tgindex
عشق و نور

عشق و نور

Статистика
@narminssaКнигиперсидский

بیداری معنوی با نرمین لینک گروه سلام زندگی👇 https://t.me/salamzendgi7 لینک صوتی های نرمین👇 https://t.me/narminbgs

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
128
Всего постов
1 262
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 279
+4 за 2 дн.
Сутки
+4
+0,31%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
11
40 постов
Вовлечённость
0,9%
к подписчикам
Постов в день
18,3
всего 1 262
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گله هرگز به خودآگاهی نمیرسه چون نیاز به چوپان داره تا هدایت بشه

  • خودبرتر 11: بی مقاومت باش بی واکنش باش وبی عمل این بزرگترین تمرین است که دیوارهای ذهنت را فرو می‌ریزد وتورا به پذیرش می‌رساند به افکارت باورنده همین تورا بهم می‌ریزد مشکل اینه نمی‌توانیم بشنویم به کلام باور نده به ارتعاش گوش کن ازاده: خب به نظرم ارتعاش ترس رو میده ترس از شب اول قبر و این داستان ها خودبرتر 11: ترس و مشاهده کن داره بهت کمک میکنه چون هنوز ازگذشته خالی نشدی داره تورا به گذشته دور میبره ولی تو به کلام اون چسبیدی به چاه عمیق ناخودآگاه برنامه ریزی گذشته چون هنوز ازباورهای گذشته خالی نشدی بخاطر همین می‌ترسی وعدم پذیرش باعث خشم میشود اون نفس رویاگر توست که باهاش هم هویت شدی شاهدش باش تاازش خالی بشی ذهن با خیالات تورا مشغول می‌کند تا ازاین لحظه غافل باشی وقتی درغفلت باشی دردام ذهنت می‌افتی وذهنت هرکاری می‌خواهد هرجا بخواهد انجام می‌دهد تا کاملا سیر شود هرچه بیشتر درتلاطعم باشی ذهن بیشتر تغذیه می‌کند وهرچقدر آرام باشی ذهن بی قرارت می‌کند تا دوباره درتنش واشفتگی باشی ذهن عاشق نشخوار کردنه ذهن عاشق وراجی چون ازاین طریق قوی تر میشود

  • خودبرتر 11: کی فکر میکنه تو فکر کننده نیستی تو شاهد این فکرکننده هستی جلوی افکارت نگیر فقط شاهدش باش باورش نکن تو لباس نیستی اگرفکرکننده هستم خب فکر نکن تو میتونی افکارت جهت بدی ولی فکر کننده نیستی ذهنت کارش تولید فکره افکار همان باورهای ماست وباور ها آنچه می‌دانیم است وآنچه می‌دانیم ازگودکی درذهن مان انباشته شده است وقتی خوب نیستی یعنی درجای درستی هستی عدم پذیرش نشخوارفکری رو بیشتر میکنه ما وابسته افکار هستیم این ذهن ماست که تورا بالا وپایین می‌کند چون ذهن نیاز به تودارد که بهش سوخت برسانی شاهدبالا وپایین شدن ها باش ولی باورش نکن ذهن ازسکوت هراس داره بخاطر همین مقاومت می‌کند مراقبه کم کم ذهن را خالی می‌کند دست ازخواسته ها بردارید تسلیم باشید فقط مراقبه تورا ازذهن جدا می‌کند وقدرت ذهن را میگیرید مهمان حبیب دل است بذار بیایند بذار بروند فقط نچسب همه را دوست داشته باش دیگران معلم تو هستند تورا به خودت نشان می‌دهند باز وپذیرا باش همین دوست ودشمن نکن شاهدبمون فقط مهم درون خودته اونو ببین افکارت و کنترل نکن فقط فقط درک کن که تو فکرکننده نیستی بنویس تا علتش وپیدا نکردی بیخیال نشو اینها پیام ه باید ازنقش ها خالی شی آنوقت کسی نیست که بتونه آزارت بده همسایه هم خودتی نباید تبدیل به هیچ بشی چون هیچ هستی تو هیچ هستی درتوهم کسی بودن یا هیچ شدن قدم برندار خودتو هنوز نپذیرفتی ازاده: هر قدر هم به خودشناسی برسیم ، باز هم یه سری افراد حالمون رو خراب می کنند طبیعی هستش داره آدرس ضعف هات رو نشان میده معلمان بهت آدرس میدن بقیش با خودته تو ازکجا میخواهی متوجه بشی که دیوار داری دیگران بهت نشان میدن ازشون سپاسگذار باش حق به جانب بودن وطلبکار بودن دروجودمان رخنه کرده است وتمام مشکلات انسانها همینه.

  • خودبرتر 11 باید آنچه را که می‌گویی زندگی کنی مردم فقط می‌گویند چون حرف زدن راحترین کار دنیاست

  • ادامه 👆👆👆 از بدو تولد، ما شرطی شده‌ایم که باور کنیم ما همان چیزی هستیم که انجام می‌دهیم. به ما آموخته‌اند که ارزش خود را با بهره‌وری، زیبایی، موفقیت، اخلاق یا شناخت بسنجیم. اما همه این ساختارها بر اساس پرسونا(نقش و نقاب ها) هستند - نه روح. پرسونا آینه است. جوهره، نوری است که این آینه را روشن می‌کند. تا زمانی که با شکل، نام، گذشته، تروما یا از مرکز خود دور هستید، هویت می‌گیرید. شما عمل می‌کنید - اما زندگی نمی‌کنید. "روح منشأ خود را می‌شناسد. اما برای بیان خود به سکوت شما نیاز دارد." جوهره چیست؟ جوهر چیزی است که وقتی همه چیزهای گذرا در درون شما حل می‌شوند، باقی می‌ماند. این جوهره: ⭐️بدون نام، ⭐️بدون جنسیت، ⭐️بدون ترس، ⭐️بدون نیاز به اعتبارسنجی، ⭐️بدون ارتباط با زمان. ⭐️جوهر، خودِ تو هستی - قبل از تولد، در زندگی، ⭐️بعد از مرگ. ⭐️نقطه بی‌حرکت در طوفان. ⭐️ناظر خاموشی که هرگز نمی‌خوابد. ⭐️آن چیزی که با کلمات خاصی طنین‌انداز می‌شود، ⭐️بدون اینکه بدانی چرایش را بدانی ⭐️آن چیزی که تو را به جستجو وا می‌دارد - حتی اگر ندانی برای چه. ☀️چه اتفاقی می‌افتد وقتی از جوهر زندگی می‌کنی؟ ⭐️تو از تفسیر زندگی دست می‌کشی. ⭐️تو شروع به تجربه آن با حضور کامل می‌کنی. ⭐️دیگر واکنش نشان نمی‌دهی - پاسخ می‌دهی. ⭐️دیگر لازم نیست کسی را متقاعد کنی؛ ⭐️تو به سادگی می‌درخشی. ⭐️حضور تو شروع به تغییر فضاها می‌کند - به راحتی. ⭐️مردم در حضور تو احساس متفاوتی دارند حتی اگر ندانند چرا. ⭐️تو متوجه می‌شوی که آرامش چیزی نیست که فتح شده باشد، بلکه زمینی است که تو همیشه روی آن ایستاده‌ای. ✨ ☀️نشانه‌هایی که جوهر تو فعال است: ⭐️حتی وقتی تنها هستی، احساس راحتی می‌کنی. ⭐️شما زیبایی بیشتری را در چیزهای ساده کشف می‌کنید. ⭐️افکارتان خود به خود آرام می‌شوند. ⭐️قضاوت‌های دیگران معنای خود را از دست می‌دهند. ⭐️با صداقت و بدون ترس بیشتری عمل می‌کنید. ⭐️کمتر صحبت می‌کنید - اما با تأثیر بیشتر. ⭐️بدون هیچ دلیل بیرونی، شادی آرامی را احساس می‌کنید. ⭐️دیگر سعی نمی‌کنید معنوی باشید. ⭐️شما تبدیل به یک معبد شده‌اید. ☀️ یادآوری جوهره این اوج روش است. یک تمرین ظریف و آرام با قدرت دگرگون‌کننده. این در مورد انجام دادن نیست. این در مورد رها کردن مقاومت است. ۱. سکوت مطلق (۱ دقیقه) ⭐️بنشینید. ⭐️چشمانتان را ببندید. ⭐️به خودتان بگویید "الان نیازی به درک چیزی نیست." ⭐️نفس بکشید. ⭐️بدنتان را آرام کنید. ⭐️بگذارید صدای درونی به شما نشان دهد که چه چیزی هنوز در درونتان به عنوان ناآرامی زندگی می‌کند. ۲. شناسایی (۲ دقیقه) به آرامی - در ذهن خود یا در سکوت - تکرار کنید: ⭐️"من افکارم نیستم." ⭐️"من ترس‌هایم نیستم." ⭐️"من خاطراتم نیستم." ⭐️"من آن هستم که مشاهده می‌کند." ⭐️تصور کنید که همه اینها مانند برگ‌ها در باد پراکنده می‌شوند. ۳. ارتعاش یادآوری (۳ دقیقه) ⭐️توجه خود را به مرکز سینه خود معطوف کنید. ⭐️شعله‌ای کوچک را تصور کنید. طلایی. جامد. آرام. ⭐️احساس کنید که پخش می‌شود و در بدن، فضا و زمان شما نفوذ می‌کند. نفس عمیقی بکشید. تکرار کنید: ⭐️⭐️⭐️"من هستم." ⭐️⭐️⭐️"من همیشه بوده‌ام." ⭐️⭐️⭐️"من به یاد می‌آورم." در این حالت بمانید. ⭐️بدون عجله. ⭐️بدون تلاش برای فهمیدن چیزی. به سادگی به خودتان اجازه دهید که باشید. بعد از تمرین: احساس خواهید کرد که چیزی در درونتان خود را از نو ساخته است. شاید نتوانید نامی برایش بگذارید. شاید هیچ چیز قابل مشاهده‌ای در بیرون اتفاق نمی‌افتد. اما چیزی در درونتان... می‌داند. این ذات شماست که می‌گوید: "از بازگشتت متشکرم." ✨ تأمل نهایی ذات، حالت والاتری نیست که باید به آن برسید. این طبیعت اصلی شماست - قبل از درد، قبل از داستان‌ها، قبل از گناه. لازم نیست دنبالش بدوید. فقط باید از فرار از آن دست بردارید. با این روش ، اکنون یک پل زنده دارید. فقط در ۷ دقیقه در روز، ⭐️پرده‌های حواس‌پرتی را میدرید، ⭐️دنیایی را که به شما آموخته به خودتان شک کنید، ساکت می‌کنید و به مکان مقدسی بازمی‌گردید که در آن، شما از قبل، هر چیزی هستید که تا به حال جستجو کرده‌اید. هلنا بلاواتسکی

