tgindex
آشوغ
@ashooqliteratureМузыкаперсидский

آشوغ: مجهول، ناشناس، نامعروف، گمنام...

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 442
−16 за 4 дн.
Сутки
−4
−0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
5 618
24 постов
Вовлечённость
87,2%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
247
1/48двое суток
283
1/72трое суток
305

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.2792823

    نقشِ پای رفتگان هموار سازد راه را مرگ را داغِ عزیزان بر من آسان کرده است • صائب تبریزی

  • 29 июл.1 9685148

    من یکی گمان می‌کنم که مدت‌ها است ما مرده‌ایم. ما از همان لحظه معینی که دیگر کاری ازمان ساخته نبود مرده‌ایم. الان یک تیکه‌ی کوچک میراث زندگانی برایمان مانده است و آن هم، این چند ساعت وقتی است که باید آن را تلف کنیم. • مردگانِ بی‌کفن‌ و دفن؛ ژان پل سارتر

  • 26 июл.2 0964430

    در روزی بزرگ به تو می‌رسم بر شانه‌ات دست می‌گذارم که به پس بنگری و ببینی که نمی‌خندم... • بیژن الهی

  • 18 июл.3 22860104

    تبسمی اگرم رو دهد، زِ عیش ندانی! که گاهی آدمی از کثرتِ ملال بخندد... • طالب آملی

  • 8 июл.4 0702563

    • سرزمین گوجه‌های سبز؛ هرتا مولر فارسیِ غلامحسین میرزاصالح

  • 23 июн.5 3476985

    گفتم که برآید آبی از چاه امید افسوس که دلو نیز در چاه افتاد • سعدی

  • 12 июн.6 3436248

    ز منجنیقِ فلک سنگِ فتنه می‌بارد من ابلهانه گریزم در آبگینه‌‌حصار • عرفی شیرازی

  • 30 мая7 0715245

    شرمگين‌ام‌، هر روز بيش‌تر شرمگين‌ام‌ كه‌ در ژرفنای قرنی كه‌ چنين‌ تيرگی‌ها دارد هنوز بيماری صعبی هست‌ كه‌ نام‌اش‌ «دردِ بی‌درمان‌ِ شعر» است‌. • بوریس پاسترناک؛ فارسیِ پرویز ناتل‌خانلری

  • 15 мая7 4475138

    حاصلِ دولتِ جوانیِ خویش دامنی پر ز آب و خونِ دل دارم • انوری

  • 15 мая6 9094852

    حاصلِ دولتِ جوانیِ خویش دامنی پر ز آب و خونِ دل دارم • انوری

  • 6 мая6 6304438

    در بندرِ متروک هنوز آبی هست که خود را به بارانداز بزند، در جنگلِ تاریکِ ساکت هنوز برگی هست که فروبیفتد، زیر قابِ صیقلیِ سقف، موریانه‌ای هست که چوب را بجوَد. هیچ‌چیز هیچ‌گاه آرام نیست، مگر برای احمق‌ها! • بنال وطن؛ آلن‌‌پیتون

  • 22 апр.6 7735968

    حالا تنها پشیمانی‌ام این است که چرا بی‌صدا کلید را روی پیشخان نگذاشتم و در همان‌شب شهر را، کشور را، قاره را، نیم‌کره را و به یقین جهان را ترک نکردم. • لولیتا؛ ولادیمیر ناباکوف

  • 7 апр.5 9772375

    من هنوز دوستت ندارم‌ آدمیزاد! اما در این شب، وقتی به رنج‌هایت، تن شکنجه‌دیده و روحت که تسلیمِ تصلیبی ابدی شده فکر می‌کردم، بارها نزدیک بود گریه کنم. • ‏یادداشت‌های شیطان؛ آندری‌یف

  • 5 апр.5 3074746

    نشاطِ غربت از دل کِی بَرَد حب‌ِ وطن بیرون؟! به تختِ مصرم اما جای در بیت‌الحزن دارم... • صائب تبریزی

  • 30 мар.5 6653237

    اما حالا فکر می‌کنم که شاید حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به‌رغمِ ما ادامه می‌دهد. نفسِ بودن به راستی موکول به بودنِ ما نیست و این خوب است، خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما نبسته‌اند. • آینه‌های دردار؛ هوشنگ گلشیری

  • 23 февр.6 8969598

    هرگز هیچ‌کس در دنیا نمی‌فهمد ما چه کردیم و چه بر سرمان آمد، جز آنانی که با ما شریک بودند. ‏زیرا آنچه که شد بزرگ‌تر از آنی بود که بتوان برای دیگرانی که نمی‌دانند سرکوب، داغ فرزند و جنگ چیست، توضیح داد. • بخشی از گفت‌وگوی محمود درویش

  • 7 февр.6 9977067

    کو دیده که تا بر وطنِ خود گریَد بر حال دل و واقعه‌ی بد گرید؟ دی بر سرِ یک مُرده دوصد گریان بود امروز یکی نیست که بر صد گرید • کمال‌‌الدین اسماعیل

  • 1 февр.8 33876101

    بشنو اکنون که زیرِ زخمِ تبر این درختِ جوان، چه می‌گوید: هر نهالی که برکَنند، ‏به‌جاش ‏جنگلی سرکشیده می‌روید ‏های جلادِ سروهای جوان! ‏ای رفیقِ همیشه‌­ی تیشه! ‏باش تا برکَنیم­‌ات از ریشه! • ‏حسین منزوی

  • 29 янв.7 26036

    ‏این روزها در ایران، هرکسی از سر خاک یکی برمی‌گردد. • زمستان ۶۲؛ اسماعیل فصیح

  • 27 янв.7 7647171

    یاد آر از ستمگاری ضحاکِ تازی و افراسیابِ تور و سکندرِ رومی که یزدان که دیگر ازیشان خرسند نبود، با آن‌ همه فر و ارج، چگونه تباه کردشان و خوار؛ که جهان آشناست. • کارنامه‌ی اردشیر بابکان؛ قاسم هاشمی‌نژاد