osho4iranاشوبرایایران
Статистикаاسم این کانال به انگلیسی قبلاً توسط دزدهای فرهنگی ربوده شده بود ولی یکی از اعضای کانال توانسته بود آن را دوباره به همین نام ایجاد کند و ایشان لطف کردند و با هماهنگی با بنده از آن خارج و من دوباره این کانال را ایجاد کردم که فعلا خالی است تا ببینیم .....
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 369
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 40
- 1/48двое суток
- 45
- 1/72трое суток
- 49
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تولید، توزیع و خرید آشغالهای سرطانزا..... ناآگاهی ریشهی تمام بیماریها...... پخش کنید لطفاً...
تحلیل هوش مصنوعی از وضعیت افرادی که در خانوادههای سمّی بهدنیا میآیند.
دریافتی: هرکس از خانوادهی خودش شاکی هست بهتره این تحلیل هوش مصنوعی در مورد "خانوادهی سمّی" را بشنود.
تحلیل هوش مصنوعی از وضعیت افرادی که در خانوادههای سمّی بهدنیا میآیند.
https://open.spotify.com/episode/7kRVn4ahfd5QoeTuo9oyI3?si=bJXxV1G2QIaYy76r_CkAOg
موضوعات جلسه سوم: ۱۰ آگوست ۲۰۲۶ دلیل وجود این مصاحبه❤️ ظرفیت انسانها❤️ماجراهای کلاهاوس❤️پرسش و پاسخهای ترسناک❤️تصویرهای ذهنی از محسن خاتمی❤️ ابعاد مختلف انسان❤️ نابینا و چاه❤️ رگِ خواب انسانهای خوابآلود و آلوده به ایگو❤️صفت “احمق❤️بیشعور”❤️ گفتن واقعیت و زمان رسیدن به حقیقت❤️ آزادیهای شخصی و شناخت جامع انسانها❤️فرق تجربه شخصی و معلومات کتابی❤️تکنیک برای شناخت احمقها❤️خودسانسوری یا بیان صریح خود❤️داستان ناراحتی نفس از شنیدن صفت “بیشعور”❤️ فرق ناسزا(فحش) با “صفت”❤️خرد درونی و شناخت خود❤️فرهنگ فاسدشدهی ایرانیانِ معاصر❤️ ویرانکردن فرهنگ فاسد❤️تفاوت عظیم روانشناسی با خودشناسی❤️مطالعهی خود❤️افراد باسواد و بیشعور❤️آمار بالای خودکشی در روانکاوهای حرفهای❤️افسردگی….❤️❤️❤️
موضوعات جلسه دوم: ۱۰ آگوست ۲۰۲۶ تعاریف درست یا غلط از واژگان❤️ خدا❤️عدالت❤️حقوق بشر❤️هستیشناسی Ontology❤️مثلث وجود یا مثلث هستی: خلقت-خالق-مخلوق❤️بود و نبود❤️عدم-وجود❤️روند خلقت❤️“من”=ایگو= مشکل اصلی بشر❤️ظاهر و باطن❤️...❤️❤️❤️
موضوعات جلسه اول ❤️ معرفی سطحی ❤️ زندگی❤️انرژی❤️شغل❤️ شعور-بیشعوری❤️ فلسفهی کاربردی❤️ اشو❤️تحصیلات❤️آرامش❤️ آرامش❤️بشر-انسان-آدم❤️واقعیت-حقیقت❤️اطلاعات❤️آگاهی❤️زمان و رشد❤️سواد و شعور❤️منبعِ عشق❤️جسم و انرژی❤️نقش دانشگاه در کودنسازی دانشجویان❤️پاککردن مزخرفات❤️جامعهی بیمار❤️…❤️❤️❤️
تحلیل هوش مصنوعی از پولهای کثیف میلیاردرهای بیرحم و بیشرف آمریکایی و فساد ترامپ.
دعوت محسن خاتمی از آقای "زبانشناس/روانشناس/مثنویخوان"!!! برای مناظره و مصاحبه در مورد اشو و روش "سکسدرمانی" او از طریق عرفان تانترایی. فیلم "کشور وحشی وحشی" که نتفلکس در مورد اشو ساخته هیچ ارزش "مستند" ندارد و دقیقاً جهتدار و برای تزریق اطلاعات غلط در افکار مردم ابله ساخته شده. هرگونه استناد به این فیلم و گفتههای افراد بیمار عقدهای یعنی حماقت و جهالت. لطفاً این ویس را برای این آقای مدعیِ مولانا بفرستید.
#اشو❤️ اخلاق_شخصیت(8 از 8) من مردي را ميشناسم و او را مشاهده كردهام. او شاگرد من بود و بسيار تنبل بود. پس از مدتي او با من استاد دانشگاه شد و باهم #زندگي ميكرديم. او بسيار تنبل بود، ولي من او را بسيار دوست ميداشتم. او كيفيات بسيار عالي داشت. #تنبلي او فقط تنبلي نبود. او وقار و زيبايي خاصي داشت. آن زيبايي آنقدر ارزش داشت كه من مايل نبودم با واداركردن او به كار، آن را خراب كنم. تنها با بودنش ــ تنبلي كامل او چنان حوزهاي از انرژي ايجاد ميكرد كه هركس نزديك او ميآمد احساس شادماني ميكرد؛ گويي كه وارد باغي پرگل و سبزه شدهاي و هواي تازه و خنك و بوي عطر گلها تو را سرزنده ميكند. او يك تنبل ساده بود. او هرگز كاري نكرده بود و كاري نيز نخواهد كرد. ما چكار كنيم؟ آيا به او #احساسگناه بدهيم؟ اين كاري بود كه همه با او ميكردند. زماني كه با من ملاقات كرد و من به او اجازه دادم با من زندگي كند، براي سه ماه او مرا مشاهده ميكرد كه آيا من او را #سرزنش خواهم كرد يا نه. وقتي كه من او را سرزنش نكردم و چيزي به او نگفتم... ــ او چنان تنبل بود كه اگر تشنهاش بود، فقط ميرفت و روي تخت دراز ميكشيد! او منتظر من ميشد تا بپرسم "آيا تشنه هستي و چيزي ميخواهي؟!" وقتي كه براي سه ماه من حتي يك كلمه هم در اين مورد به او نگفتم، و هركاري براي او ميكردم، پس از سه ماه او شروع كرد به گريه كردن و گفت: "تو نخستين كسي هستي كه مرا پذيرفتهاي. تو نخستين كسي هستي كه روح مرا به من دادهاي. هيچكس مرا دوست نداشته و همه به من احساس گناه ميدهند." و طبيعتاً وقتيكه تمام دنيا به تو احساس گناه بدهد، تو شروع ميكني به احساس گناهكار بودن. نفرتي عميق از خودت در تو برميخيزد. او در اين سه ماه شكوفا شده بود و گل كرده بود. و از اين شكوفايي، اتفاقي شروع به روي دادن كرد. او شروع كرد به آواز خواندن و شعر سرودن. آنوقت روزي، او شروع كرد به نواختن گيتار. اين كارها از پذيرش آمد، از اينكه دستِكم يك انسان او را كاملاً پذيرفته بود. اگر او ساعت ده صبح از خواب بر ميخاست، من به او نميگفتم كه ساعت نهو نيم بيدار شود. شخص بايد اجازه داشته باشد تا خودش باشد. پس من درك ميكنم منظورت چيست وقتيكه ميگويي: من فكر ميكنم كه شعار "اگر كار نكني، غذا هم نخور " #شعار بسيار خوبي است. بهگونهاي خوب است، زيرا كه جامعه فقير و گرسنه بوده. ولي اين براي تو خوب نيست! تو بايد بتواني قادر باشي كه واقعيت ديگري را آنچنان كه هست بدون #قضاوتكردن بپذيري. تو بايد قادر باشي كه بدون منع كردن به ديگري #آزادي بدهي كه خودش باشد. اخلاقيات واقعي اين است. مذهبي بودن واقعي اين است. آري چند نفر تنبل خواهند ماند، ولي اين چيزي نيست كه نگرانش باشي. دستورالعملهاي #اشراق براي انسانهاي تنبل هم وجود دارند! #لائوتزو پيشواي بزرگي براي انسانِ تنبل است! مردمان فعّال در دنيا كارهاي مهمّي انجام ميدهند. مردمان تنبل نيز كارهايي زيبا ميكنند كه در دنيا به آن نياز است. اينان توليد #تعادل، هماهنگي و اعتدال ميكنند. ☯ #ذن جاده ی اضداد☯ جلد سوم ☯ برگردان به فارسی: #محسن_خاتمی تاریخ نشر در کانال اشو فارسی(گنجینه محسن خاتمی): ۳ اگوست ۲۰۱۶ https://t.me/oshofarsi https://t.me/osho4iran
