tgindex
بر اولی و دومی لعنت

بر اولی و دومی لعنت

Статистика
@qadiriamКнигиперсидский

اللهم عجل لولیک الفرج

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
128
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
558
+3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
71
40 постов
Вовлечённость
12,7%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 128
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
49
1/48двое суток
56
1/72трое суток
60

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بر اولی و دومی لعنت pinned «#امام_رضا_صلوات_الله_علیه #برمامون_لعنت هرثمة بن اعين گفت من رفتم در خانه مأمون(زنازاده) كه بر سيد و مولاى خود يعنى حضرت رضا صلوات الله علیه داخل شوم و در خانه مأمون چنين شهرت يافته بود كه حضرت رضا صلوات الله علیه وفات يافته است و اين خبر صحت نداشت پس من…»

  • #حضرت_رسول_الله_صلی_الله_علیه_وآله_وسلم امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا روزی به اصحاب خود فرمود: هم زندگی من برای شما خوب است و هم مرگ من. امّا زندگی من برای شما به این دلیل خوب است که به خاطر من از گمراهی نجات یافته و هدایت شدید و شما را از لبه پرتگاه آتش نجات دادم. مرگ من به این دلیل برای شما خوب است که بعد از مرگم اعمال شما را بر من عرضه می‌دارند. هر عمل نیکی که از شما می‌بینم دعا می‌کنم خداوند توفیق شما را زیادتر گرداند و هر عمل زشتی که از شما می‌بینم برای شما از خدا طلب آمرزش می‌کنم. مردی از منافقین گفت: ای رسول الله! چگونه برای ما دعا می‌کنی در حالی که استخوان‌های تو خاک شده است؟ رسول خدا به او فرمود: نه چنین نیست زیرا که خداوند متعال گوشت‌های ما را بر زمین حرام کرده است و بدن ما در زمین نمی پوسد و کهنه نمی شود. بصائر الدرجات ص۱۳۱ @qadiriam

  • #اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج إبن أبی یعفور نقل کرده، از امام صادق علیه السلام شنیدم که می‌فرمودند: وای بر عرب‌های طغیان گر از امری که نزدیک شده است! عرض کردم: فدایتان شوم! چند نفر از عرب ها، به همراه قائم [علیه السلام] می‌باشند؟ ایشان فرمودند: تعدادی اندک. عرض کردم: به خدا سوگند عرب‌هایی که این امر را وصف می‌کنند زیاد هستند. فرمودند: مردم باید خالص شوند و متمایز گردند و غربال شوند و در غربال کردن عده زیادی خارج می‌شوند. بحارالأنوار ج۵،ص٢١٩ @qadiriam

  • امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام: هر كس به عدالت رفتار كند، خداوند حكومتش را حفظ خواهد كرد. تصنیف غررالحکم ص۳۴۰ @qadiriam

  • شخصی نزد امیرالمومنین (علیه السلام) از عدم اجابت دعاهایش شکوه کرد . حضرت علت آن را چنین بیان فرمودند : دلهای شما در هشت چیز خیانت کرده اند؛ لذا دعایتان مستجاب نمی شود. ۱ـ خدا را شناختید ولی حق او را چنان که باید ادا نکردید. ۲ـ به رسول او ایمان آوردید، سپس با سنتش مخالفت کردید. ۳ـ کتاب خدا را خواندید ولی بدان عمل نکردید. ۴ـ می گوئید از کیفر و عقاب خدا می ترسید، اما همواره اعمالی مرتکب می شوید که شما را به آن (کیفر و عقاب ) نزدیک می کند. ۵ـ می گوئید به پاداش الهی مشتاقید، لکن همواره کاری می کنید که شما را از آن (پاداش الهی ) دور می سازد. ۶ـ از نعمتهای خدا بهره می برید و شکر او را به جا نمی آورید. ۷ـ به شما گفته شده که دشمن شیطان باشید، ولی شما با او دوستی می کنید. ۸ـ عیوب مردم را نصب العین خود کرده اید و از عیوب خود غافلید.. با این همه چگونه انتظار دارید دعایتان مستجاب شود در حالی که خود درهای آن را بسته اید سپس فرمودند: تقوا پیشه کنید. اعمال خود را اصلاح کنید. نیات خود را صادق گردانید. امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما مستجاب شود. بحارالانوار ج۹۳،ص۳۷۶ @qadiriam

