نردبان آسمان (تدریس فتوحات مکیه)
Статистикаبا سلام نردبان اين جهان ما و منیست عاقبت اين نردبان افتادنیست لاجــرم هـركــس كــه بالاتــر نشســت استخوانش سختتر خواهد شکست مولانا
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 88
- 1/48двое суток
- 100
- 1/72трое суток
- 108
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سِرّ موتوا قبل موت این بود کز پس مردن غنیمتها رسد غیر مردن هیچ فرهنگی دگر در نگیرد با خدای ای حیلهگر یک عنایت بِهْ ز صد گون اجتهاد جهد را خوفست از صد گون فساد وآن عنایت هست موقوف ممات تجربه کردند این ره را ثقات مولانا
بهر این گفت آن رسول خوشپیام رمز موتوا قبل موت یا کرام هم چنانک مردهام من قبل موت زان طرف آوردهام این صیت و صوت مولانا
مرگ اختیاری موت ارادی (💠 شیخ محمود شبستری میگوید:) سه گونه نوع انسان را مماتست يكى هر لحظه و ان بر حسب ذاتست (🔰 اسیری لاهیجی در شرح میگوید:) موت عبارت از عدم شعور و خفاء و كمون است؛ يعنى نوع انسان را سهگونه و سه نوع مرگست: ۱- يكى از آن سهگونه مرگ آن است كه چنانچه ذكر رفت هر لحظه و هر ساعت و در هر طرفة العين به حسب اقتضاى ذاتى ممكن كه لازم امكانيّت است انسان را واقع است كه به حكم «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ» اى هالك دائما لا انّه هالك فى وقت من الاوقات، در هر زمان به حسب آن اقتضاء نيست مىگردد و به مقتضاى «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» بتجلّى نفس رحمانى به حسب خلع و لبس در هر لحظه هست مىشود و از غايت سرعت تجلّى وجودى ادراک انعدام نمىكنند و على الدوام وجود واحد مرئى است. چون اشارت به نوع اوّل موت نمود مىفرمايد كه: (💠 شیخ محمود شبستری میگوید:) دوم زانها ممات اختياريست سوم مردن مر او را اضطراريست (🔰 اسیری لاهیجی در شرح میگوید:) ۲- يعنى مرگ دوم از آن ممات سهگانه مرگ اختياري است كه مخصوص نوع انساني است و آن موت عبارت از قمع هواى نفس و اعراض از لذّات جسمانى و مشتهيات نفسانى و مقتضيات طبيعت و شهوات است. و امام جعفر صادق عليه السّلام مىفرمايد كه الموت هو التّوبة، قوله تعالى فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ و هركه اجتناب از لذّات و شهوات و آرزوى نفسانى نمود البته نفس خود را كشته است. و در اصطلاحات صوفيّه مخالفت نفس را موت احمر گفتهاند و «موتوا قبل ان تموتوا» اشارت به اين موت اختياري است كه ذكر رفت. عارف بالله مکمل اسیری لاهیجی مفاتيح الإعجاز فى شرح گلشن راز، ص ۱۵۷.
آزادی حریت مرگ 💠 بدانكه حريت سه درجه دارد: 1⃣ درجه اول آن است كه از حجاب ظلمانى كه جاه و مال و شهوتست بميرد و حجاب ظلمانى را فراموش كند و از بند حجاب ظلمانى آزاد شود. 2⃣ و درجه دوم آن است كه از حجاب نورانى كه علم و تقوى و طاعت است بميرد و حجاب نورانى را فراموش كند و از بند حجاب نورانى آزاد شود. و نبوت آنست كه از ديدن مردن بميرد و از بند عجب آزاد شود و اين حريت انبياست و پيغمبر ما سرور انبيا از اينجا فرمود كه «الفقر فخرى». 3⃣ و درجه سيم آن است كه از خود بميرند و خود را فراموش كنند و از بند خود آزاد شوند و اين حريت اولياست و اين است كه مهتر اوليا و سرور علما فرمود كه: «موتوا قبل ان تموتوا». عارف بالله مکمل عزیزالدین نسفی كشف الحقائق، ص: ۱۰۴.