#اشو❤️ اخلاق_شخصیت(7 از 8) پس كار را چگونه تعريف كنيم؟ آيا #بودا مردي است اهل كاركردن؟ مشكل است تا تعريف كني... آيا او كار ميكند يا نه؟ آيا او حق دارد كه غذا بخورد يا نه؟ آيا من حق دارم غذا بخورم يا نه؟ بستگي به تو دارد. اگر مرا دوست بداري، خواهي گفت: "آري، كار تو بزرگ است! خلّاقيت است و اينچنين و آنچنان است." و اگر مرا دوست نداشته باشي، خواهي گفت: "كارت بيفايده است. اين چه كاري است؟ بهتر است سفالگري يا نجّاري كني. كاري سازنده انجام بده كه منفعت داشته باشد! آموزش #مراقبه به مردم كاري بيفايده است. تو كاري نميكني و به مردم ميآموزي كه كاري نكنند!" كار چيست؟ آيا #مسيح مجاز است كه غذا بخورد؟ ميكلآنژ چطور؟ واگنر؟ كاليداس؟ شكسپير؟ آيا اينها مجاز هستند كه غذا بخورند يا نه؟ بستگي به اين دارد كه كار را چگونه تعريف كني. اگر بوديدارما هم اكنون وارد چين شود، او را به زندان مياندازند. او كار خوبي كرد كه صدها سال پيش وارد چين شد! اگر اينك وارد چين مائوييست ميشد، جايش در زندان بود. هم اكنون بسياري از راهبان بودايي و لائوتزويي در زندان هستند ــ به سبب تنبلي و نكردنِ كارهايي كه آنان كار مفيد يا سازنده ميخوانند. اين كارها انجام ميشوند! در چين و روسيه چنين روي داده. صومعهها را برانداختهاند و مردم را مجبور به كاركردن كردهاند. در شرق ما #سالكان را براي قرنها حمايت كردهايم. چرا؟ زيرا كه ميدانيم كه اين كاري بسيار خلّاق است. در ظاهر خلّاق بهنظر نميرسد، ولي كاري كه بودا انجام ميدهد، تنها با بودن در اينجا، بسيار با اهميت است. ولي همهاش بستگي به تفسير تو دارد. درغيراينصورت، بودا بسيار تنبل است. كار او قابل ديدن نيست، چيزي نيست كه مانند شيئ آنجا باشد و بتوان آن را ديد و قضاوت كرد. كاري بسيار رمزآلود است. كاري است براي آنان كه آمادهاند با او همسفر و همنوا شوند. آنان ميدانند كاري كه او ميكند، هيچكس تاكنون انجام نداده است. كار به تنهايي يك ارزش نيست. و بهياد بسپار، مردمان فعّال خطرناكترين انسانها در دنيا هستند. مردم غيرفعّال كمترين آسيب را رساندهاند، زيرا كه براي آسيب رساندن هم شخص بايد بسيار فعّال باشد. مردم غيرفعّال به هيچكس آسيب نرساندهاند. اگر آدلف #هيتلر قدري تنبل و غيرفعّال بود، دنيا بهتر از اين بود. ولي او چنين نبود. او كارگري بزرگ بود. اگر موسوليني و استالين مرداني كمتر فعّال بودند، دنيايي بسيار بهتر داشتيم. فقط فكر كن: #تيمورلنگ، #چنگيزخان، #نادرشاه، #اسكندركبير و #ناپلئون... اينها مردمي واقعاً فّعال هستند. آنان تمام #تاريخبشر را ساختهاند. اين تاريخ history نيست، بلكه عصبيت Hysterria است. آنان سازندهي تمام اين عصبيتي هستند كه تاريخ نام گرفته است. چرا به تحسين كاركردن ادامه ميدهي؟ و به ياد بسپار كه من نميگويم كه شخص نبايد كار كند. نه، من اين را نميگويم، ابداً. ولي اين چيزها نبايد شعارهاي اخلاقي شوند. اينها امور اقتصادي هستند و بايد در محدودهيخودشان بهكار گرفته شوند. اينها نبايد دستورات اخلاقي بشوند. زيرا كه با تغيير شرايط و اوضاع، تغيير ميكنند. كاركردن خوب است، ولي بار ديگر، تأكيد من اين است كه شما بايد از درونيترين رشتهيخودتان كار كنيد. اگر احساس ميكني كه ميخواهي كاري بكني، بايد آن را انجام دهي: نبايد تحتتأثير ديگران قرار بگيري. براي مثال، اگر بخواهي نجّار شوي، نبايد براي دكتر شدن ادامه تحصيلات بدهي. با دكتر شدن تو پول بيشتري بهدست خواهي آورد و با نجّار شدن پول كمتري خواهي داشت و فقيرانه زندگي خواهي كرد. ولي اصرار من بر اين است كه اگر با نجّار شدن احساس خوبي داري، بهتر است كه نجّار شوي. #دكتر_نشو! ويا اگر ميخواهي در گوشهاي ماهيگير شوي، حتي بيشتر فقير خواهي بود، ولي اگر ماهيگيري احساس خوبي به تو ميدهد و با طبيعت تو سازگار است، اين كاري است كه بايد انجام دهي. هيچ ملاحظهي ديگري نبايد بكني. تعدادي از انسانها هستند كه ابداً احساس نميكنند كه بايد كار كنند. در دنياي انساني بهتر، اينگونه افراد بايد اجازه داشته باشند كه در تنبلي خود بمانند. ما بايد دستِكم اينقدر انسان باشيم. اگر كسي احساس كاركردن نداشته باشد، آيا ما نبايد اينقدر انسان و سخاوتمند باشيم كه به آنان اجازه بدهيم كه هرطور كه مايل هستند باشند؟ او چيز زيادي درخواست نميكند، تنها نان و سرپناه. در دنيايي مذهبي ما او را تحسين ميكنيم و سرزنش نميكنيم. اين يك امكان است. تني چند از انسانها اينچنين هستند و اينچنين ساخته شدهاند. تحميل نكنيد. اين افراد كمياب هستند و اگر آنان را بدون سرزنش بپذيري و #احساسگناه به آنان ندهي، آنگاه انساني مذهبي و درستكار و اخلاقي خواهي بود. نيازي نيست تا به آنان احساس گناه بدهي. چه خطايي انجام شده؟ با تمام كارهايي كه شما ميكنيد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ همه چيز در #مرگ ناپديد خواهد شد...
