نغمه های سكوت
Статистикаسكوتت را باور كن ، كه خدايي درون تو نغمه پرداز شده است . دلنوشته هاي محمد صالحي m.salehy@gmail.com @m_salehy
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 164
- 1/48двое суток
- 187
- 1/72трое суток
- 202
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تا کی می خواهیم ظاهر زندگی دیگران را زندگی کرده و خود را گروگان مهر تایید آنها نماییم؟ زندگی مجموعه ای از کنشها و واکنشهای ماست. تا زمانی که انتخابهای ما بر اساس واکنش به کنش، تصمیم، نگاه و نظر دیگران باشد ما هر لحظه باید منتظر باشیم تا از دیگران چیزی ببینیم و یا بشنویم و آنگاه انتخاب جدید خود را انجام دهیم. و این بزرگترین عامل تشتت در افکار، تصمیمات و رفتارهای ما شده و تبعا مهمترین علت رنج ما خواهد شد که روز بروز فربه تر و کشنده تر هم می شود. شاید در جوانی، این رویکرد ما نسبت به دیگران، کمتر دارای اشکال دیده شود ولی در میانسالی به بعد که آن دیگران نیز یا نیستند و یا خود مسن شده و رویکردشان به زندگی کند و نسبت به بسیار اتفاقات بی تفاوت می شود، تراز ما را دچار اعوجاجی غیرقابل تغییر کرده و آنگاهست که متوجه می شویم از خود منزل مستقلی نداریم که در آن سکنا گزینیم، چرا که همه سالهای جوانی خود، مستاجر خانه دیگران و حتی شاید در خدمت بایدها و نبایدها و نیز ترازهای خوب و بد و زشت و زیبای آنها بوده ایم. بیاییم امروز چک کنیم چند درصد انتخابهای ما کنش خود ماست که فردا دیر است. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout
#جهان_مدرن، میدان مسابقه برای نو شدن مدام در چیز تازه ای است که می خواهد کشف کند. گویی قرار نیست در آنچه امروز کشف و یا خلق کرده، دمی بیاساید و حظی ببرد و دوباره برخیزد و ادامه دهد. نمیدانم آیا این چیزی که امروز بدست آورده و در حال فرار برای چیز دیگر است، همان نیست که دیروز برای یافتنش #آرزو می کرد؟ ماحصل این همه دویدن و جنگیدن مدام، #جهان_تکنولوژیکی است که نمی دانیم خبری که الان از آخرین کشفیات و اختراعات می شنویم، آیا همین آن کهنه نشده است؟ اما در این همه قیل و قال و شلوغی بازار کشف و خلق، تنها چیزی که فراموش شده، گویی خود انسانی است که قرار بوده اینجا #زیستن را در بستر انسانیت و #اخلاق و نوع دوستی و خدمت تجربه کند. بله بشر از دوران #غار نشینی تا امروز را یکسره در کشف و اختراع دویده و امروز با افتخار یک پای در #کیهان و دیگر پا در #نانو اتم گذاشته است، اما آنچه در این مسیر چند هزار ساله عقب مانده است، شیوه ای از زیستن است که بر اخلاق و معنویتِ رو به آرامش استوار بوده است. و آیا می شود امید داشت روزی را که او دمی #بیاساید و آن روی زندگیش را نیز به جلو آورد؟ محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/1099
