tgindex
✍️ راوی‌چی 👓

✍️ راوی‌چی 👓

Статистика
@raviichiiперсидский

😉 راوی‌چی می‌خواد راوی شی! 🎓 این‌جا الفبای نویسندگی و روایت رو یاد می‌گیری‌. 📬 ارتباط با مدیریت کانال: @ravichiadmin

Последний пост
23 авг. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
191
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
428
23 постов
Вовлечённость
224,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • 📖 وداع با اسلحه (ارنست همینگوی) 👔 شخصیت‌ها: فردریک هنری قهرمان داستان و راوی، یه آمریکاییه که به‌عنوان راننده آمبولانس تو جنگ جهانی اول خدمت می‌کنه. فردریک از جنگ سرخورده‌ست، بدبینه و تعلق خاطری به جبهه و حوادث پیرامونش نداره، اما عشق و علاقه‌ش به کاترین بارکلی جنبه‌ی آسیب‌پذیرتر و انسانی‌تری از شخصیتش نشون می‌ده. کاترین بارکلی هم یه پرستار بریتانیاییه که تو ایتالیا مستقر شده. کاترین به‌عنوان یه زن دوست‌داشتنی و قوی به تصویر کشیده می‌شه که قبلاً نامزدش رو تو جنگ از دست داده. رینالدی، جراح ایتالیایی و دوست صمیمی فردریکه. اون یه شخصیت جذاب و لطیف داره. کشیش، دوست فردریکه که نشون‌دهنده‌ی راهنمایی معنوی و دیدگاه اخلاقی و مذهبی متضاد با بدبینی فردریک درمورد جنگه. 📌 بستر (زمان و مکان اثر): رمان تو دوران جنگ جهانی اول و بیشتر تو ایتالیا می‌گذره. مکان‌های کلیدی شامل جبهه جنگ، حومه ایتالیا و شهر میلان (جایی که داستان عشق فردریک و کاترین توش شکل می‌گیره) می‌شه. صحنه‌ها، هرج‌ومرج و ویرانی جنگ رو منعکس می‌کنه و به‌شدت با لحظه‌های صلح و عشقی که فردریک و کاترین دارن، تضاد داره. 💬 سبک روایی: همینگوی از روایت اول‌شخص استفاده می‌کنه که با سبک متمایز خودش مشخص می‌شه؛ یعنی نثر پراکنده، تأکید بر دیالوگ و بیان کوتاه و مختصر. 🔰 آغاز داستان: رمان با روایت فردریک هنری از تجربیات خودش تو ارتش ایتالیا شروع می‌شه. اون با کاترین بارکلی آشنا می‌شه و رابطه‌شون کم‌کم شکل می‌گیره. ♨️ تنش فزاینده (گره‌افکنی): با عمیق‌شدن رابطه‌ی اون‌ها، فردریک تو خط مقدم زخمی می‌شه و به یه بیمارستان تو میلان فرستاده می‌شه، جایی که کاترین ازش مراقبت می‌کنه. عشق و علاقه‌ی اون‌ها بیشتر و بیشتر می‌شه و آرزوی فرار از جنگ رو دارن. ⚠️ اوج: بعد از برگشتن به جبهه، فردریک از بیهودگی جنگ ناامید می‌شه. وقتی ارتش ایتالیا عقب‌نشینی می‌کنه، فردریک به‌سختی از اعدام فرار می‌کنه. اون تصمیم می‌گیره جبهه رو ترک کنه و با کاترین به سوییس فرار می‌کنه. 🔻 فرود (گره‌گشایی): تو سوییس، فردریک و کاترین زندگی آرومی دارن و منتظر تولد بچه‌شون هستن. با همه‌ی این‌ها کاترین موقع زایمان با مشکلاتی روبرو می‌شه. ⌛️ پایان‌بندی (ضربه نهایی): رمان با مرگ کاترین در حین زایمان و همین‌طور مُرده به‌دنیااومدن بچه‌شون به‌طرز غم‌انگیزی تموم می‌شه. فردریک تنها می‌مونه و می‌ره زیر بارون که نمادی از ناامیدی مطلقش و بیهودگی تلاش واسه فرار از وحشتِ زندگیه. 📮 https://t.me/raviichii #طرح_داستان #پلات #نمونه_طرح #وداع_با_اسلحه #همینگوی