#اشو❤️ اخلاق_شخصیت(6 از 8) روزي، #مرشد_پير_ذن، د. ت. سوزوكي D. T. Suzuki در توكيو دربارهي #ذن سخنراني ميكرد. او با خردي عميق كه زاييدهي ساتوري بود، دربارهي #سكوت، خالي بودن، هيچ بودن و اين قبيل مباحث صحبت ميكرد. وقتي كه سخنانش تمام شد، يكي از حاضران بهپاخاست و با قدري پريشاني و ناراحتي اعتراض كرد: "ولي دكتر سوزوكي، #اجتماع چه ميشود؟ مردم ديگر چه ميشوند؟، ديگري چه ميشود؟ " سوزوكي نگاهي به مرد كرد و با لبخند گفت: "ولي ديگري وجود ندارد." "ديگري" وجود ندارد و "خود" نيز وجود ندارد. اين همان روشنايي است كه از #مراقبه برميخيزد. تو و ديگري بلافاصله ناپديد ميشويد، زيرا كه "ديگري" تنها بعنوان قطب مخالفي براي "من" وجود دارد. "من"، توليدِ "تو" ميكند. "خود"، توليدِ " ديگري"مي كند. وقتي كه در مراقبه، خود ناپديد شد، ديگري نيز ناپديد ميگردد. آنگاه جريان طبيعي خواهد شد. در آن جريان طبيعي، همه چيز به نوبهي خود درست است ــ نه اينكه تو بايد بارها و بارها چيزها را درست كني و نه اينكه تو بايد بسيار بسيار مراقب باشي و ملاحظه كني. ديگر نگراني موردي نخواهد داشت، هركجا كه بروي، اين جريان طبيعي تو را مانند سايه دنبال خواهد كرد. اين نوع #اخلاقيات يعني #ديانت. پرسيدهاي كه آيا #تقوا ربطي با #اشراق دارد؟ ابداً ربطي ندارد. ولي اشراق با تقوا بسيار مربوط است. و آخرين نكتهي پرسش: من فكر ميكنم كه شعارِ "اگر كار نكني، غذا هم نخور،" شعارِ بسيار خوبي است. بسيار اخلاقگرا، ولي نه بسيار خوب. اين شعار، خِسّت تو را نشان ميدهد و #ذهن پولگراي تو را؛ و قلب بسيار بسيار سخت تو را نشان ميدهد. خوب است، ولي در سطحي بسيار پايين. اگر تنها در فكر ديگري باشي، خوب است: اگر او كار نميكند؛ چرا بايد بخورد. ولي تو درمورد خودت ابداً فكر نميكني. آيا نميتواني آنقدر سخاوتمند باشي تا با شخصي كه كار نميكند سهيم شوي؟ چرا بايد اينقدر خسيس باشي. چرا كار بايد يك شرط باشد؟ من ميدانم كه در گذشته، اين شرط بوده است، زيرا كه گذشته بسيار فقير بوده است. اين ربطي به اخلاقيات ندارد، تنها به سبب #فقر گذشته بوده كه چنين شعارهايي مهّم شده است. يك الزام اهريمني بوده، وگرنه اهميت ويژهاي ندارند. مردم در دنيا فقير بودهاند و شخصي كه كار نميكرده بار سنگيني براي ديگران بوده. همه مردم كار ميكردند و بااينوجود، خوراك كافي، پوشاك كافي و سرپناه كافي براي همه وجود نداشته است. زندگي بسيار مصيبتبار بوده. اين شعارها از آن مصيبتها بيرون آمده. اينها ربطي به اخلاقيات ندارند؛ اين شعارها بخشي از اقتصاد فقير بودهاند و ربطي به #دين هم ندارند. ولي در #آينده، زماني كه فنآوري بيشتر، امكان كار نكردن را براي عدّهاي بيشتر فراهم كند، آنوقت...؟ آيا اين شعار كار خواهد كرد: "اگر كار نكني، غذا نخواهي خورد!" در واقع، ما بايد اين شعار را كاملاً برعكس كنيم. شايد مجبور شويم بگوييم: "اگر كار كني، غذا نخواهي خورد!" وقتي كه فنآوري فراگير شود، شخصِ تنبل، قهرماني آرماني خواهد بود! كسي كه ابداً كار نكند مورد تحسين قرار خواهد گرفت، زيرا كه او از اجتماع درخواست نميكند كه "من نياز به كار دارم!" او خواهد گفت: "من بدون كار خوشوقت هستم." ولي ميليونها انسان خواهند بود كه قادر به آسودن نبوده و درخواست كار دارند. آنان خواهند گفت: "كار يك بايد است. ما نميتوانيم بنشينيم. چكار بايد بكنيم؟" شما در تعطيلات چكار ميكنيد؟ آنقدر از بيكاري خسته خواهيد شد و آنقدر حوصلهتان سر ميرود كه مشتاق هستيد دوشنبه بيايد. شروع ميكنيد به فكركردن در اين خصوص كه فردا در اداره چكار خواهيد كرد. وقتي كه كاري نميكني، وقتي كه مشغوليتي نداري، كنار آمدن با تهيبودنِ درونت را بسيار بسيار مشكل خواهي يافت، زيرا كه عادت به مراقبه نداري. تنها شخصي كه مراقبه ميكند ميتواند در بيمشغوليتي آسوده بماند. آينده متعلق به مراقبهكنندگان است، نه كارگران. در آينده، دير يا زود، پس از اين قرن، اين شعار به يكي از زشتترين شعارها تبديل خواهد شد. و هركسي كه تقاضاي شغل داشته باشد، عنصري ضداجتماعي قلمداد خواهد شد. زيرا شغل را از كجا بياورند؟ دادن شغل به او يعني توليد دردسر. ماشينها كارها را بهتر، ارزان تر، آسانتر و تميزتر و سريعتر انجام خواهد داد و انسان در پي كار است! كار از كجا پيدا كنيم؟ و آنگاه امكان دارد كه شعاري ديگر درست كنيم كه اگر تقاضاي كار بكني، اگر خيلي به كاركردن #وابسته باشي، ميتواني كار كني، ولي آنوقت از غذا خبري نيست! در آينده كساني كه تنبل هستند، كساني كه فقط مينشينند، استراحت ميكنند، مراقبه ميكنند و يا گيتار مينوازند، شهروندان قابل احترام دنيا خواهند بود. آنوقت چه برسر شعار تو ميآيد؟ سعي نكن #اقتصاد را با دين مخلوط كني، درغيراينصورت، هرآنچه كه زيباست ناپديد خواهد شد...
