- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 247
- 1/48двое суток
- 283
- 1/72трое суток
- 305
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نقشِ پای رفتگان هموار سازد راه را مرگ را داغِ عزیزان بر من آسان کرده است • صائب تبریزی
من یکی گمان میکنم که مدتها است ما مردهایم. ما از همان لحظه معینی که دیگر کاری ازمان ساخته نبود مردهایم. الان یک تیکهی کوچک میراث زندگانی برایمان مانده است و آن هم، این چند ساعت وقتی است که باید آن را تلف کنیم. • مردگانِ بیکفن و دفن؛ ژان پل سارتر
در روزی بزرگ به تو میرسم بر شانهات دست میگذارم که به پس بنگری و ببینی که نمیخندم... • بیژن الهی
تبسمی اگرم رو دهد، زِ عیش ندانی! که گاهی آدمی از کثرتِ ملال بخندد... • طالب آملی
• سرزمین گوجههای سبز؛ هرتا مولر فارسیِ غلامحسین میرزاصالح
گفتم که برآید آبی از چاه امید افسوس که دلو نیز در چاه افتاد • سعدی
ز منجنیقِ فلک سنگِ فتنه میبارد من ابلهانه گریزم در آبگینهحصار • عرفی شیرازی
شرمگينام، هر روز بيشتر شرمگينام كه در ژرفنای قرنی كه چنين تيرگیها دارد هنوز بيماری صعبی هست كه ناماش «دردِ بیدرمانِ شعر» است. • بوریس پاسترناک؛ فارسیِ پرویز ناتلخانلری
حاصلِ دولتِ جوانیِ خویش دامنی پر ز آب و خونِ دل دارم • انوری
حاصلِ دولتِ جوانیِ خویش دامنی پر ز آب و خونِ دل دارم • انوری
در بندرِ متروک هنوز آبی هست که خود را به بارانداز بزند، در جنگلِ تاریکِ ساکت هنوز برگی هست که فروبیفتد، زیر قابِ صیقلیِ سقف، موریانهای هست که چوب را بجوَد. هیچچیز هیچگاه آرام نیست، مگر برای احمقها! • بنال وطن؛ آلنپیتون
حالا تنها پشیمانیام این است که چرا بیصدا کلید را روی پیشخان نگذاشتم و در همانشب شهر را، کشور را، قاره را، نیمکره را و به یقین جهان را ترک نکردم. • لولیتا؛ ولادیمیر ناباکوف
من هنوز دوستت ندارم آدمیزاد! اما در این شب، وقتی به رنجهایت، تن شکنجهدیده و روحت که تسلیمِ تصلیبی ابدی شده فکر میکردم، بارها نزدیک بود گریه کنم. • یادداشتهای شیطان؛ آندرییف
نشاطِ غربت از دل کِی بَرَد حبِ وطن بیرون؟! به تختِ مصرم اما جای در بیتالحزن دارم... • صائب تبریزی
اما حالا فکر میکنم که شاید حق با بهار بود، با همان ساقههای لخت. بر این پهنهی خاک چیزی هست که بهرغمِ ما ادامه میدهد. نفسِ بودن به راستی موکول به بودنِ ما نیست و این خوب است، خوب است که جلوههای بودن را به غم و شادی ما نبستهاند. • آینههای دردار؛ هوشنگ گلشیری
هرگز هیچکس در دنیا نمیفهمد ما چه کردیم و چه بر سرمان آمد، جز آنانی که با ما شریک بودند. زیرا آنچه که شد بزرگتر از آنی بود که بتوان برای دیگرانی که نمیدانند سرکوب، داغ فرزند و جنگ چیست، توضیح داد. • بخشی از گفتوگوی محمود درویش
کو دیده که تا بر وطنِ خود گریَد بر حال دل و واقعهی بد گرید؟ دی بر سرِ یک مُرده دوصد گریان بود امروز یکی نیست که بر صد گرید • کمالالدین اسماعیل
بشنو اکنون که زیرِ زخمِ تبر این درختِ جوان، چه میگوید: هر نهالی که برکَنند، بهجاش جنگلی سرکشیده میروید های جلادِ سروهای جوان! ای رفیقِ همیشهی تیشه! باش تا برکَنیمات از ریشه! • حسین منزوی
این روزها در ایران، هرکسی از سر خاک یکی برمیگردد. • زمستان ۶۲؛ اسماعیل فصیح
یاد آر از ستمگاری ضحاکِ تازی و افراسیابِ تور و سکندرِ رومی که یزدان که دیگر ازیشان خرسند نبود، با آن همه فر و ارج، چگونه تباه کردشان و خوار؛ که جهان آشناست. • کارنامهی اردشیر بابکان؛ قاسم هاشمینژاد