  • ادامه👆👆👆 ⭐️ایمان بدون تلاش - زیرا بخشی از میدان شماست. ⭐️حضوری که حواس‌پرتی را از بین می‌برد. ⭐️سپاسگزاری بدون دلیل - زیرا خودتان دلیل آن شده‌اید. این به معنای تحمیل انرژی مثبت نیست. این به معنای ورود به حالت ارتعاشی است که با ذات اصلی شما مطابقت دارد. ☀️تبدیل ارتعاشی این آیین را می‌توان بلافاصله پس از هم‌ترازی یا در هر زمانی که دچار ناآرامی عاطفی هستید، انجام داد. ۱. تشخیص خاموش ارتعاش خود (۲ دقیقه) ⭐️راحت بنشینید. بدون پرسش منطقی از خود بپرسید: "من الان چه فرکانسی را در درون خود حمل می‌کنم؟" بدن، سینه، شانه‌ها و نگاه خود را مشاهده کنید. بدن می‌داند. روح پاسخ می‌دهد. بدون قضاوت آن را نامگذاری کنید: ترس؟ عجله؟ پوچی؟ رنجش؟ ۲. تبدیل فعال (۳ دقیقه) تصور کنید این فرکانس یک رنگ یا شکل است که در اطراف شما ارتعاش می‌کند. نفس عمیقی بکشید و بیرون دهید. یک مارپیچ طلایی را که در بالای سرتان می‌چرخد، تجسم کنید. با هر بازدم، فکر کنید: "من این ارتعاش را رها می‌کنم. به یاد می‌آورم که چه کسی هستم." تغییر را واقعی احساس کنید - زیرا واقعی است. ۳. تثبیت یک ارتعاش جدید (۲ دقیقه) امروز یک فرکانس جدید برای پذیرش انتخاب کنید: ⭐️آرامش، ایمان، اعتماد، عشق، سکون، نور. تصور کنید که این ارتعاش مانند یک شنل شما را احاطه کرده است. به آرامی یا در سکوت بگویید: "من این ارتعاش را حمل می‌کنم. در درون من زندگی می‌کند." اثرات احتمالی تمرین منظم: ⭐️الگوهای تکرارشونده به راحتی شروع به حل شدن می‌کنند. ⭐️افرادی که ارتعاش ناسازگار دارند، خودشان به تنهایی از بین می‌روند. ⭐️میدان انرژی شما فرصت‌های هماهنگ‌تری را جذب می‌کند. ⭐️شما شفافیت، انرژی و جذابیت معنوی بیشتری را احساس می‌کنید. ⭐️صدای ذهنی کاهش می‌یابد زیرا دیگر فرکانس درد قدیمی را منتقل نمی‌کنید. ⚠ یک یادآوری ضروری: 💫شما آنچه را که می‌خواهید جذب نمی‌کنید. 💫شما آنچه را که ارتعاش می‌کنید جذب می‌کنید. و وقتی یاد می‌گیرید که آگاهانه ارتعاش خود را هدایت کنید، از بازیچه بودن در دست کائنات دست می‌کشید و به فرستنده آگاه واقعیت خود تبدیل می‌شوید. گام دوم این روش بازگشت به خودتوانمندسازی است. این یادآوری است که فرکانس شما یک انتخاب است، حتی زمانی که دنیای اطراف شما پر سر و صدا و آشفته به نظر می‌رسد. ⭐️شما محدود به الگوها نیستید. ⭐️شما محکوم به تکرار نیستید. ⭐️شما ضعیف نیستید - فقط از تنظیم خارج شده‌اید. و با این تمرین شما خودتان را از نو دوباره برنامه‌ریزی می‌کنید. شما میدان خود را اصلاح می‌کنید. و همه چیز در اطراف شما شروع به تنظیم مجدد خود می‌کند. گویی با یک معجزه... ...اما این یک معجزه نیست. این علم ارتعاشی در خدمت روح شماست. به یاد داشته باشید که چه کسی هستید - فراتر از شکل ⭐️"خود، بدن نیست، ذهن نیست، نام نیست. این زمزمه‌ای نامرئی است که شما را تماشا می‌کند در حالی که سعی می‌کنید به یاد بیاورید." هر روز نقش‌های زیادی را بازی می‌کنید. کودک، مادر، متخصص، دوست، جستجوگر، بازمانده و از این قبیل نقش ها.... شما از خواب بیدار می‌شوید و به درون هویتی می‌لغزید که برای پذیرفته شدن، برای عملکرد، برای تحقق سناریوی نامرئی که جهان به شما داده است، لازم است. اما... اگر هیچ‌کدام از اینها واقعاً شما نباشید چه؟ اگر همه این ماسک‌ها صرفاً لباس‌های موقتی باشند، در حالی که آنچه واقعاً هستید هرگز تغییر نکرده باشد چه؟ این سوالی است که باید در قلب جستجوی خود قرار دهید تا در درونتان طنین‌انداز شود. زیرا همسو شدن و بالا بردن ارتعاش تنها گام‌های اول هستند. ساکن شدن در ذات خود - این هدف است. چرا فراموش می‌کنیم که چه کسی هستیم؟ ادامه 👇👇👇

