tgindex
نردبان آسمان

نردبان آسمان

Статистика
@nardebanasmaanперсидский

این کانال برای معرفی آثار نگارش یافته درباره مولانا و عرفاست.صفحه روشنا نیز در اینستا بیانگر همین مطالب است.@rovshanaaee.لطفا ما را با نظرات و مطالب مفید یاری کنید.نسرین فرقانی «نردبان آسمان است این کلام/هر که از این بر رود آید به بام» @Forghaninasrine

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
89
Всего постов
1 312
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
798
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
17
40 постов
Вовлечённость
2,1%
к подписчикам
Постов в день
12,7
всего 1 312
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.22из shekoftandaraftab

    «جایگاه مولانا در تاریخ تصوف» سخنرانی دکتر نصرالله پورجوادی تاریخ این سخنرانی به دهه‌ی ۷۰ برمی‌گیرد @shekoftandaraftab

  • 14 авг.22из shekoftandaraftab

    روزبهان بقلی و ابن عربی همانگونه که پیداست، شباهت درخوری میان نظرگاه روزبهان و محیی¬الدین دربارۀ آدم (و خاصه نسبت وجودی وی با حضرت محمد(ص) دیده می¬شود؛ امری که در بررسی سیر تطور مفاهیم تصوف، حائز اهمیت تواند بود. اين همانندی، پیش از آنکه نشان تاثیرگذاری روزبهان بر ابن¬عربی باشد، شاید گویای آن باشد که این¬دو از سرچشمه¬های مشترکی بهره¬ور بوده¬اند (و این سرچشمه¬ها ممکن است میراث مکتوب عارفانی چون حلاج باشد و شاید هم، به گمانم بسی مهم¬تر و سازنده¬تر از آن، میراث شفاهی پیران و مشایخی که ایشان از آنها کسب علم و معرفت کرده¬اند). با این¬حال، محققانه نیست که به سهل¬انگاری بر این تشابهات چشم پوشید و گذشت. اگر با درنگ بیشتر بنگریم، در مبحث حاضر، قراین درخور دیگری که مؤید این تاثیرگذاری¬اند، وجود دارد و مهم¬تر از همه، شباهتی است که فص اول فصوص¬الحکم محیی¬الدین با بخشی از العرفان فی خلق الانسان روزبهان دارد. نوشتۀ ابن¬عربی در اینجا، هم در مضمون و هم در تعبیر و تصویر، شباهت¬های جالبی با نوشتۀ روزبهان دارد. روزبهان در خلقت آدم و دربارۀ انسان آورده: «افهم انّ الله سبحانه و تعالی جمع فی ظاهر الانسان و باطنه ماجمع فی جمیع العالم و مافیه من قوی الأشیاء المختلفة و ماصنع فی لطائفه و صوره و أرکانه من الجسمانیات و الروحانیات و المصنوعات و المبدعات. والانسان العالم الصغیر و هو نسخة العالم الکبیر و مثاله مثال المرآة التی تظهر منها صورة العالم. فمن ینظر إلی نفسه و تفکر فیها یری العالم بأسره بعین العقل بل یری بعین المعرفة فیها خالق العالم. لانه تعالی ظهر فی مرآة صورة الانسان لابنعت الحلول. لذلک قال(ص): «من رآنی فقد رأی الحقّ و من عرف نفسه فقد عرف ربّه» لأنّ الانسان خلیفة الله. قال الله تعالی: «إنی جاعل فی الأرض خلیفة» و هو انموذج من عالم الربوبية. لأن الله تعالی خلق آدم بخلقته و هو عالم قادر سمیع بصیر متکلم حیّ مرید. لذلک قال(ص): «خلق الله آدم علی صورته». فاذا کان فی الإنسان مجمع عالم الربوبية و العبودية و منقوش نقش الملک و الملکوت و مرآة افعال الحقّ فی جمیع المخلوقات. فصورة الإنسان مختصره صورة العالم و إن کان من خلاصة العالم و لبابه و صفوته و هو العالم الکبیر فی المعنی و إن کان صغیر الحجم... و وجود الانسان مثال اللوح المحفوظ لأن الله تعالی کتب علی ظاهره حروف الافعال و علی باطنه حروف الاسرار و الحقائق و الایمان و الایقان و البرهان... و لایبقی شیء من العرش الی الثری الّا و مثالها فی الانسان موجود و إنّه تعالی خلق العالم ثمّ خلق آدم و أودع فی آدم ماأودع فی العالم. قال تعالی «ماخلقکم و لابعثکم الّا کنفس واحدة» یعنی نفس العالم باسره. و للانسان خاصیة لیس فی العالم مثلها من حیث الصورة التی تمیزها عن غیره مثل انتصاب القامة و عرض الظفر و استواء الخلق و من حیث الحقیقة...»(روح¬الجنان، ۲۷۰ و ۲۷۱). درخور توجه است که فص اول فصوص¬الحکم، هم در مفهوم¬پردازی و هم در تعابیر و تصاویر بدین متن می-ماند و اشارۀ ابن¬عربی در فص مذکور، به جهان صغیر و نسخۀ عالم کبیر بودن انسان (۴۹ وغیره)، جامعيت وی بر همۀ نعوت و خاصیات عالم (۴۸ و غیره)، تاکید بر حدیث «خلق آدم بر صورت خداوند» (۵۵)، تشبیه او به آينه و تاکید وی بر آینگی انسان از برای عالم و خداوند (۴۸ و غیره)، اشاره به خلافت وی (۵۰ و غیره)، توجه به استواء وجودی انسان (۴۹)، تفسیر وجوه و نعوت ظاهری و باطنی انسان (۵۵ و غیره) و اشاره به آيۀ «خلق از نفس واحده» (۵۶) شباهتی آشکار با سخنان روزبهان در متن مذکور دارد. دشوار بتوان این شباهت¬ها را به تبادر توجیه کرد و ای¬بسا ابن¬عربی در فص «حکمة الهية فی کلمة آدمية»، متأثر از کتاب روزبهان، که به¬صورت خاص دربارۀ خلق انسان بوده، قرار داشته¬است؛ و شاید اگر کاملِ کتابِ روزبهان (که گویا تک¬نسخه¬ای از آن موجود است) بررسی شود، بهتر بتوان در این باره سخن گفت. از مقدمه‌ی دکتر مهدی فاموری بر تصحیح "کشف الاسرار" روزبهان بقلی شیرازی @shekoftandaraftab

