❤️ حکمت از بودا ☸️
Статистикаبودا دوستت داره!!! ❤️ به همین دلیل بودا به شما هدیهای والا داد، راهنمایی در مسیر رسیدن به نیروانا متعال، پایان دادن به رنج. 💖 «هیچ بدی نکردن، پرورش خوبی ها، پاکسازی ذهن - این تعلیم همه بوداهاست.» ☸️
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 72
- 1/48двое суток
- 82
- 1/72трое суток
- 88
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
ترجمه این نیایش همراه نگارش لاتین پالی، در گوشه ای از قلبتان آنرا زمزمه کنید باشد که نجات پیدا کنیم و از راه دامّا منحرف نشیم🙇♀️☸💕 Itipi so bhagavā arahaṁ sammā-sambuddho, زیرا او چنین است، کسی است که والا مقام، شایسته، خود [بدون استاد] به بیداری رسیده Vijjā-caraṇa-sampanno sugato lokavidū, آنکه در خرد و دانش و رفتار به کمال رسیده، راه نیک رفته به سعادت رسیده، عالم به غیب و کیهان و تمام جهانهاست Anuttaro purisa-damma-sārathi satthā deva-manussānaṁ buddho bhagavāti. آموزنده آناهایی که تربیت شدنی هستند، استاد خدایان و انسانها، بیدار، خجسته و متبارک Svākkhāto bhagavatā dhammo, دامّا توسط او این خجسته، واضح شد Sandiṭṭhiko akāliko ehipassiko, تا در همین جا و همین لحظه دیده شود، ابدی، از همه دعوت میکند که خود بیایید و ببینید Opanayiko paccattaṁ veditabbo viññūhīti. بجا و عاقلانه، توسط خود نظاره گر دیده شود Supaṭipanno bhagavato sāvaka-saṅgho, مجمع شاگردان او، آن خجسته، که به بهترین شکل تمرین کردند Uju-paṭipanno bhagavato sāvaka-saṅgho, مجمع شاگردان او، آن متبارک، که صریح و صادقانه تمرین کردند Ñāya-paṭipanno bhagavato sāvaka-saṅgho, مجمع شاگردان او ، آن متبارک، که اصولی و منظم تمرین کردند Sāmīci-paṭipanno bhagavato sāvaka-saṅgho, مجمع شاگردان آن خجسته که ماهرانه تمرین کردند Yadidaṁ cattāri purisa-yugāni aṭṭha purisa-puggalā: آن چهار جفت- هشت حالت- افراد شایسته Esa bhagavato sāvaka-saṅgho— که آن مجمع شاگردان آن متبارک است Āhuneyyo pāhuneyyo dakkhiṇeyyo añjali-karaṇīyo, شایسته هدایا، شایسته پذیرایی، شایسته پیشکش، شایسته احترام Anuttaraṁ puññakkhettaṁ lokassāti. سرایی بیهمتا از نیکی و فضیلت برای دنیا سادو! سادو! سادو! ☸💕🌠☸💕🌠☸💕🌠☸💕🌠☸💕🌠☸💕
"زیرا او چنین است، والا مقام، وارسته پاک و شایسته" ☸🌸🍃💕☸🌸🍃💕☸🌸🍃💕☸🌸🍃💕 ذکر صفات نهگانه بودا که به عنوان «بودا وندانا» یا «ایتی پی سو» شناخته میشود، یکی از اصیلترین نیایشها است که صفات والای بودا را در متون باستانی پالی برمیشمارد. این ذکر به توصیف صفاتی همچون وارستگی، بیداری، دانش بینقص میپردازد 🍃🌸💎🍃🌸💎🍃🌸💎🍃🌸💎🍃🌸💎🍃🌸💎
👥 شاگردان شاگردان برجستهٔ او عبارتند از: ریچونگپا — دلبستهٔ یوگا گامپوپا — پزشکی که راهب شد و مکتب کاگیو را بنیان نهاد 🙏🪷 مرگ میلارپا در سال ۱۱۳۵ درگذشت. روایتها میگویند مرگش همراه با آرامش، درک روشن، و فراتررفتن بود. سرودههای پایانیاش راهنمای شاگردان شد. @Buddhism2500
☸ زندگینامهٔ میلارپا — از قاتل تا راهبی وارسته🪷 📿 تولد و خانواده میلارپا در سال ۱۰۵۲ میلادی در روستای کیا نگاتسا در غرب تبت، نزدیک مرز نپال، به دنیا آمد. نام اصلی او تُپاگا بود، به معنای «شنوندهای که از شنیدن شادمان است». خانوادهاش از زمینداران ثروتمند منطقه بودند. پدرش بازرگانی پررونق داشت و زندگی راحتی میگذراندند. ⚰️ مرگ پدر و ظلم عمو و عمه: در هفت سالگی میلارپا، پدرش درگذشت. پیش از مرگ، پدر وصیت کرده بود که دارایی خانواده تا زمانی که میلارپا بزرگ شود، نزد عمو و عمهاش نگهداری شود. اما پس از مرگ پدر، عمو و عمهٔ ستمگر، تمام دارایی را تصاحب کردند. میلارپا و مادر و خواهرش را به بردگی و کارهای سخت و تحقیرآمیز واداشتند. سالها در فقر و ذلت زندگی کردند. 🔮 یادگیری جادوی سیاه و انتقام: مادر میلارپا از این ستم به تنگ آمده و از پسرش خواست تا برای انتقام، جادوی سیاه بیاموزد. میلارپا نزد یک لامای جادوگر رفت و به سرعت در هنرهای تاریکی مهارت یافت. استادش به او گفت که اگر بخواهد، میتواند طوفان و تگرگ و فرو ریختن خانهها را به ارادهاش انجام دهد. در روز عروسی پسر عمو و عمه، میلارپا از فراز کوهی، طلسم خود را اجرا کرد. خانه فرو ریخت و سی و پنج نفر از مهمانان و حیوانات کشته شدند. مادر میلارپا از پشت بام، شلواری را بر چوبی نصب کرد و فریاد پیروزی سر داد. سپس روستاییان به دنبال میلارپا راه افتادند. مادر خبر را به او رساند و میلارپا با طلسم دیگری، تگرگی سهمگین فرستاد که محصولات آنها را نابود کرد. 😔 پشیمانی عمیق پس از این وقایع، میلارپا دچار پشیمانی عمیق شد. به نزد استاد جادویش بازگشت و از او راهنمایی خواست. استادش دید که میلارپا دلش پاک است و به او گفت که اگر میخواهد راه رهایی را بیاموزد، باید نزد مارپا لوستاوا برود. مارپا، استادی بزرگ بود که تعالیم بودایی را از هند آورده بود. 🙏 ملاقات با مارپا مارپا، مترجم و استاد بودایی، شاگرد ناروپا و مایتریپا در هند بوده بود و تعالیم ماهامودرا و شش یوگای ناروپا را به تبت آورده بود. او در میدان کار میکرد، گرد و خاکی، همراه همسرش. میلارپا پیش او آمد و گفت: «من هیچ ندارم، تن و جان و دل خود را به تو میسپارم. راه رهایی را به من یاد بده و غذا هم.» مارپا او را پذیرفت، اما سالها به او هیچ تعلیمی نداد. 