  • آیین هم‌ترازی این اولین آیین روزانه‌ی این روش است. می‌توان آن را صبح‌ها پس از بیدار شدن یا عصرها قبل از خواب انجام داد. ۱. سکوت بیرونی (۱ دقیقه) تمام دستگاه‌ها را خاموش کنید. محرک‌های بیرونی را حذف کنید. ⭐️راحت بنشینید. ⭐️آرام و آهسته نفس بکشید. ⭐️فقط حضور داشته باشید. ۲. حضور فیزیکی (۲ دقیقه) چشمانتان را ببندید. توجه خود را روی موارد زیر متمرکز کنید: ⭐️پاهایتان ⭐️ساق پاهایتان ⭐️شکمتان ⭐️سینه‌تان ⭐️دست‌هایتان ⭐️صورتتان برای هر قسمت از بدن خود، آرام بگویید: «من در این مکان ساکن هستم.» به ذهن خود یادآوری می‌کنید که بودن در بدنتان بسیار امن است. ۳. اتصال مجدد با روح (۲ دقیقه) ⭐️خاطره‌ای را به یاد بیاورید ⭐️از زمانی که عمیقاً احساس زنده بودن می‌کردید. ⭐️شاید یک منظره، یک منظره، یک لحظه سکوت. ⭐️آن لرزش را در تک تک سلول‌های خود احساس کنید. سپس به خود بگویید: ⭐️«روح من اینجاست. و من آن را دنبال می‌کنم.» ۴. لنگر انداختن معنوی (۲ دقیقه) ⭐️یک نور طلایی را تجسم کنید که از بالا پایین می‌آید، از تاج سرتان جاری می‌شود، در مرکز سینه‌تان جمع می‌شود. انبساط آن را احساس کنید. تکرار کنید: ⭐️«من کامل هستم. من حضور دارم. من هستم.» پس از چند روز تمرین، متوجه خواهید شد ⭐️آرامشی آرام در میان هرج و مرج ایجاد می‌شود. ⭐️ذهن شما کمتر مضطرب و بازتر می‌شود. ⭐️وضوح درونی جدیدی در تصمیمات و احساسات شما ایجاد می‌شود. ⭐️سهولت بیشتر در زندگی روزمره - حتی بدون تغییرات بیرونی. این جادو نیست. این انسجام ارتعاشی است. همسویی اولین قدم است زیرا نشانگر بازگشت روح به بدن است. این لحظه‌ای است که ذهن از شناور بودن بر فراز زندگی دست می‌کشد و شروع به ساکن شدن در هر حرکت، هر نفس، هر نگاه با شما می‌کند. وقتی همسو می‌شوید، جهان تغییر نمی‌کند. اما نحوه حرکت شما در آن... همه چیز را تغییر می‌دهد. شما دیگر یک بخش پراکنده نیستید که به دنبال معنا می‌گردد و به مرکزی تبدیل می‌شوید که همه چیز دوباره در آن معنا پیدا می‌کند. الگوهای ذهنی را تغییر دهید و فرکانس میدان انرژی خود را بالا ببرید "ارتعاش، زبان نادیده‌هاست. هر چیزی که جذب، دفع یا آشکار می‌کنید به فرکانسی که حفظ می‌کنید پاسخ می‌دهد - نه به آنچه با کلمات آرزو می‌کنید." آیا تا به حال احساس کرده‌اید که زندگی‌تان گیر کرده است، حتی زمانی که به نظر می‌رسد همه چیز را درست انجام می‌دهید؟ اینکه چیزهای خوب می‌خواهید - و با این حال روابطی را جذب می‌کنید که شما را تحلیل می‌برند؟ اینکه مثبت فکر می‌کنید - اما همان موقعیت‌ها مدام تکرار می‌شوند؟ به این دلیل است که واقعیت به نیت آگاهانه شما پاسخ نمی‌دهد، بلکه به ارتعاش واقعی شما پاسخ می‌دهد. و ارتعاش واقعی چیزی نیست که فکر می‌کنید احساس می‌کنید. این چیزی است که روح شما مخفیانه ارسال می‌کند - اغلب در زیر آگاهی آگاهانه. به همین دلیل ارتعاش ستون دوم این روش است. زیرا تنها زمانی که میدانی را که الگوهای نامرئی شما را حمل می‌کند، تغییر شکل می‌دهید، دنیای اطراف شما واقعاً می‌تواند شروع به حرکت کند. ارتعاش از دیدگاه معنوی به چه معناست؟ همه چیز در جهان ارتعاش است: افکار، احساسات، کلمات، خاطرات و حتی آسیب‌های قدیمی. همه چیز در یک فرکانس خاص ارتعاش می‌کند. و شما مانند یک ایستگاه رادیویی هستید: شما فقط آنچه را که در طول موج شما پخش می‌شود، دریافت می‌کنید. این توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از مردم بارها و بارها روابط، مشاغل یا تجربیات یکسانی را تجربه می‌کنند - این تصادفی یا کارمای کور نیست، بلکه رزونانس ارتعاشی فعال است. "ذهن دروغ می‌گوید. اما ارتعاش آشکار می‌کند." ارتعاشاتی که شما را اسیر خود می‌کنند اغلب، بدون اینکه متوجه شوید، سال‌هاست که در فرکانس‌هایی مانند موارد زیر زندگی می‌کنید: ⭐️ترس در لباس احتیاط ⭐️گناه، در لباس روابط دلسوزانه پنهان ⭐️کمبود، در لباس معنویت منفعل پنهان ⭐️خشمی که به خستگی مزمن تبدیل شده است ⭐️رها کردن خود تحت پوشش عشق بی‌قید و شرط چنین فرکانس‌هایی از طریق تأییدات مثبت از بین نمی‌روند. آنها باید دیده و پذیرفته شوند تا تغییر شکل یابند. ارتعاشاتی که شما را آزاد می‌کنند وقتی فرکانس خود را از طریق این روش بالا می‌برید، شروع به تجسم حالت‌هایی مانند موارد زیر می‌کنید: ⭐️آرامشی که به سکوت بیرونی وابسته نیست ⭐️اصالتی که به دنبال تأیید نیست ادامه 👇👇👇

