نکته ها و نغزهای تربیتی
Статистикаمن احمد رضا آذربایجانی(آذر)به عنوان یک فعال فرهنگی و پژوهشگر تربیتی پیش تر یادداشت هایی داشتم که در آن به مسایل و موارد تربیتی و حوزه های مرتبط می پرداختم. به نظرم رسید که هم آن یادداشت ها و هم بعضی از جستجو ها و پژوهش هایم را در اینجا به اشتراک بگذارم.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 29
- 1/48двое суток
- 33
- 1/72трое суток
- 35
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
❤️سواد عاطفی ☘دوست ▫️«دوست را نمیشود تعریف کرد»؛ خودِ این گزاره، تعریفی از اهمیت و عظمت «دوست» است. 🔻شاید در طول سالها اندیشهورزی و تسهیلگری اندیشه، بارها و بارها دربارهی معنا و تعریف دوست اندیشیده یا شاهد اندیشهورزی دیگران بودهام؛ و هر بار معنا، شناخت و فهمی تازه از دوست برایم متبلور شده است. این ماجرا همچنان ادامه دارد... دوست کیست؟ بدون دوست چه هستیم و با او که؟ چه کسی یا چه چیزی لیاقت نام «دوست» را دارد؟ آیا هر کسی شایستهی دوستبودن است؟ آیا دوست برای من است یا من برای دوست؟ یا هر دو برای هم؟ وقتی لازمهی دارایی، اختیار بر آن است، این «هر دو برای هم بودن» چگونه میسر میشود؟ اگر دوست نباشد چه میشود؟ دوست چه میکند که غیرِ دوست از انجامش ناتوان است؟ دوست «شخص» است یا «شیء»؟ (شخص، موجودی است که به خود آگاهی دارد و شیء، ناآگاه به خویشتن است). آیا دلکندن و بریدن از دوست ممکن است؟ کسی که از دوست میبرد، چگونه انسانی است؟ بهترین دوست کیست؟ دوستی از چه جنس و ماهیتی است؟ آیا دوست، زمان و مکان میشناسد؟ ☘اگر در مفهوم دوست تعمق کنیم، با اقیانوسی عظیم و بیکران از معنا روبرو خواهیم شد. اما در طول سالیان پژوهش در تعاریف گوناگون، یک تعریف را تا کنون اندکی پختهتر، کاملتر و قابلعرضهتر یافتهام: دوست، شخصی است دوستداشتنی که مرا دوست میدارد و آیینهی من است؛ یعنی با من راست میگوید و دروغ در جانش نیست. امانتدار است و شایستگی حفظ جان مرا دارد. باحیاست؛ یعنی فاصلهی لازم را برای حیات و زندگی مستقل من حفظ میکند. به من میاندیشد و برایم قدم برمیدارد و من نیز به او میاندیشم و برایش گام برمیدارم. در نهایت، این رابطه به «بودن» و «شدن» من میانجامد.اگر من نیز شایستهی این دوستی باشم، علاوه بر احترام به بودن و شدن او، آن را قدر میدانم و تقدیر میکنم. 🔻تعریف دوست، اگر بهراستی تعریف باشد، بینهایتی از اموری است که همگی از جنس «وجود» هستند. بریدن از دوست امری محال است؛ اگر کسی از دوست بریده، قطعاً یا خودش دوست نبوده و توهم دوستی داشته، یا آنچه انتخاب کرده از جنس دوست نبوده است. 🔻بهعنوان مثال، دوستی با فردی «پولدار»، «موفق» یا صاحب «موقعیت»، در عمل دوستی با یک «شخص شخیص» نیست؛ بلکه دوستی با پول، موفقیت و جایگاه است و این امور همگی از جنس «شیء» هستند. این سخن به معنای آن نیست که دوست باعث موفقیت یا ارتقای موقعیت نمیشود، بلکه غایتِ دوستی فراتر از این امور است. 