جستاری در هنر و فلسفه👁🗨
Статистика👁🗨فیلوآرت جستاری در هنر و فلسفه A Look at Art and Philosophy هنر فلسفه فلسفه هنر تماس: philooart@gmail.com
- Последний пост
- 25 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 119
- 1/48двое суток
- 136
- 1/72трое суток
- 147
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
جستاری در هنر و فلسفه👁🗨 pinned a photo
🔻 کارگاه نژاد، روایت و تصویر 🔺مدرس: ملیکا شکری (نویسنده و هنرمند، پژوهشگر بینارشتهای ادبیات، تئاتر و سینما) ⏳ شش جلسه دو ساعته ▪️آنلاین ◾️مرداد و شهریور ۱۴۰۵ 📰 دربارهی کارگاه: نژاد چگونه در ادبیات، تئاتر، سینما و هنرهای تجسمی ساخته، دیده و بازنمایی میشود؟ در این کارگاه به مناقشهی نژاد و فرآیندهای نژادیسازی میپردازیم. فهمی تازه از چگونگی معنا یافتنِ بدنها، چهرهها، زبانها و هویتها در «روایت» و «تصویر» به دست میآوریم و سازوکارهای طبقهبندی، حاشیهرانی و برساختنِ «دیگری» را به پرسش میکشیم. در طول کارگاه نمونههایی منحصربهفرد از ادبیات، اجرا، سینما و هنرهای تجسمی را به دقت بررسی خواهیم کرد و تلاش میکنیم طبیعیانگاریِ نژاد را به پرسش بکشیم و آن را بهمثابه آپاراتوسی تاریخی، فرهنگی و بازنمایانه تحلیل کنیم. 🔷 با تخفیف دانشجویی 🛑 برای اطلاعات بیشتر پیام دهید: +۹۸۹۱۰۵۳۹۴۷۳۷ 🚦تلگرام: @Chaos_Art_Group 🚧اینستاگرام: instagram.com/chaos_theater_group ✨عضویت در کانال خائوس✨ https://t.me/Chaos_Art_Group_news https://ble.ir/Chaos_Art_Group_news
فرهاد گاوزن، بیتردید یکی از نوابغ هنرهای تجسمی معاصر ایران، بهویژه در حوزهٔ طراحی است؛ هنرمندی که جایگاهش نه صرفاً در تولید تصویر، بلکه در صورتبندی یک «زیستجهان» در بستر خلق هنری تعریف میشود. نمایشگاه «ویتامین ج» در نگارخانه هور، ادامهٔ همین زیستجهان است؛ جایی که «ج» نه به معنای مکمل غذایی، بلکه فشردهٔ واژهٔ «جنگ» است. آثار فرهاد را میتوان در نسبت با وضعیت هیستوریستی فهم کرد؛ به این معنا که او همزمان در دل یک وضعیت تاریخی مشخص تولید میکند و در عین حال، آگاهانه با بارِ تاریخمند بودن تصویر درگیر است. هیستوریستی در اینجا صرفا به معنای بازنمایی تاریخ نیست، بلکه به معنای آگاهی از تاریخمندی تجربهٔ اکنون است؛ جایی که اثر هنری نه بیرون از زمان، بلکه درون تنشهای آن شکل میگیرد و آن را در خود رسوب میدهد. با این حال، آثار او تنها در سطح بازتاب وضعیت کنونی باقی نمیمانند؛ بلکه این وضعیت را به سطحی از تأمل فلسفی و وجودی ارتقا میدهند. فرهاد گاوزن درون تاریخ نفس میکشد، اما در آن متوقف نمیشود. طراحیهای او ردهای خام، فشرده و گاه انفجاری از یک زیستجهان در معرض تهدید هستند؛ زیستجهانی که هم از اکنون متلاطم ما تغذیه میکند و هم از حافظهٔ تاریخی آن. در عین حال، این آثار واجد کیفیتی فرازمانی و تا حدی استعلاییاند؛ گویی از دل یک لحظهٔ معین آغاز میشوند، اما به سطحی از تجربهٔ انسانی گسترش مییابند که از مرز زمان و مکان عبور میکند. در مرکز این جهان، فرهاد با حداقل ابزار ممکن کار میکند: یک کاغذ سفید و یک مداد سیاه. همین تقلیل آگاهانهٔ ابزار، خود به نوعی رادیکالیسم تبدیل میشود. در این سادگی ظاهری، نوعی خشونت پنهان جریان دارد؛ خشونتی که نه از بیرون، بلکه از دل فرآیند خلق برمیخیزد. او بهجای محافظت از سطح کاغذ، آن را به میدان درگیری تبدیل