tgindex
مجله‌علمی-ادبی"نگار"

مجله‌علمی-ادبی"نگار"

Статистика

ارتباط با ادمین @negarandeh1357

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
38
Всего постов
177
Тип
открытый
Язык
ur
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
834
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
115
40 постов
Вовлечённость
13,8%
к подписчикам
Постов в день
5,4
всего 177
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
92
1/48двое суток
105
1/72трое суток
113

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سکوت همیشه به معنای رضایت نیست. گاهی یعنی خسته‌ام از این که مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی‌دهند، توضیح دهم! 📚 به کی سلام کنم #سیمین_دانشور

  • امروز ‏تلگرام ۱۳ ساله شد 🎂😍 در 14 آگوست 2013 اولین نسخه تلگرام برای آیفون منتشر شد ! پیام رسان تلگرام در ۱۴ اوت ۲۰۱۳ توسط دو برادر به نام‌های پاول و نیکلای دورف برای اولین بار در اپ استور و برای سیستم عامل Ios اپل منتشر شد. این پیام رسان در آغاز کار بسیار ابتدایی بود و حتی از استیکر هم پشتیبانی نمی‌کرد، اما با توسعه مداوم و سریع در سال ۲۰۱۷ به صد میلیون کاربر رسید و در اواخر اوت ۲۰۲۱ تلگرام به یک میلیارد بارگیری در سراسر جهان رسید. پیام‌رسان تلگرام در ایران قبل از فیلترینگ، دارای حدود ۴۰ میلیون کاربر فعال بود. و ۶۰ درصد از پهنای باند اینترنت این کشور صرف استفاده از این برنامه می‌شد. حتی پس از گذشت ۷ سال از فیلتر شدن تلگرام در ایران، هنوز بیش از ۴۰ میلیون کاربر فعال دارد. + پیام رسان تلگرام با وجود فیلترینگ، پرطرفدار ترین و محبوبترین پیام رسان در ایران است. نتایج نظرسنجی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) در اسفند ماه ۹۷، ۷۱ درصد جوانان ۱۸ تا ۲۹ ساله از تلگرام استفاده می‌کنند. تولدت مبارک تلگرام جان، مرسی که باعث بوجود اومدن چنین فضایی شدی♥️

  • ⭐️ماری کوری دانشمند لهستانی-فرانسوی و از پیشگامان علم رادیواکتیویته بود. او همراه همسرش پیر کوری عناصر رادیوم و پولونیوم را کشف کرد. او تنها فردی است که در دو رشته علمی متفاوت، دو جایزه نوبل دریافت کرده است. ماری کوری در سال ۱۹۳۴، بر اثر بیماری ناشی از سال‌ها قرار گرفتن در معرض تشعشعات، درگذشت. 🪴

  • #داستانک پيرمرد هر بار كه مي‌خواست اجرت پسرك واكسي كر و لال را بدهد، جمله‌اي را براي خنداندن او بر روي اسكناس مي نوشت. اين بار هم همين كار را كرد. پسرك با اشتياق پول را گرفت و جمله‌اي را كه پيرمرد نوشته بود، خواند. روي اسكناس نوشته شده بود: وقتي خيلي پولدار شدي به پشت اين اسكناس نگاه كن. پسر با تعجب و كنجكاوي اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند. پشت اسكناس نوشته شده بود: كلك، تو كه هنوز پولدار نشدي! پسرك خنديد با صداي بلند؛ هرچند صداي خنده خود را نمي‌شنيد...🍃💞 "اگر مي خواهي خوشبخت باشي، براي خوشبختي ديگران بكوش"