موت ارادی مرگ اختیاری 🔷 أما المحجوبون فهم أبداً مشتاقون إلى لقاء الحق، و هم لا يصلون إلى بغيتهم إلا بعد ارتفاع حجابهم البدني، و زوال الغواشي الطبيعية عنهم. و هذا لا يكون إلا بالموت الحقيقي: إذ بالموت تنحل الصورة البدنية و يعود الفرع إلى أصله. و لكن الموت موتان: موت طبيعي و هو لجميع الخلق بلا استثناء، و فيه يلقى العبد ربه برجوع عينه إلى الذات الإلهية الواحدة، كما يعود النهر إلى البحر الذي خرج منه. و موت أهل الكشف و الوجد و هو الفناء الصوفي، و فيه يلقى العبد ربه بتحققه أنه عينه، و مشاهدته إياه في جميع مجالي الوجود. و يسمى هذا الموتُ الموتَ الإرادي، و هو مقام الفناء عند الصوفية، أي فناء الصوفي عن نفسه و كل ما يتصل بها مما يقوم حجاباً بينه و بين ربه. 🔶 اما آنان که در حجاب ماندهاند همیشه به ملاقات حق مشتاق هستند. آنان به خواسته و مطلوب خود نمیرسند مگر بعد از اینکه حجاب بدن آنها از میان برخیزند و پردههای طبیعت از آنها از بین برود. و این فقط و فقط با مرگ حقیقی حاصل میباشد، زیرا به سبب مرگ صورت بدنی از میان برداشته میشود و فرع به اصل خودش برمیگردد. 💠 مرگ دو نوع است: ۱- مرگ طبیعی است و آن برای همهی مخلوقات بدون استثنا میباشد که در آن، بنده، پروردگارش ملاقات میکند به سبب برگشتن عین بنده به ذات الهیت یکتا چنانکه رودخانه به دریا برمیگردد. ۲- مرگ اهل کشف و وجد: و آن همان فنا صوفی است که در آن، بنده، پروردگارش را ملاقات میکند به سبب تحقیق بنده که او عین پرودگارش است و به سبب مشاهدهی بنده، پروردگارش را در همهی مجلاهای وجود. این مرگ را مرگ ارادی مینامند و آن همان مقام فنا نزد صوفیه است؛ یعنی فنای صوفی از خودش و از هر آنچه به نفس پیوند خورده بود که آن چیزها حجاب میان بنده و پروردگارش را استوار کرده بود. شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی فصوص الحكم، الفص السابع و العشرون الكلمة المحمدية، ص ۳۱۹.
🔰 تفسیر بیت: اؤلمه دن، نفسینی اؤلدۆر عارف رب اؤلاسان نفخهی روح القدسدان نفس روح اللهی گؤر میر عمادالدین سید علی نسیمی ترجمه قبل از مرگ، نفس خود را بکش تا عارف رب گردی... و از نفخه ی روح القدس نفس روح الله را دریابی «اشاره به حدیت نبوی: موتوا قبل ان تموتوا» 🆔 صفحهای ما در یوتیوب و اینستاگرام را دنبال کنید.
🔰 تفسیر بیت: اؤلمه دن، نفسینی اؤلدۆر عارف رب اؤلاسان نفخهی روح القدسدان نفس روح اللهی گؤر میر عمادالدین سید علی نسیمی ترجمه قبل از مرگ، نفس خود را بکش تا عارف رب گردی... و از نفخه ی روح القدس نفس روح الله را دریابی «اشاره به حدیت نبوی: موتوا قبل ان تموتوا» 🔶برای دیدن ویدیو کامل به کانال نردبان آسمان در یوتیوب یا پیج نردبان آسمان در اینستاگرام مراجعه نمایید.
