مداد
Статистикаمن مدادم، ساده ام، آزاده ام ✏️ اینستاگرام: http://instagram.com/Medad.mag ادمینها: @Ad_Medad
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 74
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 307
- 1/48двое суток
- 351
- 1/72трое суток
- 379
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
خوشا بلندیِ افتادگانِ خاکنشین که از رواق دلی، خویش را نیفکندند... #فیضی
خدایا... از استقامت ما راضی هستی ؟!
در عشق، هرچه داشتم، آسان گذاشتم گفتی دلت قبالهٔ من، جان گذاشتم گفتی که بیقراریِ تو برقرار باد رفتیّ و سر به کوه و بیابان گذاشتم اشکم دوید پشتِ سرت، دشت پشتِ دشت پا جایِ پایِ حضرتِ باران گذاشتم آتش زدم به دفترِ شعرم، بیا ببین داغی به جانِ شعرِ خراسان گذاشتم تا گُل کند دوباره به بویت کلید را مثلِ همیشه داخلِ گلدان گذاشتم... #بهمن_صباغزاده
آنک شبِ شبانهی تاریخ پر گشود آنجا نگاه کن انبوهِ بیکرانهی اندوه! اوه! زاغان به رویِ دهکده، زاغان به روی شهر زاغان به رویِ مزرعه، زاغان به رویِ باغ زاغان به رویِ پنجره، زاغان به رویِ ماه زاغان به روی آینهها، آه! از تیره و تبارِ همان زاغ کش راند از سفینهی خود نوح اندوه بیکرانه و انبوه. زاغان به روی برف زاغان به روی حرف زاغان به روی موسیقی و شعر زاغان به روی راه زاغان به روی هر چه تو بینی از نور تا نگاه! #شفیعی_کدکنی
فریاد که از شِش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رُخ و عارض و قامت #حافظ
کدام تنهایی؟ تو نمیدانی که آدمِ تنها هیچوقت تنها نیست، تو نمیدانی که همه جا بارِ آینده و گذشته همراهِ ماست. #آلبر_کامو
با دلگرمیِ شما عزیزان، تکمصرع فقط یک مجلهی ادبی نیست... خانهایست که با عشق مینویسد و با مهربانی میبخشد. هر ماه، ۲۰٪ از درآمد مجله و کمکهای دوستان مهربانش، صرف یاریِ دلهای نیازمند میشود. این ماه، تصمیم گرفتیم دست در دست هم، سفرهی خانوادههایی عزیز را با مواد غذایی مورد نیاز پُر کنیم. همراهی شما، ادامهی این مهربانیست🤍 6219861920570164 @Baraye_Mehrabani
خیالِ خامِ پلنگِ من به سوی ماه پریدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگِ من -- دلِ مغرورم -- پرید و پنجه به خالی زد که عشق -- ماهِ بلندِ من -- ورایِ دست رسیدن بود گلِ شکفته! خداحافظ، اگرچه لحظهٔ دیدارت شروعِ وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم، آری -- مُوازیانِ به ناچاری -- که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود اگرچه هیچ گلِ مُرده دوباره زنده نشد، امّا بهار در گلِ شیپوری، مُدام گرمِ دمیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کامِ من فریبکارِ دغلپیشه، بهانهاش نشنیدن بود! چه سرنوشتِ غمانگیزی که کرمِ کوچکِ ابریشم تمامِ عمر قفس میبافت ولی به فکرِ پریدن بود... #حسین_منزوی
در محفلِ این مردهدلان، شمعِ مزارم میسوزم و از سوزِ من آگاه کسی نیست... #حزین_لاهیجی
خوشم به بی سر و پایی، که خانه بر دوشی مرا ز هر دو سرا بینیاز ساخته است... #صائب
گفت: دیر آمدی. پیر گفت: زود آمدم. گفت: چون؟ گفت: هرکه پیش از مرگ آمده زود آمده باشد. #تذكرة_الاولیاء ذکر شقیق بلخی
ساز خروش کرده دل ناز پرورم آماده وداع توام خاک برسرم زان پیش کز وداع تو جانم رود برون مرگ آمده است و تنگ گرفتست در برم #محتشمکاشانی
عشق طُغیانش به حدّی شد که جان در میانِ ما و جانان حایل است #فروغی
أحلامنا في بئرِ يوسفَ ألقيت ونفوسنا ترجو لقاء القافلة رؤیاهایمان در چاه یوسف انداخته شده و خودمان به انتظار رسیدن کاروانیان [مصریم] #محمود_المشهداني سیاستمدار و شاعر معاصر عراقی
تا نفس باقیست از مهر و وفا خواهیم گفت این نصیحت را ز یار مهربان داریم ما #حزین_لاهیجی
ای خدا! لطفا به قدرِ گوش دادن به یک موسیقی خیالِ مرا از این عالمِ پریشان دور کن! در آغوشم بگیر و هیچ مگو!! ☁️ #معصومه_صابر