  • 😈 در رمان‌هایت هیچ آدم بدی نیست! ✍️ سال‌ها پیش -گمانم میانه‌ی سی‌سالگی- یکی به من گفت «در رمان‌هایت هیچ آدم بدی نیست» (بعدها فهمیدم پدر کورت ونه‌گات هم قبل از مرگش همین حرف را به او زده) منظورش را می‌فهمم. از آن پس آگاهانه کوشیدم شخصیت‌های منفی بیشتری را وارد رمان‌هایم کنم. اما اوضاع آن‌طور که امیدوار بودم، پیش نرفت. با گذشت سالیان و پخته‌شدنم، می‌توانید بگویید (چه از لحاظ شخصی و چه در مقام نویسنده) رفته‌رفته توانسته‌ام شخصیت‌های منفی را به داستان‌هایی که می‌نوشتم، وارد کنم، شخصیت‌هایی که نوعی عنصر ناسازگاری را وارد داستان می‌کنند. وقتی فکرش را می‌کنم، می‌فهمم رمان‌هایی که بیشترین لذت را به من داده‌اند، آن‌هایی هستند که شخصیت‌های فرعی جذاب زیاد دارند. اولینِ آن‌ها که به ذهنم می‌رسد، رمان «شیاطین» داستایوسکی است. اگر آن را بخوانید، منظورم را درمی‌یابید؛ در سراسر این رمان شخصیت‌های کوچک خل‌وضع موج می‌زند. شخصیت‌های رنگارنگ عجیب‌غریب یکی پس از دیگری سر درمی‌آورند، از آن‌ها که وادارت می‌کنند بپرسی «چرا این‌جور آدمی؟» داستایوسکی لابد کسی بوده با یک کابینتِ عظیم ذهنی. 👔 هاروکی موراکامی 📬 https://t.me/raviichii #چگونه_نوشتن #شخصیت_منفی #شخصیت_پردازی #موراکامی