🔻دوست و دوستی، زمان و مکان نمیشناسند. چه بسا این نوشتهها را سالها پس از مرگِ جهانِ من (یعنی جسم، ظاهر و موقعیت کنونیام) بخوانید؛ اگر این کلمات بر جانتان نشست، من دوست شما هستم. دوستِ دوستِ شما هم دوست شماست؛ اگر جز این باشد، باید در آن دوستی تجدیدنظر کرد. برای نمونه، دوست من «مرشد میرزاعلی»، دوستی داشته و دارد به نام «مرشد ترابی»؛ و مرشد ترابی نیز دوستی دارد به نام «فردوسی». پس من علاوه بر مرشد میرزاعلی، دوستِ مرشد ترابی و فردوسی هم هستم. اصلاً دوستی با مرشد میرزاعلی باعث شد تا با جان و روحِ مرشد ترابی همکلام شوم و حتی در کلاس درسش حضور یابم. کتاب «۱۱۳ مجلس از نقالیهای مرشد ترابی از شاهنامهی فردوسی»، سندِ همکلاسیبودن من در محضر این انسان دوستداشتنی است. از این گفتوگوی جانانه با این چند دوست، هربار هستیام قویتر و رشدم بیشتر شده است. اگر در پی دوستی صاحبی فرزندی شدیم، خود اثبات آن است که آن دوستی موجب «بودن» و «شدن» ما شده است؛ مگر آنکه دشمنی در لباس دوستی همنشین ما شود و برای فریب، فرزندی بیاورد تا با گرفتن آن، ناامیدمان کند. «فرزند» در واژه به معنای بالاترین دستاورد است؛ یعنی اگر با دوستی خانهای ساختیم، کسبوکاری راه انداختیم، پژوهشی انجام دادیم یا انسانی زاده شد، همگی «فرزند» آدمی محسوب میشوند. 🌹اگر این یادداشت در جان شما اثر گذاشت، به این معناست که شما هم «دوست» هستید و اهل بهشت؛ چراکه بهشت جایی است که در آن «دوست» حضور دارد و بیشک، هرجا که دوست نیست، دوزخ است. اگر دل های مخاطبان، علاقهمند بودند و جانها پیوسته، فقط و فقط در وصف دوست گفتوگو میکردیم. دوستان از جنس عقل و آگاهیاند و عقل و آگاهی همهجا حضور دارد، مگر آنکه ما راه را بر آن ببندیم. دوستداران و دوستان همیشه حاضرند، اگر شما بر آنها حجاب نیفکنید. در این عالم، دوستیای بهتر از عقل و آگاهی نیست؛ همانگونه که دشمنیای بدتر از جهل و نادانی وجود ندارد. یادداشت های مرا در کانال نکته ها و نغزهای تربیتی بخوانید احمدرضا آذربایجانی(آذر) پژوهشگر علوم تربیتی،گفت و گو و حل مسأله 🆔@sarveyasin
شما کدام گزینه را انتخاب میکنید؟ توضیحات در یادداشت مرتبط
☘پس از تأملی در حاشیهٔ یکی از گفت وگوها(لینک یادداشت)، دوستان یا مخاطبان همیشگیِ یادداشتهایم دو درخواست مطرح کردند: نخست، امکان عضویت در گروهی که گفتوگو درآن جریان داشت، و دوم، موضوع اصلی آن گفتوگو که به این تأمل انجامید. 🔻در پاسخ به درخواست اول: آن فضا، گروهی تعاملی برای دانشجویانی است که در مسیر تربیت تسهیلگری گفتوگو و حلمسئله گام برمیدارند، بنابراین دستکم در حال حاضر امکان عضویت فراهم نیست. 🔻اما در پاسخ به درخواست دوم، تا جایی که بتوانم و نکاتی برای تأمل یا ارزیابی در آن باشد، موضوع را بازگو میکنم. 🔻در آن گفتوگو، مسئلهای مطرح شد دربارهٔ نابرابری زنان و مردان. پرسش کلیدی این بود: «برابری در چه چیزی؟» زیرا برخی امور فراتر از جنسیت هستند و همهٔ انسانها، فارغ از زن یا مرد بودن، در آنها حقِ برابر دارند. از سوی دیگر، برخی حقوق بهطور خاص بر اساس جنسیت شکل گرفتهاند، و برخی دیگر بر اساس توافق یا عرف جوامع، انعطافپذیرند. پس از این بحث، پرسش اصلی به اینجا رسید که ما چه نسبتی را میان زنان و مردان تصور میکنیم، چه نسبتی را میپسندیم یا انتخاب کردهایم تا بر اساس آن، بیعدالتیها را تشخیص دهیم . . برای نمونه، نسبت زن و مرد در جوامع سنتی با مدرن چگونه است؟ نکتهٔ جالب اینکه در خانوادههای همان کسانی که دیگران را به نسبتهای مدرن دعوت میکنند، اغلب نظامی سنتی حاکم است. 👌(در مطالعات مروری من) روابط خانوادگی در میان حاکمان کشورهای مدرن، سرمایهداران یا سیاستمداران تأثیرگذار جهان، اغلب مدرن نیست، اما سیاستگذاری هایشان به گونهای است که نسبتها را در سطح جهانی دگرگون میکند. 🔻تناسبات تعریفشده میان زنان و مردان در خانوادههای ژاپنی، کرهای و ایرانی در پنجاه سال اخیر تغییرات چشمگیری داشته است. کافی است به فیلمهای سینمایی پیش از انقلاب نگاه کنیم که مردان با چه ویژگیهایی و زنان با چه خصوصیاتی بازنمایی میشدند؛ همین الگو در آثار ژاپنی و کرهای نیز قابلرؤیت است. 🚻نسبت زن و مرد حتی در تحلیل آثار بصری و تجسمی نیز دیده میشود؛ برای نمونه، تیرگیها را به نقش مرد و روشناییها را به نقش زن نسبت میدهند، و نسبت تیرگی و روشنایی، نمایانگر نگرشی است که ما آن را پسندیده یا برگزیدهایم. 📺نقش سریالهای خارجی، بازیهای رایانهای، شبکههای اجتماعی و گروههای هنری بهویژه موسیقی فراگیر در جهان را در تغییر ذائقهٔ نسلهای جدید جدی بگیریم. 🔻در ادامه، چهار تصویر برای شناسایی مدل نگرش یا پسند ما (خودآگاه یا ناخودآگاه) تهیه شده است. این تصاویر ابتدا از نظر پایایی و روایی در چند نظرخواهی بررسی شدهاند و سپس مبنایی برای ارزیابی مدل نگرش قرار گرفتهاند که تا حدی میتواند نمایندهٔ انتخاب ما باشد. شما کدام گزینه را انتخاب میکنید؟ لینک زیر را کلیک کنید
🏕 اکثر تعلیم و تربیت ما مبتنی بر حافظه است. یعنی حافظه افراد معیاری برای باارزش بودن اوست. اما این درحالی است که ما با خاطره، چیزی را یاد میگیریم و خاطره با خطر همراه است. در حوزه یادگیری چند مرحله وجود دارد. 🔶️احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، در این رابطه نکاتی را مطرح میکند. 🔻این ویدیو بخشی از گفت و گوهای من با موسسه مرات در چند سال پیش است که در کانال قصه در مدرسه منتشر شده است.
سلام ▫️موضوع پوشش موی زنان، یا به تعبیر دقیقتر، مسئلۀ حرمتِ نمایانیِ گیسوی ایشان، بیش از آنکه ریشهای اسلامی داشته باشد، در بستر فرهنگ ایرانی شکل گرفته و در طول تاریخ در این سرزمین مورد تأکید بوده است. 🔻 در ادبیات کهن پارسی، نشانههایی چون زلف یار، گیسوی محبوب، طرهٔ دوست، سلسلهٔ موی یار و جز اینها، نهتنها جلوهای از زیباییشناسی زنانه را نمایش میدهند، بلکه در نشانهشناسی فرهنگیِ ایرانِ کهن، حاوی جایگاه و منزلت زن در نظام اندیشگی ایرانیاند. 🔻 در شاهنامه، هنگام وداع رستم با همسر باردارش، به او سنگی میدهد که نماد اصالت، زیبایی و حراست است و میگوید: اگر فرزند پسر بود، این نشان را به بازوی او ببند و اگر دختر بود، به گیسویش. رستم نمیگوید سنگ را به شکم یا گردن دختر بیاویز، و نه به بازوی او، تا همپای مردان کار کند و شمشیر زند؛ تأکید او بر سر و بهویژه بر زلف دختر است. 🔻 رودابه، بانوی خردمند و نماد دانایی، گیسوانی بلند دارد. هنگامی که زال قصد دیدار او دارد، رودابه گیسوی بافتهاش را برای او میفرستد و زال با کمک آن بالا میآید. در این داستان، اوج و دستیابی به معشوق، با زلف او گره خورده است. 