tgindex
ادبیات معاصر

ادبیات معاصر

Статистика
@naabnперсидский

🎗 شعر معاصر را اینجا بخوانید . ارتباط با ما @Aeasthetics @AbasatHatami اباسط حاتمی @naabn https://t.me/joinchat/AAAAADwOsc3R6tb9dmhPvg

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 625
−18 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,02%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 121
20 постов
Вовлечённость
45,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
336
1/48двое суток
385
1/72трое суток
415

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 7 авг.237710

    دراتاقم با اندوهت زندگی میکنم ، پیاده روهارا بااندوهت‌ قدم می زنم رنج روزهایی،که بودی و درد حالایی که نیستی، دوست داشتنت، انگارکارمای من است که آن راهم دوست دارم. #زیبا_حاتمی ▶️41

  • بدون شرح ▶️40

  • جنگ که می‌شود به پرنده‌ها فکر می‌کنم موش‌های کور هم جایی برای آرامش دارند اما پرنده‌ها مدام پرپر می‌زنند جنگ که می‌شود کودکان پرنده‌هایی هستند که بی‌پروا در سرم آواز می‌خوانند علیرضا بهرامی When the war begins I think about the birds Even moles possess A place to peace The birds yet Constantly decease When the war begins Children are the birds Fearlessly singing Deep inside my head Alireza Bahrami ▶️39 ☕️شعر معاصر

  • 🔻 جنگ همواره خو ب نیست حتی اگر جنگ بر ضد بدی ها هم باشد ، رنج های دنیا را زیادتر می کند . حتی اگر برای عدالت هم باشد دست آخر دنیا را از غم و بی عدالتی پر می کند. 📔آخرین انار دنیا #بختیار_علی ▶️38

  • ادبیات معاصر pinned a photo

  • 28 июн.8681610

    مثل یک موسیقی زیبا در تاکسی بودی، نصفه گوش دادم، کمی از آن در خاطرم ماند و تا ابد آن را پیدا نکردم ن.ش ▶️37

  • 10 июн.1 126164

    نگران خانوداه ام هستم نگران خواهرانم بردارانم پدرانم مادرانم نگران خانواده ام هستم نگران ۹۰ میلیون انسان ن.ش ▶️36

  • 17 февр.1 8841913

    از شبی تاریک و خلوت زنده به خانه برگشتم با مغزی متلاشی و شعرهای ریخته بر کف خیابان . #آذر_پورپیغمبر ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ 🖤شعر به دقیقه اکنون

  • ادبیات معاصر pinned a photo

  • 4 февр.2 0641416

    من از این آفتاب تشنه ترم از تمنای آب تشنه ترم خون، فقط خون تازه می خواهم از خود انقلاب تشنه ترم آسفالت کف خیابانم سالها زیر پایتان بودم جانماز قضایتان بودم مرگ بر این و آن که می گفتید شاهد ادعایتان بودم داغم و بر جبین نمایانم رژه رفتید روی پاهایم کور شد رغبت تماشایم شد لگدمال زیر موشک تان کودک گل فروش زیبایم پر شد از مرده کودکستانم جیب های خجالت خالی پشت شلوارهای متقالی تا شدند از گرسنگی هربار زانوان نحیف بیحالی مسجد مومنان بی نانم مشتِ در شیشه ی شکسته منم شرمِ تاریخِ دست بسته منم شانه ی مانده زیر آوارم پشتِ از تازیانه خسته منم پایم و روی خط پایانم کوه های عبوس فرسوده دوده های به شهر آلوده دشت های نشسته در اندوه ساحلِ سهم دیگران بوده مادرِ  پیرتانم...‌ایرانم #مریم_حسین_زاده ▶️34

  • 18 дек.2 1791119

    من از اسب ها روسری نمی‌ بندند خوشم می آید از صفورا موهای تا کمرش را رقص می کند از خانه می چرخد من رقص نمی کنم مریم بانو قبرستان را در آغوش گرفته آفتاب روی برف های دور سرما خورده پرتقال را به یاد من می آورد خوشم می آید . #علی_نجفی اسب ها روسری نمی بندند. /ص ۵۳۴ گزیده شعر معاصر به انتخاب زنده یاد #غلامرضا_بروسان ▶️33 ☕️تازه های شعر معاصر

