- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 750
- 1/48двое суток
- 2 005
- 1/72трое суток
- 2 163
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فیلم تازهی هال هارتلی هم اومده البته من تازه دیدمش و شاید قبلتر اومده بوده باشه. یک ساعت و چهارده دیقهس دربارهی یه کارگردان کمدیرمانتیک که داره وصیتنامهشو تنظیم میکنه. همچنان مثل باقی فیلمهای آقای هارتلی پر از محیطها و آدمهای زیبا، اما حالا دیگه در هجو باقی فیلمها و مصرفگرایی و چه میدونم چی، آقای هارتلی انگار از زمونه عقب افتاده یا شاید از خود سینما. ولی نه که تماشاش نکنید! ببینیدش! امین میگه!
«آه دروغ! دروغ! دریا دریا دروغ!»
سِنِمّار: که دید اینهمه کوشش برای دست روی دست نهادن؟ آه که اینجا هر دلیلی میشنوم، برای کاری نکردن است! مجلس قربانی سنمار بهرام بیضایی
یهبار هم طراحیمو اول میذارم اینجا بعد فردا میذارم اینستاگرام. اینی که میبینین چیزه، جویسه. عینک و چشمبندشو برداشته یهلحظه که عکاس ازش عکس بگیره. اون خطی که رو پیشونیشه در واقع رد چشمبنده. نامههاش به زنش رو خوندین؟ بخونین!
If nothin's perfect Then why should I be? @IReallyHopeSoTwo
هنوز نیمهی روز نرسیده من انگار اندازهی سه روز زندگی کردم. صبح چقدر همهجا شلوغ بود؟ و چرا از هرجا رد میشدم چند جوان پوشه به دست منتظر ایستاده بودن؟ پنج بیدار شدم شیش بیدار شدم و هشت هم بیدار شدم که دیگه کابوس دیده بودم و نخوابیدم و تیشرت و جینم رو پوشیدم و پام کردم که برم میوه و قهوه بخرم. توی راه هنوز خواب بودم و هنوز کابوسم جلوی چشمم بود و حالم جوری بود که انگار میخوام برم مجلهی فیلم بخرم و فیلم تازهی مهرجویی یا صمدی یا پوراحمد اکران شده. دوست داشتم یک پاکت سیگار هم بخرم و بایستم تیتر روزنامهها رو بخونم و بعد روی در کافهها رو نگاه کنم و به اسم نمایشهای جدید و طراحی پوسترهاشون بخندم و جوانهای خوابالوی اول صبح رو ببینم که با چشمهای نیمهباز سیگار میکشن و هیچجا ندارن برن که دلشون توش خوش باشه و خودم رو از همه جدا ببینم انگار که نوشتن منو از هر ترس و تلخی زندگی بقیه جدا میکنه و در ترس و تلخی بزرگتری غرق میکنه. کاهوی خوب پیدا نکردم اما چندتا چیز دیگه خریدم و قهوهخونه هنوز باز نکرده بود و هیچ روزنامهای نبود و هیچ کافهای نبود و هیچ فیلم تازهای اکران نشده بود و مجلهی فیلمی هم منتشر نمیشد.
اصلا نصف فشاری که روی نویسندههای آماتور هست همینه که مثلا سهچهار روز بد مینویسن و اصلا اعتمادبهنفسشونو از دست میدن. آماتور نوشتم چون چیز دیگهای به ذهنم نرسید و مجبورم توضیح بدم که نویسندهی خوب همیشه یه نویسندهی آماتوره. یعنی همیشهی خدا وقتی جلوی کاغذ نشسته انگار روز اولشه. همونطوری میلرزه به خودش! یا شایدم کیف کنه. من چه میدونم نویسندهها روز اول جلوی کاغذ نشستن چطوریان!