  • ارسالی یکی از همراهان خوب کانال 👆 سپاس بابت تمام احساس خوب 🙏😍

  • به بهانه ی سالگرد آسمانی شدن " پدر" خاطره گردی های تابستانه ی من        ( اوجار/اِجار) ساعت حدود نه صبح را نشان می دهد.آفتاب سوزان تابستان از روزن پستو( آشپز خانه پشت اتاق نشیمن)اشعه های خود را به درون اتاق می فرستد تا هشداری باشد برای برخاستن از رختخواب وپرداختن به امور منزل وکمک به مادر.سماور با قل قلش دارد با قوری گل قرمزی،دوست صمیمی اش،گفت وگو می کند.مادر عرق ریزان وارد پستو می شود با تشتی پر از نان داغ وخوش رنگ وبو.تشت نان -نان پنجه کش- را به زمین می گذارد.صورتش گداخته تر از تنور است.رد اخمی مهربان بر پیشانی اش خود نمایی می کند.می فهمم خیلی خسته وکلافه است.می پرسم:" مامان،برایت چای بریزم؟"آرام جواب می دهد:" یه کم صبر می کنیم تا پسرها بیدار شوند وپدر وجانعلی عمو- پسر خاله وهمسایه ودوست صمیمی پدر- هم بیایند.حدس زدن این که پدر وجانعلی عمو این وقت صبح از کجا باید بیایند سخت نیست.به جنگل نزدیک روستا رفته اند تا در خنکای صبح جنگل ،اوجار بیاورند برای پرچین های باغ هاشان. اوجارهای پدر وپسرخاله اش،حرف ندارند.مردان ده ، همگی بلدِ کار هستند ولی هرگز نمی توانند اوجاری مانند پسرخاله های افسانه ای بیاورند. صدای افتادن پشته ی اوجار می آید.پدر آمده است.مادر می گوید:  "دتر،حمیرا،سفره بنداز وچای ونون وپنیر آماده کن" دستور مادر را اجرا می کنم.پسرها یکی یکی بیدار می شوند.پدر دست وصورت می شوید وبالای سفره می نشبند.قبل آمدن به اتاق به ایوان می رود وسوتی مخصوص می زند واین یعنی پسر خاله ، چای آماده است بیا.یک سوت دیگر واین یعنی مریم عمه- دختر دایی پدر وهمسر جانعلی عمو- او هم بیاید.سفره بزرگی انداخته ایم.یکی دو نفر دیگر از همسایه ها- رحمت عمو وهمسرش زهرا خاله و...- هم آمده اند.چای تازه دم ونان تازه پخت وپنیر محلی با مربای سیب وبه اشتها آور است.روز گرمی است.پنکه اما کمی از داغی هوا می کاهد.من برای همه چای می ریزم.خسته می شوم ومی گویم:" باز هم چای می خورید؟"پدر لبخند نازنینی می زند.عمه مریم  می گوید:" اتا دیگه دکن/یکی دیگه بریز" ومی خندد.در چهره مادر دیگر اثری از خستگی نیست،رد اخم مهربانش هم گم شده است.واین تصویر تکراری مادر است هنگام خستگی وبعد از کارها.سفره دار است ودلی پر از مهربانی و رضایت دارد.همین ویژگی هاست که پدر را شیفته تر می کند ومهرش در دل دوست وآشنا وفامیل ریشه می دواند. تا پایان این سکانس نمی مانم.به ایوان می روم.به اوجار پدر نگاه می کنم. به شاخه های بلند درختان انجیلی. با شگفتی به آن ها خیره می شوم این که پدر چطور آن ها را بر شانه اش گذاشته وتا منزل آورده است.خیلی تلاش می کنم تا کمی پشته ی اوجار را جابه جا کنم.دریغ از ذره ای تکان خوردن.با خودم می گویم پدر حتما جادو می کند وگرنه چطور می تواند چنین کار سختی را انجام دهد؟ پدر چند روز پشت سر هم در چند نوبت اوجار می آورد.زمانی که به اندازه کافی اوجار تهیه می کند ،پایه های پرچین را در زمین ودور باغ می کارد.گاهی پسرها در کاشتن پایه ها کمکش می کنند.کار من اما آوردن آب هست.با پارچ وگاهی آفتابه مسی.برای این که پایه های چوبی پرچین را راحت تر در زمین بکارد برایش آب می ریزم واو با چه مهارتی پایه ها را با ضربه های ماهرانه در زمین می کارد بعد از  کاشتن پایه ها که گاهی به روزهای بعد می رسد،نوبت بافت اوجارهاست تا پرجین ساخته شود.به دستان هنرمندش زل می زنم.ماهرانه اوجارها را از لابه لای پایه های چوبی رد می کند وبا نظم وظرافت وطی چند روز کارش تمام می شود.روزهای نخست تماشای پرچین خیلی جذاب است.ولی ماه های بعد که سرشاخه های تر،خشک می شوند آن جذابیت نخست را ندارند.سال بعد پرجین ها برداشته می شوند وهیزم تنور می شوند.ودوباره پدر وجانعلی عمو قصد می کنند برای باغ هاشان پرچین تازه ای بسازند. دارم بافتنی می بافم.نقشه بافتنی ام شبیه پرچین است.نخ ها از لابه لای میل بافتنی رد می شوند.دست پدر را می بینم.بوی نان داغ می آید.پدر لبخند می زند. ۱۲/مرداد/۱۴۰۵ حمیرا سلیمانی تپه سری

