پچپچههای پشت خط نبرد!
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 27
- 1/48двое суток
- 30
- 1/72трое суток
- 33
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎥 مرجعیت گروههای میانجی از بین رفته؛ مردم سمت کسانی میروند که شبیهشان هستند 📹 بهزودی در کانال یوتیوب کافه خبر ببینید با حضور؛ ▫️فاطمه کاظمی خالدی، روانپزشک ▫️نیما شجاعی، جامعهشناس 🔸 تجمع پرشمار هواداران نیما تکیدو، یوتیوبر و اینفلوئنسر، بار دیگر شکاف میان مرجعیتهای رسمی و الگوهای برآمده از شبکههای اجتماعی را به مرکز توجه آورد؛ رخدادی که برای بخشی از افکار عمومی غافلگیرکننده بود، اما برای نسلی که ارتباطی پیوسته و نزدیک با چهرههای فضای مجازی دارد، الزاماً اتفاقی غیرعادی بهنظر نمیرسد. 📌 متن مصاحبه تحلیلی مستوره نصیری و مظاهر گودرزی را اینجا بخوانید: khabaronline.ir/xqbTc @KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir
کتمانگران! اتفاقی که در مورد بنزین در استان کرمان رخ داد، وضعیت واقعی انرژی در کشور را به نمایش میگذارد. قرار است کشور چگونه با "لحظهٔ حقیقت" در این باره روبرو شود؟ طبق معمول با کتمان؟ امری که عیان شده دیگر چگونه قابل کتمان است؟ کتمانگران که در تمام چند دههٔ گذشته هرگونه هشدار نسبت به بحرانهای پیشِ رویِ جامعه و کشور را با انگِ بازی در زمین دشمن عملاً خفه کردند، مسئول مستقیم این وضعیت هستند! امان از کتمانگران، که راه علاجِ به موقع هر مرضی را میبندند و سبب وخامت بیماری تا نقطهٔ لاعلاج یا لزوم جراحی خونین آن میشوند! کتمانگران مصداق خراصون هستند! "قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ." (الذاریات آیات ۱۰ و ۱۱) #احمد_زیدآبادی @ahmadzeidabad
از خوشبینی اراده تا وظیفه ادامه دادن؛ تأملی بر نامه سعید مدنی به آصف بیات سعید مدنی نامه اخیرش به آصف بیات را با عنوانی منتشر کرده که خودش برای آن برگزیده است: «تو باید جرأت ادامه دادن داشته باشی، نه امید رسیدن». این نکته اهمیت دارد، چون نشان میدهد آنچه در ادامه این یادداشت بررسی میشود، برداشتی از یک جمله حاشیهای نیست؛ تزی است که نویسنده، آگاهانه آن را چونان دروازه ورود به کل نامهاش انتخاب کرده است. همین انتخاب، به گمان من، بیش از هر جمله منفرد در بدنه متن، نشانهای جامعهشناختی در خود دارد: تضعیف تدریجی چشماندازهای تغییر @AminBozorgiyan
چرایی ناممکن شدن گفتگوی سنجشگرانه سعید پیوندی سالها پیش به همراه فرهاد خسروخاور و محسن متقی مقاله ای نوشتیم درباره پرخاشگری شماری از روشنفکرانی که از آنها به عنوان "بلندپرواز" یاد کرده بودیم. در متن ما به چند چهره اصلی این مشاجرات مانند آرامش دوستدار، عبدالکریم سروش، جواد طباطبایی پرداخته شده بود. قصد ما این بود که به چرایی وجود این برخوردها و نبودن بحثهای جدلی پرمایه، آنهم در زمانه زوال نفوذ و اعتبار روشنفکران بپردازیم. پرخاشگری میان روشنفکران در سایر کشورها هم وجود دارد. اما در پس پرخاشگری و گاه تحقیر پای بحث و جدل نظری در میان است. حتا در تاریخ و سنت دانشگاهی دنیا هم جدل به عنوان فن یادگیری برای خود آداب و اخلاقی داشت. برخورد میان این دسته از روشنفکران پرخاشگر اما پر است از برچسبها و اتهامات