🔻 گردآفرید، دیگر زن ایرانی، در روزگار بحران و در مرزهای ایران، با پوشش رزمی پا به میدان میگذارد؛ اما هنگامی که سهراب -که نمایندۀ نسل متأثر از دشمن کهن ایران است- در رویارویی، نیزه به کلاهخود او میزند، ناگاه خرمن گیسویش آشکار میشود و دلباختگی سهراب را برمیانگیزد. این صحنه، نمونهای از پیوند میان زلف و غیرت و هویت ایرانی است و از این دست روایتها بسیار است. 🔻 بهگمانم بخش بزرگی از کشمکشهای اخیر بر سر موی زنان در ایران، به تقابلِ مدل اندیشۀ کهن ایرانی از یکسو و سنتهای نوین جهانی از سوی دیگر بازمیگردد. سهراب نماد ایرانیای است که در غرب (توران) بزرگ شده و از آنجا تأثیر پذیرفته؛ دل در گرو ایران و غیرتمندان آن (با نماد رستم) دارد، اما نشان اصالت خویش را پنهان میکند. او با ظاهری جنگی به نزد پدر میآید و این وضعیت، بهسود دشمنان ایران تمام میشود. آنچه از این روایت برمیآید، رویارویی دو نسل از ایرانِ کهن و امروز است. 📺یکشنبه شب مورخه یازدهم مرداد ۱۴۰۵ فرصتی دست داد تا فیلم «باران» ساختهٔ مجید مجیدی، هنرمند ارجمند ایرانی را از شبکه نمایش ببینم. در این فیلم نیز به مضمون زلف و دلدادگی و حمایت مردانه اشاره شده است. داستان در فضایی مردانه، خشن و سخت، میان کارگران ساختمانی -که بیشترشان لهجهٔ ترکی دارند- میگذرد. کارگری افغان که پایش در همان ساختمان شکسته و بیمهای هم ندارد، از سر ناچاری دخترش را با لباس پسرانه، همراه با پیرمردی، به کار در ساختمان میفرستد. این دختر که در فیلم سخنی نمیگوید و با نام «رحمت» معرفی میشود، با جوانی قویهیکل همکار میشود که در ابتدا از حضور او ناخشنود است، چون رحمت در کار چایآوری و خرید نان، رقیبش بهشمار میرود. او سخت در پی آزار رحمت است و رحمت همهچیز را مظلومانه تحمل میکند. اما هنگامی که رحمت پشت پردهای لطیف و سبزرنگ، در خلوت خود، گیسوانش را شانه میزند، دل آن جوان یکباره میرود و ماجرا رنگ دیگری میگیرد. با توجه به مطالعات پیشینام در ادبیات و هنر ایران، همین صحنههای نمادین، مرا به عمق کار مجیدی رهنمون شد؛ فیلمی که خودآگاه یا ناخودآگاه، بخشی از زیباییشناسی ایرانیِ کهن را با زبانی نو به تصویر کشیده است. 🔻 پیشنهاد صمیمیام این است که در کنار وبگردی، گفتوگو با هوش مصنوعی، سرگرمیهای جدید و زندگیِ سهرابگونه، حتماً این فیلم را ببینید. شاید نسلهای پس از شما، روزی از مدلهای زیباییشناختی شرقی و ایرانی بپرسند و شما پاسخهایی برای گفتن داشته باشید - پاسخی که از دل این تصاویر برآمده باشد. نوشته ها و یادداشت های مرا در کانال نکته ها و نغزها بخوانید. احمدرضا آذربایجانی(آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، گفت و گو و حل مسأله
سلام متنی که در زیر است را در تداوم یا به عبارتی در حاشیه یک گفت و گوی چالشی در مورد نسبت زنان و مردان به ویژه در ایران و جهان امروز در یک گروه دانشجویی در پیام رسان بله نوشتم ولی فکر کردم ارزش اشتراک در کانال نکته ها و نغزها را دارد. شما هم اگر مایل بودید حدود سه تا پنج دقیقه برای خواندن آن باید وقت بگذارید.