تسلیم چیست؟ 🔶 كذلك المريد: يسلم نفسه إلى اللّه فلا يعترض على اللّه ألبتة فإن رزقه بسطا شكره عليه و يتيقن أن الباسط هو اللّه، و إن ابتلاه بقبض شكره عليه أو صبر فيه و يتيقن أن القابض هو اللّه تعالى، فإن مثل المريد مع اللّه كمثل المريض مع الطبيب، فإذا تيقن المريض أن الطبيب عالم بدقائق الطب مشفق على حاله فوض أمره إلى رأيه، و ترك الاعتراض عليه، فإذا سقاه الحلو قبله و شربه و إن سقاه المر قبله و شربه، و علم أن الحلو في وقته أنفع من المر و المر في وقته أنفع من الحلو، فكذلك المريد إذا تحقق عنده أن اللّه لطيف بعباده رحيم عليهم، رؤوف بهم، و أنه سبحانه لا يعزب عن علمه مثقال ذرة في الأرض و لا في السماء، و تيقن أنه ظالم على نفسه ساع في هلاك قلبه و روحه، جاهل بما فيه فوزه و نجاته أو هلاكه و شقائه فوض أمره إليه و استسلم لقضائه، فإذا طيب وقته و رزقه البسط شكره و تيقن أن شقاء قلبه و معالجة مرضه به، فإذا ضيق الأمر عليه و ابتلاه بالقبض شكره و تيقن أن صحة قلبه يتعلق به و معالجة مرضه في ذلك الوقت مستورة فيه: وكلت إلى المحبوب أمري كله فإن شاء أحياني و إن شاء أتلفا قال اللّه تعالى: وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (216) [البقرة: 216] فإذا استعد بالتسليم في الابتداء بلغه التسليم إلى كمال العبودية في الانتهاء. 🔷 اینچنین است مرید: خودش را تسلیم الله میکند و البته بر خداوند اعتراض نمیکند پس اگر خداوند در گشایش او را روزی دهد شکر گذاری باشد و به یقین میداند که باسط همان خداوند است. و اگر خداوند او را مبتلی به قبض کند (او را تنگدست نماید) شکرگذاری کند یا در آن بلا صبر کن و به یقین میداند قابض همان خداوند است. زیرا مَثَل مرید با خداوند به مانند مَثَل بیمار است با پزشک؛ پس زمانی که بیمار به یقین بداند پزشک به تمام دقیقههای پزشکی داناست و به حال این بیمار دلسوز است، امر سلامت خودش را به نظر پزشک میسپارد و اعتراض بر او نمیکند؛ پس زمانی که پزشک به او داروی شیرین بنوشاند، بپذیرد و آن را بنوشد؛ و اگر به او داروی تلخ بنوشاند، بپذیرد و بنوشد. و میداند که داروی شیرین در وقتش نافعتر از داروی تلخ است و داروی تلخ در وقتش نافعتر از داروی شیرین است. پس همچنین است مرید، هنگامی که نزد مرید محقق شود الله لطیف به بندگانش و رحیم و رئوف به آنها است و اینکه علم حضرت حق از مثقال ذرهای در زمین و آسمان رویبرگردان نیست. و برای این مرید به یقین حاصل شده است که خودش به خودش ظالم است و در هلاکت دل و روح خودش تلاش میکند و به هر آنچه در آن رستگاریش و نجاتش یا هلاکتش و شقاوتش نادان است، امر خودش را به حضرت حق میسپارد و تسلیم قضای الهی میباشد. پس هنگامی که وقتش طیب شود با گشایش روزیاش دهد شکرگذار باشد و یقین کند که شفای قلبش و معالجهی بیماریاش با آن است؛ پس زمانی که امر را بر او تنگ نماید و به قبض مبتلایش نماید شکرگذار باشد و یقین داند که صحت قلبش تعلق بدان دارد و معالجهی بیماریاش در آن وقت پوشیده شده در آن است. تمام امرم را به محبوبم واگذار کردم اگر خواهد مرا زنده گرداند و اگر خواهد تلف کند چنانکه حضرت حق فرموده است: (و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خیر است، وبسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما زیان دارد؛ وخدا [مصلحت شما را در همه امور] میداند و شما نمیدانید) پس زمانی که سالک در ابتدای سلوک برای تسلیم آماده باشد تسلیم او را به کمال عبودیت در انتهای مسیر برساند. عارف بالله مکمل نجم الدین دایه رازی منارات السائرين الى حضرة الله و مقامات الطائرين، الباب التاسع في معرفة القلب و مقاماته في التصفية، الفصل الثاني في مقامات القلب، ص ۱۶۳.
