- Последний пост
- 14 мая
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🩶
چارشنبه شبی که ادای عصر جمعه در میاره...
شما سطح لاس زدنت هرچقدر هم قوی باشه املات که ضعیف باشه،کیفیتش میاد پایین
وا؟ معلومه که ما باجنبهایم
روایت اسلام پیش از خودش اینه:اعراب دخترانشونرو زنده به گور میکردند. افسانهای ترسناک که تا به امروز به عنوان دستآویز افتخار اسلامی تکرار میشه اما آیا این حقیقت داره؟ تاریخ در برابر این ادعا با حیرت نگاه میکنه هیچ سند باستانی،هیچ گزارش همزمانی،هیچ باستانشناس یا مورخ مستقلی تا امروز چنین روایتیرو تایید نکردند واقعیت شاید چیز دیگهایه آنچه واقعا به گور سپرده شد نه دختران؛ بلکه الههها بودند ! پیش از اسلام در کعبه ۳۶۰ بت نگهداری میشد و جالب اینه؛ بخش بزرگی از اونها الهه بودن الههی باروری،الههی رحمت،الههی عشق،الههی خورشید و در بینشون سه الههی مشهوری که همهی شما اونهارو میشناسید در بین بتهای بیشمار کعبه بسیاریشون الهه بودن و از معدود خدایان مذکر الله بود نه به معنای خدای یگانه،بلکه به معنای بت پدر اسلام اومد این بترو بهعنوان تنها خدای واقعی اعلام کرد. همهی الهههارو شکست،همهی چهرههای زنانهی الوهیترو دفن کرد و الله رو تنها حاکم آسمان اعلام کرد. ازون روز به بعد جهان اسلام نه زن داشت نه الهه و این بود زندهبهگوری واقعی ! اسلام مستقیما نگفت دخترترو بکش گفت:صداشرو خفه کن،چهرهش رو بپوشون،اندیشهش رو حرام بدون،مالکیتشرو غضب کن،صداش رو دربند بکش... ازون پس،زن دیگه نه مقدس بود نه الهی بلکه؛جنس دوم شد،نیمه انسان شد،ناقصالعقل شد و از دل همین تفکر، قرنها خون جاری شد قتلهای ناموسی،سنگسارها و هزاران زنی که به نام غیرت و ایمان، جونشون گرفته شد... اما امروز از دل همین خاک در ایران زنانی برخاستند که الهه بودنشونرو نه از آسمان بلکه از خون و استخون خودشون میسازند زنانی که دیگه نه برای پرستیده شدن بلکه برای آزاد زیستن قدعلم کردند ! #Woman_life_freedom
💀
فهمیدن اینکه مردم خونههاشون شام و ناهار چی دارن واقعا برام جذابه :/
مقدمم پس از مدتها گلباران
بقیه اسممو میدونن،تو قلقمو🙇🏻♀
من که میدونم اون دختره یا دقیق نمیدونم پسره، یاشار تو اینستا خایمال و پیکمیه ولی...
من که میدونم اون دختره یا دقیق نمیدونم پسره، یاشار تو اینستا خایمال و پیکمیه ولی...
دائمالمود
علاوه براینکه گوشیم زنگ میخوره ندیده میفهمم کیه، قبل ازینکه جواب بدمم 90درصد مواقع میتونم حدس بزنم طرف چرا زنگ زده :|
علی مصفا؟ من دقیقا همونجام که میگفتی" صبر میکنم دیگه،صبر نکنم چیکار کنم !"
من؟ نه اصلا👀
تایتانیک ،تاریخ محبوب من❤️
You you you Youuuu myyy beautiful🤡
توو روز مرگ زندگی تو صحرای خشک تن بیابون زیر شلاق خورشید… روز مرگ حرکت و باد امید جمعیتی منتظر به فرمان مرگ زنی رو کشیدن با زوزهی بلند از خط خونش رو خاک خسته… یه کلاغ نشست رو بوتههای گز یه سوار ایستاد با مویههای اسبش سنگها دستها رو سرزنش میکردن زمین گشنه خندید به خندقش زنو کشیدن به مسلخ… و زمین اونو بلعید تا گردنش همین که فرو شد یه لحظه سکوت شد یکی گفت بکُشید این فاحشهرو پرتاب شروع شد...! سنگ اول نفرتو زد به گونهاش… آه کشید کلاغ از بوتهها بلند شد سنگ دوم شونهشو شکست کلاغ چرخید دور بوتههای گز سنگ سوم شکست دندونهای زنرو سوار افتاد از زین با مویههای اسبش… یه بچه توو جمع منجمد شد قلبش یه نظامی رفت سمتش یه دندون داد دستش صداش زد بزن حصار جمع ،رفت کنار پرتاب کرد دندونو با فشار تاب خوردو ایستاد… دقیقا مماس گونههای زن همهچی آروم بود تا یک سنگ محکم از جمعیت خورد تووی چشای زن زانوی کودک شکست روی خاک و سر زن به روی شونهها شکست… وسط کویر تنهاییاشون خون زن چسپیده کفِ دمپاییاشون با پاهای خونی میرن سمت ده و خیالشون راحته که شب میخوابن آروم دست میندازن روی شونههای هم به هم میگن عاقبت زن، چه سیاه بود غافل از اینکه یه جسد کافی نیست واسه اینهمه گرگ وسط اینهمه بیابون گرگا رد پاها رو میبینن جری میشن رد خونو میگیرن… تولههاشون هنوز کوچیکن گشنهان گله گندهست وحشی و درشتن همه باهم راه میفتن آخر تصمیم مشخصه مسیرم که راحت ده معلومه همونجائه ته جادهست… راه خیلی دور نی میرسن زیر یه ساعت بو میاد بوی گل و آهن همه خوابن پنجرهها بازن خونهها کوچیکن همه توو اتاقن این واسهی گرگا یه شکار سادهست… دور چراغا میچرخن پروانهها جیرجیرکا میخونن آواز بیچارهها گوشت نرم نوزاد قبلی مزه کرده گرگا میرن یه راست به سمت گهوارهها میپرن از خواب مادرا پریشون جیغ میکشن که گرگا زدن شبیخون… مردای دِه با سنگ کف دستشون که باقی مونده از مراسم همین امروز ولی این سنگا این دفعه چقدر ضعیفن با سنگ نمیشه این گرگارو بکنن بیرون برق میزنه توو شب چشم سرخشون… میفته تیکههای گوشت نوزاد از لب دندون وقتی وحشت میگیره همه جارو همه قبول میکنن اولین ایدههارو یکی سر چوبشو آتیش زد و آورد… گفت فقط با آتیش میشه ترسوند گرگارو دستاش از ترس یخ کرده بودو لرزید چوب از دستش افتاد تو همهمهی زوزهها چقدر این شعلهها وحشی و سریعن آخ چقدر خشک و پوشالین دیوار این خونهها… من ازون دور دیدم رقص بدنارو دیدم آتیش عدالت گرفته فضارو اشک شوقم چکید رو یال اسبم وقتی بوی گوشت سوخته پر کرد هوارو دیدم منقار لاشهخوار کلاغا رو… دلم واسه مردم این ده که نسوخت هیچ یه آتیش کوچیک روشن کردم و تماشا کردم زیبایی انتهارو...! برگرفته از جنایت سنگسار ثریا #سورنا
علاقهمند به راهاندازی کمپین"نخندیدن به مردایی که برای اینکه ادای زنهارو در بیارن،روسری سرشون میکنن"
Voice message