🏔️ آزمایشهای سخت مارپا از میلارپا خواست تا برجی نهطبقه بسازد — تنها با دستهای خالی، بدون کمک هیچ کس. میلارپا ساخت. سپس مارپا گفت بشکند و سنگها را سر جای اولشان برگرداند. میلارپا اطاعت کرد. پوست پشتش از حمل سنگها، سفت و کبود شد. این کار سه بار تکرار شد. هر بار برجی ساخت و هر بار ویران کرد. برج نهایی هنوز در لوخا در جنوب تبت باقی است. در این سالها، هرگاه میلارپا همراه دیگر شاگردان برای درس میرفت، مارپا او را دیده، دشنام میداد و بیرون میکرد. بارها کتکش زد و هیچ ستایشی نکرد. میلارپا هرگز شکایت نکرد و هرگز از استاد بد نگفت. 🏃 فرار و بازگشت میلارپا از این ستم به تنگ آمد. همسر مارپا که بر او دل سوخته بود، نامهای جعلی به او داد تا نزد استاد دیگری، لاما نگودون چودور برود. میلارپا رفت و نزد او به تمرین پرداخت، اما پیشرفتی نکرد. چون دریافت بدون رضایت استاد اصلی، بیفایده است. میلارپا به مارپا بازگشت و اعتراف کرد. مارپا او را پذیرفت و سرانجام پس از سالها آزمایش، تمام تعالیم ماهامودرا و شش یوگا را به او منتقل کرد. 🧘 سالهای تمرین در غار میلارپا به کوههای هیمالیا رفت و در غارهای دورافتاده به تمرین پرداخت. از جمله دراکار تاسو و لپچی. لباسش تنها یک پیراهن نازک پنبهای بود. در سرما و باد، زنده میماند. غذایش فقط دمنوش گزنه بود. پوستش از خوردن گزنه، سبز رنگ شد و به او لقب «میلارپای سبز» دادند. سالها در تنهایی مدیتیشن کرد. با شیاطین درونی و بیرونی روبرو شد — هیولاهای در خواب، جانوران وحشی، صداهای عجیب. اما او نمیگریخت. آنها را مشاهده کرد و دریافت که همگی از ناپاکیهای ذهنش زاده شدهاند. 🎶 شعرها و سرودهها از تجربیاتش، سرودههایی خودجوش سرود که به «صد هزار سرود میلارپا» معروف شد. این سرودها دربردارندهٔ درک عمیق او از ناپایداری، کارما، ماهیت ذهن، و شادی رهایی بود. هنوز هم خوانده میشوند و راهنمای جویندگان هستند. ⛰️ کوه کایلاش داستان مشهوری هست که میلارپا و نارو بونچونگ، رهبر آیین بُن، بر سر مالکیت کوه کایلاش رقابت کردند. با آزمونهای روحانی — پرواز، مناظره، فراخوان نیروها — میلارپا پیروز شد. پرتوی نوری او را به قله رساند و مسیر بودیسم را بر کوه کایلاش، غالب کرد.
پیام اصلی این تعبیر: بودا نگاهی واقعگرایانه به ظرفیت انسانها دارد. انسانها در یک سطح از درک نیستند، اما همه آنها (حتی آنهایی که زیر آب هستند) پتانسیل رشد و تغییر را دارند. این تمثیل بودا را متقاعد کرد که آموزش دادن، حتی اگر برای همه کارساز نباشد، برای عدهای حیاتی است. ۲. برهما ساهمپاتی «برهما» بالاترین خدا، خالق جهان ، غرور و قدرت مطلق است. تسلیم شدن سنتهای قدیمی در برابر بیداری: زانو زدن برهما (بالاترین خدا) در برابر بودا، نشاندهنده برتری «بیداری معنوی» و «کشف حقیقت» بر ساختارهای مذهبی سنتی، خدایان خالق و طبقات مذهبی آن زمان است که طبقه برهمن ها که اداره معابد و تفسیر وِداها تحت نظارت آنها بود زیر سوال میبرد و همه ی انسانها را لایق پیشرفت دامّا و تجربه بیداری میبیند. نمادِ صدای شفقت (Karuna): در حالی که بودا در ابتدا به دلیل سختیِ درکِ حقیقت توسط مردم، به سمت خلوتگزینی و سکوت متمایل بود، برهما مظهرِ شفقت جهانی میشود. او به بودا یادآوری میکند که انزوای کامل فایدهای ندارد و باید برای نجات دیگران اقدام کرد. کشمکش میان دو حس: ۱) خستگی و تردید از اینکه جامعه حقیقت را درک نخواهد کرد، و ۲) شفقت عظیمی که او را به سمت کمک به بشریت سوق میدهد. برهما تجسم آن نیروی شفقت است که بر تردید پیروز میشود. از برهما ممنونیم🙏 از بودا ممنونیم🙏 تعامل بودا با برهما ساهمپاتی و تمثیل گلهای نیلوفر آبی در آیاکانا سوتا، خط سیر تاریخ جهان را تغییر داد. بدون این رویداد، بودیسم به عنوان یک آموزه منزوی و خاموش باقی میماند و هرگز به یک آیین جهانی تبدیل نمیشد. این دو به چهار روش اساسی مسیر تاریخ بودیسم را دگرگون کردند: ۱. تبدیل انزوای رهبانی به یک مأموریت جهانی بودا در ابتدا تمایل داشت به عنوان یک پاچِکابودا (بودای خاموش که به تنهایی به بیداری میرسد اما آموزش نمیدهد) زندگی کند. نقطه عطف: درخواست برهما این تمایل را در هم شکست. این اتفاق هدف غایی دامّا را از رهاسازی شخصی به شفقت همگانی تغییر داد. تأثیر تاریخی: این مداخله باعث پیدایش مفهوم سنگها (جامعه راهبان) و سفرهای تبلیغی شد. همین نگاه سالها بعد امپراتور آشوکا را برانگیخت تا مبلغان بودایی را به سراسر آسیا بفرستد و یک فرقه محلی هندی را به یک آموزه جهانی تبدیل کند. ۲. تساوی در معنویت و شکستن نظام طبقاتی نماد نیلوفر آبی سیستم طبقاتی سختگیرانه (کاست) در هند باستان را که میگفت تنها کاهنان بالا رتبه (برهمنها) به حقیقت دسترسی دارند، متلاشی کرد. نقطه عطف: تمثیل نیلوفر ثابت کرد که پتانسیل معنوی یک ویژگی ذاتی در تمام انسانهاست، نه یک حق ملوکانه یا ارثی. هر کس، بدون توجه به وضعیت فعلی و "گلآلود" خود، میتواند در نهایت از سطح آب فراتر رود. تأثیر تاریخی: این برخورد برابریخواهانه باعث جذب گروههای حاشیهای، زنان و طبقات پایین جامعه شد. این امر بودیسم را به اولین آموزه بزرگ جهان تبدیل کرد که بدون اجبار، از مرزهای اجتماعی، نژادی و ملی عبور کرد. ۳. واژگونی سلسلهمراتب خدایان در هند باستان در هند باستان، خدایان وِدایی اقتدار مطلقی بر سرنوشت انسان داشتند. نقطه عطف: زانو زدن برهما (بالاترین خدای خالق) در برابر یک انسان بیدار شده، سلسلهمراتب کیهانی را واژگون کرد. تأثیر تاریخی: این رویداد بودیسم را به عنوان یک مسیر انسانمحور تثبیت کرد که در آن خوداتکایی و تربیت ذهن بر فیض الهی یا قربانی کردن برای خدایان برتری دارد. این انعطافپذیری به بودیسم اجازه داد تا در کشورهایی مثل چین (با تائویسم)، ژاپن (با شینتو) و تبت بدون جنگ ترکیب شود و آیین هایی مثل ذن در ژاپن و شاخه های واجرایانا شکل بگیرد؛ چرا که خدایان محلی صرفاً به عنوان حامیان «دامّا» و در رتبهای پایینتر از بودا قرار میگرفتند. سادو! سادو! سادو! ☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎☸
عزیزانم در این متن راجع به یکی از لحظات کلیدی در مسیر نشر دامّا توسط بودا را بررسی میکنیم. لحظه ای که مسیر بشر را برای همیشه تغییر داد. لحظه ملاقات برهما(خدا) و درخواست حیاتی او از بودا و درک شفقت بودا نسبت به ما انسانها. Ayacana Sutta «سوتاي درخواست»، یکی از مهمترین متون در مجموعه سخنرانیهای بودا (Samyutta Nikaya) است. این متن داستان تردید بودا بلافاصله پس از رسیدن به بیداری (روشنی) و درخواست «برهما ساهمپاتی» از او برای آموزش دامّا (حقیقت) به انسانها را روایت میکند. روایت آیاکانا سوتا اینگونه شنیدم: یکبار، هنگامی که شخصِ بیدار (بودا) تازه به بیداری کامل رسیده بود، در اورولا (Uruvela) در ساحل رودخانه نِرانجارا (Nerañjara) در زیر درخت بَنیان اقامت داشت. در آنجا، در خلوت و تنهایی، این رشته افکار در ذهن شخصِ بیدار شکل گرفت: «این حقیقتی که به آن دست یافتهام، عمیق است؛ دیدن و درک آن دشوار است؛ آرامشبخش، والا، فراتر از گمانهزنیهای عقلی، لطیف است و تنها توسط خردمندان قابل تجربه است. اما این نسل، غرق در وابستگی است، از وابستگی هیجانزده میشود و از آن لذت میبرد. برای نسلی که غرق در وابستگی است، درک این حقیقت دشوار است: اصل وابستگی متقابل و شرطشدگیِ پدیدهها (Conditioned Genesis). درک این موضوع نیز دشوار است که چگونه تمام شکلگیریها آرام میگیرند، رهاسازیِ تمام دلبستگیها، نابودیِ تشنگی (میل به داشتن)، بیمیلی، خاموشی (نیروانا). اگر من بخواهم این حقیقت را آموزش دهم و دیگران آن را درک نکنند، این برای من تنها باعث خستگی و آزار خواهد بود.» درخواست برهما سپس، افکاری که در ذهن شخص بیدار شکل گرفته بود، توسط برهما ساهمپاتی (Brahma Sahampati) درک شد. او با خود اندیشید: «دنیا در حال نابودی است! دنیا رو به زوال است! زیرا ذهن شخص بیدار، که اکنون در جهان است، به بیعملی و آموزش ندادن این حقیقت والا متمایل شده است.» سپس برهما ساهمپاتی، درست مانند مرد قدرتمندی که بازوی خمشدهاش را باز میکند یا بازوی بازشدهاش را خم میکند، ناپدید شد و از دنیای برهما در برابر شخص بیدار ظاهر شد. او لباس بالایی خود را روی یک شانه انداخت، زانوی راست خود را روی زمین گذاشت، دستانش را به نشانه احترام به سوی شخص بیدار دراز کرد و گفت: «سرورِ من، شخص بیدار! باشد که در این جهان، حقیقت را آموزش دهد. باشد که آن وجودِ والا، حقیقت را آموزش دهد! موجوداتی هستند که غبارِ کمی در چشمانشان دارند. اگر آنها این حقیقت را نشنوند، تباه خواهند شد. اما کسانی هستند که این حقیقت را درک خواهند کرد.» پذیرش بودا شخص بیدار، درخواست برهما را شنید و از روی شفقت به موجودات، نگاهی به جهان افکند. او با چشمِ یک بودا به جهان نگریست و موجوداتی را دید که غبارِ کم در چشمانشان است، غبارِ بسیار در چشمانشان است، تواناییهای درک بالا، تواناییهای درک پایین، باهوش یا کمهوش، و کسانی که یادگیریشان آسان یا سخت است. همانطور که در یک برکه نیلوفر آبی، برخی نیلوفرها در آب رشد میکنند و شکوفا میشوند، برخی دیگر همسطح آب هستند و برخی بالاتر از آب رشد میکنند و نور خورشید را دریافت میکنند، شخص بیدار نیز همین را دید. سپس شخص بیدار در پاسخ به برهما ساهمپاتی، این شعر را سرود: «درهای جاودانگی به روی همگان گشوده است، بگذارید کسانی که گوش دارند، ایمان و باور خود را رها کنند. ای برهما! چون میدانستم این مسیر دشوار است، حقیقتِ بینظیر را پیش از این در میان انسانها آموزش ندادم.» پس از آن، برهما ساهمپاتی با دانستن اینکه درخواستش برای آموزش حقیقت پذیرفته شده است، شخص بیدار را ستود، به دور او چرخید (احترام گذاشت) و در همان لحظه ناپدید شد. در تعبیر سوتّا کمی عمیق تر شویم ۱. گلهای نیلوفر آبی (لوتوس) هنگامی که بودا جهان را بررسی میکند، وضعیت انسانها را به یک برکه نیلوفر آبی تشبیه میکند. این تمثیل نشاندهنده پتانسیل معنوی انسانها و تنوع ظرفیتهای ذهنی آنهاست: نیلوفرهای غوطهور در آب (زیر آب): نماد افرادی هستند که کاملاً غرق در جهل، دلبستگیهای مادی و آلودگیهای ذهنی هستند. ذهن آنها هنوز برای درک حقایق عمیق (دامّا) آماده نیست. نیلوفرهای همسطح آب: نماد افرادی که در آستانه بیداری قرار دارند. آنها تلاشهای معنوی را آغاز کردهاند اما هنوز برای شکوفایی کامل به یک تکان، راهنمایی یا آموزش (آموزشهای بودا) نیاز دارند. نیلوفرهای برخاسته از آب (بالای سطح آب): نماد افرادی که با وجود زندگی در دنیا (محیط گلآلود برکه)، آلوده به رذایل آن نشدهاند. چشمان آنها غبار کمی دارد و بلافاصله پس از شنیدن حقیقت، به بیداری و روشنی (شکوفایی کامل) میرسند.
middhi yada hoti mahagghaso ca niddayita samparivattasayi mahavaraho va nivapaputtho punappunaj gabbham upeti mando (DhP 325) «آن نادانی که تنپرور و پرخور است، که پیوسته در خواب میغلتد و به این سو و آن سو میچرخد، همانند خوکِ فربهی که با غلات پروار شده است، چنین فردی بارها و بارها به این جهان بازمیگردد (دچار تناسخ میشود).» If one is sluggish and eats too much, is sleepy and rolls about in his sleep, such a lazy one is like a fat well fed hog - will be born again and again.
