tgindex
Nocturne of stars

Nocturne of stars

Статистика
@noctures_rперсидский

سیارکی کوچک در بین باقی سیاره ها @Nocturnee_starsbot

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
21
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
84
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
8
29 постов
Вовлечённость
9,5%
к подписчикам
Постов в день
3,0
всего 35
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
6
1/48двое суток
6
1/72трое суток
7

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جالب بودددد مرسیی

  • 15 авг.4из sherrynin

    به اندازه ی کافی قابل اعتماد و تکیه گاه . با استعداد و احساس میکنم اگه باهم تو یه زمینه فعالیت داشته باشید خیلی جالب میشه. حمایتگر و بزرگترین طرفدارت. 🤍 https://t.me/noctures_r

  • 14 авг.3из valvetdusk

    ╭────༺♱༻────╮ ༻⭒ 𝕱᥆rᥕᥲrძ 𝗍һіs mᥱssᥲgᥱ 𝗍᥆ ᥡ᥆ᥙr ᥴһᥲᥒᥒᥱᥣ ᥲᥒძ 𝗍ᥱᥣᥣ mᥱ ᥡ᥆ᥙr 𝖿ᥲ᥎᥆ᥙrі𝗍ᥱ 𝕭𝑺𝑫 ᥴһᥲrᥲᥴ𝗍ᥱr, 𝗍һᥱᥒ 𝕴’ᥣᥣ 𝗀і᥎ᥱ ᥡ᥆ᥙ ᥲ rᥲᥒძ᥆m mᥲᥒgᥲ ρᥲᥒᥱᥣ ᥆𝖿 𝗍һᥱm ᥲᥒძ ᥲ զᥙ᥆𝗍ᥱ 𝖿r᥆m 𝗍һᥱm 𝗍һᥲ𝗍 𝕴 𝗍һіᥒƙ 𝖿і𝗍s ᥡ᥆ᥙ. 𓆩𓆪 𝕵᥆іᥒ һᥱrᥱ ╰────༺♱༻────╯

  • Yessssssss

  • 13 авг.3из aemiamusic

    Our new song “Nowhere to Hide” will be out August 28th, pre-save now! 🩶⛓️

  • کجایی جوونی که الان دارم تو دانشگاه. پاره میشم...

  • گرچه آزادی بیشتر تو هنرستان بود ( خوشحال ترین دوران زندگیم) عین بهشت بود لامصب، با اینکه خیلی برام سخت بود بخوام خودم رو از درس های خوندنی شیفت بدم به درس های عملی ولی تمام تلاشم رو کرده بودم و نتیجه اش نسبتا رضایت بخش بود.

  • نماینده بهداشت و ...هم اصلا وجود نداشت تو مدرسمون😂 ته ازادی

  • و من یه فصل کامل شاهد یه ترند همه گیر تو مدرسه بودم که بچه ها با گوشه های تیز قرصا خط های عمیق و زخمای عمیق تر روی رگ داست تا بالای ارنج میزاشتن نه اونقدر عمیق که اسیب جدی بزنه اما سطحی هم نبود ردش تا سال بعد می موند و حتی خونریزی میکرد و این تبدیل به یه…

  • این چه باحاله

  • 13 авг.71из towiwiwi

    без подписи

  • 13 авг.7из towiwiwi

    без подписи

  • 13 авг.7из towiwiwi

    без подписи

  • 13 авг.7из towiwiwi

    без подписи

  • 13 авг.7из towiwiwi

    https://t.me/noctures_r Chuuya Nakahara

  • 11 авг.121из TheRaddled

    ✦ این پیام رو فوروارد کنید، با توجه به وایب چنلتون میگم اگه تو یه رمان آخرالزمانی، تناسخ، مهاجرت یا بازگشت میکردید چجور شخصیتی داشتید. •⚠️• نیازی به جوین شدن نیست!

  • جدا ولی سناریو خوبی بود مرسیی

  • خیانت؟ وات؟؟

  • 11 авг.15из thepurplemind

    هانتررررر!! تمام میدان گاو‌بازی پر شده بود از هیاهو و شلوغی جمعیت. مردم فریاد میزدن و برای پیروزی ماتادور معروف شادی می‌کردند. او که به خاطر موفقیت های زیادش به «هانتر» ملقب شده بود در وسط میدان با شمشیر و پرچم سرخ رنگش ایستاده بود و برای تماشا گران دست تکان میداد. اما طولی نکشید که جمعیت سر جایش دوام نیاورد و اکثریت وارد میدان شدند. او را سر دست‌هایشان گرفتند و به بالا پرتابش می‌کردند. درعین حال هانتر در میان آن همه جمعیت فقط به یک نفر اهمیت می‌داد. سورا! دختر مورد علاقه‌اش که هنوز روی یکی از صندلی های تماشاگران ایستاده بود و با لبخند روشنی به هانتر خیره بود. دختر از خیلی قبل تر میدانست که هانتر موفق خواهد شد. می‌دانست که او می‌تواند شرط پدرش برای ازدواجشان را انجام دهد و مطمئن بود این مرد گاوچران همان شخصی است که می‌خواهد تا آخر عمر با اون زندگی کند. دست گل رز‌های سرخش را توی دستش فشرد و با سرعت شروع به قدم برداشتن کرد. میخواست هرچه زودتر با هانتر جشن بگیرد اما طولی نکشید که سرجایش متوقف شد. انگار که خون رگ هایش یخ زده باشد، ایستاد. صحنه ای که دقیقا جلوی چشمانش درحال اتفاق افتادن بود را باور نمی‌کرد. لبخند روی لب‌هایش محو شد و دسته گل روی زمین زیر پاهای دیگر تماشاگران تکه تکه شد. دختری بلوند که سورا حتی یکبار هم ندیده بود در وسط میدان معشوقه‌اش را بوسید. نه چند ثانیه کوتاه..به بلندی یک دقیقه‌ی کامل.. قلب دخترک طوری در سینه‌اش می‌کوبید که گوش‌هایش شروع به سوت کشیدن کرده بود. می‌توانست واکنش هانتر را هم به خوبی ببیند که چطور با عصبانیت دختر را به عقب هل داد و فریاد ترسناکی کشید. اما دیگر دیر شده بود. هانتر به محض بالا آوردن سرش دیگر معشوقش را میان تماشا گران نمی‌دید. «سورا نه.. سوراااا!!» بلند او را صدا زد و بلافاصله به سمت آخرین جایی که دختر را دیده بود دوید.... https://t.me/BlackSorrovv https://t.me/noctures_r

  • از اسباب کشی متنفرم خوار مادرم اومد جلو چشمام و هنوز تموم نشده