  • غلام خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيده گفت فدايت شوم شما كه سابقه خدمتكارى و ارادت مرا ميدانيد اگر خداوند ثروتى را حواله من كند شما جلوگيرى ميكنيد. فرمود من از مال خود بتو مى‏بخشم بعد جلوگيرى از مال ديگرى ميكنم؟! غلام جريان مرد خراسانى را نقل كرد. امام صلوات الله علیه فرمود اگر تو نسبت به خدمتكارى ما بى‏علاقه‏شده‏اى و آن مرد علاقمند است پيشنهاد او را مى‏پذيريم و ترا ميفرستيم همين كه غلام رو برگردانيد كه خارج شود. امام عليه السّلام او را صدا زد فرمود يك نصيحت ترا ميكنم بواسطه سابقه خدمتكارى كه نسبت بما داشته‏اى آنگاه‏ اختيار با تو است خواستى برو و خواستى بمان. چون روز قیامت شود رسول خدا صلی اللّه علیه وآله در نور خدا باشد و ما اهل بیت صلوات الله علیهم دامن رسول خدا صلی اللّه علیه وآله را گرفته ایم و نیز امیرالمومنین و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم در نور خدایند و نیز شیعیان ما با ما هستند به محل دخول ما داخل شوند و جایی که وارد شویم بیایند و با ما ساکن شوند. غلام عرضكرد: نه آقا! پس من نميروم و آخرت را بر دنيا مقدم ميدارم. بجانب خراسانى رفت. آن مرد گفت با قيافه ديگرى برگشتى آن طورى كه رفتى حالا چنان نيستى. جريان را براي خراسانى نقل كرد و او را خدمت حضرت صادق عليه السّلام برد،امام صادق عليه السّلام محبت و علاقه‏اش را پذيرفت و براى غلام هزار دينار داد فرمود این از مال خراسانی برای تو بهتر است  آنگاه از جاى حركت كرده خداحافظى نمود و تقاضا كرد امام عليه السّلام برايش دعا كند،حضرت صادق عليه السّلام براى او دعا كرد. و دستور داد عمامی برای خراسانی بیاورند و به خراسانی فرمود اینها را بگیر که در راه هر چه داری بگیرند و اینها به درد تو خواهد خورد،او قبول کرد و رفت و آن طور که فرمودند همان شد آن عمامه ها را فروخت تا اینکه با پول آن به خراسان رسید. الهداية الكبرى @qadiriam