ریاضتهای محیطی و انزوا: او در ترسناکترین اعماق جنگلها زندگی میکرد [MN 12]. در سردترین شبهای زمستان زیر آسمان باز میخوابید و در گرمای طاقتفرسای تابستان، در فضای باز زیر تیغ آفتاب مینشست [MN 12]. او حتی از فضولات گوسالههای جوان تغذیه میکرد تا نفس خود را کاملاً سرکوب کند [MN 12]. ۲. نقد بودا بر ریاضتهای بدنی بودا پس از شرح این سختیهای فوقبشری، با قاطعیت آنها را رد میکند و دلایل نقد خود را اینگونه بیان میدارد [MN 12]: عدم دستیابی به معرفت والا: بودا میگوید: «من با این رفتارها، با این تمرینها و با این ریاضتهای شدید، به هیچ وضعیت مافوقبشری، و به هیچ تمایز معرفتی و بینش والای درخورِ شریفان (آریو Ario) دست نیافتم [MN 12].» فرسودگی ذهن به جای پاکسازی آن: او متوجه شد که شکنجه کردن بدن، ذهن را ضعیف، خسته و آشفته میکند [MN 12]. ذهنی که فرسوده باشد، توانایی تمرکز عمیق و کشف حقایق چهارگانه شریف را ندارد. اشتباه گرفتن ابزار با هدف: مرتاضان فکر میکردند خودِ «رنج کشیدن» باعث پاک شدن کارماهای گذشته میشود. بودا نقد کرد که رنج بدنی تنها یک فرسایش بیهوده است و ریشههای رنج (جهل، شهوت و خشم) در ذهن باقی میمانند و با شکنجه پوست و استخوان از بین نمیروند. نتیجهگیری بودا: راه میانه (Majjhimā Paṭipadā) بودا پس از این تجربیات هولناک دریافت که نه لذتجویی افراطی راه رهایی است و نه ریاضت افراطی [MN 12]. او به این نتیجه رسید که بدن باید در حد اعتدال تغذیه و مراقبت شود تا ذهن انرژی و آرامش لازم را برای مراقبه و شهود داشته باشد. این بینش، پایهگذار «راه میانه» در آیین بودایی شد سادو! سادو! سادو! ☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎☸💎
بعد ماورایی: بودا با چشم ماورایی و پاکشده خود، موجودات را در حال مرگ و تولد مجدد میبیند. او تشخیص میدهد که افراد پس از مرگ، بر اساس کارمای خود به قلمروهای پست (دوزخ) یا قلمروهای خوشایند (بهشت) منتقل میشوند. ۱۰. نابودی کامل آلودگیهای ذهن (Āsavakkhayāñāṇa) تعریف: از بین بردن ریشهای تمام ناپاکیهای ذهنی (شهوت، میل به بقا، نادانی). بعد ماورایی: این برترین قدرت معنوی بودا است. او در همین زندگی و با تلاش خود به رهایی نهایی (آرهانت شدن) دست یافته و چرخه بازپیدایی (سمساره) را برای خود متوقف کرده است. بودا بلافاصله پس از تشریح ۱۰ قدرت ماورایی خود، ۴ ویژگی بیباکی مطلق (به زبان پالی: Catuvesārajja) را بیان میکند. این ویژگیها به بودا اعتمادبهنفس شگفتانگیزی میدادند تا بدون ذرهای ترس، لرزش یا تردید در برابر هر نوع مخاطبی (از پادشاهان و فیلسوفان گرفته تا مرتاضان سرسخت) ایستادگی کند و تعلیم دهد [MN 12]. این ۴ بیباکی عبارتند از: ۱. بیباکی از ادعای بیداری و روشنایی کامل (Sammāsambuddha) اصل ادعا: بودا اعلام میکند که به بیداری کامل و همهجانبه دست یافته است [MN 12]. علت بیباکی: او میگوید هیچ موجودی در جهان (اعم از انسان، خدایان، مارا یا براهما) وجود ندارد که بتواند با دلیل و منطق به او اعتراض کند و بگوید: «تو در فلان زمینه نادان هستی یا به بیداری کامل نرسیدهای» [MN 12]. چون هیچکس توانایی چنین ایرادی را ندارد، بودا در امنیت و بیباکی کامل تعالیمش را ارائه میدهد [MN 12]. ۲. بیباکی از نابودی کامل آلودگیهای ذهن (Khīṇāsava) اصل ادعا: بودا اعلام میکند که تمام ناپاکیهای ذهنی (مانند شهوت، دلبستگی به بقا و نادانی) را به طور ریشهای نابود کرده است [MN 12]. علت بیباکی: او با قاطعیت میگوید هیچ منتقدی نمیتواند ثابت کند که هنوز ذرهای از آلودگی یا وابستگی در ذهن بودا باقی مانده است [MN 12]. این طهارت مطلقِ درونی، به او شجاعتی تزلزلناپذیر در مواجهه با دیگران میدهد [MN 12]. ۳. بیباکی در شناخت دقیق موانع معنوی (Antarāyikā dhammā) اصل ادعا: بودا رفتارهایی را که مانع رشد معنوی و رسیدن به رهایی هستند (مانند لذتجوییهای حسی و اعمال غیراخلاقی)، به وضوح مشخص کرده است [MN 12]. علت بیباکی: او میگوید هیچکس نمیتواند ادعا کند: «آدمی میتواند مرتکب اعمالی که تو آنها را مانع نامیدهای بشود، اما هیچ مانع و آسیبی در مسیر معنویاش ایجاد نشود» [MN 12]. قوانین علت و معلولی (کارما) که او تدریس میکند غیرقابل ابطال هستند [MN 12]. ۴. بیباکی در کارآمدی راه رهایی (Niyyānika dhamma) اصل ادعا: بودا اعلام میکند راهی که آموزش میدهد (راه اصیل هشتگانه)، دقیقاً به هدف خود یعنی نابودی کامل رنج منتهی میشود [MN 12]. علت بیباکی: او شجاعانه به چالش میکشد که هیچکس نمیتواند ثابت کند فردی تعالیم بودا را به طور کامل تمرین کند اما به صلح درونی و پایان رنج نرسد [MN 12]. مسیر او کاملاً کاربردی و آزمونپسند است [MN 12]. بودا در انتهای این بخش میگوید که به دلیل داشتن این ۴ بیباکی، او جایگاه برتر خود را در جهان میشناسد، «چرخه برهما» (چرخ آیین والا) را به حرکت درمیآورد و با صدای بلند در میان انجمنها غرش شیر سر میدهد [MN 12] در بخش بعدی «ماهاسیهانادا سوتّا» (MN 12)، بودا برای رد ادعای کسانی که میگفتند او طعم سختیهای معنوی را نچشیده است، دوران پیش از بیداری خود را با جزئیاتی تکاندهنده توصیف میکند [MN 12]. او خود را سرسختترین مرتاض زمانهاش معرفی میکند، اما در نهایت تمام این روشها را بیفایده و گمراهکننده میداند [MN 12]. او این ریاضتها را در چهار دسته اصلی توصیف و سپس نقد میکند [MN 12]: ۱. توصیف ریاضتهای شدید بدنی برهنگی و رفتارهای مرتاضانه (Ājīvaka-style): بودا میگوید لباس بر تن نمیکرد، بدن خود را نمیشست و قوانین سختی برای تغذیه داشت [MN 12]. او هدایای غذایی را رد میکرد، از خوردن گوشت و شراب امتناع میورزید و گاهی فقط از یک لقمه غذا در روز یا یک لقمه در هفته تغذیه میکرد [MN 12]. روزههای هولناک و ویرانی جسم: او روزههایی گرفت که در آن تنها یک دانه کنجد یا یک دانه برنج در روز میخورد [MN 12]. بودا وضعیت بدنی خود را اینگونه توصیف میکند: «پوست شکم من به ستون فقراتم چسبیده بود [MN 12].» «وقتی میخواستم برخیزم، به رو بر زمین میافتادم [MN 12].» «وقتی دست روی پوستم میکشیدم، موهای بدنم به دلیل پوسیدگی ریشهها، دسته دسته میریختند [MN 12].» «چشمانم در گودی حدقه، مانند بازتاب ستارهها در اعماق یک چاه تاریک، فرو رفته بودند [MN 12].»
