tgindex

رسانۀ روان‌سی‌نمایی

описание

* رسانه‌ای با محوریت نظریات فروید و لکان و فیلم‌کاوی * محمد پورفر، کارشناس ارشد سینما و کارشناس روان‌شناسی ارتباط: @mpourfar (تبلیغ و تبادل انجام نمی‌شود)

4 161
подписчиков
Охват к подписчикам
41,6%
ERR
Реакции к просмотрам
0,14%
60 на 21 постов
Пересылки к просмотрам
1,07%
449
Постов в день
0,0
всего 21

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 28 мая 2025 г.🎞 روان‌کاوی 💠 #لکان_تلویزیون؛ ویدئوی کامل ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⭐️ با استفاده از متن ویراستاری شدۀ ژاک آلن میلر @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی0,42%
  • 17 авг. 2025 г.без подписи0,39%
  • 14 окт. 2023 г.🔰 مادر آلوده‌کنندهٔ زن ✍️ #لکان؛ #تلویزیون؛ چالشی برای استقرار روان‌کاوی ♨️ هیچ سطحی از برانگیختگی (که گفتمان روان‌کاوی آن را فزاینده هم می‌کند) نمی‌تواند سند نفرین بر رابطهٔ جنسی را، که فروید در «ناخرسندی‌ها» پیش می‌کشد، از میان بردارد. - ناممکنِ «خوش‌بیان» در ارتباط با سکس... ♨️ اگر من از رنجش و دل‌زدگی، در رابطه با رویکرد «خداگونه» به عشق صحبت کرده‌ام، چطور آدم می‌تواند تصدیق نکند که این دو عاطفه مورد خیانت قرار گرفته‌اند، در لفظ و حتی در عمل، در آن مردمان جوان که وقف رابطه‌های بدون واپس‌رانی شده‌اند؟ شگفت‌تر از همه هم آنکه، روان‌کاوهایی که آنها مدعی حمایت‌گریشان هستند، با لبان دوخته‌شده به آنها زل می‌زنند. ♨️ حتی اگر خاطره‌های سرکوب‌گری خانوادگی حقیقت نداشتند، باید اختراع می‌شدند، و این قطعاً به انجام رسیده. افسانه چنین چیزی است؛ تلاش برای دادن یک قالب حماسی به آنچه درون ساختار مشغول به کار است. ♨️ بن‌بست جنسی قصه‌هایی را عیان می‌کند که برای ناممکن در سرمنشأ آن دلیل‌تراشی می‌کنند. من نمی‌گویم آنها خیال‌پردازی شده‌اند؛ مانند فروید در آنها دعوتی به امر واقع را می‌خوانم که زیرنویسشان می‌شود. - ...درون ساختار است... ♨️ نظم خانوادگی چیزی نیست جز ترجمان این واقعیت که «پدر» نیا [سرمنشأ] نیست، و «مادر» آلوده‌کنندهٔ زن برای فرزند انسان باقی می‌ماند: الباقی از آن منتج می‌شود. - ...افسانۀ اُدیپ را بخوانید. ♨️ نه اینکه من ارزشی برای مطالبهٔ نظمی که در این فرزند می‌یابیم قائل باشم، که با این جمله به بیان درآمده: «من به شخصه از هرج‌ومرج بیزارم.» تعریف نظم، به محض آنکه کوچک‌ترین ذرهٔ آن وجود داشته باشد، این است که شما نباید آن را مطالبه کنید، چون بفرما خودش آنجاست: به شکل استقرار یافته. ♨️ این واقعیت که این اتفاق از قبل جایی در تقدیر خوب ما افتاده، تقدیری که تنها خوبی‌اش در این است که نشان دهد اتفاقات بدی دارد آنجا برای آزادی، حتی در مخدوش‌ترین شکل آن می‌افتد. این خیلی ساده بازتعریف سرمایه‌داری است. پس برگردیم به نقطهٔ اول، برای مبحث تن‌آمیزی، چون بهرحال سرمایه‌داری نقطهٔ شروع آن بود: خلاص شدن از شر تن‌آمیزی. ♻️ ترجمه: محمد پورفر ✔️ جملات نوشته شده با فونت ایتالیک حاشیه‌نویسی‌های ژاک آلن میلر بر متن گفتگو هستند. ⚡️ Lacan: Television; A Challenge to the Psychoanalytic Establishment @PSYCIN ✨ کانال روان‌سینماتیک0,28%