#اشو❤️ اخلاق_شخصیت(5 از 8) ...شخصي پرسيد: "ربيعه، تو را چه ميشود؟ چكار ميكني؟ كجا ميروي؟، اين مشعل چيست و اين سطل آب براي چيست؟" ربيعه گفت: "ميروم تا جهنّم را با اين آب خاموش كنم و #بهشت را با اين مشعل بسوزانم. تنها در اينصورت است كه دنيا مكاني مذهبي خواهد شد، نه قبل از آن." انسان مذهبي انساني است كه #ترس و #طمع نداشته باشد. ولي ترس و طمع تنها زماني ناپديد ميشود كه #ذهن ناپديد شده باشد. اينها دوچرخ ذهن هستند. گاري ذهن توسط اين دو چرخ ميچرخد. بنابراين، آنان كه ميدانند، ميگويند كه #اخلاقيات تنها محصول جانبي هستند، چيز اصلي، #مراقبه است. و سپس، زماني كه يك كار اشتباه انجام ميدهي، بايد هزار ويك توضيح بدهي كه چرا بايد آن كار را انجام ميدادي: توجيه ميكني، سعي داري تا خودت را در برابر ترس محافظت كني. تو كاري كوچك انجام ميدهي و آن را بزرگ ميكني. تو كمكي جزيي به يك گدا ميكني و آنگاه طوري آن را جلوه ميدهي كه كاري عظيم كردهاي. تو كاري اشتباه انجام ميدهي و آن را كوچك جلوه ميدهي و سعي ميكني دليلي براي آن بتراشي كه چرا بايد آن را ميكردي. تو شرايط را سبب انجام آن كار ميداني. اين توجيهات ذهني پيوسته، تو را بيشتر و بيشتر مهآلود و گنگ و تيره ميسازد. و رفتهرفته، تو تمام نسبتها را از دست ميدهي و چيزها را آنطور كه هستند نميبيني. از يكسو تو چيزهايي را بزرگ نمايي ميكني و از سوي ديگر چيزهايي را كوچك جلوه ميدهي و اينچنين تمام منظرگاهت را از دست ميدهي. و آنوقت ديگر چيزها را به اندازه و شكل واقعي خودشان نميبيني.دنياي تو دنيايي بسيار بسيار توهّمي و سراب گونه ميگردد. شوهر به زنش تلگراف زد كه كارش را يك روز زودتر تمام كرده و روز چهارشنبه در خانه خواهد بود. با اينحال، وقتي وارد آپارتمانش شد، زنش را در بستر با مردي ديگر ديد. با خشم بسيار چمدانش را برداشت و از خانه بيرون زد. در راه با مادرزنش برخورد كرد. به او گفت،كه چه اتفاقي افتاده و او فردا براي طلاق نزد دادگاه شكايت خواهد كرد. پيرزن گفت: "قبل از اينكه كاري بكني، به دخترم فرصتي بده تا توضيح دهد."و مرد با اكراه پذيرفت. ساعتي بعد، مادر زن به باشگاه دامادش تلفن زد وبا لحني پيروزمندانه گفت: "من ميدانستم كه دخترم توضيحي دارد، تلگراف تو به دستش نرسيده بود!" آري امور چنين است. ما توضيحاتي احمقانه پيدا ميكنيم كه چرا فلان كار را كرديم و چرا فلان كار را نكرديم. اين توضيحات احمقانه ذهن شما را ابرآلوده ميكنند. با اخلاقگرا بودن شروع نكن؛ بامراقبهگونه شدن شروع كن. و تعجب خواهي كرد كه اخلاقيات بدون تلاشي از سوي تو خواهد آمد. و هرگاه اخلاق و #تقوا بدون تلاش آمد، زيبايي خاص خودش را خواهد داشت. بسيار طبيعي خواهد بود. آنگاه تو ديگر پُز نخواهي داد، آنگاه مشتاق بهشت نخواهي بود. تو كار درست را خواهي كرد، زيرا كه اينگونه لذّت ميبري. آنگاه ديگر سودي در آن نخواهد بود، انگيزهاي براي آن نداري و كارهاي خوبِ تو بدون انگيزه خواهند بود. تو كارهاي شايسته ميكني، زيرا كه اينگونه خوش هستي. كارهاي #خطا را مرتكب نميشوي، زيرا كه از آنها لذّت نميبري. ساده است! حالا تو #پرهيزكار نميشوي: فقط بيشتر و بيشتر شادمان خواهي شد، همين. تو بيشتر و بيشتر مسرور خواهي بود واحساس نميكني كه منّتي بر هيچكس داري. و احساس نميكني كه از ديگران پرهيزكارتر هستي. و به خدايي نياز نداري تا براي اينها به تو پاداش بدهد. كار درست خودش پاداشي براي خودش است. تقاضاي پاداشي ديگر يعني كه تو هنوز نميداني كه عمل صالح چيست. وقتي كه #عشق ميورزي، خيرِ همين كار به تو خوشي ميدهد. وقتي كه با ديگران سهيم ميشوي، درستي اين عمل به تو #آرامش، سكوت و لذّتي عظيم ميدهد. وقتي كه دزدي ميكني، خودِ خطاي آن احساسي جهنّمي به تو ميدهد. وقتي كه #خيانت ميكني، همان خطاي آن انرژي تو را پايين ميآورد و احساس #افسردگي ميكني. نيازي به بهشت و جهنمي در آينده نيست، هر عملي بهشت و #جهنم خودش را با خود دارد. و تو روزي هزار و يك مرتبه، در بين اين دو در حركت هستي. تو كاري خوب انجام ميدهي و شاد ميشوي و كاري بد ميكني و ناراحت ميشوي. و من نميگويم كه معياري بيروني براي قضاوت اينها وجود دارد. اگر مرا درست درك كني، ميگويم كه تنها يك معيار دروني وجود دارد: هركاري كه از انجام آن احساس شادماني و خوشي به تو دست بدهد، آن عمل صالح است؛ و هرعملي كه از انجام آن احساس رنجوري و ناراحتي به تو دست بدهد، آن كار درستي نيست. اگر بتواني نكته را درك كني، آنگاه زندگي تو تقوا دارد و تو ديگر اخلاق گرا و خلوصگر اpuritan نخواهي بود. به وجود خودت وارد شو و ديگران ناپديد ميشوند. آنگاه ديگر اخلاقگرايي تو براي ملاحظهي ديگران نيست، تنها بارشي است از درون خودت. تو با اخلاق هستي، زيرا كه اينگونه شاد هستي. اخلاق، شعر تو است، آوازت است. عطر تو است....