#عکسهای تاریخی مشاهر و وقایع مهم سده اخیر👆 #جهان، همچون قطاریست که بر ریل خود، بی آنکه درگیر دغدغه های روزمره مسافرانش باشد، در حال عبوری پیوسته و بی توقف است. و #مسافران آن نیز مدام در حال کم و زیاد شدنند، بی آنکه در حرکت آن قطار خللی بوجود آید. هر لحظه #عده ای با هزاران آرزوی برآورده شده و نشده، از قطار به جهانی دیگر پرتاب می شوند بی آنکه خمی به ابروی آن وارد شود و #عده ای دیگر به جای آنها وارد شده تا همچون آن گذشتگان، چند صباحی آرزو کنند و بدوند و شاید برسند و شاید هم نه و روزی نیز بی آنکه خود بخواهند به آن جهان دیگر پرتاب گردند. و این است روزمرگی دنیایی که اگر نفهمیم برای چه #امر_متفاوتی به آن آمده ایم، تفاوتی با چهارپایان نکرده و همه چیز را باخته ایم. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/593
#عدم_قطعیت، اصل دنیای فیزیک و متافیزیک من وقتی به #واقعیتهای جهان انسانی می نگرم #منطقی مطابق الگوریتمهای ذهنی ای که به آرزوهای انسانها بها بدهد نمی بینم. بلکه زندگی را تنها، بستر #چالشهای مدام و فراز و فرودهای مکرر تجربه میکنم. پس هیچ #قطعیتی در آن جز همین وجود چالشهای مدام نیست. اگر با قانون جذب و انتظار و مفهوم موفقیت زاویه جدی دارم، بدین خاطر است که هر سه بر #اصل_قطعیت استوارند، که من در این جهان، چنین اصلی نمی شناسم. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/356 جهان اینجا، مطابق منطق مطلوب ما آدمیان نمی چرخد👇 https://t.me/beshnofekrkon/2839 نگاهی به افسانه قانون جذب👇 https://t.me/beshnofekrkon/2109
الان #فرصت داری، پس #زندگی کن. https://t.me/naghmehsokout/1181
ما بنام زندگانی یک نفس همش دویدیم 😔 جهان یکسره در سیری بی انتهاست و ما، هر کداممان در جایی از آن به دنیا اضافه شده ایم و جایی نیز از آن خارجمان خواهند کرد.. نه ابتدایش در اختیارمان بود و نه انتهایش، حتی برایمان معلوم.. و در بین این دو نیز، چه بسیار اتفاقات است که نه در اختیار و نه در کنترل ماست .. فقط می دویم تا به زعم خود، آن چیزهایی را که در آرزوی خود پرورانده ایم محقق کنیم، باشد بقایمان را تضمین کنند اما هنوز، حتی یک نفر بر تحقق چنین آرزویی توفیق نیافته است .. و من مانده ام، این همه دویدن و مال خود کردن برای چیست؟ 😔😔 محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/999
. 🌹🌷ساعت ۲ بامداد بود که راننده تاکسی برای آخرین سرویس شبش به آدرسی در یک محله قدیمی رسید. بوق زد، اما کسی بیرون نیامد. دوباره بوق زد. خسته بود و میخواست برود خانه بخوابد، اما چیزی در دلش گفت کمی صبر کند. از ماشین پیاده شد و زنگ در را زد. صدای پیرزنی ضعیف از پشت در شنیده شد: «چند لحظه صبر کنید، دارم میام.» در باز شد. پیرزنی ریزنقش با لباسی مرتب اما قدیمی که انگار متعلق به ۵۰ سال پیش بود، جلوی در ایستاده بود. یک چمدان کوچک هم کنار پایش بود. پیرزن با لبخند گفت: «پسرم، میشه چمدونم رو بذاری توی ماشین؟ من توانش رو ندارم.» راننده چمدان را گذاشت و کمک کرد پیرزن سوار شود. پیرزن آدرسی داد و گفت: «لطفاً از مرکز شهر برو، عجلهای ندارم.» راننده گفت: «مادرجان، اون مسیر خیلی طولانیه، کرایهت زیاد میشه.» پیرزن با صدایی آرام گفت: «اشکالی نداره پسرم... من دارم میرم خانه سالمندان. دکتر گفته زیاد وقت ندارم. این آخرین باریه که شهرم رو میبینم.» راننده خشکش زد. دستش را آرام برد و تاکسیمتر را خاموش کرد. «هر جا دوست داری بگو ببرمت مادر.» آن شب، آنها دو ساعت در خیابانهای خلوت شهر چرخیدند. پیرزن ساختمانی را نشان داد که قبلاً آنجا منشی بود. جلوی خانهای