🎥 اندیشهورزی اقتصادی با کودکان؛ تجربهای از مدرسه گفتوگو کارگاه جذابی با حضور دکتر احمدرضا آذربایجانی در کانون رشد البرز برگزار شد؛ جایی که کودکان و نوجوانان درباره «گرانی» گفتوگو کردند و کمکم بحث به «پول»، «خلق ثروت» و سواد مالی رسید. فضا آرام بود اما حرفها عمیق؛ از درک پول تا نگاه به وضعیت اقتصادی ایران در جهان. این ویدیو بخش کوتاهی از آن گفتوگوی اندیشهمحور است. اگر دوست دارید نسخه کامل را ببینید: 🔗 تماشای ویدیو کامل انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی گفتوگو و حل مسئله این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir
◽️ قدرت زبان 🔻در یکی از کارگاههای گفتوگو، درباره نقش زبان در شکلدهی اندیشه صحبت شد و برای برخی دانشجویان شگفتانگیز بود که زبان، بهویژه فارسی، تا چه حد میتواند جهانبینی انسان را بسازد. 🔻زبان فقط ابزار ارتباط نیست؛ دروازه ورود به اندیشههاست و هر زبانی که گسترش مییابد، الگوهای فکری خود را نیز منتقل میکند. 🔻در تجارت و تحصیل، انگلیسیزبان بودن یک امتیاز جدی است و تضعیف آن حتی بهعنوان یک خط قرمز جهانی دیده میشود. ☝️سالها پیش ویدیویی از استاد محمدرضا شفیعی کدکنی دیده بودم. هیچ نسخهای از آن در سایتها و کانالهای فارسی پیدا نشد و چون امکان دانلود از پلتفرم خارجی نبود، ناچار آن را از روی صفحه مانیتور ضبط کردم. همین موضوع نشان میدهد که حتی شاگردان درس ادبیات فارسی استاد، برای انتشار محتوا پلتفرمهای خارجی را انتخاب کردهاند و مخاطب ایرانی در پلتفرمهای داخلی کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ نکتهای معنادار درباره قدرت رسانه و زبان. احمدرضا آذربایجانی(آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، گفتوگو و حل مسئله 🆔@sarveyasin
💠بچهها دنیایی از کشف واقعیات هستند. آنان به مسائل، واقعی نگاه میکنند. گاهی پاسخ برخی پرسشها را باید از خود کودکان دریافت کرد. یک معلم باید کلیدهایی را پیدا کند که او را به تمیزها و تشخیصهایی برساند. 🔶️احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، در این رابطه نکاتی را مطرح میکند. سایت ما: 🌐http://Www.instory.ir
▫️ ضرورت گفتوگو و تابآوری در مسیر نوآوری 🔻تأکید بر گفتوگو و بهویژه تابآوری در آن، از آن روست که بسیاری از نوآوریهای ما، دقیقاً به دلیل فقدان این حلقهی مفقود، یا ناقص میمانند یا بر باد میروند. 🔻ما مردمانی خلاق و باهوشیم، اما آنچه در فرآیند نوآوری کمتر به آن توجه کردهایم، خردمندی است؛ حلقهای که نوآوری را از ایدهای درخشان به اثری ماندگار تبدیل میکند. خردمندی، ضرورتاً و لزوماً، از مسیر گفتوگو میگذرد؛ خواه این گفتوگو با دیگران باشد و خواه درونِ خودِ ما. گفتوگو، بسترِ هماندیشی و زایشِ معناست. 🔘پیش از هر چیز، لازم است نگاهی دقیقتر به مفاهیم بنیادین این مسیر بیندازیم: · خلاقیت، جریانی سیال و پویاست؛ تفکری فراتر از نقد و تحلیلِ صرف، که از دلِ آن اندیشهای تازه، متفاوت از یافتههای پیشین، سر برمیآورد. خلاقیت، زایشی بیوقفه از جنس شهود و جوشش است. · هوش، توانایی سازگاری با محیط، قدرتِ انتزاع، ظرفیت یادگیری، و مهارت در کسب، ذخیره و پردازش اطلاعات است. هوش، ابزارِ حل مسئله در وضعیتهای آشناست. · نوآوری، اما فراتر از این دوست؛ نوآوری، بهفعلرساندنِ خلاقیت، تبدیل نظر به عمل، و ظهورِ کاربردی برای انسان و جهان است. 