tgindex
نفحات شعر

نفحات شعر

Статистика
@nafahatesherперсидский

کانالی برای اشعار عاشقانه و آیینی ارتباط با ادمین @mohsenmohammadi1362 اینستاگرام https://www.instagram.com/invites/contact/?i=91gqtxaa7c13&utm_content=g0su2ap

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
878
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
226
32 постов
Вовлечённость
25,7%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 33
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
56
1/48двое суток
64
1/72трое суток
69

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‍ تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن که دوست، خود روشِ بنده‌پروری داند

  • روز آخر صفر همه این دوماه نوکری هامون رو بسپریم به امانات حرم امام رضا و خیالمون راحت باشه که به خوب امانت داری اعتماد کردیم

  • در بست طوسی تو چه رنگی دویده است؟ کز لطف می‌خرند سپید و سیاه را موسی عصازنان به حریم تو پا گذاشت تا دید می‌خرند دل «من عصاه» را

  • ساعات آخر است....

  • 6 авг.161115

    خیلی ها تو را مولا میخوانند خیلی ها به ارباب تو را می‌شناسند خیلی ها برایت گریه میکنند خیلی ها برایت در روضه بی اختیار میشوند لطمه میزنند خیلی‌ها به زیارتت می‌آیند خیلی‌ها در فراق‌ات میسوزند ماجرا، ماجرای عشق عالم‌گیر توست که این خیلی‌ها را دچار کرده و من؟ شاید قطره‌؟ ذره؟ نقطه‌ای از ذره؟ اصلا بودم چه دارد که نبودنم، شاید نبودنم پر فایده تر باشد حتی از بودنم. ماجرا اما ماجرای بزرگی‌توست. من خودم را بدترین میبینم در میان دوستدارانت. چشم تو مرا ولی هر چه دید شرمنده‌ام ضمن اینکه به قربان دیدنش...

  • ما شرمنده ایم که دریای بیکران لطف شما رو نمیتونیم جبران کنیم

  • یه یا علی بگید هر چقدر در توان تون هست ولو اندک مشارکت کنید

  • گر دخترکی پیش پدر......

  • به آن دمی که بوسه به لبهای پدر داشتی بخواه در زمانی که روح در حال مفارقت از تن است و سکرات مرگ، عقلم را به حول و ولا می‌اندازد؛ ذکر یا حسین بر لبم جاری شود.

  • عیالِ پیرِ خراباتیان، خرابه‌نشین شد چراکه حالِ خراباتیان خراب نباشد .. #رقیه

  • نفحات شعر pinned a photo

  • حدّمان این نباشد که از نعلبکی و استکان چای‌فروشی‌های باب القبلة بنویسیم، از حال و هوای مقام زعفر جنّی بنویسیم، از لیوان‌های بی‌نهایتْ مصرفِ زنجیر شده بنویسیم، و الباقی.. ولی از حق و باطل چیزی نگوییم. حدّمان این نشود که هم‌چون عبیدالله بن حر جعفی امام حسین به خیمه‌ی‌مان بیاید و خصوصی دعوت‌مان کند به قیام؛ ما امّا راجع به رنگ محاسن او سوال بپرسیم* و آخرش هم سوار و سیف‌مان را تعارفی بزنیم. جهاد دفاعی چیزی نیست که احدی از علماء وجوب و لزوم آن را انکار کرده باشد. جهاد دفاعی ما اگر از انقلاب۵۷ بل قبل آن آغاز نشده باشد، حتماً و متیقناً از کودتای ۱۸ و ۱۹ دی شروع شده. حالا می‌خواهی بنشینی و از این گل‌آلودهْ آب فالوری بگیری و نگه‌داری، بگیر و نگه‌دار و راجع به رنگ محاسن صحبت کن. *”فقلت: أ سواد ما أرى أم خضاب‌؟ فقال عليه السّلام: «يا ابن الحرّ عجّل عليّ الشيب» فعرفت أنّه خضاب و ودّعته”

  • #شب‌جمعه‌شب‌زیارتی‌سیدالشهدا

  • سلام عرض ادب ممنون میشم در این امر خیر(ولو اندک) مشارکت کنید. یا در صورت امکان در گروه ها و شبکه های اجتماعی این بنر رو بازنشر کنید

  • آخرین شب جمعه‌ی ماه محرم بود؟ یعنی محرم سال بعد رو می بینیم؟

  • без подписи

  • #شب‌جمعه‌شب‌زیارتی‌سیدالشهدا #استوری

  • без подписи

  • سید مرتضی آوینی‌ بعد از رحلت امام نوشته بود که : «داغ‌های همه تاریخ را ما به یکباره دیده‌ایم..»

  • 6 июл.293102

    راستش را بخواهید، من نه از آن‌هایی بودم که در روزهای حضورتان، کارت دیداری به صورت خاص نصیبشان شده باشد؛ و نه از آن‌هایی که در این روزهای سنگینِ نبودنتان، فرصتی یافته‌اند تا قدمی برای شما بردارند. من هیچ‌وقت جزو آن تیم‌ها، شبکه‌ها، دسته‌ها و گروه‌ها نبودم که کارتی برسد، نقشی برسد، یا سهمی از خدمتی به من برسد که برایتان انجام دهم. من همان شهروندِ عادیِ دورم که یک شهادت امام حسن عسگری به صورت معجزه وار در روضه ی خانگی تان در آن اتاق کوچک کنار حسینیه شرکت کردم، برای اولین بار دستم رافشردید و وقتی برگشتم، دیگر همه‌ی وجودش با من برنگشت. خودم برگشتم؛ اما قلبم همان‌جا ماند و برنگشت. شاید تمام کاری که در همه‌ی این سال‌ها برای شما کرده‌ام، همین بوده است. جا گذاشتن قلبم برای شما. نه خادمم. نه راوی. نه عکاس. اما با همه‌ی این‌ها، یک چیز را با یقین می‌دانم؛ من به شما بسیار مدیونم. بیش از آنکه بتوانم به زبان بیاورم. تک‌تک روزهایی که در زندگی، چیزی آموختم یا باری را بر دوش کشیدم، ردّی از شما در آن هست. من از شما، فکر کردن را یاد گرفتم. اندیشیدن را. بخشیدن را. سادگی را. و آن جمله‌ای را که بارها زندگی‌ام را از نو ساخت: «لا مؤثر فی الوجود إلا الله». از شما یاد گرفتم که اگر همه‌چیز را به خدا بسپاری، جهان، حتی در سخت‌ترین روزهایش، باز هم می‌تواند زیبا باشد. و زیبا شد. آقا سید علی! برای همه‌ی روزهایی که باید بلندتر از شما دفاع می‌کردم و نکردم، حلالم کنید برای همه‌ی کم‌کاری‌هایم در قبال ایران، حلالم کنید. برای همه‌ی ناامیدی‌هایم، حلالم کنید. ایستادن را از شما یاد گرفتم. جنگیدن را از شما یاد گرفتم. وطن را، ایران را، دین را، شما برای ما نگه داشتید. حیف از روزهایی که باید بدون شما آغاز شوند. از روزهایی که دیگر کسی نیست، بی‌آنکه خودمان بدانیم، چیزی از بارِ پرسیدن و اندیشیدنِ این زندگی را بر دوش بکشد و چند قدم جلوتر از ما راه برود⁩⁩.