ایستادند که او و همسر مرحومش سالهای اول زندگیشان را آنجا گذرانده بودند. حتی جلوی یک پارک قدیمی توقف کردند و او چند دقیقه در سکوت به تابها نگاه کرد و اشک ریخت. وقتی اولین اشعههای خورشید در آسمان پیدا شد، پیرزن گفت: «خستهشدی پسرم، دیگه بریم.» وقتی به جلوی آسایشگاه رسیدند، دو پرستار منتظر بودند. راننده چمدان را تا داخل برد. پیرزن کیف پولش را درآورد و پرسید: «چقدر میشه؟» راننده گفت: «هیچی.» پیرزن گفت: «اما تو زحمت کشیدی، باید نون ببری خونه.» راننده خم شد، دستان چروکیده پیرزن را بوسید و گفت: «مسافر زیاده مادر، اما امشب من مسافر خدا بودم.» پیرزن با چشمانی تر گفت: «تو لحظات آخر یک پیرزن رو رنگی کردی. خدا به زندگیت رنگ بده.» راننده در را بست و رفت. آن روز دیگر مسافری سوار نکرد. او تمام روز در خیابانها چرخید و به این فکر کرد که اگر آن بوق آخر را نمیزد و میرفت، چه اتفاقی میافتاد؟ ما همیشه منتظر لحظات بزرگ و پر سروصدا هستیم تا زندگی کنیم، غافل از اینکه گاهی بزرگترین لحظات زندگی، در سکوت و یک مهربانی ساده پنهان شدهاند. نکته اخلاقی: هیچوقت برای مهربانی کردن عجله نکنید، شاید آن شخص در حال تجربه آخرین لحظات زندگیاش باشد. ما انسانها تنها خاطرهای هستیم که از هم باقی میمانیم؛ سعی کنیم خاطرهی شیرینی باشیم. @bavarh https://t.me/naghmehsokout/1111
#حسرت گذشته را نخور نه میتوانی به آن برگردی و نه مطمئنی که اگه آنجا بودی و مسیر دیگری را میرفتی، الان بهتر بودی... بله؛ امروزۀ ما نتیجه و برایند همه گذشته ایست که داشته ایم. اگر هر یک از اجزاء گذشته ما غیر از آنی بود که داشته ایم، امروز دیگر کسی که اینجاست، ما نبودیم؛ و چه بسا، سرنوشتی دیگر، در زندگی دیگر با همه نواقص و رنجها و ایکاش های خودش داشتیم. و شاید همین الان، نسخه دیگری از ما با تحقق همان تغییرات در گذشته، در جهانی موازی این جهان وجود داشته باشد. با چه احساس و حالت و شرایط، نمی دانم. بنابراین، جای هیچ حسرت و ای کاشی نیست، جز سعی در #اصلاح آنچه خطا می دانیم، و #تکمیل آنچه ناقص می پنداریم؛ بشرط آنکه، #ترازمان را از انتظارات و یا تصویرهای القایی جامعه از خوشبختی و موفقیت، جدا کرده، به وجدان و #عقلانیت خود مراجعه کنیم. محمد صالحی – 1/7/1402 https://t.me/naghmehsokout/1046
سال نو میلادی بر همگان مبادک 🙏امیدوارم، این روزهای پر #التهاب برای بسیار مردمان کشورهای مختلف، به #آرامشی سرشار از صلح و زندگی بدل شده؛ و #شهوت قدرت و ثروت بسیار رهبران سیاسی و مذهبی جهان را که وجود شومشان، چیزی جز سختی و ناامیدی و مرگ برای دیگر مردم ندارد، در آنها سرد کرده؛ باشد که #جهان، نفسی تازه کند و #زندگی، بی دغدغه در آن جریان یابد. 🙏 محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/1177
عمر که میگذره، میفهمی بعضی جنگیدنها چقدر بیمعنی بود...! « #مستربین » توی این ۵۵ ثانیه از رفتار و برخورد خودش در جوانی، انتقاد میکنه . خیلی از ماها در نوجوانی و جوانی، توی کنترل خشم، موفق نبودیم. اما با تاخیر متوجه شدیم که دنیا برای همه ی موجودات ؛ « #جا » داره برای زندگی؛ بشرطی که ما سهم اونارو هم در نظر بگیریم! و کلا، اگر توجه می کردیم که همه چیز ما عاریه و #امانتی بیش نیست که خیلی زود پس خواهند گرفت، شاید کمی مهربانتر، آرامتر، بخشنده تر و با مدارای بیشتر با دیگران، طبیعت و حیوانات برخورد می کردیم. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout/1062