میکند؛ هر خط، نه یک نشانه، بلکه ضربهای وجودی است. وقتی در جزئیات آثار دقیق میشوی، آنچه آشکار میشود صرفاً طراحی نیست، بلکه نوعی شجاعت است: شجاعتِ نزدیک شدن به مرز فروپاشی. نوک مداد با نوعی رهایی کنترلشده بر سطح کاغذ حرکت میکند؛ گویی هنرمند آگاهانه خطر پارگی را میپذیرد تا امکان خلق را حفظ کند. اینجا دیگر نتیجهمحوری وجود ندارد؛ خودِ فرآیند، خودِ درگیری، و خودِ اصطکاک میان ماده و ذهن، تبدیل به اثر شده است. در برخی از آثار، میتوان رد نوعی بازتاب درونی را دید؛ گویی تصویر نه از بیرون، بلکه از درون یک تنش وجودی شکل گرفته است. از این منظر، آثار او صرفاً تصویر نیستند، بلکه نوعی صورتبندی از نبرد درونی انساناند؛ نبردی که هم تاریخی است، هم اکنونی، و هم در نهایت، در سطحی استعلایی امتداد مییابد. «ویتامین ج» در نهایت این پرسش را پیش میکشد: آیا هنر در وضعیتهای بحرانی صرفا بازتاب جهان است، یا خودِ خلق، شکلی از مواجههٔ مستقیم با جنگی است که هم در تاریخ جریان دارد، هم در اکنون، و هم در لایههای عمیقتر هستی انسان؟ @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
без подписи
без подписи
без подписи
نگاهی به نمایشگاه «ویتامین ج» فرهاد گاوزن در نگارخانه هور فرهاد گاوزن بی شک یکی از نوابغ مهم طراحی در هنر معاصر ایران است ، هنرمندی که با حداقل ابزار—کاغذ سفید و مداد سیاه—زیستجهانی درگیر و تنشمحور خلق میکند. در این مجموعه، «ج» به معنای «جنگ» است؛ جنگی نه بیرونی، بلکه وجودی و درونی که در فرآیند خلق اثر رخ میدهد. آثار او همزمان ریشه در وضعیت تاریخی و اکنون دارند، اما از این بستر عبور کرده و به سطحی فرازمانی و تأملبرانگیز میرسند. نمایشگاه «ویتامین ج» در نگارخانه هور، هنر را نه بازنمایی جهان، بلکه خودِ میدان درگیری انسان با هستی، مرگ و خلق معرفی میکند.... @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
без подписи
🖤 به یاد دیوید هاکنی تاریخ هنر تنها از شاهکارها ساخته نمیشود؛ از هنرمندانی ساخته میشود که توانستهاند نسبت خود را با زمانهشان پیدا کنند.دیوید هاکنی از معدود هنرمندانی بود که هرگز در گذشتهی خود متوقف نشد. او نه اسیر سنت شد و نه قربانی نوستالژی. از نقاشی رنگروغن و طراحی تا عکاسی، آیپد، هنر دیجیتال و حتی NFT، همواره در جستجوی زبانهایی تازه برای دیدن بود. گویی برای او رسانه اهمیت نداشت؛ آنچه اهمیت داشت خودِ تجربهی دیدن بود.ارزش یک هنرمند تنها در کیفیت آثارش نیست، بلکه در نحوهی حضور او در زمان و مکان خویش است. هاکنی دقیقاً چنین هنرمندی بود؛ فرزند قرن بیستم که توانست خود را به قرن بیستویکم نیز ترجمه کند، بیآنکه هویت هنریاش را از دست بدهد. او نشان داد که اصالت، وفاداری به یک فرم ثابت نیست؛ وفاداری به کنجکاوی است. برخی پس از مرگ نیز در گفتوگوی زمان باقی میمانند، آثارشان تنها متعلق به یک دوره نیست؛ بخشی از حافظهی فرهنگی بشر میشوند.پرسشی که تمام عمر دنبال میکرد همچنان باقی است: جهان را چگونه میتوان دوباره دید؟و شاید هنر، چیزی جز تلاش بیپایان برای پاسخ دادن به همین پرسش نباشد. @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