  • محمّد بن وليد  گفت خدمت حضرت جواد عليه السّلام رفتم ديدم عده زيادى جلو درب پشت منتظرند و ابن مسافر جدای از آنها جایی نشسته بود رفتم و نزد او نشستم تا اذان ظهر شد،براي نماز حركت كرديم پس از انجام نماز ظهر و نوافل احساس كردم از پشت سرم صدائى مى‏آيد. رو بعقب نموده ديدم حضرت جواد عليه السّلام است از جاى جستم و دست مباركش را بوسيدم.و سلام کردم  بعد امام عليه السّلام نشست و از حال و كيفيت آمدنم پرسيد و در ضمیرم از امامت ایشان اشکالی بود ،پس از آن فرمود تسليم باش. عرضكردم تسليم شدم. فرمود وای بر تو و تبسمی کرد و سمت من برگشت. گفتم تسلیم شدم یابن رسول الله و راضي و خشنودم،خداوند گویا  آن ناراحتى و ترديدى كه در دلم بود از بين رفت حالا اگر كوشش و سعى هم بكنم كه شك و ترديدى در دلم پيدا شود امكان پذير نيست. فردا صبح زود آمدم از درب اول نگذشتم قبل از ديگران آمده بودم هيچ كس پشت سر من نبود مايل بودم كه راهى بيابم و خود را بامام عليه السّلام برسانم ولى احدي را نيافتم كه از او جويا شوم  و گرسنگي مرا ناراحت كرد  در همين بين غلامى بطرف من آمد و سفره‏اى با غذاهاى رنگارنگ در دست داشت غلام ديگرى آفتابه لگن همراه آورده بود گفتند امام عليه السّلام دستور داده غذا ميل كنى من شروع بغذا خوردن كردم. غذايم را كه خوردم مولا حضرت جواد عليه السّلام تشريف آورد از جاى حركت كردم فرمود بنشين و بخور باز شروع بخوردن كردم .  غلام شروع كرد به جمع كردن ريزه نانها و خوراكيهائى كه روى زمين‏ ريخته بود فرمود نه بگذار جمع نكن هر موقع كه غذا در بيابان خورديد آنهائى كه ريخته جمع نكن اگر چه يك ران گوسفند باشد اما داخل خانه هر چه افتاده جمع كن.که رضای خدا در آن است و باعث رزق است و سبب شفای مریضی است  آنگاه بمن فرمود سؤالى دارى بكن. عرضكردم فدايت شوم در باره مشك چه ميفرمائيد؟ فرمود:پدرم رضا عليه السّلام فرمود به من  دستور داد يك مشكدان برايش بسازند،فضل بن سهل برايش نوشت كه مردم اين كار را نمى‏پسندند. در جواب او نوشت مگر نميدانى يوسف‏ پيامبر صلوات الله علیه لباس ديبا و آراسته با طلا مى‏پوشيد و روى تخت طلا مى‏نشست اين كار موجب نقص و كمبود مقام نبوت او نمى‏شود همچنين سليمان پيغمبر صلوات الله علیه کرسی از طلا و نقره داشت با جواهر و روی آن علمی بود و پله ای از طلا چون روی پله می رفت جمع می شد و چون می خواست پایین آید باز می شد ابر سایه ی او بود و جن و انس خادم او و باد تحت امر او و درندگان در اطراف او بودند و ملائکه رفت و آمد داشتند با او و این چیزی از نبوت او کم نکرد خداوند فرمود چه کسی زینت خدا را حرام کرده و طیبات رزق را بر مردم بگو این برای کسانی است که ایمان آورده اند در دنیا و در روز قیامت خالص اند بعد دستور داد .مشکدان برای او بسازند به چهار هزار دینار و وقتی به او عرضه کردند نگاه کرد زیر و بر آن را دستور داد رقعه ای بنویسند روی آن و فرمود چشم حق است. بعد عرضكردم: آقا! غلامان شما در مورد ارادت و محبت با شما چگونه‏اند؟ فرمود: حضرت صادق عليه السّلام غلامى داشت كه وقتى داخل مسجد ميشد افسار قاطرش را ميگرفت و آن را نگه ميداشت تا آن جناب برگردد. يك روز نشسته بود و زمام قاطر را در دست داشت قافله‏اى از خراسان آمده بودند مردى از ميان كاروانيان باو گفت  چه کسی در مسجد است؟ گفت مولایم صادق عليه السّلام. گفت ممكن است بروى از امام عليه السّلام تقاضا كنى مرا بجاى تو بگمارد غلام آن جناب باشم تمام ثروت خود را بتو مى‏بخشم. من ثروت زيادي دارم از هر نوع دارائى برو و مالك تمام اندوخته من باش منهم مهار و افسار قاطر امام را ميگيرم. گفت الان ميروم و اجازه ميخواهم.حضرت بیرون آمد و الاغ را سوار شد و رفت به خانه غلام اجازه گرفت و داخل شد

