tgindex
امید | omid

امید | omid

Статистика
@omidrahmani84персидский

شعر/دلنوشته/تأملات مسیر پیشنهاد و انتقاد: @R6122510 فقط فوروارد مجاز است!

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
221
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
117
38 постов
Вовлечённость
52,9%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 38
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
49
1/48двое суток
56
1/72трое суток
60

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آهسته رفت، رفت و مرا باخبر نكرد او اين وسط هميشه ضرر زد، ضرر نكرد با اينكه يادگار دلم بود بی‌وفا ديگر برای اينكه بماند خطر نكرد باران كه زد به پنجره‌ها گريه‌ام گرفت امّا گلوی خشک مرا بارور نكرد گاهي دروغ مصلحتی بهتر است عزيز شايد مرا زمان جدایی پكر نكرد تكرار كن برای خودت: 'دوست داری‌ام' ماندم چگونه اين همه تلقين اثر نكرد فرصت هنوز هست خدا را چه ديده‌ای شايد دروغ فاصله را بيشتر نكرد #سعید_شیروانی https://t.me/omidrahmani84

  • بس که زیبایی به تو قوها حسادت می‌کنند خط نکش بر چشمت آهوها حسادت می‌کنند #مهدی_جوینی https://t.me/omidrahmani84

  • محبت آتشی در جانم افروخت که تا دامان محشر بایدم سوخت عجب پیراهنی بهرم بریدی که خیاط اجل می‌بایدم دوخت #بابا_طاهر https://t.me/omidrahmani84

  • غزل ❤️🌹 https://t.me/omidrahmani84

  • این چشمه‌ها چکیده‌ی چشم تر من‌اند آن درّه‌ها دریده‌ی از پیکر من‌اند دارم به چتر روی سرم فکر می‌کنم آن ابرها که عُقده‌ی اشک آور من‌اند هر روز سمت یک بدن تازه می‌روند آن رودها که خون دل کشور من‌اند با ماهیان چه‌گونه خدا حافظی کنم؟ احساس می‌کنم همگی خواهر من‌‌اند آن نونهال‌ها که به هرسوی رُسته‌اند انگشت‌های دختر خنیاگر من‌اند لم می‌دهم به نرمی دامان نورها مانند مهربانه گی‌ ِ مادر من‌اند این برگ‌های له شده‌ی زیر پای باد پروانه‌های ریخته‌ی پرپر من‌اند آنگونه سوختی که مرا باورم شده ققنوس‌ها خمیره‌ی خاکستر من‌اند با من ببند پنجره‌های سکوت را با من که خنده‌های تو بال و پر من‌اند از شانه‌های خسته‌ی من دست برندار دستان تو که هردو «من» دیگر من‌اند تنها گذشته سبز شده پیش روی من آیندگان همیشه به پشت سر من‌اند #احسان_بدخشانی https://t.me/omidrahmani84

  • غزلی از رهبر شهید انقلاب در توسل به امام رضا(علیه‌السلام) فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن #سیدعلی_خامنه‌ای https://t.me/omidrahmani84

  • دعای زنده‌دلان صبح و شام «یا حسن» است که موی تیره و روی سپید با حسن است حسین می‌شنوم هرچه «یا حسن» گویم دو کوه هست ولی کوه بی‌صدا حسن است به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست درست گفت برادر! خود دوا حسن است مَبین ز نسل حسن هیچ‌کس امام نشد به حُسن بینی اگر هر امام را، حسن است حسین نهی به قاسم دهد، حسن دستور ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت بیا که کنیه‌ی شیر خدا "أباحسن" است #محمد_سهرابی https://t.me/omidrahmani84

  • دستم نمی‌رسد که دل از سینه برکنم بارى علاجِ شوق، گریبان دریدن است #سیدعلی_خامنه‌ای https://t.me/omidrahmani84

  • نقاشِ اگر که چشمِ تو را وا نمی‌گذاشت تصویرِ تو که سر به سر ما نمی‌گذاشت شعرم که شعرِ ناب نمی‌شد؛ اگر قلم بر روی صفحه، نامِ تو را جا نمی‌گذاشت می‌خواستم ردیف کنم درد تازه‌ای این خُلق تنگِ قافیه، اما نمی‌گذاشت ساحل به گریه گفت که باید حباب موج پا روی رنگ آبیِ دریا نمی‌گذاشت من زخم خورده بودم و بایست دلبرم من را میان معرکه تنها نمی‌گذاشت گفتم به خود که در دل او رخنه‌ می‌کنم تو خوب شاهدی که خدایا! نمی‌گذاشت هرچیز هست؛ زیر سر عشق هست و بس ای کاش! توی زندگی‌ام پا نمی‌گذاشت #محمدعلی_عرب‌نژاد_عاکف https://t.me/omidrahmani84