بعضی از توصیهها در مورد نوشتن واقعا خوبن. مثلا من این حرف اون خانوم نویسندهی سریال fleabag رو خیلی خوشم میآد که میگه نوشتهی بد رو میتونین تصحیح کنین اما کاغذ خالی رو نه! منظورش اینه که هرروز بنویس و اگه بد شد درستش میکنی بعدتر. من از رو تجربهی خودم میگم که همیشه طرفدار پروپاقرص منتظر الهام نشستن بودهام که شما اگه یک ریتمی به زندگیت بدی و نظمی داشته باشی و روزانه کار کنی خیلی بهتر نتیجه میگیری تا منتظر الهام بمونی. ممکنه خوب ننویسی هر روز اما خود نوشتنه باعث میشه در مسیر قرار بگیری. مغزت شروع میکنه به راه حل پیدا کردن و گرههای قصه رو باز کردن و گرههای جدید کاشتن. اما یهچیزی اینجا هست که باید به حرف خانم فیبی والر بریج اضافه کنم و اون اینه که از بد نوشتن نترسی! بیشتر وقتها آدم جوری میشینه به نوشتن انگار جهان همون لحظه داره میخونه چی نوشتی! نه بابا فقط خودتی که از کل جهان با خودت بدتری! نترس و اگه نتیجهی نوشتهت بد شد دنیا به آخر نرسیده. فردا دوباره مینویسی و تازه همینی که امروز نوشتی ممکنه فردا به کارت بیاد. این دوتا خیلی مهم هستن و در کنار اینها یه نکتهی مهم دیگه هم هست که اونو باید دیگه اشتراک بخرید تا بگم براتون.
Quentin_Tarantino_Interviews_Quentin_Tarantino,_Gerald_Peary_z_library.pdf
Quentin Tarantino Interviews @IReallyHopeSoTwo
چیلدرن این کتابی که این خانوم داره میخونه رو پدفشو برام بفرستین لطفا! ممنونم ازتون و بله اگه کسی فرستاد حتما میذارمش تو چنل.
بعد هم اگه دستتون رسید در این کتاب، بیست صفحهای که تروفو دربارهی ولز و فیلمهای ولز نوشته رو بخونین که هم خوب ولز و سینماشو معرفی میکنه و هم به آدم یاد میده چطور یه مقالهی خوب سرگرمکننده و معتبر بنویسه و مثل بازن برای گفتن حرفش پوست آدمو نکنه!
اورسن ولز در ظاهر ترسناک بهنظر میآد اما فیلمساز خیلی سرگرمکنندهایه واقعا. اول از همه برای اینکه ترستون بریزه این گفتوگوشو ببینین. قول میدم بهتون خوش بگذره و برای اینکه احساس غریبگی نکنین جک لمون هم نشسته و در کتوشلوار شیکش سیگار دود میکنه و به شوخیهای ولز میخنده: https://youtu.be/9qqz2HqeMR4?si=K_VeiwlAkVtQ2ZvK
The Poison Oaks – Summer Somewhere
@IReallyHopeSoTwo
Ariel (1988) Aki Kaurismäki
گزارش حال: صبح زود بیدار شدم گرچه اصلا خوب نخوابیده بودم. تا ساعت ده صبح دیگه هیچ کاری در جهان نبود که نکرده باشم. اینه که چهلتا استوری گذاشتم و پاک کردم. هر ده دیقهای یه حالی داشتم: افسرده بعد خوشحال بعد غمگین بعد عصبی و در تموم مدت البته استرس هم بود. ناهار و بعد قهوه و بعد چای و بعد دوباره قهوه و بعد گوگول اوردم بخونم. بهجاش چهلتا استوری دیگه گذاشتم و پاک کردم. نه استعداد دارم نه حوصله نه اعصاب نه پول نه انگیزه نه آخروعاقبت. اونقدر هم ننر نیستم که دنبال مقصر بگردم. اینه که الان میرم چهلتا استوری دیگه میذارم و پاک میکنم.
اگر قدر لحظههایی که باهمدیگر هستید را نمیدانید همان بهتر که با هم نباشید. آیا چیزی که در دوری عشاق از دست میرود باید مثل روغن زیتون روی زمین ریخته شده باشد تا دیدنش افسوس شما را در پی آورد؟ از رمان جیم حسود نسخهی کتابخانهی اکسفورد. قرن ۱۸ میلادی
تقریبا برای هرکاری پیرم. زیاد خوشم نمیآد بخندم یا حرف بزنم یا بخوابم. بیشتر وقتها دوست دارم بیدار و ساکت باشم و یه منظرهای چیزی ببینم. تقریبا همیشه میتونم چیزی برای دوست داشتن زندگی پیدا کنم ولی اگه پیدا نکردم هم مهم نیست. یه صندلی خوب پیدا میکنم و میشینم. نشستن هم کیف داره. قبلا نگفتم؟
موسیقی متن سریال قصههای مجید @IReallyHopeSoTwo