La mort dans l’Âme
Статистикаکز حکایت ما حکایت گشتهایم. - amitis: https://t.me/BiChatBot?start=sc-1084c38465
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 133
- 1/48двое суток
- 152
- 1/72трое суток
- 164
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اصلا توی این شهر دور افتادهی ما جایی برای رفتن هم نیست. از پارسال تا الان یکدور با همهی کافهها دعوامون شد. بقیهجاها هم که یا آنتن نداره یا یک فنجون قهوه رو نیم میلیون میکنن تو پاچهت. مردهشور ببرند.
از اینکه پوستم هم با آفتاب گرفتن برنزه شده دیگه خوشم نمیاد. کلی خودم رو سابیدم شاید رنگم بپره. بدتر هم شد.
هوا قشنگ داغه و دم داره و من همچنان عین یک خونآشام با لباسهای عجیب غریب و عینک آفتابی بیرون میرم. هر سال فکر میکنم با آفتاب صلح کردم اما امسال تابستون که میگرن امانم رو بریده چنین حسی ندارم. هفتهی دیگه قراره بارون بیاد و من انقدر چشم انتظارم که قراره کلا تا یکشنبهی بعدی خونه بمونم.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
گاهی انقدر ترجمهی یک کتاب زیباست که ارزش ادبی کتاب چندین برابر میشه. این کتاب به زبان اصلی کتاب موثق و خوبی در حیطهی زبان نیست اما ترجمهی فارسیاش واقعا خارق العادهست. درود بر آقای علیمحمد حقشناس.
واقعاً متنفرم از اینکه صبحها یا ظهرها برق میره. معمولاً این ساعت زمان آماده شدن منه. دوش میگیرم، مسواک میزنم، چای درست میکنم و حتی اگر یک کدومشون رو انجام ندم میوفتم روی تخت و تا خود غروب میپوسم. از همهی اینها بدتر، احساس ناتوانی در قبال وضعیت موجوده. بابت هیچکدوم از مشکلات کاری از ما ساخته نیست. حتی حرص هم نمیشه خورد. مثلاً الان چند ساعت بعد از بیدار شدنم، بهزور تونستم صورتم رو بشورم و نون یخزده رو گذاشتم روی شوفاژ تا گرم بشه. افتادم روی مبل و حتی آنتن درست حسابی ندارم که توی اینترنت بچرخم. یکم به روابط کنونیام با آدمها فکر کردم و انگار غصهام شد. همهشون خیلی پیچیدهان. همیشه به این فکر میکنم که آیا اینقدری که من دوستیهای عجیب غریب دارم بقیه هم دارند؟ نه تنها توی سر آدمها نمیشه رفت، از دلشون هم نمیشه خبر داشت. از طرفی خیلی دلم برای پائیز تنگ شده. البته که چند سال اخیر با تابستون آشتی کردم. اما به طور کل، احساس میکنم چیزی توی پائیز منتظرمه. شاید هم از اونجایی که در فصلهای سرد دچار این بیبرنامگیها نمیشم، میل به ثباتم رو دلتنگی ترجمه میکنم.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
خیلی وقته که براتون عکس نمیذارم پس: روزهای اخیر.
پس گریزگاه کجاست اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟ — غادهالسمان
«قصهها و رمانهایم به سیزده زبان ترجمه شد، اما تنها در ایران راز پنهانم را کشف کردند و برای نخستین بار ایرانیان بودند که اشعارم را ترجمه کردند، زیرا که عاشقان، راز معشوقان را درمییابند.» — غادهالسمان
ضمناً میتونید برای آمادگی آزمونهای آیلتس و تافل روی من حساب کنید🥰 برای اطلاعات بیشتر بهم پیام بدید: @amytisarasteh
این ابره من رو یاد سکانس آخر نمایش فاوست انداخت.