عزیزانم این مطلب حکمتی عمیق در باب زاویه برخورد بودا با شک و تردید در قابلیت های او اعتماد و اتکاء او به آموزه دامّاست تعبیر و تفسیر خلاصه وار این سوتّا را برایتان آماده کردم تا دلگرمی برای ایمان و اعتماد بیشتر همه ی ما به دامّا و راه بودا شود. باشد که در سایه Tathāgata تتاگته نجات پیدا کنیم🙏 «Mahāsīhanādasutta» «گفتار بزرگتر درباره غرش شیر» یا «خطابه مفصل غرش شیر» است این متن یکی از مهمترین و کلیدیترین رسالههای مجموعه متون بودایی است. در این گفتار، شخص بودا به رد ادعاها و انتقادات مطرحشده علیه خود پرداخته و با اعتمادبهنفس کامل، تعالیم و قدرتهای ماوراییاش را توصیف میکند. اصطلاح «غرش شیر» در اینجا کنایه از اعلام بیباکانه و قدرتمندانه حقیقت معنوی است. محتوای اصلی این سوتّا (سخنرانی) شامل موارد زیر است: ۱۰ قدرت بودا: بودا ده توانایی خاص خود را در درک درست علل و معلولها، اعمال (کارما) و مسیرهای رهایی تشریح میکند. ۴ ویژگی بیباکی: او شجاعت و اعتمادبهنفس مطلق خود را در جمع برای تعلیم حقایق بیان میکند. رد ادعاهای دروغین: بودا ادعاهای دیگران مبنی بر اینکه او هیچگونه بینش برتری ندارد و صرفاً از روی منطق صحبت میکند را باطل میسازد. انواع ریاضتها: او تجربیات خود از سختترین ریاضتهای جسمانی قبل از رسیدن به بیداری را شرح میدهد و توضیح میدهد که چرا رهایی از طریق اعتدال و راه میانه به دست میآید. در متن «ماهاسیهانادا سوتّا» (MN 12)، این ۱۰ قدرت (که به زبان پالی Dasabala نامیده میشوند) به عنوان برتریهای فکری، معرفتی و ماورایی بودا مطرح شدهاند. بودا با اتکا به این تواناییها، جایگاه خود را به عنوان رهبر معنوی جهان تثبیت میکند. عبارات دقیق و متن این ۱۰ قدرت به همراه شرح کوتاه ماورایی آنها به شرح زیر است: ۱. شناخت واقعبینانه علل (Thānāthānañāṇa) تعریف: شناخت دقیق آنچه «ممکن» است و آنچه «غیرممکن» است. بعد ماورایی: بودا به صورت شهودی میداند که برای مثال، غیرممکن است فردی با دیدگاه درست (Sammā-diṭṭhi) دست به قتل مادر یا پدر خود بزند، یا غیرممکن است دو بودای کامل همزمان در یک سیستم جهانی متولد شوند. ۲. شناخت پیامد اعمال یا کارما (Kammavipākajañāṇa) تعریف: شناخت نتایجِ اعمال گذشته، حال و آینده موجودات. بعد ماورایی: او به طور دقیق میبیند که یک عمل مشخص (فکری، کلامی یا جسمی) با چه کیفیتی و در چه زمانی پاداش یا مجازات خود را به بار میآورد. ۳. شناخت مسیرهای منتهی به مقاصد مختلف (Sabbatthagāminī paṭipadāñāṇa) تعریف: شناخت راههایی که موجودات را به قلمروهای مختلف هدایت میکند. بعد ماورایی: بودا میداند کدام شیوه زندگی فرد را به دوزخ، کدام راه به قلمرو حیوانات، کدام به قلمرو ارواح گرسنه، کدام به جهان انسانها یا خدایان (بهشت) و کدام راه به رهایی مطلق (نیروانا) میرساند. ۴. شناخت عناصر گوناگون جهان (Nānādhātuñāṇa) تعریف: شناخت جهان با تمام عناصر و ساختارهای متعدد و متفاوت آن. بعد ماورایی: آگاهی شهودی از عناصر مادی (باد، آب، خاک، آتش) و عناصر ذهنی و حسی که واقعیتِ روانشناختی و کیهانی موجودات را شکل میدهند. ۵. شناخت گرایشهای متفاوت موجودات (Nānādhimuttikañāṇa) تعریف: شناخت تمایلات و آرزوهای گوناگون در ذهن افراد مختلف. بعد ماورایی: بودا به وضوح میبیند که چرا برخی موجودات به سمت امور پست و تاریک گرایش دارند و چرا برخی دیگر مشتاق امور والا و معنوی هستند. ۶. شناخت سطح توانایی معنوی افراد (Indriyaparopariyaṭṭañāṇa) تعریف: شناخت میزان رشد یا ضعف قوای معنوی در دیگران. بعد ماورایی: او «تندفهمی»، «کندفهمی»، میزان ایمان، تلاش، آگاهی، تمرکز و حکمت را در ذهن هر شخصِ روبهروی خود اسکن میکند و آموزشهایش را دقیقاً متناسب با ظرفیت او ارائه میدهد. ۷. شناخت حالات پیشرفته مراقبه (Jhāna-vimokkha-samādhi-samāpattiñāṇa) تعریف: شناخت فرآیندهای تمرکز عمیق، رهایی، مهار ذهن و چگونگی آلودگی یا پاکسازی آنها. بعد ماورایی: او به تمام ابعاد و سطوح مدیتیشنهای عمیق و بنبستها یا پیشرفتهای مربوط به آنها اشراف کامل دارد. ۸. یادآوری زندگیهای گذشته (Pubbenivāsānussatiñāṇa) تعریف: توانایی به خاطر آوردن هزاران تولد قبلی خود. بعد ماورایی: این یک قدرت کاملاً ماورایی (Abhiññā) است. بودا میگوید: «من یک تولد، دو تولد... صد هزار تولد، و دورههای بیشماری از انقباض و انبساط جهان را به یاد میآورم؛ با تمام جزئیات، نامها، خانوادهها، غذاهایی که خوردم و رنج و لذتی که چشیدم.» ۹. چشم آسمانی یا دیدن مرگ و بازمتولد شدنها (Cutūpapātañāṇa) تعریف: دیدن چگونگی مرگ موجودات و انتقال آنها به جهانهای دیگر.