متقابل مانند نادانی، بی مایگی، کجفهمی، شیادی، سرقت علمی ... یک به دیگری لقب "هگل پای در گل" یا "نه آرام، نه دوستدار" میدهد، دیگری از "روضهخوانی علمی" "سخنان نادانپرست"... سخن به میان میآورد. برخی هم با وجود پرخاشگری پرداختن به نظرات دیگری را "اتلاف وقت" میدانند. مقاله به یک گونهشناسی سهگانه درباره اشکال پرخاشگری در میان روشنفکران اشاره میکرد : پرخاشگری کنشی، پرخاشگری واکنشی و پرخاشگری گزینشی. این گونهشناسی همزمان به مرز میان مدارا و نامدارایی هم توجه داشت. نوشته در آن زمان به دلایلی با تصمیم خود ما منتشر نشد. این گونه برخوردها نوپدید نیستند. به خاطر دارم در اوایل انقلاب در یکی از نشریات حزب توده مقالهای منتشر شده بود با عنوان "تربچههای پوک" دربرخورد با برخی گروههای دیگر چپ. دوستی که اهل فرهنگ و مطالعه بود از من درباره این مقاله پرسید. گفتم آئینه رابطه انتاگونیستی میان دو گروه سیاسی رقیب است. او ادامه داد که از چنین متون تحقیرآمیزی چه چیزی نصیب خواننده میشود؟ تیتر و لحن تحقیرآمیز و برخورد سودار و گزینشی سبب میگردد که مخاطبان اصلی این گونه جدلهای کور هرگز شاید آن را نخوانند. این برخوردها شاید برای خودیها جذاب باشد و بر یقین ایدئولوژیک و هویتی آنها بیفزاید. ولی آنها هم چیزی زیادی یاد نمیگیرند چون متن تقلیلی است و بیشتر تخریب و طرد حریف را نشانه رفته است. در حالیکه یک نقد منصفانه اتفاقا میتواند بیشتر "حریف" را به بازاندیشی وادارد. دست بر قضا چندی بعد با نویسنده این مقاله در جایی برخورد کردم و این نقد را با او در میان گذاشتم. ایشان هم ضمن رد انتقادی که به نظرش "روشنفکرانه و منزهطلبانه" میآمد ساعتی درباره ویژگیهای متون پلمیکی در سیاست و تفاوت آن با یک بحث "اکادمیک انتزاعی" صحبت کرد و اینکه در میدان سیاست سروکار ما با دشمنان طبقاتی و ایدئولوژیک است. نقد منصفانه در گفتگو با دوستان معنا دارد و در وسط دعوای سیاسی با حریف قرار نیست کسی چیزی یاد بگیرد. هدف پلمیک افشای تناقضات، ضعفها و تحقیر طرف مقابل است واعتبارزدایی از یک فرد، نظر یا سیاست. خود این گفتگو دفترچه راهنمای پلمیک با هدف به خاک مالیدن پشت حریف بود. این روزها با خواندن و شنیدن برخوردهای آقای غنینژاد به شریعتی و ابراهامیان، بازخورد سروش و نیز مقاله اباذری علیه مهرداد وهابی و موارد مشابه این پرسش مطرح میشود که با وجود تجربههای منفی و آسیبهای بزرگ گذشته، چرا جدل سترون و نامدارایی در عرصه عمومی رونق دارد؟ چرا سنجشگری منصفانه و همزمان بهرسمیت شناختن دیگری تا این حد دشوار است؟ آیا مشکل ناآگاهی از اخلاق، آداب، سازوکار و روششناسی بحث سنجشگرانه است؟ آیا آنها نمیدانند که در یک گفتگوی یا نقد سالم ابتدا باید معلوم کرد بحث بر سر چیست و اهمیت آن (علمی، فرهنگی، سیاسی ...) به چه چیزی برمیگردد و سپس به گرههای اصلی بحث و چونی و چرایی تفاوتها پرداخت؟ آیا آنها نمیدانند که یک گفتمان یا فرد را نمیتوان از بستر تاریخیاش جدا کرد؟ آیا آنها فراموش میکنند که پرخاشگری و درشتگویی به اعتبار و مشروعیت بحث و خود آنها لطمه میزند؟ آیا آنها از فضیلت فروتنی علمی و یک جدل نظری منصفانه و تاثیر آن بر یک جامعه استبدادزده خبر ندارند؟ برای توضیح این پدیده کسانی به شخصیت، خودشیفتگی و اخلاق اشاره میکنند. از دیدگاه جامعهشناسی اما میتوان گفت در میدان روشنفکری دعواها تنها بر سر ایدهها نیست. مسئله رقابت بر سر اعتبار، مشروعیت و اقتدار فکری است. جدل پرخاشگرانه میتواند نوعی ابزار کسب جایگاه و تعریف مرزهای فکری باشد. تن دادن به گفتگو و نقد هم فقط بازاندیشی نیست و میتواند به معنای از دست دادن سرمایه نمادین باشد. فراتر از درک و تفسیر خود پدیده، باید به آسیبهای بزرگ و ویرانگری این شیوه و رویکرد در مواجه با دیگری در جامعه استبدادزده ما نیز اندیشید. کانال شخصی سعید پیوندی https://t.me/paivandisaeed
در گفتگو با خبرآنلاین در مورد پدیدهی «نیما تکیدو» در این گفتوگو تلاش کردهام به جای تمرکز بر یک اینفلوئنسر یا یک رویداد، از زاویهای جامعهشناختی به مسئله نگاه کنم؛ اینکه چرا امروز مرجعیتهای رسمی جای خود را به چهرههای شبکههای اجتماعی دادهاند، نسل جدید چگونه هویت و تعلق خود را میسازد و چرا بسیاری از واکنشهای نسل زد را باید در ساختارهای اجتماعی جستوجو کرد، نه در ویژگیهای فردی. در این مصاحبه درباره موضوعاتی مانند: • افول مرجعیت نهادهای رسمی • نقش رسانههای اجتماعی در شکلگیری الگوهای جدید • ماجرای نیما تکیدو و نسبت آن با مسائل ساختاری جامعه • نیاز نسل جدید به آزادی، استقلال و احساس تعلق • و خطر نادیده گرفتن مسائل اجتماعی در سیاستگذاری صحبت کردهام. خوشحال میشوم دیدگاهتان را درباره این بحث بدانم. 🔗 متن کامل گفتوگو را از اینجا بخوانید.
لینک مطلب من در این شماره از نشریه سپهر اقتصاد کرمان: https://pub.otagh-bazargani.com/%d8%aa%da%a9%d8%ab%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d9%88-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d9%82/
با درود و مهر به استحضار میرساند شماره جدید نشریه «سپهر اقتصاد کرمان» به صاحب امتیازی اتاق بازرگانی کرمان، با عنوان «عبور از مه» منتشر شده است. 🔹علاقهمندان می توانند مطالب این شماره را در سایت نشریه (https://pub.otagh-bazargani.com) و از طریق لینک زیر مطالعه نمایند: https://kccim.ir/oqVhj 🔹 فایل ورقزن نشریه: https://kccim.ir/ejYds
مهمترین روز تاریخ سیاسی ایران مدرن امروز ۱۴ مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطیت است؛ روزی که میتوان آن را یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ سیاسی ایران مدرن دانست. متنی که پس از آن شکل گرفت، یعنی قانون اساسی مشروطه، حقیقتاً یکی از بزرگترین اسناد افتخار ایرانیان در تاریخ اجتماعی و سیاسی است؛ سندی که حاصل عاملیت، تلاش، خواست و کنش جمعی هزاران نفر از سراسر ایران بود؛ پاسخی تاریخی به سالها استبداد داخلی و فشارهای خارجی. ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، نقطه آغاز انقلابی بود که ایرانیان را وارد مرحلهای تازه از تاریخ سیاسی کرد؛ انقلابی که مانند انقلاب شکوهمند انگلستان، انقلاب استقلال آمریکا و دیگر نقاط عطف تاریخ جهان، در پی تحقق مفاهیمی چون آزادی، عدالت، قانون و مشارکت سیاسی بود. اهمیت این روز فقط در تغییر یک حکومت یا یک سلسله نبود؛ بلکه در تغییر معنای «ملت» و «حکومت» در ذهن ایرانیان بود. برای نخستین بار، مردم ایران تلاش کردند قدرت