  • 📖 آنا کارنینا (لئو تولستوی) 👗 شخصیت‌ها: رمان حول دو شخصیت اصلی می‌چرخه: آنا کارنینا، یه زن زیبا و اشرافی که توی یه ازدواج بی‌عشق با الکسی الکساندرویچ کارنین سرد و بی‌روح به دام افتاده، و کنستانتین دیمیتریویچ لوین، یه زمین‌دار درون‌گرا که با پرسش‌های وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کنه. آنا پرشور و تکانشیه و این هیجان و اشتیاق اون رو به‌سمت رابطه با کُنت جذاب و خوش‌تیپ الکسی ورونسکی می‌کشونه. 📌 بستر (زمان و مکان اثر): داستان توی اواخر قرن نوزدهم روسیه می‌گذره. این رمان از کاخ‌های بزرگ و سالن‌های رقص سن پترزبورگ، حومه‌ی آرام املاک لوین و خیابان‌های شلوغ مسکو می‌گذره. این بستر، منعکس‌کننده‌ی تضاد بین جامعه اشرافی سطحی و زندگی عمیق‌تر و اساسی‌تر در مناطق دیگه و شهرهای دیگه‌ست. 💬 سبک روایی: تولستوی از زاویه‌دید سوم‌شخص دانای کل استفاده می‌کنه و بینش‌های روان‌شناختی عمیقی رو درمورد افکار و احساسات شخصیت‌ها ارائه می‌ده. 🔰 آغاز داستان: رمان با معرفی خانواده اُبلونسکی شروع می‌شه که به‌دلیل خیانت استپان آرکادیویچ دچار آشفتگی شده‌ن. خواهرش، آنا کارنینا، واسه کمک به بهبود وضعیت به مسکو میاد و با کنت ورونسکی ملاقات می‌کنه و همین قضیه باعث ایجاد یه رابطه‌ی پرشور می‌شه. ♨️ تنش فزاینده (گره‌افکنی): رابطه‌ی آنا با ورونسکی علنی می‌شه و باعث طرد اجتماعیش می‌شه. با وجود عشق ورونسکی، آنا به‌طور فزاینده‌ای احساس انزوا و پارانویید می‌کنه. 🔺 اوج: آنا غرق در احساسات متضاد و به‌خاطر ناتوانیش در موقعیت‌های اجتماعی و شکست در آروم‌کردن خودش و کناراومدن با شرایط تازه، خودش رو زیر قطار می‌ندازه و خودکشی می‌کنه. 🔻 فرود (گره‌گشایی): بعد از مرگ آنا، ورونسکی به ارتش ملحق می‌شه و به‌دنبال رستگاریه، درحالی‌که لوین، بعد از جست‌وجوهای زیاد، تو زندگی خانوادگیش به کمال معنوی و ایمانِ دوباره به خدا می‌رسه. ⌛️ پایان‌بندی (ضربه نهایی): رمان با پذیرش معماها و رمز و راز زندگی توسط لوین و اهمیت عشق و خانواده به پایان می‌رسه و نقطه مقابل سرنوشت غم‌انگیز آنا رو به مخاطب ارائه می‌ده. 📮 https://t.me/raviichii #طرح_داستان #پلات #نمونه_طرح #آنا_کارنینا #تولستوی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🦉 من جغدِ شب هستم! ✍ «اولین کتابم، نسل ایکس را در سال ۱۹۸۹، در بیست‌وهشت‌سالگی‌ام نوشتم. پیش از آن کارهای مختلفی ازجمله طراح صنعتی، مجسمه‌سازی، تحقیق و کارهای دیگر انجام داده بودم. بعد از آن به صحرای کالیفرنیا رفتم و یک‌سال آن‌جا ماندم. آن‌قدر تنها و بی‌کس بودم که دلم می‌خواست یک‌نفر بزند و از این زندگی خلاصم کند. پی از آن به شهر مونترال رفتم، چون پول نداشتم و آن‌جا هم به‌نظرم ارزان‌ترین جا در کشور کانادا بود. از نظر زمانِ کارکردن، من جغدِ شب هستم. معمولاً از نیمه‌شب شروع می‌کنم تا نزدیک صبح. در این موقع خوابم می‌گیرد و به‌سختی می‌توانم ادامه بدهم. سپس هفت، هشت‌ساعت می‌خوابم، چون نوشتن طی روز برایم حاصلی ندارد. مطالبم را با قلم در رختخواب و روی هر کاغذی که دم دستم باشد، می‌نویسم. خوشم نمی‌آید روی کاغذهای صاف و سالم بنویسم. حتا روی قبض آب و برق و یا هر چیزی از این قبیل هم نوشته‌ام. گاهی سوار ماشینم می‌شوم، یک موسیقی پخش می‌کنم و برای چندساعت رانندگی می‌کنم. من به این حالتم می‌گویم جابه‌جایی اسباب و اثاثیه‌ی سنگین. معمولاً این حالت وقتی پیش می‌آید که دارم با یک ایده‌ی سخت دست‌وپنجه نرم می‌کنم. همیشه از صفحه‌ی اول شروع می‌کنم و تا آخر می‌نویسم. دلیلش این است که درمورد ایده‌هایم و همه‌چیز قبلاً فکر می‌کنم. این روش را هشت‌سال است که انجام می‌دهم.» 👔 داگلاس کاپلند 📬 https://t.me/raviichii #اتاق_تحریر #عادت_نویسندگی #چگونه_نوشتن #داگلاس_کاپلند

  • 🏵 دزدی هنر است! ❓پرسش: آیا رمان «گوربه‌گور» را آگاهانه با رمان «داغ ننگ» (اثر ناتانیل هاثرن) همانند کردید یا ناآگاهانه؟ ❗️پاسخ: نه، نویسنده مجبور نیست آگاهانه همانندی ایجاد کند، چون از هر چیزی که نوشته یا خوانده یا دیده، می‌دزدد. من صرفاً زورآزمایی می‌کردم و مثل هر نویسنده‌ای هرچه لازم داشتم، از هرجا که پیدا می‌کردم، برمی‌داشتم؛ بی‌هیچ عذاب وجدانی و بی‌آن‌که حس کنم دارم اخلاق را زیر پا می‌گذارم یا احساسات کسی را جریحه‌دار می‌کنم، چون هر نویسنده‌ای احساس می‌کند که هرکسی بعد از او کاملاً مجاز است هر ترفندی را که او یاد گرفته یا هر پِی‌رنگی که او به کار برده، بدزدد. البته نمی‌دانیم هاثرن پِی‌رنگ‌هایش را از که دزدید! احتمالاً هم همین کار را کرد، چون پِی‌رنگ‌هایی که می‌توان درباره‌شان نوشت، بسیار انگشت‌شمار است. 📮 https://t.me/raviichii #فاکنر #دانشگاه #دزدی_ادبی