#اشو❤️ اخلاقیات_شخصیت(4 از 8) #وجدان تنها پوستهيخارجي است، #آگاهي و معرفت مورد نياز است. پس من خيلي به #اخلاق فكر نميكنم. نه اينكه مخالف آن باشم: خيلي به آن فكر نميكنم، زيرا #اخلاقيات تاكنون انسان را ابداً با فضيلت نساخته است. و من به #اعمالنيك هم خيلي فكر نميكنم، زيرا آنها در اساس خيلي نيك نيستند. آنها تنها #تظاهر هستند. نخستين و اولين چيز #مراقبه است، بقيه چيزها بهدنبال ميآيند. نخست تو بايد به درونيترين رشته بروي. بقيه چيزها را فراموش كن ـــ #رابطه، #دنيا و #اجتماع و همه چيز را. نخست بايد به درونيترين رشتهي وجودي خودت بروي، در آنجا ريشه كني و بگذاري تا زندگيت از آنجا برخيزد. و من ميدانم كه اينگونه، تو اخلاق خواهي داشت، بدون اينكه اخلاقگرا باشي. اينك اينها دو چيز متفاوت هستند. بااخلاق بودن يك چيز است و اخلاقگرا بودن، چيزي ديگر. شخص اخلاقگرا انساني زشت است و بااخلاق نيست، او تنها نمايش آن را ميدهد. شنيدهام: تازه كشيشِ دهكده، پر از اشتياق در نخستين دعاي دستهجمعي به اهالي دهكده گفت: "من آمادهام تا هركاري را كه خداوند از من بخواهد انجام دهم، تاجايي كه كاري محترمانه باشد!" اين اخلاقگرايي است. حتي با #خداوند نيز او بايد انتخاب كند. حتي با خدا نيز او كارهاي محترمانه را انتخاب ميكند. شخص اخلاقگرا به همه چشم دوخته تا قضاوتشان كند ــ حتي به خداوند. شخص اخلاقگرا آمادهي #سرزنشكردن همه چيز است. و شخص اخلاقگرا، چونكه #عاشق است، اخلاقگرا نيست؛ بلكه چون ميترسد اخلاقگرا شده است. اخلاق او از روي ترس او است، #ترس_از_تنبيه. و يا شايد از روي #طمع باشد: پاداش در #بهشت. جيل هاجز Gil Hodges كاتوليك بود و به سبب اينكه جمعه بود، شام استيك در هواپيما را رد: كرد. يكي از اعضاي تيم او كه او نيز كاتوليك بود به او توصيه كرد كه استيك را بخورد و گفت، "درهواپيما شام بطور اتوماتيك سرو ميشود و كسي متوجه نخواهد شد و آنها فقط همين شام را دارند." هاجز با اكراه گفت: "شايد اينطور باشد، ولي ما هماكنون، در اين ارتفاع، به عرش الهي خيلي نزديك هستيم!" فقط ترس... تنها #ترس است كه مردم را اخلاقگرا نگه داشته. ولي ترس نگرشي غيراخلاقي است، پس چگونه اخلاقيات ميتواند ساختار خود را روي نگرشهاي غيراخلاقي ــ مانند ترس و طمع ــ بنا كند؟ اين يعني ساختن خانه بر روي ماسه. انسان بااخلاق، ترسو و طمعكار نيست. اگر تعريف انسان بااخلاق را از من بپرسي، خواهم گفت، كسي كه ترسو نيست و طمعكار نيست. حالا اگر روي اين تعريف فكر كني، مردمان بهاصطلاح "اخلاقگرا"ي شما، ابداً بااخلاق نيستند. زيرا آنان فقط ترسو هستند و طمعكار. اگر كسي بيايد و به دنيا اعلام كند و همه را متقاعد كند كه جهنّمي وجود ندارد، از هر صدنفر انسان اخلاقگراي شما، نودو نه نفر فوراً به سمت #گناه ميدوند! آن ترس برطرف شده است. و اگر شخصي بيايد و بگويد كه "بهشت نيز وجود ندارد و شما را پاداشي نيست و وقتي مرديد، گناهكار و زاهد هردو يكسان هستيد"، آنگاه آن يك درصد باقيمانده نيز به سوي گناه روي ميآورند! داستاني در مورد حضرت #مسيح وجود دارد كه در انجيل نيست ولي در منابع صوفي وجود دارد. مسيح وارد شهري ميشود و مردمي را ميبيند كه روي بالكني نشستهاند و گريه و زاري ميكنند و به سينههايشان ميكوبند. پرسيد: "شما را چه ميشود؟ چه اتفاقي افتاده؟ چه كسي اين حالت را بوجود آورده؟ چه كسي شما را اينچنين رنجور ساخته است؟" و آنان پاسخ دادند: "هيچكس، ما از جهنّم ميترسيم. ما مردمي مذهبي هستيم و از ترس گناهاني كه مرتكب شدهايم چنين ميكنيم. ما تقاضاي #بخشش داريم." مسيح به رفتن ادامه ميدهد. در گوشهاي ديگر مردمي را ميبيند كه در باغي نشستهاند و بسيار غمگين هستند. گريه و زاري نميكنند، ولي بسيار اندوهگين و بيجان هستند و گويي انرژي حيات در آنان نيست. ميپرسد: "شما را چه ميشود؟ چرا اينهمه بهتزده و بيجان هستيد؟" و آنان ميگويند: "ما نگرانيم كه آيا به بهشت راه پيدا خواهيم كرد يا نه؟ همين نگراني، ما را فلج كرده است. اگر از دستش بدهيم چه ميشود؟! ما هيچگاه كار بدي انجام نميدهيم و از هركاري كه نزديك گناه باشد دوري ميكنيم، ولي بااينحال، #ذهن ما نگران است كه آيا ما به بهشت ميرسيم يا نه؟ و آيا قادر خواهيم بود كه وارد بهشت شويم يا نه؟ همين طمع ما را اينهمه غمگين، نگران و فلج كرده است." اينها دو دسته از مردمان مذهبي در اين دنيا هستند. تمثيلي ديگر: ربيعه، زن عارف #صوفي را ديدند كه روزي در بازار ميدود و مانند ديوانگان فرياد ميزند. در يك دست او مشعلي برافروخته دارد و در دست ديگر سطلي پر از آب.... برگردان به فارسی: #محسن_خاتمی تاریخ نشر در کانال اشو فارسی(گنجینه محسن خاتمی):۳ اگوست ۲۰۱۶ https://t.me/oshofarsi https://t.me/osho4iran
