زدن زیر باران را تجربه کنی... امیدوارم همیشه آنقدر کارها و مشغولیتهای ارزشمند و بزرگ برای انجام دادن داشتهباشی که به دردسرها و حواشیِ کوچکِ اطرافت، حتی فکر هم نکنی! امیدوارم در سختیهای جهانت صبور بمانی و تلاش کنی و تلاش کنی و تلاش کنی و به آرزوهات برسی و ذوق کنی و دستاوردت را دائما برانداز کنی و از تماشای هرآنچه با تلاش خودت به دست آوردهای، سیر نشوی! سختیاش را کشیدهای و به تو میرسد حتی منم منم کنی و حتی پُزِ داشتههایی را بدهی که از سختترین مسیرها به دستشان آوردهای و به تو میرسد که به خودت یادآوری کنی و قدردانِ خودت باشی؛ تویی که میتوانستی آسودهباشی، اما همت کردن و برخاستن و جنگیدن را انتخاب کردی... #نرگس_صرافیان_طوفان
امپاتی (empathy) چیست؟ "امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است. مادری کودکش را به گردش می برد. او خیلی خوشحال است اما کودک زار زار گریه می کند. مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمی فهمد اما وقتی خود را جای کودک می گذارد و از دید کودک به جهان می نگرد، تازه متوجه می شود کودک فقط پاهای آدمها را می بیند، و در این شلوغی چیز دیگری نمی بیند. از این پایین دنیا خیلی خسته کننده است. هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند، ارتباطهای صمیمانه تری با دیگران خواهید داشت. پژوهشگران معتقدند که امپاتی می تواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموما از عدم درک متقابل ناشی می شود، حل و فصل کند. اگر پدر و یا مادر هستید خودتان را جای فرزندتان بگذارید ، آیا چنین والدینی را دوست دارید؟ خودتان را جای همسر، معلم، شاگرد، فروشنده، خریدار و یا دوستتان بگذارید. آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟ "توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید." 👤 #دکتر_جیمز_مینگر