هزار و یک شب
Статистика- Последний пост
- 15 мая
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
یه جایی توی کتاب فرندز اقای متیو نوشته بودن که : به عشق نیاز دارم، اما بهش اعتماد ندارم. همین دقیقا. @s1001shab
هزار شانس برای زیستن و در نهایت زنی شدیم در خاورمیانه!
من میخواستم هنرمند باشم، کتاب بخونم، گلامو آب بدم، فرش خونه ام رو جارو کنم و برای پیادهروی صبح ذوق داشته باشم. اما الان ازم یه آدم سیاسیِ شکست خورده در اهدافِ لازم با دایره لغاتی سراسر فحش و ناسزا مونده...
«حالم خراب است. این روزها بیشتر شاهنامه خواندهام و موسیقی شنیدهام و فیلم دیدهام. امشب، پس از چندین و چند سال، بار دیگر درخت اعدام (The Hanging Tree) را دیدم. خوشبختانه و در آخرین لحظه ــ همانطور که در سینما پیش میآید ــ گاری کوپر نجات پیدا کرد. هیچ نمانده بود که اعدامش کنند. اگر زندگی واقعی هم مثل فیلم Happy Ending داشت، آدم به هر قیمتی بود، هرچه زودتر خودش را به آخر میرساند.» شاهرخ مسکوب-روزها در راه @s1001shab
چی سر پا نگهت داشته؟ هرچی هست امیدوارم نزدیک، در دسترس، بدون نیاز به اینترنت بین الملل، بدون احتمال مردن زیر بمب، بدون نیاز به پول، بدون وابستگی به شغل و بدون نیاز به برق باشه..
يك شبٍ سردِ زمستان در خيابان هاى شهر من به چشمان خودم ديدم خدارا ، مُرده بود ...
امروز هجدهم بهمن است! يك ماه پيش امروز، هزاران نفر، بى آنكه بدانند، براى آخرين بار از خواب بيدار شدند، براى آخرين بار صبحانه خوردند، براى آخرين بار مادر خود را بوسيدند، براى آخرين بار با عزيزان خود حرف زدند، براى آخرين بار كار كردند، براى آخرين بار آهنگ گوش دادند، براى آخرين بار رويا بافتند، براى آخرين بار لباسى را پوشيدند، براى آخرين بار به پدر خود نگاه كردند، براى آخرين بار خنديدند، براى آخرين بار بند كفش هاى خود را بستند، براى آخرين بار گفتند:«نگران نباشيد، مواظبم»، براى آخرين بار از در خانه بيرون رفتند، براى آخرين بار، مثل هميشه شجاع و شريف ماندند، براى آخرين بار به آسمان نگاه كردند، براى آخرين بار عاشق ايران بودند، براى آخرين بار اميد داشتند، براى آخرين بار ترسيدند اما پا پس نكشيدند، براى آخرين بار كمك كردند، براى آخرين بار كمك خواستند و براى آخرين بار زيستند؛ وديگر هيچوقت باز نگشتند. @S1001shab
برای آخرین بوسهها. 1:15
این بخش از نامه کافکا به فلیسه، وضعیت ماست : «خوب نیستم. با تلاشی که اکنون برای ادامه زندگی میکنم، میتوانستم اهرام مصر را بسازم.» @s1001shab
یه نوع بیماری وجود داره به نام (عذاب وجدان بازمانده) یا Survivors Guilt. این سندروم وقتی ظاهر میشه که یه نفر از یک موقعیتِ مرگبار یا فاجعهآمیز جون سالم به در میبره، اما بقیه نه و فرد بازمانده زنده موندش شرمساره و احساس گناه میکنه. @s1001shab
چشمانم را از حدقه بيرون بياور؛ هنوز میبینمت گوشهايم را جدا كن؛ باز هم میشنومت بدون پا به سويت میدَوم بدون زبان وصفت مىكنم. دست هايم را جدا كن؛ در آغوش میگیرمت قلبم چون دستهايم تو را مىگیرد قلبم را كه بگیری، مغزم ضربان مىگیرد و مغزم را که به آتش بکشی؛ تو را در رگهایم جاری خواهم کرد. راینر ماریا ریلکه - چند نامه به شاعری جوان @s1001shab
آرزو میکنم اگه توی رابطه ای رفتید، بی ارزش نشید،سبک شمرده نشید،تحقیر نشید،گزینه چندم نشید،اون آدم عاشق تره و ضعیف تره نشید،امیدوارم حیف نشید. @s1001shab
من خوش خیال ساده :)
تو فیلمِ خشم و هیاهو طناز طباطبایی یه دیالوگ داره که میگه: داشت دروغ میگفت، منتهی من دوست داشتم باور کنم... @s1001shab
مامان همیشه میگفت بالاخره آدم یک چیزی پیدا میکند که دلش را خوش کند. در زندان من، وقتی آسمان قرمز میشد و روز تازهای یواش یواش میآمد توی سلولم، متوجه میشدم که حق با او بود... بیگانه - آلبر کامو @s1001shab
رهایت نمیکنم، مگر آنکه مرا از قصد گم کنی. @s1001shab
без подписи
واقعاً مسخره نیست اینکه گاهی اوقات بهترین مردها بدترین زنها را انتخاب میکنند و بهترین زنان بدترین مردها را؟ من فکر میکنم خوبی خودشان چشمشان را کور میکند و بدگمانی را در وجودشان میکُشد ! #جین_وبستر 📚 دشمن عزیز @s1001shab
کاش میشد نشانت بدهم آدم دلتنگ چطور توی تختخوابش از ناحیه قلب منفجر میشود… @s1001shab