هر آنچه غیر از حق هست را از درون خالی کن
تسلیم راهی برای نجات 🔰 در عرفان اسلامی راهها و روشهای متعددی برای رام کردن نفس بیان شده است. یکی از روشهایی که سریع نتیجه میدهد و تغییرات اساسی در او حاصل میکند تسلیم است. 💠 امور یک انسان دو دسته تقسیم میشوند: اموری که به درون شخص مرتبط است. اموری که به بیرون شخص مرتبط است. 🔶 عرفا روش تسلیم را برای امور درونی اینگونه تبیین کردهاند که هر آنچه غیر از حق هست را از درون خالی کن و درونت را به طور کامل تسلیم حضرت حق کن و به غیر او هیچ جایی نده. 🔷اما روش تسلیم عرفا برای امور بیرونی اینگونه است که امور زندگیت را با عقل خودت تدبیر نکن بلکه در معیت و همراهی یک عارف کامل مکمل باش و هر آنچه او گفت را بدون چون و چرا بپذیر و انجام بده. اگر در زندگیات سختیها و دردها و ناگواریها پیش آمد، اظهار غم و غصه و ناراحتی نکن بلکه تسلیم باش و هیچ اعتراضی نکن بلکه خرسند باش که خداوند شرایطی را فراهم آورده تا از خودبینی خارج شوی.
تسلیم تنها راه نجات تسلیم یک روش سلوکی است 🔷 فإذا ذهب يصلي و يصوم و يعمل أعمال البر، و يزعم أنه يسير بهذا إليه فقد ضلّ الطريق و أخطأ، ليس يوصل إليه بالصلاة و الصوم، و إنما يوصل ببذل النفس و تسليمها إليه في ترك المشيئات، و احتمال المكروهات، فإنك إذا تركت مشيئتك في الأمور، فإنما تترك الشهوات و إذا فعلت ذلك جاءتك المكاره، و ضقت بها ذرعا، و التوت النفس و ترددت حتى إذا بلغت المنتهى، و ذابت عنك المشيئات، و هانت عليك المكاره فعندها فأبشر، و يقع إقبال اللّه عليك بالكرامة، فإنه كريم رحيم و دود. 🔶 زمانی که سالک به راه بیفتد، نماز به پا میدارد و روزه میگیرد و اعمال نیک انجام میدهد و گمان میبرد که با اینها به سوی حضرت حق سیر میکند در حالی که راه را گم کرده است و اشتباه کرده است. 🔷 سالک با نماز و روزه به حضرت حق نمیرسد بلکه قطعا با بخشش نفس و تسلیم آن به حضرت حق در ترک مشیئتها و تحمل ناگواریها میرسد. زیرا زمانی تو مشیئتت در امور را رها کنی قطعا شهوات را رها کردی و زمانی که اینچنین عمل کردی ناگواریها پیش آید که به سبب آنها به تنگنا میآیی و نفس سرپیچی میکند و مردد میگردد تا اینکه نفس به نهایت برسد و مشیئتها از تو ذوب شوند و ناگواریها بر تو گوارا گردد پس در این صورت بشارت باد تو را زیرا که الله متعال به تو با کرامت روی آورده است زیرا که او کریم رحیم ودود است. حکیم محمد بن علی بن حسن ترمذی رسالة منازل القربة، ص ۹۲. 📎 پ.ن: مقصود حکیم ترمذی از مشیئت یعنی روش تدبیر شخص در امور زندگی است. در متن حکیم ترمذی بیان میکنند که سالک باید دست از تدبیر کردن امور خود دست بردارد و آن را به ارادهی خدا بسپارد.