  • без подписи

  • حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: بدن را شش حالت است: صحت، بیماری، مرگ، زندگی، خواب و بیداری. و روح نیز چنین است، زندگی اش دانش است و مرگش نادانی، بیماری اش شک و صحتش یقین، خوابش غفلت و بیداری اش یادآوری است. بحارالأنوار ج۵۸،ص۴۰ @qadiriam

  • #اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج حضرت صادق علیه السلام فرمود: محاضیر به هلاکت می‌افتند. عرض کردم: «محاضیر چیست؟» فرمود: آنها که درباره ظهور شتاب دارند. و مقرّبون نجات می‌یابند، و قلعه بر شالوده خود ثابت می‌ماند. شما همچون گلیم پاره‌های خانه خود باشید که فتنه و آشوب به ضرر عاملین آن تمام می‌شود. هر گاه آنها قصد آزار شما را کنند، خداوند آنها را به کاری مشغول می‌سازد تا از آن فکر درگذرند.   بحارالانوار ج۵٢،ص١٣٨ حضرت صادق علیه السلام فرمود: موقعی که سلمان (سلام الله علیه) وارد کوفه شد و به آن شهر نظر افکند، مصیبت‌های کوفه را که بعدها می‌باید پدید آید برای مردم بیان کرد. حتی (فجایع) سلطنت بنی امیه و خلفای بعد از آنها را نیز ذکر کرد و آنگاه گفت: چون کار به اینجا کشید، با گلیم‌های خانه خود به سر برید (در خانه هایتان بمانید) تا وقتی که پاک نهاد، پسر پاکزاد پاکیزه سرشت که غیبت می‌کند و از وطن و بستگانش دور می‌ماند، آشکار شود. غیبت طوسی ص١۶٣ @qadiriam

  • سعید بن یسار می‌گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: هنگام دعا، گریه‌ام نمی‌گیرد؛ [اما]خود را وادار به گریه می‌کنم. فرمود: اشکالی ندارد. گریه کن؛ هرچند به اندازه سر یک مگس باشد امام صادق علیه‌السلام به ابوبصیر فرمود: اگر از پیشامدی می‌ترسی یا حاجتی داری، با نام خدا آغاز کن و او را چنان که شایسته است، تمجید و ثنا کن، آن گاه بر پیامبر درود فرست و سپس حاجتت را بخواه و خود را وادار به گریه کن؛ هرچند به اندازه سر یک مگسی باشد. امام صادق علیه‌السلام: پدرم می‌فرمود: نزدیک‌ترین حالتی که یک بنده نسبت به پروردگار پیدا می‌کند، آن است که در حال سجده گریه کند.  الاصول الکافی ج۲،ص۳۵۰ الاصول الکافی ج۲،ص۳۳۲ @qadiriam

  • مولا امیرالمومنین سلام الله علیه َ از حرام دنيا چشم پوش، تا خدا زشتي هاي آن را به تو نماياند، و غافل مباش كه لحظه اي از تو غفلت نشود. #نهج_البلاغه @qadiriam

  • ولی امر از منظر امیرالمومنین سلام الله علیه: اطاعت فقط و فقط از آن خداست و پیامبرش و ولیان امر!!! همان هایی که خداوند متعال آنها را قرین خود و پیامبرش فرموده و فرموده: خدا را اطاعت کنید و پیامبرش را اطاعت کنید و ولیان امرتان را! خداوند امر به اطاعت پیامبر صلوات الله علیه وآله میکند چرا که پیامبر صلی الله علیه وآله معصوم و مطهراست وهرگز امر به گناه نمیکند! و نیز خداوند فقط و فقط امر به اطاعت بی چون و چرا از ولیان امر میکند به این خاطر که آنها معصوم و مطهراست وهرگز امر به گناه نمیکنند. كتاب سليم بن قيس الهلالي ج‏۲،ص۸۸۴ @qadiriam