  • 14 авг.16из shekoftandaraftab

    وحدت وجود و وحدت شهود باری، بدین¬ترتیب به نظر می¬رسد تفاوت این دو انگاره، یعنی انگارۀ عارفان قائل به وحدت¬وجود و عارفان مخالف آن¬ها (که می¬توان ایشان را قائلان به اصالت وحدت¬شهود دانست) در این است که ایدۀ یکی متوجه «امر واقع» است و ایدۀ دیگری به «نوع ادراک آدمی» بازمی¬گردد. مسألۀ وحدت برای یکی مسأله¬ای وجودی و وجودشناسانه و برای دیگری، مسأله¬ای معرفت¬شناسانه است که به ادراک عاشقانه و جذبه¬آمیز فرد ناظر و راجع دانسته می¬شود. گزارۀ اخیر، با فهم سخنی دیگر علاء¬الدولۀ سمنانی، بهتر دریافته خواهدشد. وی در آثار خود، مکرر می¬گوید که «وجود مطلق» خواندن حق نادرست است (چهل¬مجلس، ۲۲۸) و به¬جای آن درمی¬خواهد که خدا را «وجود حقیقی» بخوانیم (فرحة¬العاملین، ۱۵۷). قول به وجود مطلق بودن خداوند، گفتۀ ابن¬عربی و پیروان اوست؛ اما قول معارض آن، گفتۀ باورمندان به اصالت وحدت¬شهود است و همانگونه که پیداست یکی راجع به امر واقع و دیگری راجع به ادراک و معرفت انسانی است. این ساده¬ترین و به گمان نگارنده، بهترین شاخص تفاوت نظر این دو دیدگاه است. از مقدمه‌ی دکتر مهدی فاموری بر تصحیح "کشف الاسرار" روزبهان بقلی شیرازی @shekoftandaraftab