  • 23 апр. 2024 г.And here we go again We've taken it to the end With every waking moment We face this silent torment I'd sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you Sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you Darkness Is all I want to see I could never put into words What is it you mean to me I'd sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you Sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you Love you, love you The candle's burning lower At the window to my soul The reaper's at my door now He's come to take me home I'd sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you Sacrifice I'd sacrifice myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you I'd sacrifice Sacrifice Myself to you Right here tonight 'Cause you know that I love you I'd sacrifice @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی0,25%
  • 11 дек. 2023 г.🔰 ژوئیسانس «دیگری» نشانۀ عشق نیست ✍️ #لکان؛ #سمینار_بیست ♨️ ژوئیسانس «دیگری،» دیگری بزرگ درون گیومه، «تن دیگری که دیگری بزرگ را نمادین می‌کند، نشانۀ عشق نیست.» ♨️ من آن را می‌نویسم، ولی پشتش نمی‌نویسم «پایان»، «آمین»، یا «چنین باد.» البته که عشق شامل یک نشانه می‌شود، و همواره دوسویه است. ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️ Lacan – Encore On Feminine Sexuality, The limits of Love and Knowledge ⚡️ لکان، دگرباره دربارۀ تن‌آمیزی زنانه، مرزهای عشق و دانش @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی0,22%
  • 26 окт. 2023 г.без подписи0,18%
  • 16 окт. 2023 г.🔰 ناهید؛ تیر؛ خورشید؛ پرتوافشان؛ همدمی روان‌کاوی (بخش هشتم) ✍️ #لکان؛ #یک_روان‌پریشی_لکانی دکتر لکان: و چه کسی غیر از «درخشان»، اگر بخواهیم به نام خودش صدایش کنیم، و «ناتیر» (Venure) [نوواژه‌سازیِ آقای پریمو با ادغام نام دو ستارۀ «ناهید» و «تیر»] تو را «نارافشان» (venurated) کرد؟ آقای پریمو: آن زمان خانم «سست باروها» بود، من او را در س... ملاقات کردم. دکتر لکان: کمی دربارۀ او برایم بگو. آقای پریمو: او هم شاعر بود. به تنهایی با پیانو کار می‌کرد، و روی سبک پیانوی چهاردستی کار می‌کرد، می‌رقصید، نقاشی می‌کرد. دکتر لکان: او هم «پرتوافشان» بود؟ آقای پریمو: زمانی که من ملاقاتش کردم، نوعی از زیبایی را داشت. به خاطر دارویی که مصرف می‌کرد لکه‌دار شده بود. چهره‌اش پف کرده بود. بعداً پس از آنکه کلینیک را ترک کرد، به ملاقات با او ادامه دادم. وزن کم کرده بود، زیبایی پرتوافشانی داشت. من همیشه جذب این زیبارویان می‌شوم. بگذارید ببینم در این اتاق کسی را پیدا می‌کنم. شاید این خانمِ چشم‌آبی که لباس نخیِ قرمز پوشیده. حیف که آرایش کرده. دکتر لکان: «سُست» شبیه این خانم بود؟ آقای پریمو: بله، کمی شبیهش بود. ولی «سُست» آرایش نمی‌کرد. این خانم آرایش کرده. دکتر لکان: تو خودت هم هیچ‌وقت آرایش می‌کنی؟ آقای پریمو: بله، پیش می‌آید که آرایش کنم. برایم پیش آمده، بله. (لبخند می‌زند) وقتی نوزده سالم بود این اتفاق افتاد، چون این تصور را داشتم... من گره‌های جنسی زیادی داشتم... چون طبیعت به من نرینۀ بسیار کوچکی داده. دکتر لکان: کمی درباره‌اش برایم بگو. آقای پریمو: این تصور برایم پیش آمده بود که اندام آمیزشی‌ام دارد کوچک می‌شود، و فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک زن شوم. دکتر لکان: بله. آقای پریمو: فکر می‌کردم قرار است تبدیل به یک تراجنسیتی شوم. دکتر لکان: یک تراجنسیتی؟ آقای پریمو: به عبارتی، یک جهش‌یافتۀ جنسی. دکتر لکان: منظورت این است؟ احساس می‌کردی که قرار بوده تبدیل به یک زن بشوی؟ آقای پریمو: بله، من یک سری عادت‌هایی داشتم، قبلاً خودم را آرایش می‌کردم، این تصور را در مورد کوچک شدن اندام جنسی‌ام داشتم و در عین حال این اراده را برای آنکه بفهمم یک زن چیست، تا سعی کنم وارد دنیای یک زن شوم، وارد روان‌شناسیِ یک زن، و وارد صورت‌بندی روان‌شناسانه و عقلانی یک زن. دکتر لکان: امید داشتی... به هر حال این یک نوع امید است. آقای پریمو: هم امید بود هم تجربه. دکتر لکان: تجربۀ تو این است... که به هر حال تو هنوز یک اندام نرینه داری، بله یا خیر؟ آقای پریمو: بله. دکتر لکان: بسیار خب، پس چطور این یک تجربه است؟ بیشتر شبیه یک امید بوده. از چه طریقی یک تجربه است؟ آقای پریمو: از طریق امید داشتن به اینکه تجربی باشد. دکتر لکان: که اگر دوباره با این واژه‌ها بازی کنیم، یعنی تو «امید داشتی که تجربه کنی.» این در وضعیت یک امید باقی ماند... در آخر، تو خودت هیچ‌وقت احساس نکردی تبدیل به یک زن شده‌ای؟ آقای پریمو: نه. دکتر لکان: بله یا نه؟ آقای پریمو: نه. می‌شود سوال را دوباره تکرار کنید؟ دکتر لکان: پرسیدم آیا خودت احساس کردی یک زن شده باشی؟ آقای پریمو: واقعیت احساس کردن آن به شکل روان‌شناختی، بله. با این نوع از شهودی که... دکتر لکان: بله، ببخشید، از شهود. چون شهودها هم تصاویری‌اند که از درون تو می‌گذرند. آیا تو هرگز خودت را به شکل یک زن «دیده‌ای؟» آقای پریمو: نه، من در یک رؤیا خودم را به شکل یک زن دیدم، ولی می‌خواهم تلاش کنم... دکتر لکان: تو خودت را در یک رؤیا به شکل یک زن دیدی؟ «یک رؤیا» را برای تو چیست؟ آقای پریمو: یک رؤیا؟ من شب‌ها رؤیا می‌بینم. دکتر لکان: به هر حال باید درک کنی که اینها با هم یکی نیستند، یک رؤیا در شب... آقای پریمو: و یک رؤیای بیدار. دکتر لکان: و این «رؤیا» که تو خودت نامش را «بیدار» گذاشتی و اگر درست برداشت کرده باشم، گزاره‌های واداشته را به آن گره زده‌ای. آنچه هنگام شب رخ می‌دهد، این انگاشته‌ها که آدم وقتی خواب است می‌بیند، آیا همان ویژگی سخن واداشته را دارند؟ آقای پریمو: نه، هیچ ارتباطی وجود ندارد. دکتر لکان: پس چرا سخن واداشته‌ات را رؤیا می‌نامی؟ آقای پریمو: سخن واداشته یک رؤیا نیست؛ شما درست برداشت نکردید. دکتر لکان: خیلی ببخشید. من وقتی واژۀ «رؤیا» را در آن زمینه به کار بردی خیلی خوب صدایت را شنیدم. حتی با اضافه کردن «بیدار،» این تو بودی که واژۀ «رؤیا» را به کار بردی. یادت می‌آید این واژۀ «رؤیا» را به کار برده باشی؟ آقای پریمو: بله، من واژۀ «رؤیا» را به کار بردم، ولی گزاره‌های واداشته میان «گردی تنها» و چیزی است که من در واقعیت به آن حمله می‌کنم. نمی‌دانم کدامشان بخشی از... ♻️ ترجمه: محمد پورفر ⚡️ Returning to Freud; Clinical Psychoanalysis in the School of Lacan (1980) @PSYCIN ✨ کانال روان‌سینماتیک0,14%
  • 3 февр. 2024 г.Der Lauf der Dinge (The way things go)0,14%
  • 16 окт. 2023 г.فیلم هفته #مستاجر کارگردان:رومن پولانسکی فیلمنامه:ژرلربراش،پولانسکی فیلمبردار:سون نیکویست بازیگران:رومن پولانسکی-ملوین داگلاس- ایزابل آجانی-شلی وینترز-جووان فلیت-لیلا کدرووا.. محصول:۱۹۷۶-فرانسه-آمریکا-رنگی مدت:۱۲۶ دقیقه یک مردلهستانی به آپارتمانی درپاریس نقل مکان میکند ودر ارتباط بادیگر ساکنان ساختمان دچاراشکال می شود.به خصوص آنکه درمی یابد که آنهادرصدد کشتن او هستند. @ravankades0,14%
  • 1 янв. 2024 г.🔰 بی‌نیاز از یک رابطۀ ابژه ✍️ #لکان؛ #رابطۀ_ابژه ♨️ این نوشته شده: پیش‌تناسلی‌ها آدم‌هایی هستند با «خود»هایی که [...] ضعیف‌اند. برای آنها انسجام «خود» ‏انحصاراً به استحکام روابط ابژه با یک ابژۀ چشمگیر وابسته است.‌‎ ‎این همان‌جایی است که ما می‌توانیم سؤال ‏بپرسیم. بعداٌ شاید ببینیم این مفهوم فاقد توضیح از یک ابژۀ چشمگیر در دیگر متون به کجا رهنمون می‌شود، به ‏عبارتی فقدان مطلق تمایزگذاری و تفکیک دربارۀ آنچه چشمگیر است. مفهوم فنی که این به ذهن متبادر می‌کند ‏آوردن به بازی، و در یک ضرب تأکید گذاشتن، درون رابطۀ کاوش‌گرانه است، رابطه‌های پیش‌تناسلی، همان‌ها ‏که به این رابطۀ فرد پیش‌تناسلی با دنیایش وجه مشخصه می‌دهند. ♨️ به ما گفته شده: از میان رفتن این روابط، یا ‏ابژۀ‌شان (که همسان همدیگرند چرا که ابژه تنها به لطف رابطه‌اش با سوژه وجود خارجی دارد)، ممکن است ‏ناملایمات کارکردی «خود» را پدید آورد، همچون شخصیت‌زدایی یا اختلالات روان‌پریشانه. اینجا ما از نقطه‌ای ‏پرده برمی‌داریم که یک آزمون جستجو می‌شود که بر این شکنندگی در روابط «خود» با ابژه‌اش صحه