🪷چارت تعالیم کلی بودیسم☸
☝️پی نوشت: البته در تعبیری دیگر ازین سوتا در باب تمثیل درک حقیقت و پایان رنج آنرا دریافت کرده اند اینکه شاگرد وارد stream entry میشود و یک Sotāpanna یا همان واردشونده به جریان(اولین مرحله از چهار مرحله رسیدن به نیبّانا) میشود و در حقیقت سه مانع اول را از سر راهش برداشته و حداکثر تا ۷ تناسخ دیگر به نیبّانا میرسد بودا مقداری خاک با نوک ناخن خود برداشت و از راهبان پرسید: «به نظر شما کدام بیشتر است؟ این مقدار کمی خاک که با نوک ناخنم برداشتهام، یا این زمینِ بزرگ؟» راهبان پاسخ دادند: «سرور من، زمین بزرگ بسیار بیشتر است. این مقدار کمِ خاک در مقایسه با زمین بزرگ، یک صدم، یک هزارم، یا یک صد هزارم هم نیست و اصلا قابل مقایسه نیست.» بودا فرمود: «به همین ترتیب، برای یک پیرو اصیل و آگاه که حقیقت را مستقیماً دیده است، رنجی که به پایان رسیده و تمام شده بسیار بیشتر است. رنجی که برای او باقی مانده (حداکثر ۷ تولد دیگر) بسیار ناچیز است. در مقایسه با توده رنجهای گذشته که به پایان رسیده، این حتی یک صدم هم نیست. میبینید که درک دامّا چقدر سودمند و عالی است!» دیگر گفتاری که تاکید بر تعجیل و جدیت و غنیمت شمردن این زندگی با برخوردن به آموزه بودا گفتار ۱۸۲ دامّپادا هست «دستیابی به تولد انسانی دشوار است، زندگی میرا برای موجودات زنده دشوار (و پر از رنج) است، شنیدن "دامّا" (حقیقت اصیل) دشوار است، و ظهور بوداها (افراد روشنبین) بسیار نادر و دشوار است.» به زبان اصلی بودا پالی: Kiccho manussapaṭilābho kicchaṃ macchāna jīvitaṃ Kicchaṃ saddhammasavanaṃ kiccho buddhānaṃ uppādo به تعبیری تناسخ به شکل انسان نادر است و نادرتر آنکه در زندگی انسانی دامّا به گوشمان برسد و نادر تر از همه تناسخ انسانی هم دوره با یک بوداست پس ما خوش شانس ترینهاییم که در این زندگی مستقیما به دامّا برخوردیم اعضای این کانال خوش شانس ترینند که این پیام را خواندند باشد که همه در سایه بودا و دامّا نجات پیدا کنیم سادو 🙏☸🙇♀️سادو🙏☸🙇♀️سادو! Rare is the birth as a human being, Difficult is the life of mortals, Hard is the hearing of the Sublime Truth, Rare is the appearance of the Enlightened Ones.
تا کی قدم گذاشتن در مسیر دامّا و نجات و رهایی را میخواهیم به تعویق بیندازیم؟ چرا آنقدر که باید و شاید بی قرار نشدیم تا با جدیت وارد این راه شویم؟ گمراهی و شک و تردید زندگی پس از زندگی ما را سردر گم کرده در لذت های دنیوی غرق شدیم، ازین شاخه به آن شاخه پریدیم و ازین مسلک به آن مسلک ازین دین به آن دین از این زندگی به آن زندگی رفتیم و آمدیم و فقط وقت و فرصتی را که باید غنیمت میشمردیم به باد دادیم. تا کی میخواهیم در سامسارا حیران و سرگردان باشیم؟ چرا نجات را به تعویق بیندازیم؟ چرا نجات و آزادی را به تعویق بیندازیم دوست من؟ آه. تاکید بودا بر غنیمت شمردن فرصت عمر انسانی در Chiggala Sutta که معروف به سوتّای لاکپشت کور است قابل تامل هست بودا در خطاب به راهبان: تصور کنید تمام کره زمین را اقیانوس فراگرفته باشد و در آن اقیانوس، یک یوغ چوبی (وسیله چوبی برای مهار دو گاو) که تنها یک سوراخ دارد، روی آب رها شده و توسط بادها به این سو و آن سو میرود. از طرفی، یک لاکپشت کاملا کور در اعماق این اقیانوس زندگی میکند که هر ۱۰۰ سال یکبار برای تنفس به سطح آب میآید. بودا میپرسد: آیا احتمال دارد این لاکپشت کور هر صد سال یکبار که به سطح میآید، سر خود را دقیقاً وارد سوراخ آن یوغ چوبی شناور در آب کند؟ شاگردان پاسخ میدهند: این اتفاق بسیار بعید است و تنها بر حسب یک شانس و تصادفِ غیرممکن ممکن است پس از زمانهای بسیار طولانی رخ دهد. سپس بودا نتیجهگیری میکند که: احتمال اینکه موجودی پس از سقوط در عوالم پایینتر دوباره بتواند تولد انسانی پیدا کند، از احتمال سر درآوردن آن لاکپشت کور در آن سوراخ هم کمتر است. به همین دلیل، انسانی که این شانس بسیار نادر را به دست آورده و با تعالیم بودا (دامّا) آشنا شده است، باید قدر این فرصت را بداند و برای رهایی از رنج (درک حقیقت و تمرکز برای پایان دادن به آن) تلاش کند پس با سرعت عمل و دقت باید هرچه سریعتر وارد عمل شد چون همزمانی اینکه به ندرت تناسخ انسانی داشته باشی و در همین تناسخ انسانی نادر به آموزه دامّا و بودا بربخوری بسیار پدیده کم یابی است پس با دانستن این حقیقت چیزی جز جدیت در این راه قلب سالک را پر نمیکند و آن را در اولویت قرار میدهد Chiggala Sutta "Monks, suppose that this great earth were totally covered with water, and a man were to toss a yoke with a single hole there. A wind from the east would push it west, a wind from the west would push it east. A wind from the north would push it south, a wind from the south would push it north. And suppose a blind sea-turtle were there. It would come to the surface once every one hundred years. Now what do you think: would that blind sea-turtle, coming to the surface once every one hundred years, stick his neck into the yoke with a single