- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اینو میذارم اگه اینبار باز زنده شدم یادم بمونه قبلش بازنده بودم
«حوالی خاطرات مجنون شهر، کاغذی پیدا شد که تنها در آن برای معشوقهاش نوشته شده بود: « برای آبیترین رز دنیا » هیچکس هیچ چیز نمیدانست. اما شاید نامه در انتها بعد یک سال به دست مقصد خودش برسد.»
{ IRAN is a woman...
без подписи
Darling, I think you could make the devil cry
هیچکس قرار نیست بفهمه خاطرات خوبن یا نه. خاطرات هیچوقت رنگی جز ابی ندارن. ولی نداشتن اونا صرفا خلا توی قلبت رو ایجاد میکنه که فقط میخوای بدونی چی بهت گذشته که دردش هست ولی خاطراتش نه.ولی در کل...خاطرات زهر کشنده این که اروم اروم ادم میکشن
من فراموش میشم. مثل یه باد صبحگاهیی که موهات رو توی خواب نوازش کرد و لبخند روی لبت اورد و با بیدار شدنت فکر کردی همش خواب بوده. فراموش میشم مثل ارزویی که توی گوش یه قاصدک گفتی و یادت رفت بهش رسیدی یا نه. فراموش میشم مثل یه چشمه که کل اهالی اون منطقه مسیرش رو گم کردن
مگه اروم زندگی کردن حق همه نیست؟ پس چرا برای بعضیا یه خاطره نیست و یه رویاست؟ یه ارزو؟
به یک باره نمیمیریم. معمولا تکه تکه میشویم ـــ چارلز وکوفسکی
без подписи
ـــ ماه تا کی منتظر خورشید میمونه؟ ـــ تا زمانی که از بین بره صدای قدم هاییو میشنید که نزدیکش میشن ـــ قلبش به درد میاد نه؟ سری تکون داد ـــ به خاطر همینه که این همه لکه روی جسمشه
ـــ اگه برنگشتم چی؟ ـــ پس برای اخرین بار بغلم کن
به طرز اشنا اما خسته کننده ای احساس بی هدفی و تنهایی میکرد. حس یک تابلوی نیمه کاره ی فراموش شده، ته انبار یک نقاش بی احساس
بازنده شدم :)
بازنده شدم :)
ـــ ساعتتو نیاوردی؟ ـــ نه...دیگه لازمش ندارم ـــ روحتو چی؟
در اوج تاریکی، وقتی هیچ شمعی برای روشن کردن اطراف وجود نداشت ، پروانه ای با بال های زرد رنگ کنار باقی ماندهی شمع ذوب شده نشست و صبر کرد. شاید شخصی بالاخره میفهمید این شمع هم میتونه برای مدت کوتاهی روشن بشه، زمانی به کوتاهی سوختن بال پروانه
همه به دنبال یه راه حل جادویی برای مشکلاتشونن درحالی که از باور به جادو خودداری میکنن
But in the ocean, I heard a heartbeat
ـــ «دریا رو دوست داری؟» ـــ دوست دارم اگه مردم دریا بشم. ـــ «انقدر عاشقشی؟» ـــ نه . من عاشق توام. دوست دارم دریا شم تا نگاهتو داشته باشم. تو دریارو خیلی قشنگ نگاه میکنی