🔻وقتی از کاربرد سخن میگوییم، ناگزیر به فرایندی فراتر از خود اشاره داریم؛ فرایندی اجتماعی که در دلِ جامعه معنا مییابد. از اینرو، نوآوری نه تنها در فرآیندِ آفرینش به همکاری و همدلی دیگران نیاز دارد، بلکه مخاطبانِ آن نیز حق دارند آن را بررسی، نقد و تحلیل کنند. 🔻اینجاست که گفتوگو معنای واقعی خود را مییابد؛ و تابآوری در گفتوگو برای هر تیمی که خواهان نوآوریِ قدرتمند و پایدار است، به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل میشود. هر چه تحملِ اعضا در برابر تفاوتنظرها دربارهی موضوع مورد نظر بیشتر باشد، وجوه تازهتری از مسئله آشکار خواهد شد و نوآوری، عمیقتر و همهجانبهتر پدیدار میگردد. احمدرضا آذربایجانی(آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، گفت و گو و حل مسأله یادداشت های مرا در کانال نکته ها و مغزهای تربیتی بخوانید
📌 تابآوری در گفتوگو؛ هنرِ کاوش بهجای رقابت در گفتوگو، اعضا با هماندیشی، به کشف حقیقتی نزدیکتر می شوند یا درکی مشترک از یک واقعیت پیدا می کنند. اما گاهی، برخی پیش از آنکه کاوش آغاز شود، دچار این توهم میشوند که مسئله ساده و واضح است. درست از همین نقطه، کیفیت گفتوگو رو به زوال میگذارد: گوشسپاریها سطحی میشود و ابراز نظرها، بوی تحقیر دیدگاهِ دیگری میگیرد. به گفتوگوی ساده میان یک دخترِ چهارساله با خواهر، برادر بزرگترش و پدر توجه کنید: دخترک با قاطعیت میگوید: «داداش من اول به دنیا اومدم، بعد تو، بعد آبجیِ بزرگتر، بعد مامان و بعد بابا.» برادر و خواهر بزرگتر با خنده و تحقیر پاسخ میدهند: «نه خیر! تو آخرِ همه به دنیا اومدی.» دخترک: «نه، من زودتر هستم.» این بار، خواهر و برادر بزرگتر با برچسب «بچهای و نمیفهمی» او را به گریه میاندازند. دخترک از پدر میپرسد: «بابا، مگه من زودتر نیستم؟» پدر پاسخ میدهد: «دخترم، تو آخرِ همه به دنیا اومدی.» دخترک با منطقی کودکانه و شگفتانگیز میگوید: «برای همینه که من زودتر از همهٔ شما هستم!» پدر که با دقت به حرفهای او گوش داده ، ناگاه درمییابد که دخترک از منظر خودش درست میگوید. او درمییابد که باید بهجای واژهٔ «زود»، از واژهای چون «نو» یا «جوان» استفاده کرد تا ابهام برطرف شود. درکِ پدر، دخترک را شاد میکند. اما هنگامی که پدر سعی میکند برادر و خواهر بزرگتر را قانع کند، آنها اعتراض میکنند که میخواهی حقیقتِ روشن را پایمال کنی. آنها در گام اول، تنها بر یک بُعد از واقعیت تمرکز داشتند؛ و چون از تأمل در وجهِ دیگرِ واقعیت غافل شدند، در دامِ رقابت با خواهر کوچکتر افتادند. اینجاست که مفهوم تابآوریِ تسهیلگر در مواجهه با رقابتهای پنهان گروه، و همچنین تقویتِ تابآوری اعضا برای جستجویِ واقعیات، موضوعیت پیدا میکند. در مناظره یا جدل، رقابت میان دو گفتمان امری آشکار است؛ اما در یک گفتوگویِ واقعی، مبنا بر «کاوش» است، نه «رقابت». در چنین شرایطی، وظیفهٔ تسهیلگر این است که انرژیِ اعضا را از «تخریبِ حریف» به «کاوش در موضوع» هدایت کند. او بهجای نادیده گرفتنِ تنش، آن را روی میز میگذارد و با گفتن جملاتی مانند این، فضا را به سمت پژوهش سوق میدهد: 🔹 «فکر کنم هر دو گروه شواهد قوی دارید و بر نظر خود مصرّید. این نشانهٔ تعهد شماست. حالا چطور این تعهد را از حالت دفاعی به کنجکاوی تبدیل کنیم؟» 