  • 14 авг.15из shekoftandaraftab

    نیست‌انگاری، تنزیه و دیگر پرسش‌ها نوشته‌ی دکتر مهدی فاموری نقل از کتاب "یازده" (یادداشت‌ها) @shekoftandaraftab

  • 14 авг.13из ghazaliatmowlana

    . یار را چندین بِجویَم جِدّ و چُست    که بِدانَم که نمی‌بایَسْت جُست آن مَعیَّت کِی رَوَد در گوشِ من   تا نگردم گِرْدِ دَورانِ زَمَن؟ کِی کُنم من از مَعیَّت فَهْمِ راز    جُز که از بَعدِ سَفَرهایِ دراز؟ مولانا، مثنوی 🍃🕊 می فرماید ، یار با ماست؛ اما معنی این معیّت و "با ما بودن" را زمانی می فهمیم که او را با تمام توان جُسته باشیم. جُسته باشیم و نیافته باشیم. آنگاه است که می فهمیم  با جُستن نمی توانیم او را بیابیم.  خواهی که تا بیابی؟ یک لحظه‌ای مَجویَش    خواهی که تا بدانی؟ یک لحظه‌ای مَدانَش مولانا، غزلیات 🍃🕊 او را با جستن نمی یابی. کِی گم شده است که بخواهی پیدایش کنی؟ کجاست که او نیست؟ او عین "بودن" است. او خود "هستی" است. مگر می شود او را ندید و ندانست؟ اگر "دیدنی ای" هست، اوست؛ و اگر دانستنی ای هم باشد، اوست. اما باید عاشق باشی، تا بتوانی او را در این صورت ها ببینی؛ باید به غایت تشنه باشی، تا بتوانی در هر نوشیدنی ای بچشی اش؛ باید سینه ای شرحه شرحه از فراق داشته باشی تا قادر باشی در هر نوایی بشنوی اش. بهر دیده روشنان یزدان فرد شش جهت را مظهر آیات کرد تا به هر حیوان و نامی که نگرند از ریاض حسن ربانی چرند از قدح گر در عطش آبی خورید در درون آب حق را ناظرید آنک عاشق نیست، او در آب در صورت خود بیند ای صاحب بصر صورت عاشق چو فانی شد درو پس در آب اکنون کرا بیند؟ بگو مولانا، مثنوی ✍سودابه کریمی 🍃🕊 https://t.me/ghazaliatmowlana

  • 14 авг.16из ghazaliatmowlana

    خیالها کم نیست. از خود می‌انگیزی و حجابِ خود می‌سازی، و بنا بر آن خیال تفریع* می‌كنى خیالِ دیگر، همچنین، و همه هیچ نی... شمس تبریزی تفریع: برآمدن 🍃🕊 https://t.me/ghazaliatmowlana

  • 14 авг.14из iraj_rezaeii

    من مُصحَفِ باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی! مولانا انسان در نگاه مولانا همچون کتابی است پُر از غلط و خبط و خطا. این کتاب نیاز به ویرایش و تصحیح مُدام دارد. معشوق یا خداوند همچون ویراستار اعظمی، تنها کسی است که با نگاه و نظرش می‌تواند این کتاب را به درستی بخواند و خطاهای آن را تصحیح کند. instagram.com/dr_irajrezae

  • 14 авг.16из erfaneamali110

    "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ" و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می فروشد [مانند امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)] و خدا به بندگان مهربان است. (سوره بقره آیه 207) "شب اول ماه ربیع الاول سال 12 بعثت شب لیلة المبیت" " یاعلی المرتضی(ع) أنظر الینا "