🖤به یاد مرجان ساتراپی🖤 درگذشت تلخ او در ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، پایان یک عمر تلاش برای نمایش «چهره واقعی» مردمی بود که میان تیغ سرکوب و اتهام، در حال نفس کشیدن بودند. ⬅️قبل از «پرسپولیس» اثر مصور مرجان ساتراپی ، تصویر غرب از ایران عمدتاً به گزارههای تکراری «بنیادگرایی اسلامی» و «تروریسم» خلاصه میشد. از یک سو رسانههای جریاناصیل غربی، تصویری وحشتزده و شرقشناسانه میساختند و از سوی دیگر تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی، چهره سرکوبگرِ فراموششده رژیم را پنهان میکرد. مرجان با روایت زندگیاش از سال ۱۳۵۷ به بعد، ذهنیت دووجهی غرب را به چالش کشید و نشان داد که یک ایرانی میتواند هم از حاکمیت دینی سرخورده باشد و هم بهخاطر فرهنگش عاشق وطن. در واقع، «پرسپولیس» بر اساس یک تجربه شخصی باورپذیر بنا شده بود که برخلاف آثاری سرشار از کلیشه، توانست دیوار سیاهوسفید رسانهها را فرو بریزد. ⬅️تولد یک «آیکون»: شخصیت اصلی داستان،«مارژی» (دخترک شیطان و سرکشی که عاشق راک اند رول بود) به نمادی فرامرزی برای نسلی از جوانان اروپایی تبدیل شد که یک دهه پس از انقلاب به دنیا آمده بودند. او «دختری بود که نظام جدید میخواست پاکش کند» و این سرکشی، او را به یک قهرمان بینالمللی بدل کرد. این همذاتپنداری چنان قدرتمند بود که کتاب در هزاران مدرسه متوسطه اروپا تدریس شد و به نوجوانان نشان داد که ایران تنها کشور آیتاللهها و موشکها نیست، بلکه سرزمین نوجوانانی است که مثل خودشان به دنبال هویت و آزادی فردی میگردند. نقاشی سیاهوسفید صورت مارژی با آن نگاه نافذ، به نماد مقاومت در برابر هر نوع تمامیتخواهی ایدئولوژیک بدل شد. ، هیچ اثر هنری را نمیتوان جدای از بستر سیاسی، اجتماعی و رسانهای دوران خود فهمید. «پرسپولیس» دقیقاً در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ میلادی به اوج شهرت رسید؛ دورهای که جهانیشدن و گسترش اینترنت، روایتهای رسمی تکصدای دولتها را به چالش کشیده بود. جامعه اروپایی پس از جنگ سرد تشنه شنیدن صداهای خرد و شخصی از «دشمنان دیروز» بود. نظام کمیکگرافیک (رمان مصور) نیز در همان سالها در اروپا به عنوان رسانهای جدی برای روایت تراما و تاریخ جایگاه تثبیتشدهای پیدا کرده بود، آثاری چون «ماوس» از آرت اشپیگلمن درباره هولوکاست، «عجم» از جو ساکو، و بعدها «پرسپولیس» در این سنت قرار گرفت. «پرسپولیس» نه فقط بازتابدهنده تاریخ ایران، بلکه بخشی از تاریخ اروپا نیز شد: مهاجرت مرجان، غربت، و بازگشت دوباره او به تصویر کشیدن یک سرنوشت جمعی از ایرانیان دیاسپورا بود. اما مهمتر آنکه خود این اثر به نوبه خود پیشگویانه عمل کرد. نگاه هیستوریستی به ما میگوید که بذرهای جنبشهای آینده را میتوان در لایههای زیرین روایتهای پیشین یافت.تاریخ که تکرار میشود: از ۱۳۶۰ تا «زن، زندگی، آزادی فلسفه اثر «پرسپولیس» در این جمله مرجان خلاصه میشود: «میتوان بخشید، اما هرگز نباید فراموش کرد». این «بهیادسپاری» صرفاً مربوط به گذشته نبود؛ بلکه نقشه راهی بود برای رمزگشایی از آینده. در روایت مرجان، ریشههای سرکوب همیشه در یکی از لایههای جامعه پارسی وجود داشته و برای مبارزه با آن، نیاز به روایتهای جمعی است. جالب اینجاست که همین روحیه طغیانگرانه دخترک «پرسپولیس»، بیش از چهل سال بعد در خیابانهای ایران دوباره متولد شد. مرجان ساتراپی نهتنها یک راوی تاریخ، بلکه یک کنشگر فعال نیز بود: او که همواره از عملکرد جمهوری اسلامی انتقاد میکرد، در سالگرد کشته شدن مهسا امینی، گردآورنده و یکی از طراحان کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» بود و در اعتراض به سیاست ریاکارانه فرانسه، دریافت نشان لژیون دونور را نپذیرفت.