  • «من در این مکان ساکن هستم.» به ذهن خود یادآوری می‌کنید که بودن در بدنتان بسیار امن است. ۳. اتصال مجدد با روح (۲ دقیقه) ⭐️خاطره‌ای را به یاد بیاورید ⭐️از زمانی که عمیقاً احساس زنده بودن می‌کردید. ⭐️شاید یک منظره، یک منظره، یک لحظه سکوت. ⭐️آن لرزش را در تک تک سلول‌های خود احساس کنید. سپس به خود بگویید: ⭐️«روح من اینجاست. و من آن را دنبال می‌کنم.» ۴. لنگر انداختن معنوی (۲ دقیقه) ⭐️یک نور طلایی را تجسم کنید که از بالا پایین می‌آید، از تاج سرتان جاری می‌شود، در مرکز سینه‌تان جمع می‌شود. انبساط آن را احساس کنید. تکرار کنید: ⭐️«من کامل هستم. من حضور دارم. من هستم.» پس از چند روز تمرین، متوجه خواهید شد ⭐️آرامشی آرام در میان هرج و مرج ایجاد می‌شود. ⭐️ذهن شما کمتر مضطرب و بازتر می‌شود. ⭐️وضوح درونی جدیدی در تصمیمات و احساسات شما ایجاد می‌شود. ⭐️سهولت بیشتر در زندگی روزمره - حتی بدون تغییرات بیرونی. این جادو نیست. این انسجام ارتعاشی است. همسویی اولین قدم است زیرا نشانگر بازگشت روح به بدن است. این لحظه‌ای است که ذهن از شناور بودن بر فراز زندگی دست می‌کشد و شروع به ساکن شدن در هر حرکت، هر نفس، هر نگاه با شما می‌کند. وقتی همسو می‌شوید، جهان تغییر نمی‌کند. اما نحوه حرکت شما در آن... همه چیز را تغییر می‌دهد. شما دیگر یک بخش پراکنده نیستید که به دنبال معنا می‌گردد و به مرکزی تبدیل می‌شوید که همه چیز دوباره در آن معنا پیدا می‌کند. الگوهای ذهنی را تغییر دهید و فرکانس میدان انرژی خود را بالا ببرید "ارتعاش، زبان نادیده‌هاست. هر چیزی که جذب، دفع یا آشکار می‌کنید به فرکانسی که حفظ می‌کنید پاسخ می‌دهد - نه به آنچه با کلمات آرزو می‌کنید." آیا تا به حال احساس کرده‌اید که زندگی‌تان گیر کرده است، حتی زمانی که به نظر می‌رسد همه چیز را درست انجام می‌دهید؟ اینکه چیزهای خوب می‌خواهید - و با این حال روابطی را جذب می‌کنید که شما را تحلیل می‌برند؟ اینکه مثبت فکر می‌کنید - اما همان موقعیت‌ها مدام تکرار می‌شوند؟ به این دلیل است که واقعیت به نیت آگاهانه شما پاسخ نمی‌دهد، بلکه به ارتعاش واقعی شما پاسخ می‌دهد. و ارتعاش واقعی چیزی نیست که فکر می‌کنید احساس می‌کنید. این چیزی است که روح شما مخفیانه ارسال می‌کند - اغلب در زیر آگاهی آگاهانه. به همین دلیل ارتعاش ستون دوم این روش است. زیرا تنها زمانی که میدانی را که الگوهای نامرئی شما را حمل می‌کند، تغییر شکل می‌دهید، دنیای اطراف شما واقعاً می‌تواند شروع به حرکت کند. ارتعاش از دیدگاه معنوی به چه معناست؟ همه چیز در جهان ارتعاش است: افکار، احساسات، کلمات، خاطرات و حتی آسیب‌های قدیمی. همه چیز در یک فرکانس خاص ارتعاش می‌کند. و شما مانند یک ایستگاه رادیویی هستید: شما فقط آنچه را که در طول موج شما پخش می‌شود، دریافت می‌کنید. این توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از مردم بارها و بارها روابط، مشاغل یا تجربیات یکسانی را تجربه می‌کنند - این تصادفی یا کارمای کور نیست، بلکه رزونانس ارتعاشی فعال است. "ذهن دروغ می‌گوید. اما ارتعاش آشکار می‌کند." ارتعاشاتی که شما را اسیر خود می‌کنند اغلب، بدون اینکه متوجه شوید، سال‌هاست که در فرکانس‌هایی مانند موارد زیر زندگی می‌کنید: ⭐️ترس در لباس احتیاط ⭐️گناه، در لباس روابط دلسوزانه پنهان ⭐️کمبود، در لباس معنویت منفعل پنهان ⭐️خشمی که به خستگی مزمن تبدیل شده است ⭐️رها کردن خود تحت پوشش عشق بی‌قید و شرط چنین فرکانس‌هایی از طریق تأییدات مثبت از بین نمی‌روند. آنها باید دیده و پذیرفته شوند تا تغییر شکل یابند. ارتعاشاتی که شما را آزاد می‌کنند وقتی فرکانس خود را از طریق این روش بالا می‌برید، شروع به تجسم حالت‌هایی مانند موارد زیر می‌کنید: ⭐️آرامشی که به سکوت بیرونی وابسته نیست ⭐️اصالتی که به دنبال تأیید نیست هلنا بلاواتسکی

  • آیین هم‌ترازی این اولین آیین روزانه‌ی این روش است. می‌توان آن را صبح‌ها پس از بیدار شدن یا عصرها قبل از خواب انجام داد. ۱. سکوت بیرونی (۱ دقیقه) تمام دستگاه‌ها را خاموش کنید. محرک‌های بیرونی را حذف کنید. ⭐️راحت بنشینید. ⭐️آرام و آهسته نفس بکشید. ⭐️فقط حضور داشته باشید. ۲. حضور فیزیکی (۲ دقیقه) چشمانتان را ببندید. توجه خود را روی موارد زیر متمرکز کنید: ⭐️پاهایتان ⭐️ساق پاهایتان ⭐️شکمتان ⭐️سینه‌تان ⭐️دست‌هایتان ⭐️صورتتان برای هر قسمت از بدن خود، آرام بگویید:

  • ⭐️آرامشی بی دلیل ⭐️حضوری بی تلاش ⭐️تصمیماتی که به نظر می‌رسد از "درونی‌ترین بخش وجودتان" می‌آیند. ⭐️اعتمادی خاموش که نیازی به تأیید ندارد. ☀️نشانه‌هایی که نشان می‌دهد شما از تعادل خارج شده‌اید: ⚡️احساس "کنار خود بودن" یا جدا بودن از بدن. ⚡️نوسانات مداوم خلق و خو. ⚡️مشکل در ساده ترین تصمیم‌گیری‌ها. ⚡️خستگی مفرط هنگام بیدار شدن، حتی پس از یک خواب خوب شبانه. ⚡️ناتوانی در حضور کامل در مکالمات، روابط یا فعالیت‌ها. ⚡️از دست دادن شهود، خلاقیت یا جهت‌گیری درونی. هلنا بلاواتسکی

  • ⭐️تصمیمات شما واضح‌تر می‌شوند. قبلاً، تردید داشتید. به شهود خود اعتماد نداشتید. از همه دیگران می‌پرسیدید و سپس حتی بیشتر احساس گم‌گشتگی می‌کردید. با این روش، قطب‌نمای درونی شما دوباره فعال می‌شود. ⭐️شما شروع به شنیدن آنچه همیشه می‌دانستید اما نمی‌توانستید آنرا دریابید، می‌کنید ⭐️تصمیمات به راحتی جریان می‌یابند. دیگر فوریتی وجود ندارد. ⭐️هیچ سردرگمی وجود ندارد. ⭐️هماهنگی وجود دارد و همسویی فریاد نمی‌زند بلکه هدایت می‌کند. ⭐️شما کمتر به هرج و مرج بیرونی، افراد منفی، موقعیت‌هایی که قبلاً شما را از تعادل خارج می‌کردند، واکنش نشان می‌دهید. انتقاد، سر و صدا، فشار، تنش. ⭐️متوجه می‌شوید که هیچ‌کدام از اینها دیگر شما را نمی‌لرزاند زیرا ارتعاش شما به یک میدان پایدار تبدیل می‌شود. ⭐️یک فضای محافظت‌شده. ⭐️یک معبد درونی. ⭐️دیگر در طوفان‌های عاطفی دیگران گرفتار نمی‌شوید. ⭐️شما به چشم آرام طوفان تبدیل می‌شوید. آنچه قبلاً مانند "تمرین"، "تکنیک" یا "آیین" به نظر می‌رسید، اکنون خود را به عنوان یک پرتال انرژی واقعی آشکار می‌کند. شما سر و صدای جهان را ساکت می‌کنید، با روح خود ارتباط برقرار می‌کنید و وارد حالتی از حضور می‌شوید که تمام روز ادامه دارد. ⭐️این یک آغاز واقعی است. ⭐️بازگشت به خانه درونی‌تان. ⭐️میدان انرژی شما تقویت می‌شود. ⭐️متوجه می‌شوید که برخی از افراد به سادگی از شما دور می‌شوند. ⭐️درگیری‌ها بدون هیچ توضیحی پایان می‌یابند. ⭐️مکان‌هایی که قبلاً شما را تخلیه می‌کردند، ناگهان بی‌ضرر به نظر می‌رسند. این تصادفی نیست. شما در فرکانس متفاوتی ارتعاش می‌کنید. میدان ظریف شما در حال همسو شدن با خود است. روح رهبری را به دست می‌گیرد. و آنچه دیگر با حقیقت شما طنین‌انداز نمی‌شود، دیگر جایی در درون شما ندارد. شما آنچه را که روحتان همیشه به دنبالش بوده است، جذب می‌کنید: ⭐️روابط واقعی، موقعیت‌های روان، دعوت‌های غیرمنتظره و درهایی که وقتی دست از هل دادن برمی‌دارید، باز می‌شوند. هلنا بلاواتسکی این روش به شما می‌آموزد که دست را انرژی های فاتحه تان بردارید و خودتان را هماهنگ کنید آنموقع هر چیزی که با ماهیت واقعی شما مطابقت دارد، شروع به ظهور می‌کند. بدون تلاش. بدون ترس. با دقت معنوی. برای اولین بار، از درون به بیرون زندگی می‌کنید. دیگر هیچ اجباری برای راضی کردن، اثبات خود، و کنترل کردن وجود ندارد. دیگر نیازی به دیده شدن ندارید. زیرا خودتان را می‌شناسید. زندگی دیگر یک صحنه نیست. و به یک آینه تبدیل می‌شود. شما به وضوح احساس می‌کنید که بالاخره از حقیقت خود زندگی می‌کنید. این در مورد تبدیل شدن به چیزی جدید نیست. این در مورد جمع‌آوری تکه‌های پراکنده روح شما و ساکن شدن دوباره در مرکزیت خود است. ✨هماهنگی بازسازی ارتباط بین بدن، روح و روان "ناهماهنگی بین بدن و روح، ورطه‌ای ایجاد می‌کند که در آن آرامش از بین می‌رود. همسویی به معنای ساختن پل بازگشت به خانه است." ممکن است همه کتاب‌های معنوی را خوانده باشید. همه مراقبه‌ها را انجام داده باشید. با همه استادان مشورت کرده باشيد. و با این حال... شما در درون خود احساس خلاء می‌کنید. این احساس ظریف، که انگار بخش‌هایی از شما در واقعیت‌های مختلف پراکنده شده‌اند، تخیل نیست. این نتیجه مستقیم جدایی از مراکز انرژی شما است: بدن و روح و جان. و دقیقاً به همین دلیل است که هم‌ترازی ستون اول است. بدون آن، هرگونه پیشرفت معنوی فقط به یک راه فرار دیگر با روکشی از تقدس جعلی تبدیل می‌شود. ☀️چرا هم‌ترازی خود را از دست می‌دهید؟ از کودکی، به شما آموزش داده شده که فقط رو به جهان بیرون زندگی کنید. برای خشنودی، دویدن، و بی‌وقفه فکر کردن. بدین شیوه زندگی بدن تبدیل به ابزار می‌شود ذهن به یک زندان و روح فراموش می‌شود آنچه زمانی طبیعی بود، سخت و دشوار میشود. ⚡️شما به جای احساس کردن، واکنش نشان می‌دهید. ⚡️به جای انتخاب کردن، تکرار می‌کنید. ⚡️به جای ساکن شدن، ناآرام می‌مانید. این فروپاشی انرژی باعث ایجاد موارد زیر می‌شود: ⚡️تصمیماتی که با حقیقت شما همسو نیستند، ⚡️ترس و تنش به ظاهر بی‌اساس، ⚡️بیماری‌های روان‌تنی، ⚡️سردرگمی معنوی، ⚡️احساس "حضور داشتن اما نه واقعاً آنجا" گویی روح شما کاملاً در بدن شما لنگر نگرفته است. "شر واقعی بشریت نه در جهل، بلکه در جدایی از " ابعاد نامرئی هستی" نهفته است." ☀️همسویی به چه معناست؟ همسویی به معنای ادغام مجدد است. یعنی اجازه دادن به بدن، روح و جان تا دوباره با همان ریتم طبیعی هم ارتعاش شوند. ⭐️ بدن احساس می‌کند. ⭐️ جان هدایت می‌کند. ⭐️ روح رسالت یا ماموریت را تعيين می‌کند وقتی این سه سطح متحد می‌شوند، وارد حالت انسجام ارتعاشی می‌شوید. هیچ چیز در بیرون از شما نیازی به تغییر ندارد زیرا همه چیز در درون شروع به همسویی می‌کند. شما شروع به احساس موارد زیر می‌کنید:

  • عشق و نور: «انسان از ندانستن نسبت به جهان رنج نمی‌برد، بلکه از فراموش کردن خود رنج می‌برد.» آنچه هرگز نباید فراموش می شد و از دست می‌رفت، حافظه روح یا جهان(جریده عالم/ ناخودآگاه جمعی/آکاشیک) است. و آن در سکوت، بین حجاب‌های ماده و لایه‌های نامرئیِ آگاهی پنهان و نهان است. معنویت در قله کوه‌ها ساکن نیست بلکه در فضاهای بین افکار شما پنهان است. آن یک نداست. دعوتی برای ارتباط مجدد با آنچه در درون شماست که هرگز فاسد نشده، هرگز فراموش نشده - فقط خاموش شده است. ✨هم‌ترازی بدن، صرفاً سایه روح است که در دنیای مادی شکل و فرمی موقتی بخود گرفته است. وقتی از ذاتِ حقیقی خود دور می‌شوید، همه چیز شروع به آسیب دیدن می‌کند: بدن بیمار می‌شود، ذهن به سرعت در حال حرکت است، روابط از هم می‌پاشند، زندگی شفافیت خود را از دست می‌دهد. هم‌ترازی به معنای تعمیر و اصلاح نیست بلکه به معنای به یاد آوردن است. به معنای بازگرداندن پلی بین آنچه احساس می‌کنید، فکر می‌کنید و تصور می‌کنید است. بازگشت به مرکز انرژی، جایی که روح و شکل نه در تضاد، بلکه در هماهنگی می‌رقصند. این قدمی برای آرام کردن ناهماهنگی درونی است که شما را بدون اینکه حتی متوجه شوید، در هم می‌شکند. ✨ارتعاش ⭐️هر فکری یک میدان است. ⭐️هر احساسی یک فرکانس. ⭐️هر کلمه‌ای که بر زبان می‌آورید در جهات نامرئی طنین‌انداز می‌شود. زندگی مرئی، صرفاً بازتابی از فرکانس‌هایی است که مخفیانه ساطع می‌کنید. بنابراین، بالا بردن ارتعاش شما آموزش سطحی مثبت‌اندیشی نیست بلکه آیینی ظریف از دگرگونی انرژی ست. شما یاد می‌گیرید که خود را از حالت‌های متراکم مانند گناه، ترس و کمبود رها کنید و خود را با الگوهای انرژی که با حقیقت معنوی شما مطابقت دارند، هماهنگ کنید: 💫حضور، 💫فراوانی، 💫وضوح، 💫اعتماد. این دگرگونی نه از طریق تلاش، بلکه از طریق ایثار و تسلیم اتفاق می‌افتد. نه از طریق زور، بلکه از طریق طنینِ ارتعاش. ✨جوهره در قلب این روش، چیزی نهفته است که نمی‌توان آن را نام برد. جوهره چیزی نیست که آن را بیابید؛ بلکه چیزی است که وقتی هر آنچه که نیستید محو می‌شود، باقی می‌ماند. این میدان بی‌زمانی است که روح شما از آن سرچشمه می‌گیرد. "بخشی از شما که هرگز زاده نشده و هرگز نخواهد مرد" وقتی از جوهره زندگی می‌کنید، جهان دیگر تهدیدی نیست - بلکه یک آینه است. دیگر نیازی به محافظت از خود ندارید. زیرا به یاد دارید: شما اینجا نیستید تا بقا یابید... شما اینجا هستید تا ابدیت را در لحظات گذرای ماده آشکار کنید. ⭐️این روش نیازی به باور ندارد. ⭐️حضور را می‌طلبد. ⭐️حنی نیازی به انضباط ندارد. به شما بازگشتی ارائه می‌دهد. این تمرین قدرت فعال کردن چیزی را دارد که بسیاری تمام عمر خود را صرف جستجوی آن می‌کنند. این در مورد تبدیل شدن به چیزی نیست. این در مورد دست کشیدن از فرار از آنچه که در حال حاضر هستید است. هلنا بلاواتسکی چیزی در درون شما هست که می‌خواهد به یادش بیاورید، کلمات خاصی را در درون شما به ارتعاش درآورد، چیزی را در سکوت بیدار کند... این روش، کلیدی است که روح شما همیشه با خود داشته است اما شاید فقط اکنون آماده‌ی چرخش باشد. "تحول واقعی زمانی آغاز نمی‌شود که دنیا را تغییر دهید، بلکه زمانی آغاز می‌شود که فراموش کردن خودتان را متوقف کنید." بسیاری انتظار دارند که بیداری مانند جرقه‌ای از راه برسد. روشنگری ناگهانی که تمام دردها را از بین ببرد و فوراً معنای وجود را آشکار کند. اما روح در سکوت کار می‌کند. زمزمه می‌کند. فریاد نمی‌زند. با لطافت فرا می‌خواند، حتی زمانی که نفس/ایگو، پاسخ‌های دراماتیک می‌طلبد. این روش، معجزه‌ای بیرونی را نوید نمی‌دهد. بازگشتی درونی را ارائه می‌دهد. و در این بازگشت، واقعیت تغییر می‌کند. آنچه شما به عنوان "زندگی" می‌بینید، چیزی جز بازتاب ارتعاش شما نیست. وقتی فرکانس شما افزایش می‌یابد، واقعیت شما چاره‌ای جز تنظیم مجدد خود ندارد. ببینید وقتی این متد به کار می‌برید چه اتفاقی می‌افتد. ⭐️شما راحت‌تر از خواب بیدار می‌شوید. ⭐️آن فشار آرام در سینه‌تان. ⭐️احساس اینکه زندگی خیلی سنگین است. ⭐️خستگی که به محض بیدار شدن شروع می‌شود. همه اینها شروع به حل شدن می‌کنند. نه به این دلیل که مشکلات ناپدید می‌شوند، بلکه به این دلیل که دیگر آنها را طوری حمل نمی‌کنید که انگار مشکلات خودتان هستند. ⭐️شما شروع به بیدار شدن می‌کنید و روحتان در مرکز صحنه قرار می‌گیرد ⭐️دیگر هرج و مرج ذهنی نیست. ⭐️صبح دیگر مبارزه برای بقا نیست. ⭐️این دوباره یک شروع جدید ارتعاشی می‌شود.