  • 14 авг.14из erfaneamali110

    #فلسفه_اسلامی #حکمت_الاشراق #شیخ_اشراق_سهروردی #شرح_قطب_الدین_شیرازی #مقاله_ثانیة #دوره_دوم جلسه بیست و نهم : 1405-5-19 #مرتضی_کربلایی https://t.me/erfaneamali110

  • 14 авг.16из erfaneamali110

    #شرح_اسماء_حسنی #محمد_غزالی #فخر_رازی #عبدالکریم_قشیری #سمعانی #ابن_عربی #صدرالدین_قونوی #عفیف_الدین_تلمسانی #مؤید_الدین_جندی #ملاصدرا #فیض_کاشانی #ملارجبعلی_تبریزی #سیدحسین_درودآبادی #ملاهادی_سبزواری #شرح_اسماء_حسنی جلسه نهم: "اسم" الله " از نگاه ابن عربی" " روش ابن عربی در شرح اسمای الهی بر اساس مبنای تعلق، تحقق و تخلق عبودی" 1406-5-18 #مرتضی_کربلایی 📚منابع پیشنهادی جلسات ۱ _ ۲ _ ۳ _ ۴ _ ۵ _ ۶ _ ۷ _ ۸ کانال عرفان عملی _ مرتضی کربلایی

  • 14 авг.16из erfaneamali110

    #عرفان_اسلامی #عرفان_نظری #صدرالدین_قونوی #مفتاح_الغیب #حمزه_فناری #مصباح_الانس #دوره_سوم #فاتحة #فصل_چهارم جلسه بیست و یکم : 1405-5-18 #مرتضی_کربلایی جلسات ۱ _ ۲ _ ۳ _ ۴  _ ۵ _ ۶ _ ۷ _ ۸ _ ۹ _ ۱۰ _  ۱۱ _ ۱۲ _ ۱۳ _ ۱۴ _ ۱۵ _ ۱۶ _ ۱۷ _ ۱۸ _ ۱۹ _ ۲۰ کانال عرفان عملی _ مرتضی کربلایی

  • 14 авг.24из ShearZii

    حاصل هر دو جهان را به سخن گر بدهند مگشا لب، چه توان یافت بِه از خاموشی؟ کلیم کاشانی / شـــعر پارسی

  • 14 авг.13из mysticmusicc

    ای غزلواره‌ی پایانیِ دیوانِ نبوت حجت بالغه‌ی شاعری حضرت باری بحر طویل در مدح محمد مصطفی (ص) و امام علی‌بن‌ابی‌طالب (ع)، حاج قربان سلیمانی. کنسرت لندن. @mysticmusicc

  • 14 авг.13из bidelidan

    شدم خاک و نگفتم عاشقم، کار اینچنین باید ز جیبم سرمه رویانید، اسرار اینچنین باید لب از خمیازۀ تیغ تو زخم ما نبست آخر به راه صبح رحمت، چشم بیدار اینچنین باید به نخل راستی چون شمع می‌باید ثمر گشتن که منصور آنچنان می‌زیبد و دار اینچنین باید رگ سنگ صنم کن رشتۀ تار محبت را برهمن گر توان گردید، زنّار اینچنین باید مژه گاهی کنار و گاه آغوش است چشمش را اگر الفت‌پرستی چشم بیمار اینچنین باید به نور آفتاب از سایه نتوان یافت آثاری هوس مفروش بیدل، محو دیدار اینچنین باید بیدل دهلوی | بیدلیدن

  • 14 авг.17из ShearZii

    ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی دیده ما چو به امید تو دریاست چرا به تفرج گذری بر لب دریا نکنی نقل هر جور که از خلق کریمت کردند قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی حافظ / شـــعر پارسی