سیاسی را در چارچوب قانون، نمایندگی و نهادهای مدنی تعریف کنند. این روز نمادی است از ورود یک تاریخ مدنی به تقویم ایرانی؛ تاریخی در کنار همه میراثهای فرهنگی، تمدنی و طبیعی ایران. اگر به معنای عمیق آن پی ببریم، چهبسا ۱۴ مرداد در جایگاهی همسنگ بزرگترین مناسبتهای تاریخی و فرهنگی ایرانیان قرار گیرد؛ چرا که یادآور لحظهای است که ایرانیان برای نخستین بار بهصورت گسترده خواستار آن شدند که «رعیت» نباشند، بلکه «ملت» باشند. شاید از منظری شخصیتر، اهمیت این روز برای من بیش از این باشد. زمانی که رساله دکتریام را مینوشتم و در تاریخ ۱۷۰ ساله ایران به دنبال جرقههای دموکراسیخواهی میگشتم، کمتر بزنگاهی را یافتم که به اندازه انقلاب مشروطه، خواست آزادی و حکومت قانون در آن تا این اندازه آشکار و گسترده باشد؛ خواستی که از دل جامعه ایران برخاسته بود. جاذبه مشروطه به اندازهای بود که حتی یک معلم آمریکایی ساکن تبریز، هاوارد باسکرویل، را به صف مقدم مشروطهخواهان کشاند؛ کسی که در دفاع از آرمان مشروطه و در برابر استبداد سیاسی جان خود را از دست داد. همین روح جمعی و آرمانخواهی مشروطه بود که مرا نیز در خود غرق کرد. در سفر به تبریز و بازدید از خانه مشروطه، احساسی شبیه یک ارتباط عاطفی با تاریخ داشتم؛ گویی در راهروهای آن خانه، صدای نسلی را میشنیدم که بخشی از تاریخ عینی و تجربهشده دموکراسیخواهی ایرانیان را در خود حمل میکند. شخصیتهایی چون قوامالملک شیرازی نیز برایم همیشه جذاب بودند و بعدها دریافتم که در روند تدوین برخی اسناد مشروطه نقش داشتهاند؛ اسنادی که نهایتاً به امضای مظفرالدینشاه رسید و مسیر تازهای را در تاریخ ایران آغاز کرد. یکی از مهمترین ویژگیهای مشروطه، گستردگی ائتلاف اجتماعی آن بود. دربار، دولت، روحانیون، بازاریان، روشنفکران و گروههای مختلف اجتماعی، هرکدام به شکلی در این جنبش حضور داشتند؛ ائتلافی که بعدها در نخستین مجلس شورای ملی بازتاب یافت. اما شاید بزرگترین درس مشروطه، تاریخ حضور مردم و کنش جمعی آنان باشد؛ اینکه برای نخستین بار در تاریخ مدرن ایران، معنایی مشترک از آزادی، قانون و عدالت در ذهن بخش بزرگی از جامعه شکل گرفت و این معنا به عمل سیاسی تبدیل شد. به همین دلیل، تاریخ مشروطه را نمیتوان تنها به ۱۴ مرداد محدود کرد؛ بلکه باید آن را فرآیندی چندساله دانست: از صدور فرمان مشروطیت، تدوین قانون اساسی، دوره استبداد صغیر، تا بازگشایی دوباره مجلس. در سراسر ایران، از تبریز تا اصفهان، کرمان، بوشهر و تهران، مردمانی از طبقات و مناطق مختلف برای تحقق این آرمان تاریخی کنار هم ایستادند و یکی از بزرگترین فصلهای تاریخ سیاسی ایران را رقم زدند. ۱۴ مرداد یادآور روزی است که ایرانیان برای نخستین بار بهطور گسترده، رؤیای حکومت قانون را به یک مطالبه عمومی تبدیل کردند. #پچ_پچه_های_پشت_خط_نبرد https://t.me/ni_shojaei
без подписи