  • #امام_رضا_صلوات_الله_علیه #برمامون_لعنت هرثمة بن اعين گفت من رفتم در خانه مأمون(زنازاده) كه بر سيد و مولاى خود يعنى حضرت رضا صلوات الله علیه داخل شوم و در خانه مأمون چنين شهرت يافته بود كه حضرت رضا صلوات الله علیه وفات يافته است و اين خبر صحت نداشت پس من داخل شدم و خواستم اذن حضور بگيرم يكى از خدّام معتمد مأمون كه غلامى بود موسوم به صبح ديلمى و حق ولايت و دوستى سيد من حضرت رضا صلوات الله علیه دوست ميداشت بيرون آمد چون مرا ديد گفت اى هرثمه‏ آيا نميدانى كه من در پنهان و آشكار معتمد مأمون هستم. گفتم بلى ميدانم. گفت بدان در ثلث اول شب،من و سى نفر از غلامان موثق و امين خود را طلبيد چون بر او داخل شدم از بسيارى شمع شب او چون روز روشن بود در مقابل او شمشيرهاى برهنه نيز كه به زهر آب داده شده بود قرار داشت پس يك يك ما را طلبيد و بزبان خود عهد و پيمان از ما گرفت در حالى كه احدى غير از ما در آنجا حضور نداشت پس از آن بما گفت اين عهد از براى شما لازم است و بايد آنچه را كه بشما امر كردم بدون تخلف انجام دهيد،پس ما از براى او سوگند ياد كرديم بعد گفت هر يك از شما شمشيرى بدست گيرد و برويد در حجره على بن موسى الرضا صلوات الله علیه و او را در هر حالى كه باشد نشسته يا ايستاده يا خوابيده بدون اينكه با او سخن گوئيد با شمشيرهاى خود گوشت و استخوان و خون و مغز او را داخل كنيد و بعد از آن فرشهاى او را برگردانده و برويش بيندازيد و خون شمشيرتان را بر آن فرشها بماليد و پاك كنيد و بعد نزد من آئيد كه اگر اين كار را انجام دهيد و پنهان و پوشيده داريد قرار داده‏ام كه بهر يك ده بدره درهم و ده زمين زراعت از ميان همه املاكم انتخاب كرده و بشما بدهم و تا زنده‏ام اين عطيه را از شما قطع نكنم. صبيح گويد كه ما شمشيرها را برداشته و بحجره آن حضرت وارد شديم آن بزرگوار بر پهلو خوابيده و انگشتان مباركش را حركت ميداد و سخنى ميگفت كه ما نه فهميديم صبيح گويد كه غلامان بسوى او شتافتند و شمشيرها را بر او فرود آوردند ولى من شمشير خود را گذاشته و ايستاده نظر ميكردم گويا آن بزرگوار ميدانست كه ما بر سر او ميريزيم لباسى در بر كرده بود كه شمشير بر آن كار نميكرد پس از آن فرشهاى او را برويش انداخته و نزد مأمون بازگشتند. مأمون پرسيد چه كرديد؟ گفتند بآنچه مأمور بوديم عمل كرديم. گفت اين سخن را جايى نگوئيد و اين واقعه را پوشيده داريد. چون طلوع فجر و ظهور سفيدى روز نزديك شد مأمون سر برهنه در مجلس خود نشست و تكمه‏هاى لباس خود را گشود و وفات آن حضرت را اظهار كرد و مهياى تعزيه شد پس از آن با پاى برهنه برخاست و اظهار حسرت ميكرد و روان شد و ما پيش روى او بوديم و چون در حجره آن بزرگوار آمد و بر او داخل شد همهمه آن بزرگوار را شنيد بدنش بلرزه آمد و گفت كيست نزد آن حضرت؟ گفتم يا امير المؤمنين ما را بر آن آگاهى نيست. گفت بشتابيد باو نظر كنيد. صبيح گفت ما بسوى خانه شتافتيم بناگاه ديديم سيد من در محراب خود نشسته نماز ميخواند و تسبيح ميگويد. گفتم يا امير المؤمنين در محراب شخصى را ميبينم كه نماز ميخواند و تسبيح ميگويد. از اين خبر بدنش بلرزه درآمد و مرتعش شد و گفت مرا فريب داديد خدا شما را لعنت كند و از ميان آن جماعت روى بمن كرد و گفت اى صبيح نظر كن ببين كيست در نزد او نماز ميخواند يعنى ملاحظه كن آن حضرت است يا نه. گفت من داخل شدم و مأمون برگشت چون بآستانه در رسيدم فرمود اى صبيح. عرض كردم لبيك اى مولاى من و برو نزد او در افتادم. فرمود برخيز خداوند ترا رحمت كند خواستند نور خدا را خاموش كنند يعنى بمجرد گفتگو كردن و بستن پيمان خدا نورش را با تمام رساند اگر چه كافران از آن كراهت داشته باشند. صبيح گويد كه مراجعت كردم در نزد مأمون رويش‏ چون شب تار تيره و ظلمانى بود،بمن گفت اى صبيح تو از عقب چه يافتى؟ گفتم بخدا قسم كه آن جناب در حجره خود نشسته بود و مرا صدا زد و چنين و چنان بمن گفت. صبيح گويد مامون تكمه‏هاى جامه خود را بست و امر كرد جامه‏هاى او را برگرداندند يعنى لباس جلال او را آوردند و پوشيد و گفت بگوئيد كه حضرت رضا صلوات الله علیه بيهوش شده بود و علت او افاقه شد. هرثمه گويد كه من خدا را شكر و حمد بسيار كردم سپس بر سيد خود حضرت رضا صلوات الله علیه داخل شدم چون مرا ديد فرمود آنچه صبيح از براى تو گفت از براى كسى حديث نكن مگر از براى كسى كه خدا قلب او را بمحبت و ولايت ما امتحان فرموده است. عرض كردم اى سيد من چنين ميكنم. فرمود اى هرثمه بخدا قسم مكر ايشان بما ضرر نميرساند تا اينكه اجل مكتوب بسر آيد و پيك مقصود درآيد. هدایة الکبری @qadiriam