hole?" "It would be a sheer coincidence, lord, that the blind sea-turtle, coming to the surface once every one hundred years, would stick his neck into the yoke with a single hole." "It's likewise a sheer coincidence that one obtains the human state. It's likewise a sheer coincidence that a Tathagata, worthy & rightly self-awakened, arises in the world. It's likewise a sheer coincidence that a doctrine & discipline expounded by a Tathagata appears in the world. Now, this human state has been obtained. A Tathagata, worthy & rightly self-awakened, has arisen in the world. A doctrine & discipline expounded by a Tathagata appears in the world. "Therefore your duty is the contemplation, 'This is stress... This is the origination of stress... This is the cessation of stress.' Your duty is the contemplation, 'This is the path of practice leading to the cessation of stress.'" در گفتاری دیگر مهم بودا به ما یاد داده که تولد انسانی چگونه فرصتیست که در اختیار داریم و تمثیل کمیاب بودنِ تولد انسانی Nakhasikha Sutta گفتار نوک ناخن بودا مقداری غبار را روی نوک ناخن خود گذاشت و به راهبان گفت: «چه فکر میکنید، راهبان؟ کدام بیشتر است: این غبار روی ناخن من، یا زمین بزرگ؟» آنها پاسخ دادند: «زمین بزرگ بسیار بیشتر است... خاک روی ناخن شما در مقایسه با آن، حتی قابل شمارش نیست.» بودا فرمود: «به همین ترتیب، موجوداتی که دوباره به عنوان انسان متولد میشوند، بسیار اندکاند. و آنهایی که در جایی دیگر (قلمروهای پَست مثل حیوانات و ارواح گرسنه و جهنم) متولد میشوند، بسیار بیشترند. بنابراین، باید اینگونه تمرین کنید: ما با هشیاری و بیداری زندگی خواهیم کرد. باید خود را اینگونه تربیت کنید.»
آناتّهلَکّخَن سوتا: گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی «آناتّهلَکّخَن سوتا» (گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی) به عنوان دومین گفتار بودا شناخته میشود. این گفتار اندکی پس از نخستین گفتار، به پنج شاگرد نخستین او در بیشهٔ آهوان در سارنات (نزدیک بنارس) ارائه شد. هدف اصلی…
آناتّهلَکّخَن سوتا: گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی «آناتّهلَکّخَن سوتا» (گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی) به عنوان دومین گفتار بودا شناخته میشود. این گفتار اندکی پس از نخستین گفتار، به پنج شاگرد نخستین او در بیشهٔ آهوان در سارنات (نزدیک بنارس) ارائه شد. هدف اصلی…
آناتّهلَکّخَن سوتا: گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی «آناتّهلَکّخَن سوتا» (گفتار دربارهٔ ویژگی بیخودی) به عنوان دومین گفتار بودا شناخته میشود. این گفتار اندکی پس از نخستین گفتار، به پنج شاگرد نخستین او در بیشهٔ آهوان در سارنات (نزدیک بنارس) ارائه شد. هدف اصلی این سوتا، راهنماییِ سالکان برای رهایی از توهمِ «خود» یا «روحِ» دائمی (اناتّا) از طریق تجزیهٔ تجربهٔ انسانی به پنج انبوهه (پنج کَند) است. بودا استدلال میکند که اگر هر یک از جنبههای وجودی ما «خودِ حقیقی» ما بود، ما میتوانستیم بر آن کنترل کامل داشته باشیم و باعث رنج ما نمیشد. از آنجا که تجربهٔ انسانی همواره در حالِ دگرگونی است، ما نمیتوانیم بر آن کنترل داشته باشیم و این امر، آن را ذاتاً ناراضیکننده (رنجآور) میسازد. بودا پنج «انبوهه» (اسکنده) را که یک انسان را میسازند، تحلیل کرده و هر یک را «بیخود» (اناتّا) اعلام میدارد: ۱. صورت (Rūpa): بدنِ فیزیکی. ۲. احساس (Vedanā): دریافتهای خوشایند، ناخوشایند یا بیطرف. ۳. ادراک (Saññā): شناخت و برچسبزنی به اشیا. ۴. تکانههای ذهنی / ارادهها (Saṅkhārā): خواستن، اندیشهها و عادتهای روانی. ۵. آگاهی (Viññāṇa): هشیاریِ بنیادین یا احساسِ بودن. بودا به شاگردانش دستور میدهد که دربارهٔ هر یک از اینها تأمل کنند: *«این مال من نیست. این من نیستم. این خودِ من نیست.»* بودا در این گفتار، سه حقیقتِ بنیادینِ همهٔ هستی را برجسته میسازد: - ناپایداری (Anicca): هر چه پدید میآید، پیوسته در حالِ دگرگونی است. - نارضایتی / رنج (Dukkha): از آنجا که چیزها ناپایدارند، چنگ زدن به آنها رنج میآورد. - بیخودی (Anattā): از آنجا که آنها ناپایدار و غیرقابلکنترل هستند، شایسته نیست که آنها را «مال من، من هستم، خودِ من» بنگریم. متن سوتا چنین شنیدهام که زمانی، فرخندهی بزرگ در بیشهٔ آهوان در ایسیپاتانه، نزدیکِ بِنارس، اقامت داشت. در آنجا، فرخندهی بزرگ به گروهِ پنج راهب خطاب کرد: «ای بهکّوها، کالبد (صورت) خود نیست. اگر کالبد خود بود، این کالبد به رنج نمیانجامید، و کسی میتوانست در مورد کالبد چنین بگوید: "کالبد من چنین باشد، کالبد من چنان نباشد." اما از آنجا که کالبد خود نیست، به رنج میانجامد، و هیچکس نمیتواند در مورد کالبد چنین بگوید: "کالبد من چنین باشد، کالبد من چنان نباشد." «ای بهکّوها، احساس خود نیست. اگر احساس خود بود، این احساس به رنج نمیانجامید، و کسی میتوانست در مورد احساس چنین بگوید: "احساس من چنین