  • ✍ می‌خواستم باور کنم که می‌توانم مردم این‌جا را با حرف متقاعد کنم. تو دیدی چه شد؟ آن‌ها دردِ خود را دوست دارند به زخمِ مأنوسی احتیاج دارند که با ناخن‌هایِ کثیفشان آن را بخراشند و به دقت حفظش کنند. فقط با خشونت است که می‌توان مداوای‌شان کرد! زیرا درد را جز با درد دیگری نمی‌توان مغلوب کرد. 📬 https://t.me/raviichii #بوی_کاغذ_کاهی #مگس_ها #ژان_پل_سارتر #کتاب

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🫠 شکسپیر هم چیزهای احمقانه نوشته است خب بله، حتا شکسپیر هم چیزهای احمقانه‌ای نوشته است. که چی؟ اگر شما دارید واقعاً چیزی احمقانه می‌نویسید، دنیا به آخر نمی‌رسد. لطفاً توجه کنید اگر دارید می‌نویسید، کار اولتان این است که مدام دنبال تخیلتان بروید، تخیلی که در بخش راست مغزتان است. اگر چیزی که دارید می‌نویسید، واقعاً احمقانه است، بعداً در طول بازنویسی می‌توانید درستش کنید. نقشه بریزید؛ بنویسید؛ بعد درستش کنید. تا می‌توانید بین این روندها فاصله بگذارید و در طول گذر از هرکدام از این روندها، خودتان را بی‌خود اذیت نکنید. این را هم در نظر بگیرید که بخشی از رشد شما به‌عنوان نویسنده، داشتن این ادراک است که همه‌ی ما می‌ترسیم احمقانه به‌نظر برسیم، می‌ترسیم از ایده‌ها تهی شویم، می‌ترسیم حتا یک نسخه هم نفروشیم و مورد توجه واقع نشویم. ما داستان‌نویس‌ها نه‌تنها کسب‌وکارمان احمقانه به‌نظررسیدن است، بلکه ترسیدن هم بخشی از این کسب‌وکار است. برخی از این ترس‌ها هیچ‌وقت دست از سرمان برنمی‌دارد و شاید لازم باشد بیاموزیم با آن‌ها زندگی کنیم و کنار بیاییم. 📮 https://t.me/raviichii #ترس_از_نوشتن #احمقانه_نوشتن #راوی_چی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🧨 از دردسر فرار نکن! برای یک نویسنده بهترین لحظه هنگام نوشتنِ داستان، وقتی است که شخصیت اصلی داستان توی یک دردسر بزرگ افتاده باشد. هر چقدر در زندگی روزمره و واقعی خودمان سعی می‌کنیم از مشکلات دوری کنیم، در دنیای داستان باید برعکس عمل کنیم؛ یعنی باید نویسنده شخصیت را به بدبختی بکشاند و به او فشار بیاورد. کشمکش‌ها و مشکلات درست جایی است که شور و هیجان داستان آن‌جا نهفته است. آن‌جا می‌توانید خواننده را شیفته‌ی شخصیت داستانتان کنید. منظور از کشمکش این است که مخاطب با شخصیت داستان به‌صورت فیزیکی یا ذهنی درگیر شود. به این مثال‌ها توجه کنید: ◾️بحث و دعوا بین دو دوست صمیمی ▫️کورس‌گذاشتن دو نفر در اتوبانی شلوغ ◾️فردی مغضوب رییسش یا نیروی قدرتمند دیگری می‌شود ▫️زنی متوجه خیانت همسرش می‌شود ◾️یک خبرنگار تلاش دارد تا پرده از یک فساد مالی بزرگ بردارد. ❗️مواظب باشید بدشانسی و قهر طبیعت را با کشمکش اشتباه نگیرید. ✅ مطمئن شوید دو شخصیت درگیر این کشمکش باشند. ❗️شخصیت‌ها باید در تضاد منافع باشند. ✅ بگذارید شخصیت‌ها وارد عمل شوند. ❗️مطمئن شوید برای مقابله با هم به اندازه‌ی کافی انگیزه داشته باشند. 📬 https://t.me/raviichii #کشمکش #تنش #تقابل #راوی_چی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 📜 زندگی انسان روی زمین مثل زندگی یک برده، طولانی و طاقت‌فرساست. مانند زندگی غلامی است که آرزو می‌کند زیر سایه‌ای بیارامد، و مثل زندگی کارگری است که منتظر است مزدش را بگیرد. ماه‌های عمر من بی‌ثمر می‌گذرد؛ شب‌های من طولانی و خسته‌کننده است. بدنم پر از کِرم و زخم است. پوست بدنم ترک خورده و پر از چرک است. ای خدا مگر من جانور وحشی هستم که مرا در بند گذاشته‌ای؟ حتا وقتی در بسترم دراز می‌کشم تا بخوابم و بدبختی‌ام را فراموش کنم، تو با کابوس شب مرا می‌ترسانی. از زندگی خود بیزارم. در این چند روزی که از عمرم باقی مانده، مرا به حال خود رها کن. انسان چه ارزشی دارد که وقت خود را صرف او نمایی؟ هر روز صبح از او بازجویی کنی و هر لحظه او را بیازمایی؟ چرا حتا یک لحظه تنهایم نمی‌گذاری تا آب دهانم را فرو برم؟ 📮 https://t.me/raviichii #عیش_مدام #متون_کهن #ایوب #کتاب_مقدس #عهد_عتیق