جهان درحالیکه با تشدید بحران اقلیم، تعمیق نابرابری، فرسایش اعتماد اجتماعی، و تمرکز شدید ثروت مواجه است، دولتها همچنان بهدنبال وصلهکردن بازارها هستند و علم اقتصاد نیز به «خیر»؛ چه در معنای کالاهای عمومی و چه در معنای منابع مشترک، تاکنون صرفاً از منظر اصلاح شکستهای بازار یا دولت نگریسته است. مازوکاتو، استاد دانشگاه لندن و بنیانگذار مؤسسۀ نوآوری و ارزش عمومی، در کتاب جدیدش با عنوان «اقتصاد خیر عمومی: قطبنمای جدید» به ضرورت بازاندیشی در رابطۀ دولت، بازار، و شهروندان میپردازد. از نظر او، دولت باید فراتر از نقش ترمیمگر شکستهای بازار، فعالانه بازارها را حول خیر عمومی جهتدهی کند. او استدلال میکند که اقتصاد سالم فقط با تکیه بر بازار ساخته نمیشود، بلکه نیازمند جهتدهی هدفمند نهادهای عمومی است. او بهجای نگاه حداقلی به دولت، از نقشی سخن میگوید که دولت، کسبوکارها و جامعه را حول مأموریتهای مشترک هماهنگ میکند؛ مأموریتهایی مثل کاهش نابرابری و مقابله با تغییرات اقلیم. فهرست و مقدمۀ کتاب را میتوانید در اینجا ببینید. پینوشت: از مازوکاتو کتابهای «دولت کارآفرین» و «ارزش همه چیز» به فارسی ترجمه شده است.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
🔻روایت جامعهشناسان از ضعف نهادهای میانجی تا تغییر شکل رفتارهای جمعی در ایران 🔺غفلت در فهم نسل تازه ✍️ محمدحسین موسوی 🔹همه به دنبال متهمکردن نسل «زد» هستند؛ نسلی که در میان جنگ، بحرانهای متعدد اقتصادی را تجربه کرده و تصویری تیره از آینده دارد. آنها گاهی در سطح یک نسل زیر و زبر کن ارج و قرب مییابند و زمانی مثل نسلی بیسواد و مبتذل نامیده میشوند؛ علت تمام این بحثها اتفاقی است که هفته گذشته در ایرانمال افتاد؛ جوانانی عمدتا متولد دهههای 80 و 90 در این مرکز خرید بزرگ جمع شدند تا با یوتیوبری معروف ملاقات کنند و این ملاقات تبدیل به جنجالی بزرگ شد. 🔹«نیما شجاعی»، جامعهشناس و استاد دانشگاه است.او با اشاره به مطالعاتش در حوزه جنبشهای اجتماعی ایران، معتقد است از جایی به بعد، بهویژه در دو دهه اخیر، ماهیت رفتارهای جمعی در ایران تغییر کرده است :«خیلی از رفتارهای جمعی از رصد ما جامعهشناسها، از رسانههای عمومی و از شما خبرنگارها دور شده است. شما آن زندگی واقعی را میبینید، زندگی که در محافل غیررسمی، میهمانیها، کارهای ورزشی، اینستاگرام و جاهای دیگر جریان دارد، اما به سختی میتوانید به آن بپردازید. اگر درباره این واقعیات تحقیق میشد، دیگر جامعهشناسان در مواجهه با این پدیدهها شوکه نمیشدند». 🔹شجاعی برای توصیف فاصله موجود بین جامعه و تحلیلگران و سیاستگذاران، از تعبیر «شکاف دولت و مردم» استفاده میکند. به باور او، از میان رفتن نهادهای میانجی، از رسانهها و روزنامهها تا نهادهای دانشگاهی و مدنی، باعث شده صداهای جامعه نه شنیده شود و نه در سیاستگذاریها اعمال شود: «وقتی میانجیها یعنی رسانهها و گروههای مرجع از بین میروند، جامعه مسیر خودش را میرود و آن زندگی که این افراد دوست دارند، دیگر نسبتی با ساختار رسمی برقرار نمیکند. گزارشها و پیمایشها نیز همین موضوع را نشان میدهند؛ از گزارش سرمایه اجتماعی تا گزارش ارزشها و نگرشها و گزارشهای مربوط به استرس نسلهای مختلف ایرانیان، خشونت، امید به آینده، اعتماد نهادی و اعتماد عمومی». 