پس زبان محرمی خود دیگرست 👈🏿 همدلی از همزبانی بهترست غیرنطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل #مولانای_جان 💙 دل ترا در کوی اهل دل کشد تن ترا در حبس آب و گل کشد هین غذای دل بده از همدلی رو بجو اقبال را از مقبلی @Neyestanmolana💞 https://t.me/naghmehsokout/1175
🌹🌷ساده منم، باده منم، از همهجا رانده منم از نفس افتاده منم، خندهی افسرده منم نور منم، شور منم، بندهی مجبور منم نفخهی آن صور منم، زندهی در گور منم ساز منم، راز منم، قافیهپرداز منم پشتِهم انداز منم، عارفِ طنّاز منم گشنه منم، تشنه منم، زخمیِ هر دشنه منم بر لجن آغُشته منم، سویِ تو برگشته منم پیر منم، شیر منم، از همه دلگیر منم آیهی تطهیر منم، سورهی تکویر منم راه منم، چاه منم، در دلِ گِل-کاه منم گرچه گدا شاه منم، فرصتِ کوتاه منم هوش منم، گوش منم، عاقلِ مدهوش منم یادِ فراموش منم، آتشِ خاموش منم هست منم، مست منم، آیِنه در دست منم گفت مرا پست منم، لایقِ این شست منم باد منم، شاد منم، هفتصد و هفتداد منم معنیِ اعداد منم، رابط ابعاد منم گریهی یعقوب منم، طاقتِ ایوب منم ساقیِ مشروب منم، پیشِتو مغلوب منم http://telegram.me/bavarh یادآوری: شاعر ظاهرا یاسین ابوالفتحی است که به امید یاسین مشهور است. کانال نغمه های سکوت https://t.me/naghmehsokout/89
مرا به گریه میار 😢 ژاله اصفهانی گیاه وحشیِ کوهم، نه لالهی گلدان مرا به بزم خوشیهای خودسرانه مبر به سردی خشن سنگ، خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است. ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی یک روز میشوم مدفون سرشت سنگی من آشیانِ اندوه است. جدا ز یار و دیارم، دلم نمیخندد ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه. گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار مرا نوازش و گرمی به گریه میآرد مرا به گریه میار... پ.ن: گاهی در گوشه دنجی از کوچه دلتنگی،....👇 https://t.me/naghmehsokout/89
شاید تنها و بهترین #تجربه من در همه سالهای عمرم این باشد که هر چه کمتر به #آرزوها و خواسته هایم فکر کنم، کمتر دچار رنج می شوم و آسیب کمتری می بینم. چرا که #نرسیدن به آرزو یک واقعیت #رنجش_زاست، ولی #فکر کردن به آن، #رنجی عظیمتر می آفریند. حتی چه بسیار #آرزوهایم که محقق شدند ولی در زمان تحقق، نه من آن کس قبلی بودم و نه آن آرزو #اولویت فعلی من، و چه بسا #ایکاش ها بود که بر من فرود می آمدند برای #بازگشتن به قبل آرزو. و این همان #حقیقت شریفی است که توسط #بودا بیان شده است که: هر ذره که از #آرزوهایت بکاهی، یک گام به ساحل #آرامش نزدیکتر خواهی شد. محمد صالحی - ۱۳/۱/۱۴۰۰ https://t.me/naghmehsokout
گفتم غم تو دارم ... 😍 شعر از حافظ خواننده: شاپور رحیمی https://t.me/naghmehsokout
دنبال #معنای_زندگی نگرد، زندگی کردن دلیلی نمی خواهد، بلکه #زنده_بودن است که #زندگی_کردن را #موجه میکند. محمد صالحی https://t.me/naghmehsokout