  • «عمو سبزی فروش» 🍃

  • 📙رمان کوری  ✍اثر : ژوزه ساراماگو کوری از مشهورترین داستان‌های ساراماگو و یکی از تاثیرگذارترین رمان‌های قرن بیستم است. داستان کوری در مورد طبیعت انسانی و شکنندگی تمدن است. ساراماگو در این رمان به‌خوبی نشان می‌دهد که بشر همیشه همچنان خوی ترسناکی دارد و وقتی در تنگنا و شرایط سخت قرار گیرد، طبیعت بی‌رحم خود را نشان می‌دهد. او رمانش را در آستانه‌ی قرن بیست‌ویکم نوشت؛ یعنی زمانی که دنیا منتظر بود دورانی متفاوت و پیشرفته‌تر را تجربه کند. وقوع کوری اما همه‌ی این معادلات برهم می‌زند. کورها به هیچ‌چیز پایبند نیستند، حتی به نظافت خود هم اهمیتی نمی‌دهند. در قرنطینه هیچ‌چیزی جز قدرت و زور معنایی ندارد. در آنجا تمام نرم‌های اجتماعی زیر‌پا گذاشته می‌شود و همدردی و همدلی هیچ‌جایی ندارد. او در این رمان، برای هیچ شخصیتی اسم نمی‌گذارد و نامی از این شهر نمی‌برد. از نظر او این اپیدمی و فاجعه در هرجایی می‌تواند رخ دهد و هرکسی می‌تواند به‌جای این شخصیت‌های ضعیف، شرور یا زورگو باشد. کوری داستانی استعاری و کنایی دارد. اپیدمی کوری استعاره‌ای از وضعیت فعلی بشری است.

  • کمی حال خوب 😍

  • بسم المعطرٌ الحبیب تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراق لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کار خانه و طبخ و رفت و روب و وردار و بگذار نَکُشَد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشَد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دخت تو را بمیرد که مردش اسیر امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر ، در اتاقش شانه نقره به زلف می‌کشیده.. -خیلی‌قشنگه‌به‌نظرم! -در‌دلمان‌انار‌پاره‌شد.. 📕پریدخت #حامد_عسکری

  • می‌دونستی اصلا گاهی لازمه بی‌برنامه باشیم؟ روان‌شناسی به ما می‌گه ذهن ما همیشه به هدف، برنامه و بهره‌وری نیاز نداره. ❌به‌خاطر زندگی شغلی پرفشار این روزها، مغز ما عادت کرده دائما یک برنامه‌ریزی فشرده روزانه رو دنبال کنه. گاهی وقتی دست از برنامه‌ریزی می‌کشیم و اجازه می‌دیم ذهن آزادانه پرسه بزنه، فرصت بیشتری برای خیال‌پردازی، پردازش تجربه‌ها و شکل‌گیری ایده‌های تازه پیدا می‌کنیم.⭐️ پس امروز، لازم نیست برای تک‌تک ساعت‌هاش برنامه داشته باشی، یکم بی‌برنامه بچرخ🙂

  • ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷود 🌼🍃 ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ زیباتر ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ یاﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ🌼🍃 ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥﺑﺮﺍﯼ ﺩیگرﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشیم 🌼🍃 روزتون سرشار از آرامش 🙏💐

  • شب که می‌شود، آدم بیشتر از همیشه صدای دلش را می‌شنود. بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود گفت. فقط باید چراغی روشن گذاشت، و به فردا فرصت داد. شاید صبح چیزی از جنس امید پشت پنجره منتظرمان باشد. 🪴

  • ولی یه شب ، بی صدا تر از همیشه بدون شب بخیر برای همیشه می‌خوابم 🖤🥀 #شب_خوش 🌙

  • میرم بخوابم، رسم دنیا که عوض شد بیدارم کنید. .

  • گاهی آدم می‌ماند که چه بر سر انسانیت آمده... متأهل‌ها خسته‌اند و طلاق می‌گیرند، مجردها از ترسِ همین روزها دیگر دل به ازدواج نمی‌دهند. آدم‌ها به هم فحش می‌دهند، به هم دروغ می‌گویند، همدیگر را مسخره می‌کنند، راحت تهمت می‌زنند، از زمین خوردن هم خوشحال می‌شوند و از موفقیت یکدیگر دلشان می‌گیرد. حسادت شده عادت، دروغ شده زرنگی، نامردی شده سیاست، و مهربانی انگار دیگر نشانه‌ی سادگی‌ست. هم‌وطن می‌میرد و عده‌ای خوشحال می‌شوند، خانه‌ای ویران می‌شود و عده‌ای جشن می‌گیرند، یکی ورشکست می‌شود و دیگری در دلش قند آب می‌شود... انگار دیگر دردِ آدم‌ها، دردِ ما نیست. انگار انسان بودن، آرام‌آرام دارد از یادمان می‌رود. چه روزهای غریبی شده... روزهایی که باید مراقب باشی چه کسی را دوست داری، به چه کسی اعتماد می‌کنی، و حتی جلوی چه کسی دلت را باز می‌کنی. این روزها آدم‌ها بیشتر از آنکه کنار هم باشند، روبروی هم ایستاده‌اند. و شاید تلخ‌ترین قسمت ماجرا این باشد که دیگر از بی‌انسانیتی تعجب نمی‌کنیم... فقط نگاه می‌کنیم، آه می‌کشیم، و با خودمان می‌گوییم: «کاش دنیا کمی شبیه گذشته بود... کاش آدم‌ها هنوز آدم بودند.»

  • 🎶 هفت حوض #موسیقی به روایت سینا بطحایی! اگر خاطره‌ای را پنهان کرده باشید، موزیک ها آن را پیدا می‌کنند.

  • تو در غیاب کسی که دوستش‌داری یتیم خواهی‌ماند، حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند ... 🍃 ‎‌

  • شاید شنیده باشی که می‌گویند افراد با بهره هوشی بالاتر، دوستانِ کمتری دارند. این یک انتخابِ مغرورانه نیست، یک اجبارِ زیستی است. وقتی لایه‌های زیرینِ رفتارها را می‌بینی، وقتی کنایه‌ها را قبل از بیان شدن می‌فهمی و وقتی دروغ‌ها را از لرزشِ پلک‌ها تشخیص می‌دهی، معاشرت سخت می‌شود. هوشِ زیاد، یک جور “نفرینِ پیش‌آگاهی” است. تو چیزهایی را می‌بینی که بقیه از آن بی‌خبرند و همین باعث می‌شود ترجیح بدهی در خلوتِ خودت با “کافکا” چای بنوشی تا اینکه در مهمانی‌های پرزرق‌وبرق، حرف‌های پوچ بزنی. تنهایی، هزینه‌ی شفاف دیدنِ دنیاست...

  • بهنام صمدی خبرنگار : 🔹آقایون اگه قراره مردم بنزین رو به قیمت ۸۷ هزار تومان و به بهای تمام شده بخرن، باید بتونن ماشین هم به قیمت جهانی بخرن! ✍درامدشون هم باید به مقدار جهانی باشه