ظهور دوباره شعارهای «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ را میتوان خوانش دوباره از همان مناقشات بنیادین «پرسپولیس» دانست: تقابل میان خودِ فردی و حجاب اجباری، میان راک اند رول و سرودهای انقلابی، میان خیابانهای تهران و حافظه تبعید. مارژیِ چهلساله در ۲۰۲۲ همان مارژیِ دوازدهساله در ۱۹۸۰ بود، اما این بار در قامت جمعی از زنان و مردان ایرانی. 🌒مرجان ساتراپی رفت، اما مارژی که او ساخت، جاودانه شد. ؛ هنرمندی که با مرکب سیاه و سادگی تصاویرش، حقیقت را از قاب تلویزیونها بیرون کشید و روی دوش نسلی از جوانان جهان گذاشت. او نشان داد که برای مبارزه با پروپاگاندا، گاهی یک نقاشی ساده سیاهوسفید از یک دختر نوجوان، قویتر از تمامی کلیشههای رسانهای است.و هیستوریستی او به ما یادآوری میکند که «پرسپولیس» هم محصول دورانِ ظهورِ روایتهای شخصیِ پساجنگسرد بود و هم خود عاملی شد برای ظهور دوباره آن نسل خسته در قالب جنبشی جهانی. یادش گرامی و راهش پر رهرو.🖤 @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
🩸Bloodshed in Iran : A Memory That Refuses Silence خشونت با مرگ تمام نمیشود، در فراموشی ادامه پیدا میکند. بدنهایی که زمانی نفس میکشیدند، راه میرفتند، رویا میدیدند. هنر میتواند حافظه را زنده نگه دارد، میتواند فراموشی را به چالش بکشد و حقیقت را بقا دهد. دیماه گذشته، زیستجهان ایرانی شاهد اعتراض و صدای انقلابیای بود که با خون پاسخ داده شد؛ صدایی که قدرت خواست خاموشش کند، اما خاطرهها و روایتها پابرجا ماندند. هنر اجتماعی، در این بستر، فراتر از زیبایی یا بیان فردی است؛ هنر حافظه است، هنر مقاومت است، و ابزار انسانی برای ایستادن در برابر فراموشی و تحریف. هر تصویر، هر روایت، هر لحظه ثبت شده، سندی است از حقیقتی که قدرت خواست از بین ببرد. خون کشتهشدگان، اگرچه با خشونت گرفته شد، در هنر و حافظه جمعی پایمال نمیشود. داستانها را نگه میدارد و مقاومت را ادامه میدهد؛ همانند آرشیوی زنده، روایت را از فراموشی رها میکند و حقیقت را محفوظ میسازد. در زیستجهان امروز ایرانی، هر یادآوری، هر تصویر و هر روایت، مقاومت است. @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
نمایشگاه آثار افشین پیرهاشمی در گالری بوم، که به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت او برگزار شد، واجد اهمیتی فراتر از یک رویداد یادبود بود و میشد آن را بهمثابه یک مطالعهی آکادمیک در باب نسبت هنر، زمانمندی و تاریخمندی هنرمند خوانش کرد. گالری بوم با نمایش مجموعهی «مطلق» ــ مجموعهای که بهطور کامل در مالکیت خود گالری بود و نه حاصل یک گردآوری موقت ــ امکان مواجههای منسجم با بخشی تعیینکننده از سیر فکری و بصری افشین پیرهاشمی را فراهم آورده بود. تمرکز بر آثاری که در سالهای ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ خلق شده بودند، این نمایشگاه را به نوعی آرشیو زنده بدل کرده بود؛ آرشیوی که در آن، اثر هنری همچون سندی تاریخی و زمانمند عمل میکرد. در این مجموعه، هیستوریسیتیِ هنرمند ــ بهمعنای قرارگرفتن سوژه در بستر نیروهای تاریخی، اجتماعی و گفتمانی زمانهی خویش ــ بهروشنی قابل ردیابی بود. زبان