  • #معرفی_کتاب امشب آخرین صفحات "شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب" را از پیش چشمم گذراندم؛ اثری که با قلم عبدالحسین زرین‌کوب خلق شده. مطالب کتاب به مسایل ضروری شعر و شاعری پرداخته است؛ مطالبی چون "چیستی نقد، ناقد، چیستی بیان، صنعت، معانی، شعر و قصه، شعر و نمایش و..." از خوبی‌های نوشتار مذکور، قضاوت عادلانه و عمیق نگارنده است؛ به گونه‌ای که نه‌تنها نظر خود، بلکه نظرات مختلف دانشمندان شرق و غرب را درباره‌ی مطالب بالا ذکر کرده و با استدلال بعضی نظرات را مقبول و بعضی را هم مردود دانسته است. یعنی بیشتر جنبه‌ی نقدی دارد_نقد سازنده. در کل، کتابی جالب و خواندنی است و برای مشتاقان ادب و هنر، ضروری. پ.ن: پی‌دی‌اف کتاب موجود است. https://t.me/omidrahmani84

  • به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟ سر به تأیید تکان دادی و گفتی: آری عین مرگ است اگر بی‌تو بخواهد برود او که از جان خودت دوست‌ترش می‌داری ای که نزدیک‌تری از من دلتنگ به من بین ما نیست به جز فاصله‌ای اجباری من عروس توام ای از من و آغوشم دور خطبه را گریه‌ی من می‌کند امشب جاری زندگی چیست به جز خاطره‌ای افسرده زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری گله‌ای نیست به تنهایی خود دل بستم به -غزل گریه-ی هر روز، به شب بیداری روی دیوار دلم سایه‌ای از قامت توست مثل تنهایی من قد بلندی داری ✍ #سیده_تکتم_حسینی https://t.me/omidrahmani84

  • اگر چادر به سر داری، ولی از زير آن چادر به يک ديوانه خنديدی، به انسان‌بودنت شک کن! اگر قاری قرآنی، ولی در درکِ آياتش دچارِ شک و ترديدی، به انسان‌بودنت شک کن! اگر گفتی خداترسی، ولی از ترس اموالت تمام شب نخوابيدی، به انسان‌بودنت شک کن! اگر هر ساله در حجّی، ولی از حال همنوعت سوالی هم نپرسيدی، به انسان‌بودنت شک کن! اگر مرگِ کسی ديدی، ولی قدرِ سَری سوزن ز جای خود نجنبيدی، به انسان‌بودنت شک کن! اگر مستضعفى ديدی، ولى از نان امروزت به او چيزى نبخشيدى، به انسان‌بودنت شك كن! ✍️ #فروغ_فرخ‌زاد https://t.me/omidrahmani84

  • مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد هرچه باداباد. #سهراب_سپهری https://t.me/omidrahmani84

  • آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده‌ست خورشید تیز چشم تـو با ذره‌بین به من ای قبله‌گاه ناز! نمازت دراز باد! سجاده‌ات شدم که بسایی جبین به من بر سینه‌ام گذار سرت را که حس کنم نازل شده‌ست سوره‌ای از کفر و دین به من یاران راستین مرا می‌دهد نشان این مارهای سرزده از آستین به من تا دست من به حلقه‌ی زلفت مزیّن است انگار داده است سلیمان نگین به من محدوده‌ی قلمرو من چین  زلف توست از عرش تا به فرش رسیده‌ست این به من جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ‌تر شود این سرزمین به من... #علیرضا_بدیع https://t.me/omidrahmani84

  • عاقلان را دوست دارم، عاشقان را بیشتر دوست می‌دارم زمین را، آسمان را بیشتر خنده را رویِ لبم، غم را میان سینه‌ام می‌پسندم، همچنان این چیدمان را بیشتر در عبور از پرتگاهِ زندگی فهمیده‌ام چشم را باید نگه دارم، زبان را بیشتر ساقیا! با لطفِ لبریزت خرابم می‌کنی پر مکن از جنبه‌ی ما استکان را بیشتر عیبِ ما را، دوست پنهان کرد، دشمن آشکار دوستان را دوست دارم، دشمنان را بیشتر ✍️#عمران_بهروج https://t.me/omidrahmani84

  • در جمله‌جهان به چشم دل بنگر بگشای دو دیده چون که بینایی بنگر که جهان به عشق پابرجاست می‌کوش به عشق تا که برجایی #سیدعلی_خامنه‌ای https://t.me/omidrahmani84

  • غمخوار من به خانۀ غم‌ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری‌ام سخنی غیر از این نبود منّت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق! ای عزیزترین میهمان عمر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی #فاضل_نظری https://t.me/omidrahmani84

  • روز قیامتْ هرکسی در دست گیرد نامه‌ای من نیز حاضر می‌شوم تصویر جانان در بغل #قدسی_مشهدی https://t.me/omidrahmani84

  • چشمانت سرنوشت من است هیچکس از سرنوشت خود نمی‌گریزد #غادة_السمان https://t.me/omidrahmani84

  • جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود عقل با دل رو به رو شد صبح دلتنگی بخیر عقل برمی گشت راهی را که دل پیموده بود عقل کامل بود، فاخر بود، حرف تازه داشت دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود عقل منطق داشت ، حرفش را به کرسی می نشاند دل سراسر دست و پا می زد، ولی بیهوده بود حرف منّت نیست اما صد برابر پس گرفت گردش دنیا اگر چیزی به ما افزوده بود من کی ام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود ای دل ناباور من دیر فهمیدی که عشق از همان روز ازل هم جرم نابخشوده بود #فاضل_نظری #ضد #گناه @fazelnazarii