tgindex
EFT ای اف تی ـ مصطفی مقدم ـ رفع موانع ذهنی با

EFT ای اف تی ـ مصطفی مقدم ـ رفع موانع ذهنی با

Статистика

💠 مصطفی مقدم هستم اینجا به شما کمک می‌کنم به زندگی شاد و موفقی برسید. با تکنیک‌های موثر مثل EFT، در کنار شما خواهم بود تا موانع ذهنی رو کنار بزنید و به اهداف‌تون برسید. مصطفی مقدم: @MostMogh ادمین و جلسه: @EFTeach_admin بیشتر: https://B2n.ir/m11147

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
63
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 078
0 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
98
40 постов
Вовлечённость
4,7%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 63
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • ⏳امروز اخرین مهلت ثبت نام جلسات ارامش شخصی هست جلسات از شنبه شروع میشن در صورت تمایل به ثبت نام به ایدی زیر پیام دهید: @EFTeach_admin

  • 📣ظرفیت کوچینگ برای ماه اینده باز شده 🔻جهت ثبت نام به ایدی زیر پیام دهید: @EFTeach_admin

  • نظر اعضا 🤍

  • چون آن خاطره‌ی پارک، حس تنهایی را چنان در من شدت می‌بخشد که مدام به من می‌گوید: «تو بدی، تو بدی، تو بدی»؛ و سنگینیِ آن را در شکم، قفسه‌ی سینه، گلو و تمام بدن، از سر تا پا، احساس می‌کنم. با این شدتِ بالا، نمی‌توانم سراغ ریشه‌های قدیمی‌تر بروم؛ چه آنها را به یاد بیاورم، چه نیاورم. پس برنامه این است: ابتدا شدتِ این احساسات را، قدم‌به‌قدم، از ده به دو، به یک و در نهایت به صفر می‌رسانم و آن را رها می‌کنم. سپس به لایه‌های قدیمی‌تر و ریشه‌های عمیق‌تر می‌روم؛ چون آن ریشه‌ها هستند که علتِ به‌وجود آمدنِ این لایه‌های جدیدترند و اهمیت بیشتری دارند. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • اما اینجا هم متوقف نمی‌شویم؛ ریشه‌های عمیق‌تری از آن تجربه‌ی گم‌شدن در پارک وجود دارد که اگر نبود، این‌قدر از آن اتفاق حالم بد نمی‌شد. با این حال، قرار است آرام و آهسته پیش برویم؛ قدم‌به‌قدم، شدت‌ها را شناسایی و رفع کنیم تا به لایه‌های قدیمی‌تر برسیم. به‌ویژه زمانی که شدتِ واکنش‌های جسمانی چنان زیاد است که اجازه نمی‌دهد به ریشه‌های کهنه‌تر دست یابیم؛ در آن صورت، باید پیش از هر چیز، این شدت را فروکش کنیم، تا مسیر برای کاوشِ عمیق‌تر هموار شود. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • پس شدتِ این ترس، ریشه در لایه‌های عمیق‌تری دارد؛ لایه‌هایی که خودِ ریشه نیستند، بلکه نتیجه‌ی آن ریشه‌ها هستند: حس‌ها، فکرها و نشانه‌های جسمانی، همگی زاییده‌ی همان ریشه‌های کهنه‌اند. به‌همین دلیل، هر بار نشانه‌ای از طرد شدن می‌بینم، ناخودآگاه تمام آن لایه‌ها فعال می‌شوند؛ لایه‌هایی که شاید برایم روشن نباشند، اما در وجودم وحشتی ایجاد می‌کنند که انگار دوباره در آن پارک گم شده‌ام، تنها مانده‌ام و می‌دانم که پس از پیدا شدن، تنبیهی در انتظارم است. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • پس چرا اینقدر از حذف‌شدن از گروه می‌ترسم؟ چون حذف شدن برایم یعنی تنهایی، تنهایی یعنی تنبیه، و تنبیه یعنی آن دردهای جسمی که در گلو، شکم، قفسه‌ی سینه یا سر تا پا حس می‌شوند؛ بغضی که کل روز سنگینی می‌کند، پیچش و انقباض درون شکم، یا سنگی آزاردهنده که هرگز رهایت نمی‌کند. واقعیت این است که هیچ‌کس دوست ندارد تمام روز با این حس‌ها دست‌وپنجه نرم کند؛ به‌همین دلیل است که فرار می‌کنم و دوست ندارم حذف شوم. ممکن است آن خاطراتِ کهنه را به یاد بیاورم یا نیاورم؛ و اگر هم یادم بیاید و بخواهم با «مثبت‌اندیشیِ» سطحی، از کنارش بگذرم، مثل این است که بادمجانِ موش‌خورده را در قیمه بگذارم و وانمود کنم بادمجانِ سالمی است! اما اینجا قرار نیست چیزی را پنهان کنیم؛ هر چه منفی و آزاردهنده است، باید ریشه‌یاب و رفع شود، حتی اگر زمان‌بر باشد. ما تا انتها، همراه شما خواهیم بود. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • در مسیر کار روی ترس از حذف‌شدن از گروه، به لایه‌های عمیق‌تری رسیدیم؛ فراتر از صرفِ ترس از بیرون‌انداخته شدن. دریافتیم که حذف‌شدن برای ذهنِ کودک، مترادفِ تنهایی است، تنهایی یعنی «من بد هستم»، بدی یعنی تنبیه، و تنبیه یعنی درد. دردی که اکنون در تمامِ وجودم حس می‌شود: فشارها، سوزش‌ها، سنگینی‌ها، خستگی، حتی گرسنگی و آن ولعِ ناگهانی برای خوردن؛ هر حسِ آزاردهنده‌ای از فرق سر تا نوک پا. شاید به یاد آورد یا نیاورد آن حسِ آشنا در شکم را، مانندِ وقتی که انگار رخت‌ها را می‌شویند؛ اما همه‌ی این‌ها را با هم، قدم‌به‌قدم، بازبینی و رفع خواهیم کرد. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • ذهنِ کودک چنین استدلال می‌کند: گم شدم، تنها بودم و پس از پیدا شدن، تنبیه شدم؛ پس تنهایی یعنی تنبیه، و تنهایی یعنی نقصی در من وجود دارد. بنابراین، اگر تنها باشم، حتماً بد هستم و لیاقت حضور در جمع را ندارم، اما در عین حال به آن جمع‌ها نیاز دارم. از این رو، هم‌زمان از طردشدن می‌ترسد و از بودن می‌هراسد؛ باوری که در ناخودآگاهش می‌چرخد، چه به یاد آورد، چه نیاورد. اگر با ملایمت از او بپرسیم چرا این‌قدر رنج می‌کشد، پاسخ‌ها، آرام‌آرام، همان تجربه‌ی کهنه را روی کف دستمان می‌گذارند؛ تجربه‌ای که منشأ این باورهاست و با شناساییِ آن، می‌توانیم به‌راحتی بازنویسی‌اش کنیم. این، نتیجه‌گیریِ منطقِ بزرگسالانه نیست، بلکه استدلالِ کودکانه‌ای است که از تجربه‌های گذشته، دیوار می‌سازد، نقشه‌ی تصمیم‌گیری ترسیم می‌کند و «سی‌پی‌یو» و «رم» ذهنش را با این الگوها پر کرده است. هرگاه بخشی از این باورها بازبینی و رفع شوند، تمرکز، آرامش و تواناییِ تحلیل جایگزینشان خواهد شد. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • حالا بیاییم ببینیم در ذهنِ آن کودک چه گذشت؛ دو تجربه‌ی تلخ، هم‌زمان به هم گره خوردند: گم‌شدن و تنهایی، هم‌زمان با کتک خوردن. پیامِ درونی این بود که «من خوب نیستم، من بد هستم» و این باور، ریشه‌ای شد برای ترسی عمیق از اینکه مبادا به اندازه‌ی کافی ارزشمند نباشم، مبادا از جمع‌ها کنار گذاشته شوم، یا حتی پیش از آنکه فرصتِ بودن پیدا کنم، راهم ندهند. شاید اگر آن کودک، احساسِ بهتری از خود داشت، می‌توانست انتخاب کند در کدام جمع باشد و نباشد؛ اما وقتی حسِ درونی‌ات این‌چنین آشفته است، میل به ماندن یا رفتن، نه بر اساسِ انتخاب، که بر اساسِ ترس شکل می‌گیرد و تصمیم‌گیری، نه آسان، که سخت‌ترین کارِ ممکن می‌شود. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • شاید همزمان، علتِ آن واکنش‌های خشن (دعوا یا کتک) این بوده که در آن لحظات، گم شده بودم، ترسیده بودم و احساس تنهایی می‌کردم؛ و ناخودآگاه، این ترس در ذهنم شکل می‌گرفت که مبادا مرا رها کرده‌اند و پس از پیدا شدن، به‌جای آرامش و محبت، با پرخاش و تنبیه مواجه خواهم شد. حال چه این خاطره، همان تجربه‌ی کتک خوردن باشد یا نه، در هر صورت، تمام این حس‌های کهنه بر هم انباشته شده‌اند تا امروز، ترس از ترک‌شدن و آن خلأ عمیقِ تنهایی را برایم این‌چنین سنگین و ملموس کنند؛ گویی تمام آن زخم‌های کوچک و بزرگ، یک‌جا سر باز کرده‌اند. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • اکنون درمی‌یابم که چرا تجربه‌ی ترک‌شدن توسط او، چنان تأثیری عمیق بر من نهاد؛ زیرا این واقعه، بر بستری از خاطراتی کهن‌تر و کهنه‌تر نشست، و بارِ عاطفیِ آن خاطراتِ پیشین را با خود همراه ساخت. به‌عبارتی، این رخدادِ اخیر، نه یک زخمِ تازه، که یادآورِ زخمی دیرینه بود، و بر شدّتِ آن دردِ مزمن، افزود. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • گاهی یه اتفاقِ امروز، فقط مالِ امروز نیست... شاید فکر کنی ناراحتی از اینکه کسی ترکت کرده، فقط به خاطر همون رابطه است. اما خیلی وقت ها، اون درد داره یه زخم قدیمی تر رو بیدار می کنه. مثلاً وقتی دوست دختر یا دوست پسرت ترکت می کنه، ممکنه همون حسی زنده بشه که سال ها قبل، موقع تنبیه شدن یا طرد شدن از طرف خانواده تجربه کرده بودی. هر دو از یک جنس اند... جنسِ طرد شدن. حسشون خیلی شبیه هم است. تجربه قدیمی، ریشه تجربه جدیده. شاید اون روزها، ناخواسته این باور توی ذهنت شکل گرفته باشه که: «من به اندازه کافی دوست داشتنی نیستم...» «آخرش همه من رو تنها می ذارن...» و این باورها فقط توی ذهنت نمی مونن. بدنت هم اون ها رو به یاد میاره؛ با سنگینی سینه، گره توی گلو، دلشوره یا بی حالی. اگر می خواهی بفهمی چرا بعضی اتفاق های امروز این قدر عمیق روی تو اثر می ذارن، شاید وقتش رسیده ریشه ها رو ببینی، نه فقط شاخه ها... #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam

  • فرآیند عمیق‌شوندگی که در پیش گرفته‌اید، ذکر این نکته ضروری است که مسیرِ خودشناسی، هرگز خطی و یک‌نواخت نیست. آنچه امروز به‌عنوان «خاطره» یا «ریشه» شناسایی می‌شود، در ادامه‌ی مسیر، ممکن است خود به پوششی برای لایه‌های کهن‌تر تبدیل گردد. پس از خنثی‌سازیِ تدریجیِ تجاربِ اخیر، به‌مرور، خاطراتِ قدیمی‌تر، با قدمتِ پانزده تا بیست و پنج سال، از دلِ ناخودآگاه، سر بر می‌آورند. این خاطرات، اغلب به دورانِ نوجوانی و حتی اوایلِ کودکی بازمی‌گردند؛ دورانی که الگوهای بنیادینِ خودپنداره، در بسترِ تعاملاتِ اولیه، شکل می‌گیرند. در این لایه‌ها، نه فقط تنبیهِ بدنی، که مهم‌تر از آن، تنبیهِ روانی و انتقالِ حسِ «نالایق‌بودن» رخ می‌داده است. پیام‌هایی از جنسِ: «تو به درد نمی‌خوری»، «تو خوب نیستی»، و در نهایت، حسِ طرد شدن که خود، کهن‌الگویِ بنیادینِ تنهاییِ وجودی را در روان، بازتولید می‌کند. رسیدن به این لایه‌ها، نشان‌دهنده‌ی عمقِ سفر است، و نیازمندِ رویکردی محترمانه، صبورانه و همراه با حضورِ آگاهانه. همین که به این نقاط رسیده‌اید، خود، گامی بزرگ در مسیرِ رهایی محسوب می‌شود. #ریشه_یابی_تخصصی #ریشه_یابی https://t.me/mostafayemoghaddam