اسلام تسلیم 🔶 و الإسلام اسم عامّ يشتمل على الإيمان و القول باللسان و العمل بالأركان. و لكن الإسلام له ظاهر و باطن، فظاهره ربما حمله المنافق و شرك أهل الإسلام فيه ظاهرا و هو في الباطن كافر، قال اللّه تعالى: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوٓا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» [الحجرات: 14]، فبيّن اللّه تعالى أنهم لم يؤمنوا بعد إلا أنهم أسلموا بأفواههم و لم تؤمن قلوبهم. و أما باطن الإسلام فهو الانقياد لرب الأنام و تسليم النفس و القلب لما يجري عليه من الأحكام، قال اللّه تعالى: «بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» [البقرة: 112]، فهذا هو المسلم حقا الذي يشاكل نور إسلامه نور الإيمان و نور الإحسان. 🔷 اسلام نام عمومی است که مشتمل به ایمان و اقرار با زبان و عمل با ارکان میگردد. اما اسلام برای آن ظاهر و باطنی است؛ ظاهرش را هم چه بسا منافقی حمل میکند و در آن با اهل اسلام شراکت دارد در حالی که در باطن کافر است. چنانچه الله متعال گفته است: (بادیهنشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، بلكه بگویید: اسلام آوردهایم؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است) پس خداوند متعال آشکار ساخته است که آنان ایمان نیاوردهاند مگر اینکه با زبانهایشان اسلام آوردند اما با دلهایشان ایمان نیاوردند. 🔶 اما باطن اسلام پس آن انقیاد به پروردگار مردمان است و تسلیم کردن نفس و قلب برای آنچه از احکام جاری میگردند. چنانکه حضرت حق فرموده است: (آری كسانی كه همه وجود خود را تسلیم خدا كنند آنان نیكوكارند،). پس این چنین شخصی حقیقتا مسلمان است که نور اسلام او با نور ایمان او و نور احسان او یک شکل شده است. حکیم محمد بن علی بن حسن ترمذی رسالة بیان الفرق بین الصدر و القلب، الفصل الثانی، ص ۳۰.
4⃣ بزرگوار مدام درخواست میکردند توبه را توضیح دهیم. در اینجا به صورت خلاصه توبه بیان میشود. توبه یعنی تغییر روند. به طور مثال شخصی روند زندگیاش به این گونه بوده که فقط مشغول درآمدزایی بوده و با درآمد حاصل شده زندگی مرفهی را فراهم آورده و خانه و زندگی دنیوی عالیای را ایجاد کرده است. در چنین زندگی همسر و فرزندان او در رفاه و آسایش نسبتاّ خوبی به سر میبرند. این چنین روند زندگیای در ذهن اکثر انسانها عالی است و نشانهی موفقیت است. اما در دید یک عارف این شخص تفاوتی با دیگر حیوانات ندارد. زیرا تمام تلاش این شخص در تهیه مسکن و خوراک و پوشاک و زناشویی بوده است چنانچه دیگر حیوانات هم دارند. از دید یک عارف، انسان فقط حیات حیوانی ندارد که بخواهد چنین زندگیای فراهم کند. انسان در این امور با حیوانات اشتراکاتی دارد اما این اشتراکات برای این است که شخص از حیات حیوانی به حیات عقلانی، سپس به حیات انسان سپس به حیات الهی ارتقاء کند. اگر همین شخص این روند را بخواهد تغییر دهد و بر طبق دستورات یک عارف مکمل شروع به عمل کند، اصطلاحا میگویند توبه کرده است. زمانی توبهی او قبول شده است که روند زندگانی او به طور کامل تغییر کند. آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین
یا هو در این سلسله از ویدیوهای کوتاه قصد داشتیم چند نکته را برسانیم که امیدوارم گویا بوده باشند. 1⃣ دلیل اینکه ما نمیتوانیم خدا را ببینیم، دلیل اینکه نمیتوانیم انبیاء الهی را ببینیم، دلیل اینکه نمیتوانیم فرشتهها را ببینیم، دلیل اینکه نمیتوانیم عوالم غیبی را ببینیم. دلیل اینکه نمیتوانیم صداهای اینها را بشنویم، دلیل اینکه نمیتوانیم ارتباط با اینها برقرار کنیم، ۳ امر است: ۱) نفس بند کرده است. ۲- دل زنگار زده است. ۳) دل طبع شده است. در روزگاری هستیم که مدام به ما میگویند دین، عرفان، اسلام، خدا، پیغمبر و.... دروغ است. اگر اینها راست است پس چرا نمیتوانیم ببینیم؟ دلیلش یکی از این سه امر است. 2⃣ متاسفانه در جامعه عدهای میگویند: اگر من نماز نمیخوانم اهمیت ندارد چرا که دلم پاکه. اگر من حجاب ندارم اهمیت نداره چرا که دلم پاکه. اگر مشروب میخورم، روابط نامشروع دارم، اگر مال حرام میخورم، اگر دورو هستم، اگر دروغ میگم، اگر تهمت میزنم، اگر غیبت میکنم، اگر ظلم میکنم و...؛ مهم نیست چرا که دلم پاکه. در جواب این عزیزان سخن عرفا هست که میگویند دل زمانی پاک هست که در درون آن غیر خدا نباشه، دل زمانی پاکه که در انقیاد خدا باشه، یعنی هرچی خدا گفته رو بدون چون و چرا پذیرفته و انجام میده. دلی پاکه که نمازش رو میخونه، حجابش رو رعایت میکنه، مشروب نمیخوره، مال حرام نمیخوره، دورو نیست، دروغ نمیگه، تهمت نمیزنه، غیبت نمیکنه، ظلم نمیکنه و.... 3⃣ حالیا اگر شخصی نفسش به غیر خدا بند کرد. یا دلش زنگار زده یا دلش طبع شده است. راه اصلاح چیه؟ چیکار کنیم نفس بند به غیر خدا نکنه؟ چیکار کنیم زنگار را از روی وجه قلب بزداییم؟ چیکار کنیم طبع قلب عوض بشه؟ راهش علاوه بر انجام دستورات دین، برنامهی مجزایی میخواد تا نفس به غیر خدا بند نکنه و زنگار دلش از بین بره یا طبع قلبش از بین بره و شفاف بشه. هرچند راهکارها در ویدیوها و پستها بیان شده است اما در آینده در ویدیوهای دیگر راهها هم بیان میشود. انشاءالله @nardebanaaseman
حرفخوان صحیفهی خود باش! هر چه زائد، بِشوی یا بتراش! دلت آیینهی خداینماست روی آیینهی تو تیره چراست؟ صیقلیوار صیقلی میزن! باشد آیینهات شود روشن هر چه فانی، از او زدوده شود وآنچه باقی، در او نموده شود صیقل آن اگر نهای آگاه نیست جز لا اله الا الله جامی هفت اورنگ, سلسلةالذهب
دل پر امید کن و صیقلیش کن به صفا که دل پاک تو آئینهی خورشید فر است عطار نیشابوری
راه از بین بردن زنگار از وجه دل پس چو آهن گرچه تیرههیکلی صیقلی کن صیقلی کن صیقلی تا دلت آیینه گردد پر صُوَر اندرو هر سو ملیحی سیمبر آهن ار چه تیره و بینور بود صیقلی آن تیرگی از وی زدود صیقلی دید آهن و خوش کرد رو تا که صورتها توان دید اندرو گر تن خاکی غلیظ و تیره است صیقلش کن زانک صیقل گیره است تا درو اشکال غیبی رو دهد عکس حوری و ملک در وی جهد صیقل عقلت بدان دادست حق که بدو روشن شود دل را ورق صیقلی را بستهای ای بینماز وآن هوا را کردهای دو دست باز گر هوا را بند بنهاده شود صیقلی را دست بگشاده شود آهنی که آیینه غیبی بُدی جمله صورتها درو مرسل شدی تیره کردی، زنگ دادی در نهاد این بود یسعون فی الارض الفساد تاکنون کردی چنین اکنون مکن تیره کردی آب را افزون مکن مولانا مثنوی معنوی، دفتر چهارم
🔰 تفسیر بیت: آینت دانی چرا غماز نیست زانک زنگار از رخش ممتاز نیست مولانا 🔶برای دیدن ویدیو کامل به کانال نردبان آسمان در یوتیوب یا پیج نردبان آسمان در اینستاگرام مراجعه نمایید.
🔰 تفسیر بیت: دریغا جوهرت در تنگ پرده بزنگار طبیعت رنگ برده عطار نیشابوری 🔶برای دیدن ویدیو کامل به کانال نردبان آسمان در یوتیوب یا پیج نردبان آسمان در اینستاگرام مراجعه نمایید.
و طریقت گشادن راه دل است به حق.