- ریوٰآن -
Статистика.☀️. شاید جایی برای بیپروا حرف زدن ، یا شایدم برای ثبت خاطراتی که تعریف کردنشون برای کسی بیاهمیته. اگه خواستی باهام حرف بزنی 🙆🏻♀️ : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7310609032
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 65
- 1/48двое суток
- 74
- 1/72трое суток
- 80
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هوا سرد بود؛ سوز داشت، اما خبری از باران و برف نبود. به قول عزیزجون :«برف و بارون این زمستون واسه اونور کوهیاست و سوز و سرماش واسه ما بیچارهها.»آن روز هم هوا ناجوانمردانه سرد بود. دستهایم از سرما بیحس شده بودند؛ با زحمت مشتشان کردم و توی جیبهای ژاکتم…
" برای کسی بنویس که آخرین بار میبینی، اما هیچکدامتان نمیدانید این آخرین دیدار است. "
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم، بدآهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم، ببینیم آسمانِ هرکجا آیا همین رنگ است؟ -اخوانثالث
без подписи
به این مناسبت تولد و اون مناسبت بیکار شدنم، دلم میخواد یه چالش دوباره بذارم. این پیام رو فوروارد کنید، من میخوام یه چیزی براتون بنویسم پس میتونید خودتون انتخاب کنید که چی باشه، مثلا سه تا کلیدواژه بهم بدید، یه عکس یا آهنگ بدید، یه نقل قول بدید یا اینکه…
без подписи
او برای ایستادن روی سکوی قهرمانی رویا میبافت؛ ولی سرنوشت، سکویی از جنس سنگ نصیبش کرد.🖤
نزدیک به دوساله که با صبا دوستم و توی این مدت، شاهد صدها تکه از هنرش بودم؛ از طرحهایی که روی دستم میکشید، تا نقاشیهایی که ازم میکشید وقتی سر کلاس ژست میگرفتم، و حتی شعرهایی که توی برگههای دفترچهی زینب مینوشتم و صبا بهشون تصویر میداد. واقعاً نمیدونم چطور میشه این همه استعداد و زیبایی رو توی چند کلمه توصیف کرد؛ فقط میدونم هر بار که یه اثر جدید ازش میبینم، به معنای واقعی کلمه میرم توی خلسه.😭 خیلی خوشحالم که الان داره همهی این تکههای قشنگ رو یهجا جمع میکنه؛ جایی که میتونم بارها و بارها برگردم و تماشاشون کنم و بهش افتخار کنم : ›☀️💕
без подписи
без подписи
بعد یه سال تازه دارم میفهمم فلسفه چیه و چی میگه. خیلی کتاب قشنگیه جدی، خوشم اومد ازش
بابا من از تنهایی نمیترسم، از موفق نشدن میترسم، از پولدار نشدن میترسم، از ایران نرفتن میترسم.
بابا من از تنهایی نمیترسم، از موفق نشدن میترسم، از پولدار نشدن میترسم، از ایران نرفتن میترسم.
без подписи
🌤 //// Today
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟ راستش زورِ منِ خسته به طوفان نرسید! گر چه گفتند: بهاران برسد، مال منی قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید... من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم، جگرم سوخت، ولی عشق به عصیان نرسید!
ایشالا که با آهنگش خوشحاله🙂↕️💋
без подписи
خواهرم یکی از اون حلقههاییه که همیشه یه جوری منو به زندگی وصل میکنه. واقعاً نمیدونم اگه نبود، چطوری بعضی از شبا، صبح میشدن.
🩶👩🏻``