#اشو❤️ اخلاقیات_شخصیت(3 از 8) ...امپراطور نتوانست باور كند، زيرا تمام راهبان و بوداييان ديگر قبل از او آمده بودند و امپراطور چنين چيزي نشنيده بود.اين نخستين #مرشد_ذن بود كه وارد چين ميشد. چين تقريباً كشوري بودايي شده بود. همه كساني كه قبل از اين مرشد آمده بودند، او را بسيار تحسين كرده بودند؛ و همگي گفته بودند: "اين امپراطور وو Wu بزرگترين انسان در دنيا است." او تقريباً پس از شخص #بودا، حرمت داشت. او كارهاي بسياري انجام داده بود و مردم بسيار او را تحسين ميكردند. كتابهايي در مدح او نوشته شده بود، شعرها و آوازهايي در تحسين و توصيف او سروده شده بود. تمام راهبان و #دانشمندان نزد اين امپراطور تعظيم ميكردند. و حالا بوديدارما آمده و ميگويد: "جايگاهي نيست قربان! نه تنها اين، بلكه تو در قعر جهنّم جاي داري! اينايده را كه تو كاري انجام دادهاي دور بينداز، در غير اينصورت در خطر خواهي بود!" چرا؟ زيرا احساس اينكه كاري نيك كردهاي به سادگي بهاين معني است كه اين احساس از #نفس تو ميآيد و نفس، دروازهي جهنّم است.شخص زاهد، انساني نفساني است، يكي از نفسانيترين انسانها. و او خيلي چيزها دارد تا دربارهاش نفساني باشد. او دليلي براي نفساني بودن دارد. او ميتواند كارهاي نيكي را كه انجام داده، نشان بدهد. آنگاه امپراطور وو Wu پرسيد:" پس، #فضيلت چيست؟ پس، لياقت چيست؟ پونيا Punya چيست؟" و آنگاه بوديدارما، بازهم به صراحت تمام گفت: "خالي بودن، فقط خالي بودن." بارديگر وو Wu سعي كرد بفهمد و گفت: "پس ميگويي كه خالي بودن تقدس است؟" بار ديگر او از در عقب وارد ميشود و ميپرسد:" پس خالي بودن تقدّس است؟" و بوديدارما فرياد ميكشد:" بس كن اين حرفهاي بيمعني را! چيزي مقدّس در خالي بودن نيست! خالي بودن، بهسادگي خالي بودن است! چه تقدّسي؟ تقدّسي در آن نيست! خالي بودن، فقط خالي است!" حالا اين يك زيادهروي بود: فرياد زدن برسر امپراطور؟ و امپراطور گفت: "اينك اين مرد براي من نيست." و بوديدارما برگشت و به سمت كوهستان بازگشت. ولي امپراطور روي پاسخهاي او #مراقبه كرد. چگونه ميتوان چنين مردي را فراموش كرد؟ وجود او و حرفهايش براي امپراطور كابوس شد. "چرا او باورهايم را شكست؟" اين مرد در قصر روياهايش ميزيست كه در طبقهي هفتم #بهشت خواهد زيست و حتي شخص بودا در دروازهي بهشت به استقبال او خواهد رفت. و حالا بوديدارما روياهاي او را درهم شكسته بود. و اين مردي بسيار اصيل به نظر ميرسيد. امپراطور انواع انسانهاي چاپلوس را ميشناخت، هه جا در اطراف او بودند، تمام دربار پر از آنان بود. و او تمام آن ارواح بزرگ mahatmas را كه قبل از او آمده بودند ميشناخت. و او اينك ميتوانست تفاوت را ببيند: اين مرد آتشي داشت، اصالتي داشت. كيفيت وجودي اين مرد واقعاً چيزديگري بود، او به بُعدي ديگر تعلّق داشت. او بارها و بارها فكر كرد و هرچه بيشتر فكر ميكرد، بيشتر احساس ميكرد كه اين بوديدارما درست ميگفته است.ولي او نتوانست شجاعتكافي جمع كند تا بار ديگر او را دعوت كند. آنگاه، وقتي كه پس از هفت سال زمان مرگش فرارسيد،او ديگر نتوانست اينكار را به تعويق اندازد. او در بستر #مرگ به اطرافيانش گفت: "فوراً برويد و ببينيد كه بوديدارما كجاست، زيرا بهنظر ميرسد او تنها انساني است كه به نظر واقعي ميرسد: انساني آنقدر بافضيلت، كه ميگويد فضيلتي در تقوا نيست: انسان باتقوايي كه تقوا را باور ندارد؛ مردي با چنان ضميري روشن كه حتي تقوا برايش زنجير است. برويد! من درحال مرگ هستم و احساس ميكنم كه او درست گفته و من بايد به طبقهيهفتم جهنم بروم. تمام اين كارهايم نفساني بودهاند." ولي خيلي دير شده بود. وقتي كه مردم بوديدارما را يافتند، امپراطور درگذشته بود. قبل از مرگش او چنين سفارش كرده بود: "روي قبرم، جملهاي از بوديدارما بنويسيد. من نتوانستم اين را در قلبم بنويسم، پس دستِكم بگذاريد روي سنگ قبرم نوشته شود." و روي سنگ قبر او تمام مكالمه او با بوديدارما نوشته شده است: وو Wu ميپرسد:" جايگاه من كجاست؟ و بوديدارما ميگويد:" هيچ. جايگاهي براي آن نيست. و تو در طبقهي هفتم جهنّم جاي داري." - " پس #فضيلت_چيست؟" و بوديدارما ميگويد:" خالي بودن." -" و در خاليبودن چه تقدّسي است؟" و بوديدارما ميگويد:" چيزي مقدس در خاليبودن نیست، فقط خالي بودن است." احساس من چنين است كه اگر حتي براي لحظهاي قبل از مرگش، اين مرد وو، آن را درك كرده باشد، كافي است. يك لحظه از #ادراك_واقعي كافي است. بيشتر از كافي است، بيشتر از هزاران زندگي با تقوا است. منظور مسيح از اينكه ميگويد: "تقوا كافي نيست، چيزي بيش از #تقوا لازم است،" همين است. برگردان به فارسی: #محسن_خاتمی تاریخ نشر در کانال اشو فارسی(گنجینه محسن خاتمی):۳ اگوست ۲۰۱۶ https://t.me/oshofarsi https://t.me/osho4iran
