tgindex
|پیـازاکـی|

|پیـازاکـی|

Статистика

نه تو آنی که همانی نه من آنم که تو دانی. 📚 @nemidanam_etelaa_nadaram https://t.me/HarfinoBot?start=da0bbc93f15ab6 http://t.me/HidenChat_bot?start=1455665537

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
256
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
129
19 постов
Вовлечённость
50,4%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
70
1/48двое суток
80
1/72трое суток
86

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • خب دیگه. من تا آبان که آزمون دارم نیستم. خیلی محتاج دعاتونم.

  • 11 авг.80из piyazaki

    https://www.ddinstagram.com/reel/CzOPJdhScdu/?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • «شیخ! از اندوه بگو...» «آدمیان بر چند راه و نمط‌اند عبدالله!» و بازگشت و برنشست. شعلهٔ اجاق صورتِ سنگی‌اش را روشن می‌کرد. «چون اول بار به وقتِ زاده‌شدن بگریند، شولای غم بَر می‌کنند و غم همزادِ فرزندِ آدم است. پس جملگی با غم‌اند و پاسدارِ آن، بی‌آنکه این پوستین دوست بدارند.» -تذکره اندوهگینان

  • منم برای اینکه حرصشو دربیارم الکی ایراد گرفتم

  • 8 авг.1014из chesabz

    عیسی علیه‌السلام بسیار خندیدی، یحیی علیه‌السلام بسیار گریستی. یحیی به عیسی گفت که تو از مکرهای دقیق حق ایمن شدی که چنین می‌خندی؟ عیسی گفت که تو از عنایت‌ها و لطف‌های دقیق لطیف غریب حق قوی غافل شدی که چندینی می‌گریی؟ ولیّی از اولیای حق در این ماجرا حاضر بود، از حق پرسید از این هر دو که را مقام عالی‌تر است؟ جواب گفت که اَحْسَنَهُمْ بی ظَنَّاً یعنی اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدی بی. من آن‌جایم که ظنّ بنده‌ی من است. به هر بنده مرا خیالی است و صورتی. هر چه او مرا خیال کند من آن‌جا باشم. فیه ما فیه

  • نورپردازی نما از امسال ممنوع اعلام شد،

  • 8 авг.981из pargarbsavad

    امروز این گندگی کردنا و افتخار به جنایت‌هاشون رو خوب به یاد بسپارین که وقتی داشتن اعدامشون می‌کردن دوباره براشون اکلیل دفع نکنین و بهشون نگین فرشته...

  • توی راه بسیاری را دید که فرار می‌کردند و هر کدام به شکلی آسیب دیده بودند. ابروی عده‌ای سوخته بود و پوست صورت و دست بعضی دیگر آویزان بود. بقیه از زور درد دست‌های‌شان را بغل گرفته بودند؛ انگار چیزی توی دست‌های‌شان بود. بعضی‌ها در حال حرکت بالا می‌آوردند. خیلی‌ها…

  • 7 авг.1331из nemidanam_etelaa_nadaram

    توی راه بسیاری را دید که فرار می‌کردند و هر کدام به شکلی آسیب دیده بودند. ابروی عده‌ای سوخته بود و پوست صورت و دست بعضی دیگر آویزان بود. بقیه از زور درد دست‌های‌شان را بغل گرفته بودند؛ انگار چیزی توی دست‌های‌شان بود. بعضی‌ها در حال حرکت بالا می‌آوردند. خیلی‌ها لخت بودند یا لباس‌شان پاره‌پاره بود. بعضی از آن‌هایی که لخت بودند روی تن‌شان رد سوختگی بند پیراهن یا شلوار به چشم می‌خورد. روی پوست بعضی از خانم‌ها رد گل کیمونویی که به تن داشتند جا مانده بود (چون رنگ سفید حرارت ناشی از انفجار بمب را دفع می‌کند و رنگ تیره لباس حرارت را جذب می‌کند و بر پوست اثر می‌گذارد). -هیروشیما| جان هرسی

  • 7 авг.1214из piyazaki

    مسئله نداشتن ایده یا نبود توانایی نیست؛ مسئله اینه که وقتی ایده‌ها و توانایی‌های زیادی داری، سردرگم می‌شی و نمی‌دونی کدوم مسیر رو انتخاب کنی. و این سردرگمی رو اگه نتونی مدیریت کنی می‌تونه از بی‌استعدادی بدتر باشه.

  • چون اینو برام فرستاد و خیلی خندیدم. :))))

  • حالا یه گرامافون کم دارم.

  • یه چمدون چوبی قدیمی که برای مادر مادربزرگم بوده رو از خونه مامان‌بزرگ آوردم. و جدا عجب چیزیه. بعید می‌دونم بتونم ترمیم و بازسازیش کنم. شاید اگه دستش نزنم بهتر باشه.

  • خلاقیت عزیزم کو؟

  • Channel name was changed to «|پیـازاکـی|»

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

|پیـازاکـی| — tgindex