tgindex
پرسفونه

پرسفونه

Статистика
@perseph0nehперсидский

‏«دلیر باش در به‌کارگیری فهم خویش!» ▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ارتباط بامن: @persephoneh

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
103
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
358
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
231
40 постов
Вовлечённость
64,5%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 103
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
46
1/48двое суток
52
1/72трое суток
56

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🍀@perseph0neh … این‌ها ولی فقط مقدمه‌ای بود تا برسم به پریشب و از آن سنجاقک نقره‌ای تعریف کنم که لابد به فریب نور لامپ ته سالن، آمده بود داخل و بعد توی خانه گیر کرده بود. در این دو شب، این موجود ظریف زیبا هی گم و پیدا میشد و تلاش می‌کرد از شیشه‌های پنجره، سقف، بین برگ‌های گلدان‌ها، راهی به بیرون باز کند و تا می‌آمدیم به رفتنش کمک کنیم، پر میزد و دوباره مخفی میشد. امروز صبح، خواستم گیاه مرداب را آب بدهم که دیدم افتاده روی سنگ کنار گلدان. صبح زود بود و صدای قهوه جوش نمی‌گذاشت مرد بشنود من از چه نوع سوسک یا مگسی دارم شکایت می‌کنم، برای همین با حشره‌کش معروفش آمد بالای سر من و سنجاقک. تا دیدش او هم مثل من دنبال یک کاغذ گشت. دو تایی، حیوانک را بردیم روی سطح صاف در سطل آشغال بیرون بالکن. من‌که فکر کردم مرده؛ دیگر داشتم میرفتم و با حرص میگفتم چقدر حیف که نشد دیشب به‌موقع نجاتش بدهیم که مرد داد زد: تکان خورد. زنده است ... پرسید: کجا بگذارمش که آب داشته باشد؟ من ولی مطمئن بودم اگر دوباره بهش دست بزنیم، حتما آسیب می‌بیند. گفتم نه. باید خودمان بهش یک جوری آب بدهیم. آب را اول ریختم کنارش. تکان نمی‌خورد. مرد با چوب کبریت یک قطره ریخت رو دم کشیده و ظریفش. من با سرانگشت، لکه آب را کشاندم سمت شاخکهایش. انگار همین یک قطره، اتمام معجزه بود چون پرها را به هم زد و ناگهان برگشت و از روی در زردرنگ سطل، پر زد و رفت ... دوتایی یک جوری ذوق کردیم که قلبم اصلا به درد آمد ... می‌دانی؟ ما آدم‌های دلخوش به ترمیم بال سنجاقکیم. اینکه پیاله‌ای بگیریم جلوی دهان تشنه یک حشره که اصلا خودش چند روز بیشتر عمر ندارد به ما این حس را میدهد که وجودمان به درد جایی و وجودی میخورد. #وبلاگ #خلاصه #ویراسته #نوامبر۲۵ #بیست‌و‌پنج_نوامبر 🍀@perseph0neh

  • 🍀@perseph0neh ای گرد تکاپوی سراغ تو نشان‌ها وامانده‌ی اندیشه‌ی راه تو گمان‌ها حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها خامش نفس عرض ثنای تو زبان‌ها اشکی‌ست ز چشم تر مجنون تو جیحون لختی ز دل عاشق شیدای تو کان‌ها در کُنْهِ تو آگاهی و غفلت همه معذور دریا ز میان غافل و ساحل ز کران‌ها عمری‌ست که نه چرخ به رنگ گل تصویر واکرده به خمیازه‌ی بوی تو دهان‌ها آن کیست شود محرم اظهار و خفایت آیینه‌ی خویش‌اند عیان‌ها و نهان‌ها بر اوج غنایت نرسد هیچ کمندی بیهوده رسن‌تاب خیال‌اند فغان‌ها آنجا که فنا نشئه‌ی اسرار تو دارد پیمانه‌کش جوش بهار است خزان‌ها هر سبزه درین دشت شد انگشت شهادت تا از گل خودروی تو دادند نشان‌ها از شوق تمنای تو در سینه‌ی صحرا همچون دل بی‌تاب تپان ریگ روان‌ها جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم این‌ست متاع جگر خسته دکان‌ها بیدل ره حمد از تو به صد مرحله دور است خاموش که آواره‌ی وهم‌اند بیان‌ها   #بی‌دلانه #شاعرانه #بیدل_دهلوی 🍀@perseph0neh