  • 💬 آن‌چه بوده، باز هم خواهد بود، و آن‌چه شده، باز هم خواهد شد. زیر آسمان هیچ‌چیزِ تازه‌ای وجود ندارد. 📬 https://t.me/raviichii #آداجیو #موسیقی #died_on_juno_beach #baptiste_thiry #بی_کلام

  • ✍ پُک‌زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الا نوعی لجاجت با خود، و حتا لجاجت در تداومِ نوعی عادت. عجیب‌ترین خویِ آدمی این است که می‌داند فعلی بد و آسیب‌رسان است، اما آن را انجام می‌دهد و به کرات هم. هر آدمی، دانسته و ندانسته، به‌نوعی در لجاجت و تعارض با خود به‌سر می‌برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خودِ آدمی نسبت به خودش نیست. 📮 https://t.me/raviichii #بوی_کاغذ_کاهی #سلوک #محمود_دولت_آبادی #کتاب

  • 🎃 نویسنده‌ی داستان‌های ترسناک، ایده‌هایش را در چه فضا و محیطی می‌نویسد؟ ✍ «چون داستان‌های ترسناک می‌نویسم، مردم انتظار دارند که اتاق کارم به رنگ سیاه باشد، درحالی‌که این‌طور نیست و واقعاً آدم بانشاطی هستم. این اتفاق‌های داستانی برایم در حکم رویاهای روزانه هستند. به همین دلیل دفتر کارم خیلی روشن است، با پنجره‌ی بزرگی که چشم‌انداز خوبی دارد. در شهرستان ساسکس انگلستان زندگی می‌کنم. در اتاقم یک میز بزرگ دارم که پر از دفترچه‌های یادداشت، کامپیوتر بسیار باارزشی که کلمات را برایم تلفظ می‌کند و یک ضبط صوت برای مصاحبه و دوربینی برای ثبت صحنه‌هایی که می‌خواهم. هر روز از ساعت ده صبح تا ناهار و بعدازظهر از ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۸ کار می‌کنم. هر روز در زمان آغاز به کار مشکل دارم، ولی چاره‌ای نیست. به هر ترتیب شده باید خودم را وارد جریان کار کنم. با قلم می‌نویسم. به‌طور غیررسمی پنج شبکه اینترنتی دارم، اما تا به حال آن‌ها را ندیده‌ام، چون خیلی کم با کامپیوتر کار می‌کنم. کارهای تایپ را همسرم انجام می‌دهد. در زمان کار هر چیزی ممکن است باعث حواس‌پرتی‌ام شود، اما دوستم استفن کینگ این‌طور نیست و با صدای موسیقی کار می‌کند. شب‌ها خیلی هیجان‌زده می‌شوم. تنها کاری که می‌توانم انجام بدهم، این است که تلویزیون تماشا کنم و یا دراز بکشم. آخرین کتابم، خودم را خیلی ترساند، اما خوشبختانه شب‌ها کابوس نمی‌بینم.» 👔 جیمز هربرت 📬 https://t.me/raviichii #اتاق_تحریر #عادت_نویسندگی #چگونه_نوشتن #جیمز_هربرت