🔹«شجاعی» وضعیت فعلی را «لحظه پسابحران» مینامد؛ وضعیتی که به باور او، جامعه از مرحله بحران عبور کرده و وارد سطحی از بیمعنایی سیاسی شده است: «الان دیگر با یک لحظه پسابحرانی روبهرو هستیم. جامعه دیگر سیاسی نیست. اگر در سالهای ۷۶، ۸۴ یا ۸۸، انتخابات و گردهماییهای سیاسی برای آدمها جذابیت ایجاد میکرد، از ۹۶ به بعد کمکم با یک جامعه جدید، با آرایش طبقاتی جدید و با نیازها و انگیزههای غیرسیاسی جدید مواجه شدیم که برای آن، مسئله اقتصاد اولویت بیشتری داشت. در این مدت، طبقه متوسط فقیری به وجود آمده بود که بهجای مسئله سیاسی، برای مایحتاج روزمره و نیازهای ابتدایی خودش میجنگید. اما بعد از تجربههای ۹۶، آبان ۹۸ و بعدتر، ما با ایجادشدن جامعه پسابحران مواجه شدیم». 🔹«فواد حبیبی»، جامعهشناس، مترجم و استاد دانشگاه است. او معتقد است پدیده نسل جدید، محصول یک درهمکنش یا تقاطع ساختاری است که در آن، نهادهای تنظیمگر قدیمی کارکرد خود را از دست دادهاند: «شما در این تقاطع با بحرانهای اقتصادی دائمی، انسداد در شکلهای مشارکت رسمی و غیررسمی و افق تیره شغلی مواجهید، اما از آن سو، اتصالی بیسابقه به شبکههای اجتماعی وجود دارد. واقعیت این است که دستگاههای رمزگذار قدیمی مانند خانواده، مدرسه، محل کار و سیاست رسمی، قدرت تنظیمگری و معنابخشی خود را برای حضور این افراد در قالب بدنهای جمعیِ مرسوم از دست دادهاند. انرژی پویای این نسل آزاد شده است، اما جامعه فاقد مجراها و بسترهای نهادی، تشکلها، انجمنها و سازمانهای مدنی پایدار برای هدایت این نیروها به سمت خروجیهای سازنده و مولد است». 🔹«حبیبی» پناهبردن نوجوانان به چهرههای مجازی و تجمعهای ناگهانی را محصول همین انسداد و تلاش برای شناخت خود میداند: «این نسل به شکلی آزمونگرانه به واسطه اتصالاتش در شبکههای اجتماعی با سلبریتیها و یوتیوبرها، به دنبال شناخت هویت خویش است؛ هویتی که مدلهای رسمی و تثبیتشده قبلی را برنمیتابد. دیدیم که با کمترین فرصت، با چه انرژی و علاقهای از سراسر ایران دور هم جمع شدند تا کاری را بکنند که شاید از دید ما معنای خاصی نداشته باشد؛ یعنی تماشای حضوری یک چهره یوتیوب که خود او نیز کار ویژهای نکرده است. در واقع اینها در همین کار خاصی نکردن به یکدیگر میرسند. جذابیت این حضور بیش از آنکه ناشی از اهمیت کار آن فرد باشد، ناشی از اشتیاق این نسل برای دیدهشدن، تصرف فضا و به رسمیت شناختهشدن است». 💢بیشتر بخوانید👇 https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118015 @sharghdaily sharghdaily.com
مصادره؛ زخمی بر اعتماد اجتماعی و حفرهای در امنیت ملی ایران (2/2) علوم اجتماعی و مسئله شناخت جامعه یکی از پرسشهای مهم این است که علوم اجتماعی ایران تا چه اندازه توانسته این مسئله را بفهمد؟ سالها پیش پژوهشگرانی مانند آن لمبتون، با صرف سالها مطالعه میدانی، ساختارهای اجتماعی و نظام مالکیت در ایران را بررسی کردند. آثار او، مانند «مالک و زارع در ایران»، هنوز از منابع مهم تاریخ اجتماعی ایران محسوب میشوند. درباره میزان تأثیر مستقیم این مطالعات بر سیاستهای دولت بریتانیا دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، اما اصل اهمیت این پژوهشهای بلندمدت انکارناپذیر است. پرسش اینجاست که آیا ما نیز به همان اندازه برای شناخت جامعه خود سرمایهگذاری کردهایم؟ سیاستگذاری بدون شناخت جامعه به نظر میرسد یکی از مشکلات امروز، فاصله گرفتن سیاستگذاری از واقعیت اجتماعی است. جامعه ایران، جامعهای متکثر با صداهای مختلف است. اگر سیاستگذاری تنها بخشی از این صداها را بشنود و بخش دیگر را نادیده بگیرد، طبیعی است که فاصله میان جامعه و نهادهای رسمی افزایش یابد. کاهش مشارکت سیاسی، کاهش اعتماد نهادی و گسترش احساس بیگانگی با ساختارهای رسمی، همه میتوانند نشانههایی از همین روند باشند. از بیاعتمادی تا فرسایش هویت ملی هویت ملی فقط با تاریخ، زبان یا جغرافیا ساخته نمیشود؛ احساس تعلق نیز بخشی از آن است. احساس تعلق زمانی شکل میگیرد که افراد باور داشته باشند در این سرزمین دیده میشوند، حقوقشان محترم شمرده میشود و میتوانند آینده خود را در چارچوب آن بسازند. اگر این احساس بهتدریج تضعیف شود، جامعه وارد چرخهای از بیاعتمادی، انزوا، مهاجرت، کاهش مشارکت و گسست اجتماعی خواهد شد. از این منظر، تداوم فرهنگ مصادره و سلب حقوق، اگر اصلاح نشود، میتواند در بلندمدت انسجام ملی را نیز تحت فشار قرار دهد. این بدان معنا نیست که چنین روندی الزاماً به تجزیه ایران خواهد انجامید؛ بلکه به این معناست که هر عاملی که اعتماد و احساس تعلق را فرسایش دهد، یکی از پایههای همبستگی ملی را تضعیف میکند و جامعه را در برابر بحرانهای آینده آسیبپذیرتر میسازد. سخن پایانی شاید بزرگترین مسئله امروز ایران، نه کمبود منابع، بلکه کمبود اعتماد باشد. جامعهای که در آن افراد دائماً نگران از دست دادن دستاوردهای خود باشند، بهتدریج از تولید، خلاقیت، مشارکت و حتی تعلق فاصله میگیرد. حذف یک برنامه، محدود کردن یک رسانه یا مصادره یک موفقیت، در ظاهر اتفاقی کوچک است؛ اما اگر این رفتارها به یک الگوی پایدار تبدیل شوند، هزینه آن تنها متوجه افراد نخواهد بود، بلکه سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و در نهایت انسجام ملی را نیز تحت تأثیر قرار خواهند داد. شاید وقت آن رسیده باشد که به جای مصادره انسانها، ایدهها و موفقیتها، ظرفیت شنیدن جامعه را افزایش دهیم؛ زیرا امنیت ملی، پیش از آنکه در مرزها ساخته شود، در اعتماد میان مردم و نهادهای یک کشور شکل میگیرد. #پچ_پچه_های_پشت_خط_نبرد https://t.me/ni_shojaei
مصادره؛ زخمی بر اعتماد اجتماعی و حفرهای در امنیت ملی ایران (1/2) حذف یک برنامه، توقیف یک رسانه، مصادره یک بنگاه اقتصادی یا نادیده گرفتن حقوق یک فرد، در نگاه نخست شاید اتفاقی محدود و مقطعی به نظر برسد؛ اما اگر این رخدادها را در کنار یکدیگر و در بستر تاریخ ایران قرار دهیم، تصویری بزرگتر آشکار میشود. مسئله، حذف یک شخص یا یک برنامه نیست؛ مسئله، تکرار الگویی تاریخی در فرهنگ سیاسی ایران است؛ الگویی که میتوان آن را «فرهنگ مصادره و سلب مالکیت» نامید. آنچه عادل فردوسیپور در برنامه پایانی «۳۶۰» گفت، فارغ از موافقت یا مخالفت با شخص او، به همین مسئله اشاره داشت؛ اینکه چرا باید تحمل موفقیت و دیده شدن دیگری تا این اندازه دشوار باشد. این سخن، بیش از آنکه گلایهای شخصی باشد، یادآور یک بیماری اجتماعی است؛ بیماریای که در آن، به جای رقابت، حذف؛ به جای تکثر، انحصار؛ و به جای اعتماد، سوءظن بازتولید میشود. در اینجا سخن از حمایت از فردوسیپور یا هر چهرهی دیگری نیست. امروز ممکن است نام او باشد، دیروز خیامی، خسروشاهی، تیمورتاش یا بسیاری دیگر از کنشگران اقتصادی، فرهنگی و سیاسی؛ مسئله، خودِ الگوی تکرارشونده است. الگویی که بارها