  • گویش #زبان_فارسی در دوره‌ی ساسانیان #ایران #ایرانه #ساسانیان 🍀@perseph0neh

  • گردون نگری ز قد فرسوده‌ی ماست جیحون اثری ز اشک پالوده‌ی ماست دوزخ شرری ز رنج بیهوده‌ی ماست فردوس دمی ز وقت آسوده‌ی ماست #خیامانه 🍀@perseph0neh

  • #توییتانه 🍀@perseph0neh

  • ‏کاخ فیلیه در ساحل اروندرود - خرمشهر ‏ این بنا مقر دیوانی و محل زندگی شیخ خزئل حاکم #خرمشهر بوده که در س‍‍ال‌ ۱۳۵۵ م‍رم‍ت‌ و‌ به د‌ان‍ش‍ک‍ده‌ ‌ع‍ل‍وم‌ دري‍‍اي‍‍ی داده شد. کاخ فیلیه علیرغم ثبت ملی، در سال ۱۳۸۹ تخریب شد. #ایران #ایرانه #معمارانه #کاخ_فیلیه ▫️عکس: ‏چارلز شرودر | ۱۹۵۸ میلادی اطلاعات بیشتر را در این لینک بخوانید 🍀@perseph0neh

  • 31 июл.3121210

    شاهکار دیروز سازمان خدمات حیات‌وحش کنیا؛ نجات مادر و بچه #‌فیل. #راز_بقا #قشنگانه #حیات_وحش ▫️از تلگرام #مهدی_تدینی 🍀@perseph0neh

  • کنار راه نشسته‌ام راننده چرخ پنچر را عوض می‌کند جایی را که از آن آمده‌ام دوست ندارم جایی را هم که به آن می‌روم دوست ندارم پس چرا به تعویض چرخ با بی‌طاقتی نگاه می‌کنم؟ #شعر #شاعرانه #برتولت_برشت 🍀@perseph0neh

  • مجازات اعدام، پیش‌اندیشیده‌ترین نوعِ قتل است. هیچ جنایتی، هرقدر هم با حساب و کتاب انجام شده باشد، با اعدامی که دولت با برنامه‌ریزی، تعیین تاریخ و تشریفات رسمی انجام می‌دهد قابل مقایسه نیست. اگر قرار بود میان آن دو هم‌ارزی‌ای وجود داشته باشد، مجازات اعدام فقط باید کسی را کیفر دهد که از پیش، تاریخ مرگ هولناک قربانی‌اش را به او اعلام کرده، و سپس از همان لحظه، او را ماه‌ها در اسارت و تحت قدرت خود نگه داشته باشد. چنین هیولایی را در زندگی خصوصی نمی‌توان یافت. #گفتانه #آلبر_کامو ▫️نقاشی: #Paul_Delaroche The Execution of Lady Jane Grey 🍀@perseph0neh

  • ‏گناه باده‌پرستان به توبه نزدیک است ‏خدا پناه دهد از غرور هُشیاران! ‏#صائبانه #صائب‌_تبریزی 🍀@perseph0neh

  • #آگهی #قدیمانه #بستنی_کیم 🍀@perseph0neh

  • видео или голосовое, без подписи

  • #ایران #ایرانه #Iran 🍀@perseph0neh

  • ‏#بزمجه بزرگ‌ترین #مارمولک ایران #ایران #ایرانه #حیات_وحش_ایران ‏▫️عکس: #محمدرضا_صالحی 🍀@perseph0neh

  • ‏روزنامه‌ی اطلاعات ۱۰۰ ساله شد. ‏این روزنامه اولین شماره‌ی خود را در ۱۹ تیر ۱۳۰۵ منتشر کرد. #قدیمانه 🍀@perseph0neh

  • 7 июл.461717

    ‏آلفرد آدلر، پزشک، نویسنده، روان‌درمانگر و از روان‌شناسان برجسته‌ی اتریشی، بنیان‌گذار مکتب «روان‌شناسی فردی»، درباره‌ی شجاعت‌ رها شدن از ترس قضاوت دیگران و آزادی در داشتن دیدگاه‌های شخصی سخن می‌گوید. ‏(صدای واقعی آلفرد آدلر؛ تصویر تولیدشده با هوش مصنوعی) #آلفرد_آدلر #روان‌شناسانه 🍀@perseph0neh

  • شاعر بود، اهل نیشابور و کار گِل می‌کرد ‏معروف به یغمای خشتمال #یغما #شاعرانه #هنرمندانه 🍀@perseph0neh