  • بر اولی و دومی لعنت pinned «#حضرت_موسی_بن_جعفر_علیه_السلام اسحاق بن عمار گويد: شنيدم موسى بن جعفر صلوات الله علیه  خبر مرگ مردى را بخود او گفت،و روز آن را بعینه فرمود، من با خود گفتم: مگر او ميداند هر يك از شيعيانش كى ميميرند؟! حضرت با قيافه‏اى مانند خشمگين متوجه من شد و فرمود: اى…»

  • مولا امیرالمومنین سلام الله علیه ما اهل بیتی هستیم که علم ما از علم خداست، و گفته ما از حکم راست خداوند است و شنیده ما از گفتارِ راستگو است. اگر تابع ما شوید با روشنگری‌های ما هدایت می‌شوید، و اگر از ما رو بگردانید خداوند شما را به دست ما و یا آنچنان که بخواهد عذاب می‌کند. ما افق اسلام هستیم که کند رو خود را به ما می‌رساند و توبه کننده به سوی ما باز می‌گردد. به خدا قسم اگر نبود اینکه عجله می‌کردید و حق به تأخیر می‌افتاد به شما خبر می‌دادم که در جوانان عرب و غیر عرب چه رخ خواهد داد. پس قبل از آنکه وقتش برسد از اهل بیت محمد صلی اللَّه علیه و آله درباره علم سؤال نکنید، و هنگام تنگدستی از ایشان مال طلب نکنید تا در نتیجه نسبت بخل به آنان بدهید چرا که در آنان بخل نیست. مانند گلیم، ملازم خانه‌ها باشید و عجول و فاش کننده اسرار نباشید. از اهل حق باشید تا به آن شناخته شوید و طبق آن یکدیگر را بشناسید. بحارالانوار ج٣۴،ص٢۵٩ @qadiriam