در تاریخ ایران، با اشکال مختلف، سرمایههای انسانی و اجتماعی را از میدان خارج کرده است. مصادره فقط مصادره اموال نیست وقتی از مصادره سخن میگوییم، تنها منظور گرفتن زمین، کارخانه یا دارایی نیست. گاهی انگیزهها مصادره میشوند، گاهی خلاقیتها، گاهی اعتبار اجتماعی، گاهی فرصت رشد و حتی احساس مالکیت افراد نسبت به دستاوردهایشان. حقوق مالکیت، در ادبیات اقتصاد نهادی، صرفاً یک مفهوم اقتصادی نیست؛ یکی از مهمترین پایههای شکلگیری اعتماد، سرمایهگذاری، همکاری و توسعه است. جامعهای که افراد در آن نسبت به امنیت دستاوردهای خود اطمینان نداشته باشند، بهتدریج انگیزهی خلاقیت، نوآوری و مشارکت را از دست میدهد. اما پیامد این وضعیت فقط اقتصادی نیست. اعتماد؛ مهمترین سرمایه هر جامعه اعتماد، پیش از آنکه یک ویژگی روانشناختی باشد، یک پدیدهی اجتماعی است. اعتماد در روابط میان انسانها شکل میگیرد و تجربههای اجتماعی آن را تقویت یا تضعیف میکنند. وقتی افراد بارها شاهد حذف، بیعدالتی، تبعیض یا سلب حقوق دیگران باشند، این تجربه صرفاً در ذهن همان افراد باقی نمیماند؛ بلکه به الگوی ذهنی جامعه تبدیل میشود. نتیجه آن است که همکاری دشوارتر، مشارکت کمتر و سوءظن بیشتر میشود. سرمایه اجتماعی، دقیقاً بر همین بستر شکل میگیرد. جامعهای که اعتماد در آن فرسوده شود، حتی اگر از نظر اقتصادی یا نظامی قدرتمند باشد، از درون آسیبپذیر خواهد شد. چرا بعضی چهرهها محبوب میشوند؟ محبوبیت افرادی مانند عادل فردوسیپور، یا برخی تولیدکنندگان مستقل محتوا، صرفاً نتیجهی مهارت رسانهای نیست. بخش مهمی از این محبوبیت، ناشی از آن است که مخاطب در آنها «صداقت» و «نمایندگی بخشی از جامعه» را احساس میکند. جامعه نیاز دارد دیده و شنیده شود. هر فرد یا رسانهای که بتواند این احساس نمایندگی را ایجاد کند، سرمایهای اجتماعی تولید میکند. حذف چنین سرمایههایی، صرفاً حذف یک فرد نیست؛ بلکه کاهش ظرفیت جامعه برای تولید اعتماد است. جامعهشناسی نخبهکشی مرحوم علی رضاقلی در کتاب «جامعهشناسی نخبهکشی» نشان میدهد که حذف نخبگان در تاریخ ایران، پدیدهای تکرارشونده بوده است. شاید بتوان این بحث را یک گام جلوتر برد و گفت نخبهکشی تنها حذف افراد نیست؛ بلکه حذف ظرفیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه است. هر بار که جامعه احساس کند موفقیت، استقلال یا خلاقیت میتواند به حذف، محدودیت یا مصادره بینجامد، پیام روشنی دریافت میکند: «امنیتی برای رشد وجود ندارد.» چنین پیامی، بیش از هر چیز، سرمایه انسانی را فرسوده میکند. تاریخ چه میگوید؟ تاریخ ایران نمونههای متعددی از سلب مالکیت، تمرکز قدرت و حذف گروههای اجتماعی را در خود دارد. البته نمیتوان شکستهای تاریخی ایران را صرفاً با این عامل توضیح داد؛ جنگهایی مانند قادسیه، چالدران یا جنگهای ایران و روس، هر یک علل پیچیده و متعددی داشتهاند. با این حال، بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی بر این نکته تأکید کردهاند که هرگاه اعتماد میان حکومت و جامعه تضعیف شده، ظرفیت بسیج اجتماعی و همبستگی ملی نیز آسیب دیده است. همین نکته است که مسئلهی مصادره را از یک موضوع حقوقی یا اقتصادی، به مسئلهای مرتبط با امنیت ملی تبدیل میکند. (ادامه در پست بعدی 👇🏻)