  • 17 дек.1 599613

    سکوت، ترجمه‌ی زخم است دهانِ من پُرِ ناگفتن . #فاطمه_مظفری ▶️32

  • 4 дек.2 1881937

    هر یک از زنانی که زمانی بی تفاوت از کنارشان گذشته ای تمام دنیای مردی بوده اند... همین زن که از اتوبوس پیاده شد با چشمهای معمولی، و کیفی معمولی تر و تو معصومش پنداشتی روزی، جایی، کسی را آتش زده با همان ساقهای معمولی و انگشتهای کشیده... شک ندارم مردی هست که هنوز، در جایی از جهان منتظر است آن زن خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی به خانه اش ببرد... #چارلز_بوکوفسکی ▶️31

  • 21 нояб.2 2931320

    تو را از دور دوست دارم بی‌که ببویمت بی‌که گردنت را بغل کنم صورتت را لمس کنم فقط دوستت دارم آن‌چنان از دور دوستت دارم تمامِ کلماتی را که می‌خواهم به تو بگویم با تکه‌پاره کردن در زبانم دوست می‌دارم وقتی که کلماتم قطره‌قطره می‌ریزند بر کاغذی معصوم و سفید دوست می‌دارم. شاعر: #جمال_ثریا برگردان: #مصطفی_شیخ‌پور ▶️30

  • 30 окт.2 5861531

    درونِ آدمی، اقلیمی‌ست. با زلزله‌هایی که بی‌خبر می‌آیند و آتشفشان‌هایی که خاموشی‌شان فریبی‌ست برای خِرَد درونِ آدمی، سیلابی خفته‌ست، که با یک نگاهِ بی‌هنگام بیدار می‌شود، و طوفانی که در گلو سال‌هاست دهان نگشوده. و کافی‌ست دستی نرسد، واژه‌ای گفته نشود، یا لبخندی از سرِ اتفاق جا بماند. آنگاه، در خویش می‌لرزد، می‌سوزد، می‌افتد و جهان، بی آن‌که بداند از کنارِ ویرانه‌ای می‌گذرد که روزی ایستاده بود، و نامش تو بودی، من بودم، ما بودیم. ‌#پروانه_حسنیه ▶️29

  • داستانک 💫مراسم تحویل دختر را از وقتی که کوچک بود می شناخت. زیباترین دختر دنیا بود و او را از ته دل دوست داشت. روزگاری مرد بُتِ او بود .اما حالا او را به مرد دیگری وامی گذاشت. چشم ها برقی زد ، گونه اش را بوسید و دست او را در دست طرف گذاشت و لبخندی زد و او را تحویل داماد داد . #مارک_ترنر ترجمه #اسدالله_امرایی داستان های ۵۵کلمه ای /ص۳۶ ▶️28

  • خوشی ها در برابر غم ها ناتوانند این همه روز که بودی از پس یک روز نبودنت بر نیامد #کاظم_خوشخو ▶️27

  • شانه با شانه باد می روم دست به دست مثل می خورده گیج مثل می خورده مست داشتم اسبی تا برسم پشت نسيم تیری آمد از پشت پای این اسب شکست گم شدن فاجعه‌ایست بین اینان اينان که شدند عده ای سنگ به‌ دوش عیده ای سنگ پرست ن.ش خط از سلیمان فرجاد مهر ▶️26

  • حق با تراپیستم بود! "من افسرده‌ام". چون بی‌دفاع عاشقت شده بودم و تو امّا ... در نامشروع‌ترین دفاع از خود، سالمی! منطقی، خودخواه، همچنان بی‌رحم ... #محمد_گراوند_نیا #سایکو_واره ☕️تازه های شعر معاصر ▶️25

  • شش شعر کوچک: ۱ کجا گریه می‌کنی؟ برای آنچه که گفتنی نیست ۲ خرمالو خم می‌شود در برگریزان خود تا لحظه‌ای که حضار تشویقش می‌کنند ۳ کجا تکیه می‌دهد دیواری که خسته است؟ ۴ من همان دست ِ بی‌شانه‌‌ام وقتی از خود عکس می‌گیری ۵ عابدتر از آسمان کیست؟! ایران را پهن کرده تا روی آن گریه کند ۶ فراموشم نمی‌شوی رفیق مثل جای دست ِ دریا برشانه‌ی غریق #بهزاد_عباسی_دشتکی ▶️24