باشد، احساس من چنان نباشد." اما از آنجا که احساس خود نیست، به رنج میانجامد، و هیچکس نمیتواند در مورد احساس چنین بگوید: "احساس من چنین باشد، احساس من چنان نباشد." «ای بهکّوها، ادراک خود نیست. اگر ادراک خود بود، این ادراک به رنج نمیانجامید، و کسی میتوانست در مورد ادراک چنین بگوید: "ادراک من چنین باشد، ادراک من چنان نباشد." اما از آنجا که ادراک خود نیست، به رنج میانجامد، و هیچکس نمیتواند در مورد ادراک چنین بگوید: "ادراک من چنین باشد، ادراک من چنان نباشد." «ای بهکّوها، تکانههای ذهنی (سَنخاراها) خود نیستند. اگر تکانههای ذهنی خود بودند، این تکانهها به رنج نمیانجامیدند، و کسی میتوانست در مورد تکانههای ذهنی چنین بگوید: "تکانههای ذهنی من چنین باشند، تکانههای ذهنی من چنان نباشند." اما از آنجا که تکانههای ذهنی خود نیستند، به رنج میانجامند، و هیچکس نمیتواند در مورد تکانههای ذهنی چنین بگوید: "تکانههای ذهنی من چنین باشند، تکانههای ذهنی من چنان نباشند." «ای بهکّوها، آگاهی خود نیست. اگر آگاهی خود بود، این آگاهی به رنج نمیانجامید، و کسی میتوانست در مورد آگاهی چنین بگوید: "آگاهی من چنین باشد، آگاهی من چنان نباشد." اما از آنجا که آگاهی خود نیست، به رنج میانجامد، و هیچکس نمیتواند در مورد آگاهی چنین بگوید: "آگاهی من چنین باشد، آگاهی من چنان نباشد." «ای بهکّوها، شما چه میاندیشید؟ آیا کالبد پایدار است یا ناپایدار؟» «ناپایدار، ای بزرگوار.» «حال آنچه ناپایدار است، رنجآور است یا خوشایند؟» «رنجآور، ای بزرگوار.» «حال آنچه ناپایدار، رنجآور و در معرضِ دگرگونی است، آیا شایسته است که آن را اینگونه بنگریم: "این مال من است، این من هستم، این خودِ من است"؟» «بهدرستی نه، ای بزرگوار.»
مِتّا سوتا: گفتارِ مهربانیِ بیکران پیشگفتار: داستانِ این گفتار بر اساس تفسیرِ کهنِ بودایی از «سوتا نیپاتا»، روزگاری، در زمانِ بودا، گروهی از راهبان برای مراقبه به جنگلی رفتند. اما ارواحی که در آن درختان ساکن بودند، از حضورِ راهبان ناراحت شدند و برای ترساندنشان،…
مِتّا سوتا: گفتارِ مهربانیِ بیکران پیشگفتار: داستانِ این گفتار بر اساس تفسیرِ کهنِ بودایی از «سوتا نیپاتا»، روزگاری، در زمانِ بودا، گروهی از راهبان برای مراقبه به جنگلی رفتند. اما ارواحی که در آن درختان ساکن بودند، از حضورِ راهبان ناراحت شدند و برای ترساندنشان، شبها شکلهای هراسانگیز میگرفتند، صداهای وحشتناکی سر میدادند و بوی گند پخش میکردند. راهبان که آشفته، بیخواب و ناتوان از تمرکز شده بودند، نزد بودا بازگشتند و از او یاری خواستند. در پاسخ، بودا خودِ «مِتّا سوتا» را به آنها آموخت — سرودی از مهربانیِ بیپایان که وقتی تابانده شود، حتی سختترین دلها را نرم میکند. راهبان به جنگل بازگشتند و با تمام وجود، مهربانی را به همهی جهات گسیل داشتند. پرتوی مهربانیِ آنان چنان نیرومند بود که ارواحِ درختان را آرام کرد و آنان را واداشت تا احترام گذارند و خاموش بمانند. از آن روز، این گفتار در سنت بودایی نه تنها به عنوان یک مراقبه، بلکه به عنوان یک سرودِ محافظ (پاریتّا) جایگاهی والا یافت. متنِ مِتّا سوتا: ایـن است آنچه باید انجام داد توسط کسی که در نیکی ماهر است، و راهِ آرامش را میشناسد: باید توانا و درستکردار باشد، راسترو و نرمگفتار، فروتن و بیغرور، خشنود و بهآسانی قانع، بیدغدغه از کارهای بیهوده و پارسا در رفتار، آرام، خردمند و ماهر، نه متکبر و نه سختگیر. نباید کوچکترین کاری کند که خردمندان بعدها او را به خاطرش سرزنش کنند. آرزومند: با شادی و ایمنی، همهی موجودات آسوده باشند. هر موجود زندهای که هست؛ خواه ناتوان باشد یا نیرومند، هیچکس را فروگذار نکنند، بزرگ یا توانا، متوسط، کوتاه یا کوچک، دیدنی و نادیدنی، آنان که نزدیکاند و آنان که دور، آنان که زاده شدهاند و آنان که هنوز زاده نشدهاند — همهی موجودات آسوده باشند! هیچکس دیگری را فریب ندهد، و هیچ موجودی را در هیچ حالتی تحقیر نکند. هیچکس از روی خشم یا کینه، آسیب به دیگری را آرزو نکند. همانگونه که مادری با جانِ خود، از فرزندِ یگانهاش محافظت میکند، با دلی بیکران، باید همهی موجودات را گرامی داشت؛ مهربانی را بر سراسر جهان بگستراند: به بالا، تا آسمانها، و به پایین، تا ژرفاها، به بیرون و بیمرز، رها از کینه و دشمنی. خواه ایستاده باشد یا راهرونده، نشسته یا خوابیده، آزاد از کسالت، باید این یادآوری را نگه دارد. این است «سرایِ والا» (براهماویهارا). با چنگ نزدن به دیدگاههایِ ثابت، دلِ پاک، با بینشِ روشن، آزاد از همهی خواهشهایِ نفسانی، دیگر در این جهان زاده نمیشود. — بودا، گفتارِ مهربانی (مِتّا سوتا) این گفتار، نه تنها یک مراقبه، بلکه نسخهای شفابخش برای دلهای زخمی است. بودا در این سوتا، مهربانی را نه یک احساسِ زودگذر، که هنری والا مینامد که باید آن را آموخت و پروراند. فرقی نمیکند که در جنگلی انبوه هستی یا در دلِ شهر؛ هر جا که خشم، ترس یا کینهای تو را آزار میدهد، این گفتار را زمزمه کن و بگذار مهربانی، همچون پرتوی از نور، تاریکیهای درون را روشن کند. باشد که همهی موجودات، در هر جا که هستند، آسوده و شاد باشند. سادو! سادو! سادو! 🙏🏼🌷