#دوست_من! هیچگاه کسی را #قضاوت نکن!🙏 #خداوند هم، برای قضاوت بندگانش، تا قیامت #صبر می کند.😍 ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم -غاشیه ۲۵و ۲۶ محمد صالحی- ۲۸/۶/۹۶ https://telegram.me/naghmehsokout
چه #بوئیست این، چه بوئیست این، مگر آن #یار می آید؟ #وحید_تاج کنسرت پاریس https://t.me/naghmehsokout/629
#اشتباهي كه مرا زمين زد و بالا برد 😍 من در رهگذار عمر یکبار #اشتباه کردم ، و همان اشتباه بود ، که تا اینجای #زندگیم را ، به خطا رهنمون نمود . بارها تلاش کردم که خودم را #جبران کنم ، اما باز به خطاهایم افزوده شد . چرا که #تراز سنجش خطاهایم ، از جنس منشا همان اشتباه اولم بود . و آن چیزی نبود جز آن که از #خودم ، اویی را می شناختم که دیگران می شناختند . اگر #خوب و مهربان می نمودم ، چون مرا خوب و مهربان می دانستند . و حتی اگر #ناتوان بودم ، دلیل آن بود که مردم مرا ضعیف می پنداشتند . من به خط کش #زبان_مردم ، خود را #تراز کرده بودم ، و به این تراز ، عادتم مدام شده بود . اگر به #درس رفتم ، چون مرا فرهیخته می دانستند . و اگر به #سخن پرداختم ، چون مرا استاد می گفتند . و این #حباب حرمت و استاد و اعتبار ، روز بروز همچون #بادکنکی ، بیشتر باد شد و بالاتر رفت و #مرا با خود بالاتر برد . اما من ، در آن بالا رفتن ، نگاهی به زمین نکردم ، که هستند #کسانی که می توانند جای مرا در آن همه تعریف پر کنند و شاید بهتر . و یکباره ای شد که آن حباب #ترکید و مرا در هوای نفسم معلق کرد ، و بی هیچ حفاظتی ، بر #زمینم کوفت . بخود آمدم ، #هیچکس نبود ، حتی کمکی برای برخاستن ، چه رسد تسلایم دهد و یا دستم بگیرد و دردم دوا کند . و اکنون ، جز گردی از آن زمین بر چهره خود نمی بینم . #سالهای_عمرم ، گویی در آن زمین گم شدند و با آن گرد خاک به #فنا رفتند . و من بی هیچ #توشه ای ، می بینم که در زمین باقی عمرم ، تنهای تنها #رها شده ام . اما گويي ، در آن زمین خوردن ، #معجزه اي رخ داد ، خودم را یافتم ، نه #تصویری که دیگران برایم کشیده اند ، که من هستم ، تنها ، ولی پر از #شوق_رفتن . و این امر ، چنان #نیرویی به من داده که دیگر ، نه #حسرت سالهای رفته را بر دوش می کشم ، و نه #آرزوی جبران آنها را در آینده . فقط امروز هستم با خودم ، سرشار از #شوق_زیستن . و امروز بود که #فهمیدم ، آن شوق ، از جنس همان #خدایی است که مرا می خواند . #بیادش ایستادم ، #بنامش قدم را آغاز کردم ، و الان نیز به_همراهی او ، و #در_کنار همان مردمان ، راه را #رقص_کنان گام می زنم ، و #شادمانی را با هم می خندیم .❤️ محمد صالحی - ۶/۲/۹۶ https://telegram.me/naghmehsokout http://mahsan.rasekhoonblog.com
نصیحت مریم #میرزاخانی به تنها #دخترش پ.ن: #مرگ خبر نمی کند و #زندگی هم به کسی بدهکار نیست😞 ما در سیر گشت هستی در لحظه ای از تاریخ که هیچ دخالتی در آن نداریم به زمین فرستاده می شویم و در لحظه نامعلوم دیگر بدون توجه به دغدغه ها و آرزوها و برنامه هایمان، از زمین محو می شویم. و آیا در این همه نامعلومی و ابهام در بودن و ماندن و رفتن، چه باید کرد تا وقت رفتن، چیزی جز آه حسرت، بر لبانمان نقش ببندد؟ محمد صالحی ۷/۱/۱۴۰۲ https://t.me/naghmehsokout/1035