  • اشراق، روشن بینی، روشنگری، روشن‌ضمیری یا نیروانا چیزی نیست جز نداشتن هیچ مقاومتی در مقابل آنچه که همین لحظه هست. 🌹🌹🌹

  • 🛑قاتل خاموش هاله شما «آدم‌های سمی» نیستند؛ «دلسوزی‌های بی‌جای» خودتان است! همه جا به شما گفته‌اند برای پاکسازی هاله و جلوگیری از آلودگی انرژی، اسفند دود کنید، نمک در خانه بگذارید یا از آدم‌های منفی دوری کنید. ❌ بزرگترین و عمیق‌ترین آلودگی هاله، از طریق «ترحم» اتفاق می‌افتد. وقتی می‌نشینید و به درددل‌های بی‌پایان یک نفر (حتی نزدیک‌ترین عزیزانتان) درباره فقر، بیماری یا بدبختی‌هایش گوش می‌دهید و برای او «دلسوزی عمیق» می‌کنید، در ابعاد اتریک چه اتفاقی می‌افتد؟ 🔸شما در آن لحظه با فرکانسِ ارتعاشیِ او هم‌تراز می‌شوید. در این حالت، کدهای محافظتی هاله شما باز می‌شود و شما به صورت داوطلبانه، بخشی از «کارمای سنگین» و «موجودات غیرارگانیکِ چسبیده به هاله او» را به میدان انرژی خودتان مکش می‌کنید! 🔸شما فکر می‌کنید انسان خوبی هستید که سنگ صبور دیگران شده‌اید، اما در واقعیتِ متافیزیکی، شما تبدیل به سطل زباله اتریک دیگران شده‌اید! ✅عواقب این آلودگی پنهان: چند روز بعد از شنیدن درددل‌های آن‌ها، ناگهان بدون دلیل دچار افت مالی می‌شوید، سردردهای عجیب می‌گیرید، یا وسایلتان در خانه می‌شکند. این‌ها نشانه همدردی نیست؛ نشانه «سرقت کارمیک» و آلوده شدن هاله شما با کثیف‌ترین نوع انرژی است. 🛑قانون طلایی محافظت که هیچ‌کس به شما نگفته: ۱. همدلی کنید، اما ترحم هرگز! ترحم یعنی من ارتعاشم را پایین می‌آورم تا با بدبختی تو هم‌فرکانس شوم. ۲. انسداد ناف: وقتی کسی در حال پمپاژ انرژی منفی و ناله کردن است، دستتان را روی چاکرای خورشیدی (روی ناف) بگذارید یا دستانتان را ضربدری روی هم گره کنید. این کار به صورت فیزیکی مدار دریافت انرژی را می‌بندد. ۳. قطع طناب‌های اتریک: هر شب قبل از خواب، با یک آیین تجسمی ساده، تمام طناب‌های نامرئی که در طول روز از طریق چشم‌ها و کلمات بین شما و دیگران بسته شده را با یک شمشیر نوری نقره‌ای قطع کنید. اجازه ندهید به اسم «خوب بودن»، هاله و کدهای ثروت و سلامتی‌تان را غارت کنند! انرژی شما، مقدس‌ترین دارایی شماست.

  • видео или голосовое, без подписи

  • ادامه ـ ...حتی اگر او در شش حواس کامل باشد، خوش‌اقبالی نادر اوست که در زمان یک بودا زاده شود. و بودا می‌گوید: شاید یک انسان باشی، و شاید با شش حواس کامل به‌دنیا آمده باشی، ولی اگر در زمان یک بودا زاده نشده باشی، تماس با ناشناخته را از دست خواهی داد. شاید درختان را ببینی، شاید گل‌ها را ببینی، شاید ستارگان را ببینی، ولی اینها قابل‌ مقایسه با یک فرد روشن‌ضمیر نیستند ـــ زیرا او نماینده‌ی دنیای ناشناخته در دنیای شناخته‌شده است. او اشعه‌ای از خداوند را به تاریکی زمین می‌آورد. او شکوفایی واقعی آگاهی است. بودا می‌گوید: “زاده‌شدن در زمان یک بودا، نادر است.” درواقع، فقط همزمان شدن و هم فضا شدن در فضایی که بودا در آن است یک برکت بزرگ است ـــ زیرا چیزی از انرژی حیاتی او باید که تو را لمس کند. حضور او باید یک شکوفایی از سعادت باشد. حتی اگر هرگز نزد او نروی، حتی اگر با او مخالف باشی، حتی اگر از شهر تو گذر کند و تو وقتی برای ملاقات او نداشته باشی، حتی در آنوقت نیز خُنکای او چیزی را برای تو می‌آورد؛ چیزی که درخواستش را نداشته‌ای. او بدون دعوت به تو می‌رسد. فقط فکر کن: اگر بودا به‌دنیا نیامده بود، دنیا اینگونه نبود. و مسیحیان کار خوبی کرده‌اند که تقویم خودشان را پس از تولد مسیح قرار داده‌اند. این خوب است ـــ مسیح یک گسست عظیم با گذشته ایجاد می‌کند. فقط حضور او ـــ مسیح یک بودا بود ـــ حضور او یک تاریخ کاملاً‌ متفاوت خلق کرد. خوب است که مسیحیان تاریخشان را قبل و بعد از مسیح قرار داده‌اند. قبل از مسیح چیزی وجود نداشت: تمامش معمولی بود. پس از مسیح یک پدیده‌ی عظیم رخ داد، و بشریت در ارتفاعات دیگری شروع به حرکت کرد. در هندوستان ما نمی‌توانستیم چنین کاری کنیم، زیرا با بوداهای بسیاری برخورد داشته‌ایم. برای ما چنین کاری دشوار بود؛ زیرا تقویم‌های بسیاری وجود می‌داشتند و سردرگم‌کننده می‌بود. ولی هرگاه یک بودا وجود داشته باشد، بشریت چرخشی پیدا می‌کند، چرخشی به سمت بالا. هرگاه یک بودا وارد تاریخ شود، تاریخ هرگز دوباره مانند سابق نیست ـــ یک دیدگاه کاملاً‌ متحول‌شده بوجود می‌آید. و هرگاه بودا حاضر باشد، مراقبه کردن بسیار آسان است، زیرا انرژی او در حرکت است. می‌توانی به سادگی روی موج او سوار شوی. وقتی به‌تنهایی مراقبه می‌کنی و یک بودا حضور ندارد، به‌تنهایی با موانع بسیار دست‌وپنجه نرم می‌کنی؛ تقریباً غیرممکن است، غیرمحتمل است که بتوانی پیروز شوی. با بودا تقریباً مانند این است: راماکریشنا عادت داشت بگوید “وقتی باد در جهت مناسب می‌وزد، تو فقط قایقت را در جریان آب قرار بده و باد تو را خواهد رساند. فقط منتظر جهت مناسب باش؛ آنوقت نیازی نداری که تلاش کنی. فقط در قایق بنشین و بگذار باد تو را راهنمایی کند و ببرد.” وقتی بودا می‌وزد و تمام هستی در خیزش است، آنگاه همه‌چیز به سمت خداوند حرکت می‌کند. تو فقط همدست باش و می‌توانی به آسانی تمام روی موج سوار شوی. می‌توانی فقط قایقت را در جریان رودخانه قرار بدهی و جریان، خودش به آن سو می‌رود. پس حق با بودا است وقتی می‌گوید: زاده‌شدن در زمان یک بودا فرصتی نادر است. و بودا می‌گوید: ... حتی اگر او در زمان یک بودا زاده شود، خوش‌اقبالی نادر اوست که آن روش‌ضمیر را ببیند. ولی مشکلاتی وجود دارند: شاید در زمان یک بودا متولد شده باشی ولی شاید هرگز به دیدار او نروی ـــ زیرا خودِ همین فکر که کسی به اشراق رسیده با نفْس تو مخالف است. نمی‌توانی باور کنی که کسی روشن‌ضمیر است و تو نیستی! غیرممکن است که کسی از تو جلوتر رفته باشد! تو به‌سبب نفْس خودت باور نمی‌کنی و هزار ویک دلیل پیدا می‌کنی که نزد یک بودا نروی. استدلال‌ خواهی کرد که او قلابی است و خودشیفته است و فقط ادعا می‌کند و یک بودای واقعی نیست: “اثباتش کو؟” مردم در آن زمان نزد بودا می‌رفتند و می‌پرسیدند: “سند تو چیست؟ شاهد تو کیست؟” حالا این سوالات احمقانه هستند. چه کسی می‌تواند یک شاهد باشد؟ بوداگونگی در چنان تنهایی رخ می‌دهد که هیچکس نمی‌تواند یک شاهد باشد. این یک عمل در دنیا نیست، رخدادی بیرون از این دنیا است. پس چه کسی می‌تواند شاهد آن باشد؛ در تنهایی کامل رخ می‌دهد. در ژرفای درون اتفاق می‌افتد؛ هیچکس قادر به دیدنش نیست. یک بودا باید که خودش ادعا کند؛ راه دیگری وجود ندارد. و چه کسی گواهی می‌دهد که او یک بودا است؟! مردم عادت داشتند نزد بودا بروند و هزارویک دلیل پیدا کنند که آنچه او می‌گوید با متون باستانی همخوانی دارد یا ندارد! هرگز همخوانی ندارد؛ نمی‌تواند داشته باشد: طبیعت آن چنین است. زیرا هرگاه کسی به روشنی می‌رسد نگرش متفاوتی به دنیا تقدیم می‌کند که قبلاً هرگز وجود نداشته است. ادامه #اشو 📚«آموزش فراسو»