بصری افشین، چه در انتخاب سوژه و چه در مواجههی فرمال با بوم، متأثر از زیستجهانی بود که در آن شکل گرفته بود. نقاشیخطهایی که حامل آیات قرآن بودند، سویهای تئولوژیک و تأملبرانگیز از کار او را برجسته میکردند؛ نه در مقام تزئین یا بازتولید امر قدسی، بلکه بهمثابه تلاشی برای اندیشیدن به امر قدسی در دل امر معاصر و تاریخی. این آثار، شکافی مفهومی میان ایمان، تصویر و زمان ایجاد کرده بودند و از همین رو، واجد ظرفیت خوانشهای فلسفی بودند. در کنار پرترههای شناختهشدهای چون مهناز افشار و مهتاب کرامتی که در حافظهی بصری مخاطب تثبیت شده بودند، آثاری دیده میشدند که از منطق بازار فاصله گرفته بودند و بیش از هر چیز بر کنش نقاشانه و بیان شخصی تأکید داشتند. در این آثار، شور و شیدایی درونی، فوران احساس و تعهد عاطفی هنرمند به عمل نقاشی، در حرکت قلممو، شدت ژستها و شیوهی لایهگذاری رنگ بهوضوح قابل مشاهده بود؛ گویی نقاشی در اینجا نه محصول سفارش یا محاسبه، بلکه ضرورتی وجودی و پاسخی صادقانه به تجربهی زیستهی هنرمند بود. بخش مهمی از آثار این دوره به وقایع سال ۱۳۸۸ و اعتراضات جنبش سبز ارجاع داشتند؛ آثاری که بهدلیل سانسور، امکان حضور در نمایشگاه را نیافته بودند. با اینحال، همین غیبت، خود به شکلی پارادوکسیکال بر حضور تاریخ در این مجموعه تأکید میگذاشت و نشان میداد که هنر چگونه میتواند به حافظهای حذفشده و سرکوبشده بدل شود. این آثار، چه در حضور و چه در غیاب، بر این نکته صحه میگذاشتند که هنرمند موجودی ذاتاً زمانمند است و زمان، مکان و وضعیت تاریخی، آگاهانه یا ناخودآگاه، در ساختار اثر هنری رسوب میکند. در عین حال، فضای نمایشگاه آکنده از غم و اندوه فقدان افشین پیرهاشمی بود؛ حسی از جای خالی هنرمندی که دیگر در میان ما نبود، اما نگاه و جهانبینیاش همچنان از خلال آثارش با مخاطب سخن میگفت. این فقدان، مواجهه با آثار را به تجربهای دوگانه بدل کرده بود: از یکسو خوانشی تحلیلی و پژوهشی، و از سوی دیگر، سوگواری خاموش برای هنرمندی که نبودنش بهاندازهی حضورش معنادار شده بود. از این منظر، اقدام گالری بوم حرکتی آگاهانه در جهت تولید دانش و حافظهی هنری بهشمار میآمد، نه صرفاً نمایش اثر. این رویکرد نشان داده بود که چنین نمایشگاههایی میتوانند به بستری مهم برای تحقیق و پژوهش هنرمندان و هنرپژوهان جوان بدل شوند؛ بستری که در آن، اثر هنری نه بهعنوان شیئی منفصل، بلکه بهمثابه گرهگاهی میان تاریخ، فلسفه، زیستجهان و فقدان هنرمند مورد مطالعه قرار میگیرد. افشین جان، نبودنت هنوز درد میکند و حضورت در آثارت نفس میکشد. یادت گرامی🖤 @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
نگاهی به نمایشگاه آثار افشین پیرهاشمی که به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت او در گالری بوم برگزار شد، نشان میداد که این رویداد فراتر از یک یادبود صرف بود. نمایش مجموعهی «مطلق» ــ متعلق به گالری بوم و شامل آثاری از سالهای ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ ــ امکان مواجههای تاریخی با زبان بصری هنرمندی را فراهم کرده بود که عمیقاً در زمانهی خود زیسته بود. در آثار، ردّ تاریخ، نگاه تئولوژیک، شور و ضرورت درونی نقاشانه، و نیز بازتاب وقایع اجتماعی آن سالها قابل مشاهده بود؛ امری که بر زمانمندی هنر افشین پیرهاشمی تأکید میکرد. این نمایشگاه، در عین حال، با غم فقدان هنرمند همراه بود و جای خالی او را در صحنهی هنر معاصر ایران به شکلی ملموس یادآور میشد..... @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