#اشو❤️ اخلاقیات _ شخصیت(2 از 8) اگر به #اخلاقيات خودت بچسبي، اگر به تمام آن مقررات و قوانين اخلاقي كه به تو دادهاند بچسبي، آنگاه باخودت ناصادق خواهي بود و با همسرت نيز ناصادق خواهي بود. تو رفتارهايي را به او نشان ميدهي كه گويي #عاشق او هستي. و در عمق درونت،…
https://t.me/oshofarsi https://t.me/osho4iran
#اشو❤️ اخلاقیات _ شخصیت(2 از 8) اگر به #اخلاقيات خودت بچسبي، اگر به تمام آن مقررات و قوانين اخلاقي كه به تو دادهاند بچسبي، آنگاه باخودت ناصادق خواهي بود و با همسرت نيز ناصادق خواهي بود. تو رفتارهايي را به او نشان ميدهي كه گويي #عاشق او هستي. و در عمق درونت، بسيار بسيار خشمگين خواهي بود. در اعماق وجودت ميخواهي او را بكشي. دستِكم فكر ميكني كه چه خوب خواهد بود كه او بميرد، #مرگ او برايت بركتي خواهد بود. تو منتظر روزي خواهي بود كه او از بين برود. ولي تو " تقوا "داري و #زندگي را بهگونهاي مخصوص باور داري و بايد عاشق او باشي! ولي اگر #عشق ناپديد شده باشد، تو چگونه ميتواني او را دوست داشته باشي؟ ميتواني تظاهر كني. و وقتيكه تظاهر كني، انرژي عشق خودت را ميكُشي و امكانات ديگري را نيز نابود ميكني. او هرگز با تظاهر تو ارضاء نخواهد شد. و تو نيز با تظاهر خودت ارضاء نخواهي شد. آنگاه دير يا زود عاشق زني ديگر خواهي شد. اينك #مصيبت بيشتري وارد شده است! تو بايد اين واقعيت را پنهان كني. اينك پنهانكاري وارد ميشود. اينك تو دو زندگي داري و تو بايد وجود اين زن را از همسرت پنهان نگه داري و بايد همسرت را نيز از اين زن پنهان كني. شروع ميكني به زندگي در دو دنيا؛ و بيشتر و بيشتر ناصادق ميشوي. و يك دروغ به دروغ ديگر ميانجامد. و تو #سردرگم ميشوي. و دير يا زود مشتت باز ميشود و گير ميافتي. غيرممكن است كه #افشاء نشوي، شخص حتماً گير ميافتد. در عمق وجودت احساس #رنج ميكني، زيرا كه فكر ميكني كاري اشتباه انجام دادهاي. اگركار اشتباهي انجام ندهي، بازهم احساس رنج ميكني، زيرا ديگر عاشق همسرت نيستي. اگر كار درستي بكني، بازهم احساس رنج خواهي كرد. تو در هر دو صورت در دام افتادهاي. اين نوع تقوا، يك دام است، مردم را رنجور نگه ميدارد. رويكرد من كاملاً انقلابي است. رويكرد من اين است كه هيچ دستور و فرماني صادر نميكنم. من به تو، بيش از هر دستوري كه بتوان به تو داد، اعتماد ميكنم. من به تو معرفت و #آگاهي ميدهم، نه دستور و فرمان. من به تو #وجدان conscience نميدهم، بلكه آگاهي consciousness ميدهم. من مايلم تا بيشتر و بيشتر از زندگي خودت هشيار شوي. تا هر اتفاقي كه بيفتد، تو يكپارچه و يگانه باشي. و هركاري كه مايلي انجام دهي، بايد آن را مسئولانه انجام دهي. و بهياد بسپار، منظورم از" #مسئوليت"، مسئوليتي نيست كه درمورد شخص ديگري داشته باشي. نه، وقتي كه ميگويم بايد با مسئوليت انجام دهي، منظورم اين است كه تو بايد نسبت به آگاهيت مسئول باشي، همين. هيچكس مسئول ديگري نيست. من چگونه ميتوانم مسئول تو باشم؟ تو چگونه ميتواني براي من مسئول باشي؟ من مسئول هر چه كه انجام بدهم هستم؛ و بايد آن را انجام دهم و بايد با تمام قلب و با تمام وجودم آن را انجام دهم. پس هر چه كه باشد، من آن را ميپذيرم و با آن ميروم و بازيهاي كاذب را ادامه نميدهم. اين يعني #صداقت. منظورم آن صداقتي نيست كه ميگويند "صداقت بهترين سياست است!" صداقت چگونه ميتواند سياست باشد؟ سياست طبق طبيعتش، يعني ناصداقتي. صداقت سياست نيست. صداقت راهي است عصيانگرانه براي زندگي. در صداقت، سياست و سياستبازي وجود ندارد. اين انساني است كه من او را انسان درست ميخوانم. او براساس معرفت دروني خودش حركت ميكند، و به هركجا كه انجاميد، او عواقب آن را ميپذيرد. او پنهان نميكند. او تلاش به تظاهر نميكند. زندگي او يكپارچه است. او #شخصيت ها و #نقاب هاي بسيار ندارد، او يك جمعيت crowd نيست. او در درونش #وحدت دارد، او چندشخصيتي نيست. در غير اينصورت، انسان "متقّي" خطرناكترين و كاذبترين انسان در دنيا است. حتي #جنايتكاران نيز گاهي از مردمان بهاصطلاح زاهد شما معصومتر هستند. براي همين است كه #مسيح ميگويد:" درستكاريِ متقيان كافي نيست." اين گفتهاي بسيار مهّم است. آري، كافي نيست، چيزي كسر دارد، روح آن كسر است. راهبي بودايي از مرشد سِپو Seppo پرسيد: "من موهايم را تراشيدهام، جامهي سياه برتن كردهام و سوگند خوردهام، چرا مرا #بودا نميانگارند؟" #مرشد گفت: "هيچ چيز بهتر از نبودنِ خوبي goodness نيست." روي اين كلام #مراقبه كن. سپو گفت:" هيچ چيز بهتر از نبودن خوبي نيست." منظورش چيست؟ او مخالف خوبي نيست، ولي اين ايده كه "من چنين كردم و چنان كردم، حالا چه چيز كم دارم؟ چرا من بودا نيستم؟ چرا مرا بودا نميانگارند؟" اين خوب نيست! زماني كه نخستين مرشد #ذن وارد چين شد،امپراطور براي ديدن او آمد. و امپراطور اعمال نيك بسيار انجام داده بود.او معابد بودايي بسياري ساخته بودو هزاران تنديسِ بودا را در سراسر چين برپا ساخته بود. او تمام كشور را به آيين بودا درآورده بود.او ميليونها راهب را خوراك ميداد و از بسياري از معابد نگهداري ميكرد... ترجمه: #محسن_خاتمی تاریخ نشر در کانال اشوفارسی (گنجینه محسن خاتمی): ۳ اگوست ۲۰۱۶