  • ادامه ـ و بودا می‌گوید: شهوت برای محسوسات بد است، ولی حواس خوب هستند. و حساس‌بودن مطلقاً ضروری است. پس بیشتر حساس شوید. بگذارید برایتان روشن کنم: اگر از چشم‌ها فقط برای شهوترانی استفاده کنید و به دنبال شهوت باشید، آنگاه چشمان شما رفته‌رفته گُنگ و بی‌حس می‌شوند. چشمان شهوانی همیشه گنگ هستند، همیشه زشت هستند. اگر کسی با چشمان شهوتناک به تو نگاه کند، ناگهان احساس ناراحتی می‌کنی ـــ او تجاوز کرده است. چشمان او مانند چاقویی به قلب شما عمل می‌کند. او یک انسان بافرهنگ نیست، ابداً باادب نیست. * ملانصرالدین برای انجام کاری وارد اداره‌ای شد. پاسخگوی آنجا زنی زیبا بود. او با چشمان بسیار شهوتناک به آن زن نگاه کرد و پرسید: “دستشویی کجاست؟” زن پاسخ داد: “مستقیم تا آخر این راه برو. به تابلویی می‌رسی که روی آن نوشته: “آقایان محترم” Gentlemen ـــ ولی نگذار آن تابلو مانع تو شود. فقط برو به داخل!” وقتی با چشمان شهوانی به زنی نگاه می‌کنی، یک “آقای محترم” نیستی. در واقع، کمی غیرانسانی هستی. وقتی چشم‌ها حساس باشند، ولی بدون شهوت، ژرفایی دارند. وقتی چشم‌ها حساس نباشند، و فقط گرسنه‌ی محسوسات باشند، توخالی هستند. و آنها را گِل‌آلوده می‌یابی: شفاف نیستند. وقتی چشم‌ها بسیار حساس باشند، عمقی پیدا می‌کنند، عمقی شفاف. به درون آنها نگاه می‌کنی و به خودِ قلب آن فرد می‌رسی. آن فرد توسط چشم‌هایش در دسترس است و توسط آن چشم‌ها می‌توانی ببینی که با چه فردی برخورد کرده‌ای. چشم‌ها بسیار بیانگر هستند. برای همین است که خلافکاران هرگز مستقیم به چشمان شما نگاه نمی‌کنند، از نگاه مستقیم پرهیز می‌کنند. مردم خطاکار همیشه به طرفین نگاه می‌کنند، هرگز مستقیم نگاه نمی‌کنند ـــ زیرا صادق نیستند. آنان می‌دانند که چشم‌هایشان می‌تواند رسواکننده باشد، می‌توانند چیزهایی را بگویند که آنان نمی‌خواهند گفته شود. اگر بتوانی به چشم‌های یک فرد نگاه کنی، کلید شخصیت او را یافته‌ای. و همین در مورد سایر حواس انسان صدق می‌کند. فقط به انسان ناشنوایی فکر کن که واگنر را نشنیده است، راوی شانکار را نشنیده است، کسی که آوازهای پرندگان را در بامداد نشنیده‌است، کسی که برای او فاخته وجود ندارد، کسی که یک ترانه‌ی شاد و عاشقانه یا آوازی غمگین را نشنیده است؛‌ کسی که برای او فلوت فقط یک نیِ توخالی است. فقط فکر کن که او چقدر فقیر است. بودا می‌گوید: نخستین برکت این است که تو همچون یک انسان زاده شده‌ای، دومین برکت این است که با شش حواس به‌دنیا آمده‌ای. حالا از این فرصت استفاده کن: بیشتر و بیشتر حساس بشو. و چطور می‌توانی بیشتر حساس شوی؟ وقتی که شهوترانی نکنی، بیشتر حساس خواهی شد. وقتی شهوترانی کنی، حساسیت تو از بین می‌رود؛ توخالی می‌شوی. کسی که شهوترانی نکند، رفته‌رفته انرژی زیادی گردآوری می‌کند. اگر فردی بدون شهوت باشد، تمام حواس‌هایش دریچه‌هایی شفاف می‌شوند ـــ بدون دود، بدون مانع. و درون و بیرون توسط این حساسیت با هم دیدار می‌کنند. ادامه #اشو 📚«آموزش فراسو»