به یاد #صبا_فایق 🖤 📚The Bloomsbury Handbook of Dance and Philosophy ISBN-13: 978-1350103474, ISBN-10: 1350103470 An innovative examination of the ways in which dance and philosophy inform each other..... ”«رقص و فلسفه» کتاب جامع فلسفه، زیباییشناسی و عمل رقص» “Dance and Philosophy” Pdf Book📖 صبا کوهی فایق دهکردی، رقصنده کوچک و زیبایی بود که جهان را با حرکت میفهمید و میان رقص و فلسفه پلی میساخت. دانشآموخته دانشگاه هنر، عاشق تحقیق و تفکر، و از هنرمندانی بود که رقص را علمی، جدی و اندیشمندانه دنبال میکرد. نوشتهها و پژوهشهایش هنوز از شوق و کنجکاویاش روایت میکنند.صبا فایق 🖤 عزیز ما ، نامت شاید کم گفته شد، اما یادت هرگز گم نمیشود. @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
به یاد #صبا_فایق 🖤 صبا کوهی فایق دهکردی تنها یک رقصنده نبود؛ او روح ظریفی بود که جهان را با زبان حرکت میفهمید و در هر گام، معنایی تازه برای بودن میآفرید. دختری کوچک و زیبا، اما با جهانی بزرگ و پرسشگر در دل. او در دانشگاه هنر آموخت، اما حقیقت را تنها در کلاسها جستوجو نمیکرد؛ صبا دانش را در بدن، در سکوت، در فلسفه، و در رابطهی میان اندیشه و حرکت میجست.در جنبش زن، زندگی، آزادی، او یکی از هنرمندان و مبارزان گمنام اما تاثیرگذار بود؛ کسی که اسمش شاید کم گفته شد، اما حضورش، صداقتاش و ایستادگیاش در دل بسیاری جا گرفت. او بهجای فریاد، با حرکتش اعتراض میکرد؛ با رقصی که زندگی را ستایش میکرد و آزادی را صدا میزد. حالا جای او دردناک خالی است. نه فقط در تمرینها و صحنهها، که در دل دوستانش، در ذهن همدانشگاهیها، و در دنیای کوچک هنر و فلسفهای که دوست داشت با هم پیوندشان بزند. یاد صبا همیشه با ماست؛ در رقصهایی که هنوز کسی نرقصیده، در سوالهایی که هنوز پاسخی ندارند، و در امیدی که او به زندگی و آزادی بخشیده بود. صبا جان🖤، نامت شاید گمنام بود، اما اثرت هرگز گم نمیشود. @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨
نمایش «فارماکون» به نویسندگی و کارگردانی مهسا اکبرآبادی، تلاشی است برای ترجمه ناخودآگاه جمعی به زبان تئاتر؛ تلاشی که نه فلسفی، بلکه عمیقاً هرمنوتیکی است — خوانشی از زیست جهان انسان معاصر در بستر تاریخ، حافظه و زمان. اکبرآبادی با الهام از نمایشنامهی «والس تصادفی» نوشتهی ویکتور هائیم، به بازخوانی زیست جهان امروز ایرانی میپردازد؛ زیستی میان امید و فرسودگی، عشق و بیاعتمادی، جنگ و زیستن در سایه جنگ. او بهجای آنکه تئاتری فلسفی بیافریند، تئاتری هرمنوتیکی خلق میکند؛ تئاتری که معنا را از دل تجربه زیسته و تفسیر مداوم اکنون بیرون میکشد. نگاه تاریخی و هیستوریسیتی، اکبرآبادی به ما یادآور میشود که هیچ تجربهای بیریشه نیست؛ گذشته، در لایههای ناخودآگاه معاصر ما ادامه دارد و در هر حرکت، در هر صحنه، زندگی میکند.اکبرآبادی از تکرار و بازتولید نمایشهای کلیشهای گریخته است. در نهایت، «فارماکون» نه تئاتری فلسفی، بلکه تئاتری هرمنوتیکی است؛ تئاتری که جهان را نه با اندیشه، بلکه با تفسیر زیسته میفهمد و مخاطب را دعوت میکند تا با او در این فهم مشترک شریک شود. @philooart 🔸️فیلوآرت👁🗨