  • #شهادت_رسول_خدا صلی الله علیه وآله وسلم سلیم بن قیس هلالی از عبدالله بن جعفر نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطبه ای خواندند و فرمودند: ای مردم! زمانی که من شهید شوم، علی(سلام الله علیه)اولی به نفس شماست، و زمانی که علی به شهادت برسد، فرزندم حسن(سلام الله علیه)اولی به نفس مومنین است.... پس علی بن ابی طالب علیهما السلام ایستاد و در حالی که گریه می‌کرد، فرمود: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا! آیا کشته می‌شوی؟! حضرت فرمود: بله، به وسیله سم به شهادت می‌رسم، و تو با شمشیر کشته می‌شوی و محاسنت از خون سرت خضاب می‌شود... كتاب سليم بن قيس الهلالی ج۲،ص۸۳۷ @qadiriam

  • امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ای مردم، آگاه باشیددر علم و دانشی که به دیگران انتقال پیدا نکند خیری نیست؛ در قرائت قرآنی که تدبر و فهم در آن نباشد خیری نیست؛ و در نماز و عبادتی که آگاهی و فهم مسایل و احکام دین در آن نباشد خیری نیست. معانی الاخبار ج۲،ص۶۶ @qadiriam

  • شیخ عباس قمی در کتاب ارزشمند مفاتیح الجنان چنان گوید که: آقا رسول الله صلی الله عليه وآله، ما بين اصحاب خود برادری افكنده و لهذا شايسته است در اين روز(عیدغدیر) عقد اخوّت با اِخوان مؤمنين خوانده شود و كيفيّت آن به نحوي كه شيخِ ما در مستدرك وسايل از كتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنين است كه بگذارد دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود وبگويد: «واخَيْتُكَ فِي اللهِ، وَصافَيْتُكَ فِي اللهِ، وَصافَحْتُكَ فِي اللهِ وَعاهَدْتُ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ وَكُتُبَهُ، وَرُسُلَهُ وَاَنْبِيآئَهُ، وَالاَْئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، عَلي اَنّي اِنْ كُنْتُ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ، وَاُذِنَ لي بِاَنْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا اَدْخُلُها اِلاّ وَاَنْتَ مَعي» آنگاه برادر مؤمن بگويد: قَبِلْتُ پس بگويد: «اَسْقَطْتُ عَنْكَ جَميعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ، ما خَلاَ الشَّفاعَةَ وَالدُّعآءَ وَالزِّيارَةَ» #عقد_اخوت @qadiriam

  • #حضرت_موسی_بن_جعفر_علیه_السلام حسن بن بنت الامین گوید:من بخراسان رفتم و از طايفه واقفيه بودم و در امام کاظم صلوات الله علیه  توقف کرده بودم  و متاعى را همراه خود برده بودم،در ميان آنها جامه گلدارى در يكى از بغچه ‏ها بود كه من نفهميده بودم و جايش را هم نميدانستم. چون در سامرا وارد شدم و در منزلى فرود آمدم، بدون سابقه مردى مدنى كه فقط در مدينه متولد شده بود آمد و بمن گفت:همانا ابو الحسن الرضا صلوات الله علیه  بتو ميگويد: آن جامه گلدارى كه نزد تو هست، براى من بفرست،من گفتم: كى ورود مرا به ابو الحسن صلوات الله علیه   خبر داده؟ من اكنون وارد ميشوم، و جامه گلدارى نزد من نيست، او رفت و برگشت و گفت: ميگويد: چرا آن جامه در فلان جا و سارغش چنين و چنانست، من آن سارغ را گشتم و آن جامه را در زير بغچه پيدا كردم و نزدش فرستادم به حضرت ایمان آوردم و دانستم امام بعد پدرش صلوات الله علیه  اوست و درود و اکرام بر پدران محترمش صلوات الله علیهم. الهداية الكبرى @qadiriam