می‌گذارد. ♨️ ‏سوژه هر تلاشی را انجام می‌دهد تا به هر قیمتی روابط ابژه‌اش را حفظ کند، انواع اصلاحیه‌ها را برای این هدف ‏انجام می‌دهد، ابژه را از طریق به کارگیری جابجایی یا نمادین‌سازی به گونه‌ای تغییر می‌دهد که گزینش یک ‏نماد، به شکل کاملاً دلبخواهی آکنده از برخی ارزش‌های عاطفی همانند ابژۀ اصلی، او را قادر می‌سازد تا از یک ‏رابطۀ ابژه محروم نشود. برای این ابژه، که رویش ارزش عاطفی ابژۀ اصلی جابجا شده، اصطلاح «خود کمکی» ‏کاملاً موجه است.‏ ♨️ این متن پیش‌رو را توضیح می‌دهد: گونۀ تناسلی، از سوی دیگر، واجد یک «خود» است که نیرومندی و عملکرد ‏سالمش وابسته به تصرف یک ابژۀ چشمگیر نیست. درحالیکه، برای گروه نخست، از دست دادن شخصی واجد ‏اهمیت سوژگانی بالا -- برای ذکر نمونه‌ای به غایت سرراست -- ممکن است کل شخصیت را به خطر اندازد، ‏برای گروه دوم، هرچقدر که فقدان ممکن است دردناک باشد، شامل تهدیدی برای استحکام شخصیت نمی‌شود. ‏ ♨️ افراد این دسته وابسته به یک رابطۀ ابژه نیستند. این بدان معنا نیست که آنها می‌توانند به سادگی بدون همۀ روابط ‏ابژه‌ای سر کنند -- چیزی که گذشته از همه، در عمل ناشدنی است، این روابط بسیار زیاد و بسیار متنوع‌اند -- ‏ولی به زبان ساده انسجام وجودشان به فقدان یک ابژۀ چشمگیر گره نخورده است. این همان جایی است، از ‏منظر پیوند میان «خود» و روابط ابژه‌اش، که ما تفاوت میان این گونه و گونه‌های قبلی شخصیت را می‌یابیم. ‏ ♻️ محمد پورفر ⚡️ JACQUES LACAN: 1956-57 IV- The Object-Relation @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی0,14%
  • 16 окт. 2023 г.🔰 اگر امروز فردا بود ✍️ #لکان #پرونده_ایمی #فیلم‌کاوی ♨️ در ساعت هشت شب دهم آوریل خانم ز.، یک هنرپیشۀ زن مشهور پاریسی، به سالن نمایشی رسید که آن شب در آن اجرا داشت. جلوی درب صحنه یک زن غریبه جلویش را گرفته و از او می‌پرسد: «آیا شما خانم ز. هستید؟» به گفتۀ خانم ز. زمانی که او پاسخ مثبت می‌دهد، زن غریبه حالت دیگری به چهره‌اش می‌گیرد، به سرعت چاقویی را از کیف دستی‌اش در می‌آورد، و با چهره‌ای پر از نفرت، آن را بالا می‌برد تا به او ضربه بزند. ♨️ «نگار» (Aimée) در بازجوییِ نخست انگیزۀ رفتارش را این‌گونه روشن کرد که آن هنرپیشۀ زن در حال ایجاد «پروندۀ رسوایی» برای او بوده. بنا به گفتۀ «نگار»، زن هنرپیشه اکنون چند سال بود که داشت او را تمسخر و ارعاب می‌کرد. هم‌دستِ او در این اقدامات تعقیب و گریز نویسنده‌ای جوان بود که وقایع مختلفی از زندگی شخصی «نگار» را در رمان‌هایش فاش کرده بود. ♻️ محمد پورفر ⚡️Lacan; The Case of Aimee, or self-punitive paranoia (1931) کلیدگزاره‌ها: - خیلی روشن «شنیدم» که تو... - اگر اینجا ‏۹:۴۵‏ باشد، از دید من نیمه‌شب بامداد «بود» - «تردستی» هم هنوز هست @PSYCIN ✨ رسانۀ روان‌سی‌نمایی0,14%
  • 24 дек. 2023 г.без подписи0,13%