  • 14 авг.23из m_stigmata

    تا جایی که من می‌دانم، تنها موردی که در قرآن گفته می‌شود خداوند چیزی را بر خود مقرر داشته است (کتب علی)، همین مورد است: «پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته است.» — نه عذاب و نه حتی عدالت، بلکه رحمت. دوزخ که آفریده است به‌کمال عطف و رحمت آفریده است؛ باش تا جمالِ «الرحمن الرحیم» از افقِ عزت به‌در آید و نه به‌زبانِ گوشت و پوست، با تو بگوید که در اشارتِ «سیأتي علی جهنم زمان ینبت في قعرها الجیرجیر*» چه سرّ است.. * «روزگاری بر جهنم خواهد رسید که در قعر آن گیاه شابانک [نوعی سبزی خوراکی] خواهد رویید.» صدرالدین قونوی، تبصرة المبتدي وتذکرة المنتهي، به‌تصحیح نجفقلی حبیبی، ص90. انعام: 54 #اسلامیات @m_stigmata

  • 14 авг.21из m_stigmata

    «موسی از "لن ترانی" چنان مست شد که "وخرّ موسی صعقاً"؛ حوصله‌ی محمدی نوش باد که: "أبیت عند ربي یطعمني ویسقيني"، و هنوز می‌گوید وا جوعاه!» - عین‌القضات همدانی @m_stigmata

  • 14 авг.17из m_stigmata

    ای اراده‌ی زنده و متعالی، که هیچ نامی نمی‌تواند تو را نامد و هیچ مفهومی نمی‌تواند تو را دربرگیرد، به درستی می‌توانم ذهنم را به سوی تو برکشم؛ زیرا تو و من از یکدیگر جدا نیستیم. صدای تو در من طنین می‌اندازد و صدای من در تو انعکاس می‌یابد، و تمامیِ اندیشه‌های من، اگر فقط راستین و نیک باشند، در تو اندیشیده می‌شوند. در تو، ای ادراک‌ناپذیر، منِ خویشتن و جهان برای من کاملاً قابل‌فهم می‌گردیم، تمامیِ معماهای هستی‌ام حل می‌شوند، و کامل‌ترین هارمونی در روحِ من پدید می‌آید. سادگی و بی‌ریاییِ کودکانه‌ای که وقفِ تو شده است، تو را به بهترین وجه درمی‌یابد. فردی با چنین سادگی و خلوصی باور دارد که تو درونی‌ترین بخشِ قلبِ او را می‌شناسی و می‌بینی، تو آن شاهدِ همیشه حاضر و وفادارِ احساساتِ او هستی که تنها تو از صداقتِ او آگاهی و تنها تو او را می‌شناسی، حتی زمانی که تمامِ جهان او را کج‌فهمیده و بد قضاوت کنند. او باور دارد که تو آن پدری هستی که همواره نیتِ خیر دارد و همه‌چیز را به سوی بهترین‌ها هدایت خواهد کرد. او روح و جسمِ خود را به تصمیماتِ خیرخواهانه‌ی تو می‌سپارد و می‌گوید: با من هرچه می‌خواهی بکن، من می‌دانم که آن نیک خواهد بود، به همان یقینی که این تویی که آن را انجام می‌دهی. اما آن فاهمه‌ی اندیشه‌گر که تنها درباره‌ی تو شنیده اما هرگز تو را ندیده است، می‌خواهد به ما بیاموزد تا ذاتِ تو را بشناسیم، و هیولایی پر از تناقض به ما ارائه می‌دهد که آن را به عنوانِ تصویرِ تو جا می‌زند؛ تصویری که برای فهمِ صِرف مضحک است، و برای خردمندان و نیکان، نفرت‌انگیز و زننده. Johann Gotlieb Fichte, The Vocation of Man (Die Bestimmung des Menschen) (1799) #فلسفیات #فیشته @m_stigmata