  • #توییتانه 🍀@perseph0neh

  • 🍀@perseph0neh زندگی فقط دور ریختن نیست. خطری که برای فکر ماست نزدیکیِ پایانِ عمر است و درنتیجه بی‌حوصله شدن، مثل کسی که از بندی از فراز تخته‌سنگی آویزان است و حس خستگی می‌کند. بکند، اما ول کردنِ بند، زودتر در قعر دره افتادن است؛ دره‌ی فساد و افتادنِ وجدان و وظیفه‌ی وجدانی. بند را اگر نگیری، همه‌ی عمر گذشته را «لاطایل» کرده‌ای. تا وقت هست یا باید درست دید و با درستی گفت و بی‌هراس گفت و روشن گفت یا باید قبول کرد که فی‌الواقع بدجوری قلابی بوده‌ایم. #دیدگاه #ویراسته #ابراهیم_گلستان 🍀@perseph0neh

  • ‍ 🍀@perseph0neh بعضی کتاب‌ها را نباید فقط یک‌بار خواند؛ باید زندگی را چهار قسمت کرد و در هر دوره‌ای خواند تا فهمید چه معنایی می‌دهد، راستش اگر نمی‌خندید حتی معتقدم که بوها و رنگ‌ها هم در مقاطع مختلف زندگی حس متفاوتی با قبل دارند … . سال ۱۳۷۰، وقتی نوجوان بودم، «پیرمرد و دریا» را خواندم … امروز بعد از این‌همه سال، دوباره سراغش رفته‌ام. واقعاً آن روزها از این داستان چه فهمیده بودم؟ آیا فقط پیرمردی را می‌دیدم که با یک ماهی بزرگ می‌جنگد؟ مثلا از این جمله چه می‌فهمیدم:«از دردی که می‌کشید می‌دانست که نمرده است». اصلاً چطور می‌توانستم معنای خستگی، تنهایی، امید و شکست را درک کنم، وقتی هنوز چیزی را در زندگی از دست نداده بودم؟ حالا حتی تصور آن نگاه نوجوانانه برایم سخت است و از سادگی‌اش لبخند به لبم می‌آید. امروز، «پیرمرد و دریا» برای من قصه‌ی شکست است؛ اما نه شکستی که نقطه‌ی پایان باشد. درست همین‌جاست که همینگوی راهش را از تمام این حرف‌های کلیشه‌ای و کپسول‌های موفقیت انگیزه تغییر می‌دهد. سانتیاگو در آخر داستان، ماهی را سالم به ساحل نمی‌آورد. آنچه به بندر می‌رسد، فقط اسکلت بزرگ شکار اوست. اگر ملاک ما «نتیجه» باشد، او باخته است؛ روزها جان کنده، رنج کشیده و دست‌آخر چیزی برای فروختن ندارد. اما اگر ملاک را خود «انسان» بگذاریم، قصه چیز دیگری می‌گوید. زندگی، برعکس مسابقه‌های ورزشی، همیشه به کسی که درست جنگیده پاداش نمی‌دهد. گاهی همه‌ی محاسباتت درست است، تمام توانت را هم می‌گذاری، اما سهمت می‌شود اسکلت‌ آرزویی که زمانی زنده بود و در دلت موج می‌زد. تلخی این واقعیت را خیلی از ما تازه بعد از چند دهه زندگی می‌فهمیم. در نوجوانی خیال می‌کنیم تلاش و پیروزی یک رابطه‌ی مستقیم دارند؛ اما روزگار این توهم را آرام‌آرام از ما می‌گیرد. با این حال، شاهکار همینگوی این نیست که بگوید شکست ناگزیر است؛ کار بزرگ او این است که مرزی روشن بین «شکست خوردن» و «شکست‌خورده بودن» می‌کشد. آدم ممکن است در نتیجه بازی را ببازد، اما اصالت و وقار خودش را نبازد. می‌تواند دست‌خالی به خانه برگردد، بدون اینکه از درون فرو ریخته باشد. سانتیاگو بر دریا پیروز نمی‌شود؛ او بر «تسلیم شدن» پیروز می‌شود و دروغ‌ترین چیزی که به آدم‌ها می‌فروشند این است که موفقیت یعنی پیروز شدن. … گاهی ارزش یک زندگی در چیزهایی نیست که به دست آورده، در چیزهایی است که اجازه نداده از دست بروند؛ مثل وقتی که در سکوت سنگین خودت، با درونی کاملا آرام و به قول سهراب « وسیع و سر به زیر و سخت» خودت می‌دانی چطور به دریا زده‌ای و چطور به ساحل برگشته‌ای. #دیدگاه #خلاصه #سهند_ایرانمهر 🍀@perseph0neh