  • 👩‍🏫 تمرین دوم 🎯 هدف: شروع داستان با استفاده از تکنیک توصیف و معرفی شخصیت. 🏵 ایدئال: نمایش ویژگی‌های ظاهری و رفتاری شخصیت و توصیف صحنه. 💡نکته: این تمرین را با حداکثر ۵۰۰ کلمه انجام دهید. 🔰 با توجه به ایده‌ای که در ادامه می‌آید، یک شروع خواندنی بنویسید. 🔮 این فرصت را دارید که به گذشته برگردید. هر سنی را می‌خواهید انتخاب کنید و از همان سن پیش بیایید. سن خاصی را در نظر دارید؟ چه سنی؟ روزهای اول از این روند را با تکیه بر شخصیت خودتان توصیف کنید. 🆔 تمرین‌ها را می‌توانید به این آی‌دی @ravichiadmin ارسال کنید. ⏰ تا روز یک‌شنبه فرصت دارید. 📮 https://t.me/raviichii #تمرین_دوم #شروع_داستان #راوی_چی

  • ✉️ نامه‌ی بولگاکف از ویازما به خواهرش نادژدا در مسکو (۳۱ دسامبر ۱۹۱۷) ... اطرافیانم به‌قدری تنفربرانگیزند که من عملاً دارم در یک انزوای کامل زندگی می‌کنم. اما از طرف دیگر فرصت‌های بسیار زیادی برای اندیشیدن و تفکر دارم. و تا دلت بخواهد مشغول فکرکردن بوده‌ام. تنها چیزی که به من تسلی خاطر می‌دهد، کار است، و همین‌طور مطالعه در شب‌ها. به مطالعه‌ی آثار نویسندگان قدیم علاقه‌ی زیادی پیدا کرده‌ام و هر کتابی که از این نویسندگان به دستم برسد، آن را می‌خوانم (زیرا در این‌جا کتاب‌های اندکی در دسترس است). من از غرق‌کردنِ خودم در صحنه‌هایی از دوران گذشته لذت می‌برم. آه، چرا من این‌قدر دیر به دنیا آمدم! چرا من صدسال پیش به دنیا نیامدم؟ البته، کاریش نمی‌شود کرد! آرزوی رفتن از این شهر و آمدن به مسکو یا کی‌یف دارد عذابم می‌دهد. حتا اگر کی‌یف و مسکو این روزها حال چندان خوشی هم نداشته باشند، باز حداقل زندگی در آن‌ها جریان دارد. من مخصوصاً دلم می‌خواهد که در کی‌یف باشم. تا دو ساعت دیگر سال نو آغاز می‌شود. چه می‌شد اگر الان در کی‌یف بودم؟ همین الان یک چرتی زدم و خواب کی‌یف را دیدم، خواب چهره‌های ارزشمند و آشنا را، و خواب یک کسی را که داشت پیانو می‌زد... ... سال نو دارد می‌آید. یک بوس بزرگ برایت می‌فرستم. ضمناً منتظر نامه‌ات هستم. 📬 https://t.me/raviichii #نامه_ها #میخاییل_بولگاکف #بیژن_اشتری #راوی_چی

  • 📜 در بحبوحه‌ی چیرگی و اشغال و قتل و تجاوز مغولان، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمه‌ی جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق‌های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند تا رامشگری کنند و آنگاه برخاست و مسجد را ترک گفت و جماعتی که آن‌جا بودند، روان شدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوائم گشت. درین حالت امیر امام جمال‌الدین روی به امام رکن‌الدین امام‌زاده آورد و گفت: «مولانا، چه حالت است؟ این که می‌بینم به بیداری‌ست یا به خواب؟» مولانا امام‌زاده گفت: «خاموش باش! بادِ بی‌نیازیِ خداوند است که می‌وزد. سامانِ سخن‌گفتن نیست». 📮 https://t.me/raviichii #عیش_مدام #متون_کهن #تاریخ_جهانگشای_جوینی #عطا_ملک_جوینی

✍️ راوی‌چی 👓 — tgindex