  • 14 авг.19из sedigh_63

    مراعات خوشه‌چینان «آنگاه که محصول خویش را درو می‌کنید، تا انتهای کشتزار درو مکنید. ته‌ماندهٔ محصول را گرد میاور. خوشه‌های تاکستان خود را مچین و میوه‌های فروافتاده در باغ خویش را جمع مکن. آنها را برای تهیدست و غریب واگذار. من یَهُوَه خدای تو هستم.» (عهد عتیق، لاویان، ۱۹: ۹-۱۰) «چون کشتزار خویش درویدی، اگر بافه‌ای را در کشتزار فراموش کردی، بازمگرد تا آن را بجویی. این بهر غریب و یتیم و بیوه باشد تا یَهُوَه خدایت ترا در جملهٔ کارهایت برکت دهد.» (عهد عتیق، تثنبه، ۲۴: ۱۹) ثوابت باشد، ای دارای خرمن اگر رحمی کنی‌ بر خوشه‌چینی (حافظ) بلاگردان جان و دل دعای مستمندان است که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه‌چین دارد؟ (حافظ) ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر ناچار خوشه‌چین بوَد آنجا که خرمن است (سعدی) .

  • 14 авг.16из sedigh_63

    . مردی بود از اهالی بسطام که پیوسته به مجلس بایزید می‌آمد و هرگز او را مفارقت نمی‌کرد. یک روز بایزید را گفت: «ای استاد! سی سال است که پیوسته روزها به روزه‌ام و شبها در قیام. همه شهوت‌ها را رها کرده‌ام ولی هیچ از آنچه تو یاد می‌کنی در دل خویش نمی‌یایم. و من به هر چه تو گویی ایمان دارم و آن را تصدیق می‌کنم.» بایزید گفت: «اگر سیصد سال روزه بگیری و سیصد سال به نماز ایستی و بر آنچه من تو را بران می‌بینم، باقی باشی، از این علم ذرّه‌ای نصیب نخواهی بُرد.» گفت: «چرا ای استاد؟» بایزید گفت: «زیرا تو در حجابِ نَفْس خویشی.» آن مرد گفت: «آیا دارویی هست که این حجاب را از میان بردارد؟» بایزید گفت: «آری، اما تو نخواهی پذیرفت و بدان عمل نخواهی کرد.» آن مرد گفت: «می‌پذیرم و بدانچه گویی عمل می‌کنم.» بایزید بدو گفت: «هم‌اکنون نزد سلمانی رو و سر و ریش خویش را بتراش و این جامه که بر تن داری به درآور و گلیمی بر خویش افکن و توبره‌ای در گردن خویش آویز و آن را پُر از گردو کن و کودکان را بر گردِ خویش گرد کن و با بلندترین صدای خویش آواز در دِه که ای کودکان هرکس به من یک پس گردنی زند، گردویی بدو خواهم داد. و بدان بازار، که تو مهترِ آن جایی، درآی تا همه آنها که تو را می‌شناسند بدین منظر ببینند.» آن مرد گفت: «ای بایزید! سبحان الله! چنین کاری را به من می‌گویی و نیک است اگر چنین کنم؟» بایزید گفت: «سبحان الله گفتنِ تو شِرک است.» مرد گفت: «چرا؟» بایزید گفت: «زیرا تو با این سخن، نَفْس خویش را تعظیم کردی و تسبیح گفتی.» آن مرد گفت: «ای بایزید! من براین کار توانایی ندارم و نخواهم کرد جز این کاری بگو تا انجام دهم.» بایزید گفت: «از همین کار آغاز کن، پیش از هر کار دیگری. تا جاهِ خویش را ساقط کنی و نَفْسِ خود را خوار، آنگاه تو را به آنچه مصلحت توست رهنمون خواهم شد.» آن مرد گفت: «تابِ این کار را ندارم.» بایزید گفت: «گفتم که تو نخواهی پذیرفت و من می‌دانم.» دفتر روشنایی از میراث عرفانیِ بایزیدِ بسطامی گردآوردهٔ محمد بن علی سَهلگی ترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنی انتشارات سخن، ۱۳۸۴ ص۱۰۷-۱۰۸ .

نردبان آسمان — tgindex