  • ادامه ـ مردمانی هستند که اگر به آنان بگویی به ‌مراقبه بنشینند، خواهند گفت: “وقتش کجا بود؟ ما هیچ وقتی نداریم!” و آنوقت آنان را می‌بینی که در باشگاه ورق‌بازی می‌کنند و اگر از آنان بپرسی “چکار می‌کنی؟” خواهند گفت که مشغول “وقت‌کُشی” هستند! همان مردم! وقتی موضوع مراقبه باشد می‌گویند “وقت نداریم!” و وقتی نوبت نوشیدن و سینما باشد ـــ یا فقط چسبیدن به تلویزیون، بقدر کافی وقت دارند! آیا تو وقت را می‌کُشی یا وقت تو را می‌کُشد؟! چه کسی تاکنون توانسته وقت را بکُشد؟ وگرنه، با اینهمه مردم که سعی دارند وقت را بکشند، وقت تاکنون کشته شده بود! هیچکس قادر نبوده که زمان را بکشد. زمان است که همه را می‌کشد. هر لحظه ـــ زمان مرگ را می‌آورد. در هندوستان ما برای هر دو یک واژه داریم: زمان را کَل KAL می‌خوانیم و برای مرگ نیز از همین واژه‌ی کَل KAL استفاده می‌کنیم. زیرا زمان است که مرگ را می‌آورد. زمان، همان مرگ است. هر لحظه تو به سوی مرگ می‌لغزی. هر لحظه مرگ نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شود: نزدیک و نزدیک‌تر…. تمام ساعت‌ها در خدمت مرگ هستند. کُل زمان به مرگ خدمت می‌کند. و انسان بودن یک فرصت نادر است، و از دست‌دادن آن بسیار آسان است. بودا به ما یادآوری می‌کند. اگر فردی چون انسان زاده شود، خوش‌اقبالی نادر اوست تا در تمام شش حواس خود کامل باشد. افرادی هستند که شاید بصورت انسان زاده شده باشند، ولی نابینا، ناشنوا، افلیج یا عقب‌مانده‌ی ذهنی هستند. در اینصورت نیز غیرممکن است ــ هیچکس هرگز نشنیده که فردی که عقب‌مانده‌ی ذهنی است یک بودا شده باشد. چنین چیزی ممکن نیست. نیاز به ‌هوشمندی زیاد دارد. اگر برخی از حواس شما ناقص باشند، هشیارشدن بسیار دشوار خواهد بود ـــ زیرا برای هشیاری، حسّاسیت بسیار مورد نیاز است. انسانی که چشم داشته باشد و کسی که نابینا باشد در مراحل مختلفی قرار دارند و کاملاً موقعیت‌هایشان تفاوت دارد. کسی که چشم دارد بیشتر حساس است، زیرا چشم‌ها حساس‌ترین بخش بدن هستند. هشتاد درصد از حساسیت شما به چشم‌ها تعلق دارد. کسی که نابینا است فقط بیست‌ درصد حساسیت نسبت به انسان بینا دارد. او در یک تاریکی ظریف محصور شده و راهی برای بیرون آمدن از آن وجود ندارد. او در یک زندان بسیار ظریف زندانی شده است. فرار از این زندان بسیار دشوار است. چشم‌های بیرونی شما به شما نگرش و بینایی می‌دهند و می‌توانید در مورد چشم‌ درون شروع به فکرکردن کنید. ولی کسی که چشم بیرونی ندارد نمی‌تواند هیچ تصوری از چشم سوم داشته باشد یا چشم درون چه می‌تواند باشد. [به طور معمول] کسی که هرگز چیزی ندیده نمی‌تواند هیچ “بینشی” Insight داشته باشد. اگر “دید بیرون out-sight” وجود نداشته باشد؛ دید درونin-sight هم وجود ندارد؛ اینها یک جفت هستند. برای همین است که وقتی یک انسان نابینا را می‌بینی، مهر عظیمی در تو ایجاد می‌شود. انسان فقط با دیدن یک فرد نابینا بسیار مهربان می‌شود. چرا؟ زیرا او نعمت بزرگی را از دست داده است. او انسان هست ولی هشتاد درصد از تجربه‌ی نور و رنگ را ندارد. تمام زندگی‌اش بی‌رنگ است، نمی‌داند سبز یعنی چه. فقط به خودت فکر کن: اگر هرگز سبز را نشناخته باشی، اگر هرگز یک گل سرخ را ندیده باشی، اگر هرگز یک رنگین‌کمان را ندیده باشی و شاهد طلوع و غروب آفتاب نبوده باشی؛ اگر هرگز صورت یک زن یا مرد زیبا را ندیده باشی، اگر هرگز زیبایی و معصومیت چشم‌های یک کودک را ندیده باشی، اگر هرگز صورت و وقار کسی را که [به عمق و معنای وجود] رسیده است ندیده باشی، چه چیزهایی را از دست داده‌ای. بیشتر شبیه یک صخره هستی تا یک انسان. ادامه #اشو 📚«آموزش فراسو»

  • سخنرانی ۴ نوامبر ۱۹۷۶ انسان‌بودن بودا: اگر یک نفر از اعمال اهریمنی بگریزد، خوش‌اقبالی نادر او است که به شکل انسان زاده شود. اینها آن هفت خوش‌اقبالیِ عظیم و نادری هستند که بودا بارها، در موقعیت‌های مختلف به آنها اشاره می‌کند. اینها را باید درک کرد: بسیار اهمیت دارند. نخست: زاده‌شدن بعنوان یک موجود انسانی، یک خوش اقبالیِ نادر است. چرا؟ چرا زاده‌شدن همچون سگ ـــ یا یک گاومیش یا یک الاغ، یا یک درخت ـــ یک خوش اقبالی نادر نیست؟ چرا انسان‌بودن یک خوش اقبالی نادر است؟ زیرا بجز انسان، تمام طبیعت در خوابی عمیق فرورفته است. شما نیز بیدار نیستید. بگذارید تکرار کنم: بجز انسان تمامی طبیعت در خواب است؛ و انسان نیز بیدار نیست و درست در وسط قرار دارد. گاهی اتفاق می‌افتد که در بامداد در رختخواب غلت می‌زنی و جابه‌جا می‌شوی. می‌دانی که وقت بیدارشدن است؛ و بازهم می‌خوابی. یک حالت میان خواب و بیداری است. می‌توانی صدای شیرفروش را که با زنت صحبت می‌کند بشنوی، می‌توانی صدای بچه‌ها را که برای مدرسه آماده می‌شوند بشنوی و صدای اتوبوس مدرسه را بشنوی که بچه‌ها را سوار می‌کند؛ ولی بازهم رویاهای تو ادامه دارند. هنوز خواب‌آلوده هستی، چشم‌ها بسته هستند. گاهی به خواب می‌روی و گاهی از خوب بیرون می‌آیی. وضعیت انسان‌ها نیز چنین است. و بودا می‌گوید: این یک برکت نادر است ـــ زیرا تمامی طبیعت عمیقاً در خواب است، چنان عمیق که حتی رویا هم وجود ندارد. در موقعیت سوشوپتی Sushupti است. ولی انسان به دومین حالت رسیده است: وضعیت رویادیدن. دست‌کم رویای مشخصی وجود دارد. رویا یعنی که دیگر در خواب عمیق نیستی. البته بیدار هم نیستی، زیرا وقتی بیدار باشی، یک بودا می‌شوی. تو در جایی بین حیوانات و بودا قرار داری. در این میان آویزان هستی. و بودا می‌گوید انسان‌بودن یک فرصت عظیم و یک برکت نادر است ـــ زیرا اگر قدری تلاش کنی، می‌توانی بیدار شوی. یک سگ نمی‌تواند بیدار شود، هرچقدر هم که تلاش کند. یک درخت نمی‌تواند بیدار شود، هرچقدر هم که تلاش کند ممکن نیست. اگر یک درخت تلاش کند، می‌تواند یک سگ بشود. اگر سگ سخت تلاش کند، شاید یک انسان بشود. ولی بیدارشدن فقط در قالب موجود انسانی ممکن است. راه به‌سوی الوهیت فقط از وجود انسان ممکن هست. و ما در شرق فکر می‌کنیم ـــ و این فکر بسیار معتبر است ـــ که حتی فرشتگان Devas و خدایان gods دیگر هم مانند انسان برکت نیافته‌اند. چرا؟ زیرا انسان در تقاطع ایستاده است. حتی اگر فرشتگان بخواهند رها شوند، باید همچون انسان زاده شوند. حیوانات سخت خفته‌اند، انسان درست در نقطه‌ی وسط قرار دارد. انسان درست در وسط راه است و این امکان هست که بتواند به سمت وضعیت بیداری حرکت کند. انسان می‌تواند بیدار شود. … خوش‌اقبالی نادر او است که به شکل انسان زاده شود. پس این فرصت عظیم را از دست ندهید. شما پس از یک مبارزه‌ی بزرگ است که همچون موجودات انسانی زاده شده‌اید. هدردادن آن بی‌معنی و مسخره است. شما برای میلیون‌ها سال به سمت این وضعیت در حرکت بوده‌اید. اینک به وطن رسیده‌اید. ادامه #اشو 📚«آموزش فراسو»

  • اگر فضای عاشقانه در درونت ایجاد کنی خدا فصای درونت را پر می‌کند

عشق و نور — tgindex