#اشو❤️ اخلاقیات_ شخصیت(1 از 8) تقدیم به عزیزان دوستدار اشوی عزیز پرسش چهارم: دربارهي #اخلاق چه ميگوييد؟ ـــ دروغگفتن، خيانت در امانت، غيبتكردن، گداييكردن... بيشتر #مذاهب براي منفعت همگان يك نظام اخلاقي دارند. آيا #تقوا ربطي با #اشراق دارد؟ من فكر ميكنم كه شعارِ "اگر كار نكني، غذا هم نخور،" شعارِ بسيار خوبي است. لطفاًراهنمايي كنيد. اول اينكه، تقوا ربطي به اشراق ندارد. ولي البتّه اشراق با تقوا بسيار مربوط است. تو از طريق تقوا به اشراق نميرسي،از طريق اشراق به تقوا خواهي رسيد.اينكه نخست تقوا داشته باشي و سپس به اشراق برسي،يعني امور را معكوس ديدن. يعني گاري را جلوي گاو بستن. نخست #درون بايد درست شود و آنگاه، #بيرون مانند سايه آن را تعقيب خواهد كرد.نخست #آگاهي بايد روي دهد و آنگاه #وجدان طبيعتاً از درون آن برخواهد خاست. اگر اين را از آن سر انجام دهي،نكته را گم خواهي كرد:شخصي با رفتار مناسب خواهيبود، ولي شخصي مناسب و درست نخواهي بود.تو بسيار زهدگرا، اخلاقگرا و خلوصگرا خواهي شد، ولي تمام اينها فقط آراستگيهاي نفساني تو خواهند بود: مدالهايي تازه براي #نفس تو، گواهينامههايي براي نفس.ميتواني با رفتار با تقوا، يك قديس شوي، ولي نميتواني #بودا ــ بيدار ــ شوي. ميتواني يك زاهد مقدس بشوي، ولي نه يك #مسيح. و تفاوت بين اين دو بسيار عظيم است. سعي كن اين را بفهمي. #شخصيت character از بيرون تحميل ميشود، شخصيت يك شرطيشدگي است، نوعي بردگي تحميلي است. تو واقعاً در آن آزاد نيستي. تو بايد كارهايي را بكني، زيرا كه اگر انجام دهي، پاداشهايي خوب دريافت ميكني. اينكارها دستمزد خوبي برايت دارند.اگر آنكارها را نكني، #رنج خواهي برد، حرمت واحترامت را از دست ميدهي و جنايتكار ميشوي. شخص زرنگ، شخص باهوش، نميخواهد تا احترامش را در #جامعه از دست بدهد. پس تمام كساني كه زرنگ و باهوش هستند، "متقّي" ميشوند. طبيعتاً در ذهنشان يگانه نيستند و تقسيم ميشوند. در ظاهر نشان ميدهند كه پرهيزكار هستند و از در عقب، به انجام كارهايي كه هميشه ميخواستند انجام دهند،ادامه ميدهند. آنان دستِكم دو رو خواهند داشت: يك رو، چهرهاي براي عموم كه به ديگران نشان ميدهند و يك چهرهي خصوصي كه با آن زندگي ميكنند. آنان منافق خواهند بود. شخصيت تحميلي، #نفاق را به دنيا ميآورد. شخصيت تحميلي سبب تقسيم و شكاف بين مردم است. اينان دچار شكافشخصيتي schizophernia خواهند شد. آنان چيزي ميگويند و كاري ديگر ميكنند. و چيزي ديگر تظاهر ميكنند.زندگي آنان بيوقار است، زيرا كه يگانه نيستند، آنان هماهنگي را از دست ميدهند. بنابراين، مذاهب شما، كه بسيار روي اخلاقيات اصرار دارند، قادر نبودهاند تا دنياي بهتري را بسازند. آنان توانستهاند دنيايي منافق را درست كنند، دنيايي بسيار زشت. ميتواني اين را ببيني، نيازي به گفتن آن نيست. ميتواني در همه جا اين را ببيني، دنيايي بسيار زشت، بيرحم، كاذب و متظاهر. و انساني كه تظاهر ميكند... او كار ديگري نميتواند بكند.... انسان تا زماني كه به #معرفتدروني نرسيده باشد، تنها ميتواند تظاهر كند و هيچكار ديگري نميتواند انجام دهد. تنها كاري كه ميتواند بكند دنبالهروي است. او از دستورات موسي، عيسي و بودا پيروي ميكند ولي اينها تجارب خود او نيستند.او خودش چنان تجربههايي را نداشته است. تمام اخلاقيات او از ديگران قرض گرفته شده. او يك مقلّد است، اصيل نيست. آنچه كه از معرفت و آگاهي خودت برنخاسته باشد، هرگز تو را آزاد نخواهد كرد و تو همواره در زندان خواهي بود. و تو آنقدر درگير شكافها و تقسيمهاي خودت خواهي بود كه برايت مشكل خواهد بود تا احساس خوشي و خوشوقتي كني. حالا ببين چه اتفاقي ميافتد: اخلاقيات يك چيزي ميگويد. براي مثال ميگويد: "با همسر خودت وفادار باش. اگر ازدواج كردهاي، او را دوست بدار و به او وفادار بمان، مسئول باش." بسيار خوب. اگر او را دوست داشته باشي، نيازي نيست تا بگويي "وفادار باش"، تو درهر صورت وفادار خواهي بود. ولي اگر او را دوست نداشته باشي،آنوقت مشكل برميخيزد. اگر #عشق ناپديد شده باشد ــ و عشق ناپديد ميشود، در زندگي هيچچيز ماندني نيست ــ من نميگويم كه از ابتدا عشقي در كار نبوده شايد بوده، ولي اينك عشق ناپديد شده. همانگونه كه روزي آمده، روزي هم رفته. حالا چكار ميتوان كرد؟.... برگردان به فارسی: #محسن_خاتمی تاریخ نشر در کانال اشو فارسی(گنجینه محسن خاتمی):۳ اگوست ۲۰۱۶ https://t.me/oshofarsi https://t.me/osho4iran