🔹 «چه شواهدی باعث شد به این نتیجه برسید؟» تسهیلگرِ کارآمد، «آینه» است، نه «داور». او حتی اگر قضاوتی هم داشته باشد، آن را آشکار نمیکند که «چه کسی درست میگوید»، بلکه تنها تناقضها را بازتاب میدهد و میگوید: «نکتهٔ جالب اینجاست که شما هر دو از یک منبع استفاده میکنید، اما به دو نتیجهٔ متفاوت رسیدهاید. بیایید همین نقطه را با هم واکاوی کنیم.» اما اگر گروه، پس از تمام این تلاشها، همچنان درگیرِ رقابت باقی ماند، تسهیلگر نیاز به تأمل دارد. شاید بهترین راه، «زمان دادن» باشد. او میتواند با حفظِ احترام، جلسه را پایان دهد: «به نظر میرسد فعلاً برای ادامهٔ این بحث آمادگی کامل نداریم.» ❓ این پرسش مطرح است که آیا تسهیلگر مسئولِ «نتیجهٔ گفتوگو» است یا «کیفیتِ فضای آن»؟یا هر دو؟ گروهی بر این باورند که اگر گروه به واقعیت نرسد، اما یاد بگیرد که چطور «نرسیدن» را تحمل کند، خود این یک پیروزیِ بزرگ است. اما اگر در موقعیتی قرار داریم که رسیدن به یک نتیجهٔ معقول و متناسب، ضروری و حیاتی است (مانند شرایطِ سیاسیِ تعیینکننده یا موقعیتهای دفاعی)، چه باید کرد؟ چگونه میتوان تابآوریِ اعضا را برای دستیابی به یک گفتوگوی ثمربخش افزایش داد و آنها را از دامِ رقابتِ مخرب رهاند؟ اهلِ گفتوگو هر چه تابآورتر ، کاوشگرتر و عمیقتر . از نمونه های تاب آوری، گفتوگوی تاریخیِ دو فیزیکدان بزرگ آلبرت اینشتین و ورنر هایزنبرگ است. آنها بحثهای جدّی دربارهٔ مبانی فیزیک داشتند، اما نه در یک ساعت یا یک روز، بلکه در روزها و ماهها. گاهی اینشتین چنان با استدلالهایش هایزنبرگ را به سکوت وا میداشت که هایزنبرگ شب را تا صبح به فکر میگذراند و فردا با استدلالی تازهتر، دهان اینشتین را میبست. این چرخه روزها ادامه داشت. ظاهراً این گفتوگوها به یک خروجیِ مشترک نمی رسید، اما برای هر دو برکت داشت: آنها را در نظراتشان عمیقتر و دقیقتر کرد و به هر یک آموخت که از منظرهای دیگر هم به مسأله بنگرند. دانستنِ این نکته که پافشاریِ مبتنی بر برهان و استدلال، خود مایهٔ برکت است و کاوشِ مشترک، آن را تقویت میکند، ضرورتِ تابآوریِ تسهیلگر و تمامِ اهالیِ گفتوگو را به ما مینمایاند. انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی گفت و گو و حل مسأله این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir
💠ارزش افسانهها برای کودکان به چه میزان است؟ 🔶️احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، در این رابطه نکاتی را مطرح میکند. سایت ما: 🌐http://Www.instory.ir
احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، معتقد است:" پژوهشگر اهل تعمق است و تا موضوع را نفهمد و درک نکند، دستبردار نیست. کودکان نیز همینطور هستند. آنان پشت واژهها، پنهان نمیشوند. وقتی سوالی دارند آن را مطرح میکنند. آنقدر این طرح پرسش را ادامه میدهند تا به پاسخ برسند. خیلی از معلمان یا والدین، پاسخ شاگرد یا فرزند خود را نمیدهند، زیرا هر لحظه کودک این جمله را میگوید که جوابی که به پرسش من دادی یعنی چه؟"
🔶️هنر برای خود شناسی احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، معتقد است: "هنر ویژگی آینه بودن دارد. من برای اینکه خودم را بشناسم نیاز به آینه دارم. قصه، مثل آینه است. وقتی شما به قصهای توجه پیدا میکنید دلیلش…
🔶️هنر برای خود شناسی احمدرضا آذربایجانی (آذر) پژوهشگر علوم تربیتی، آشنا به هنرهای تجسمی و موسیقی و روانشناس، معتقد است: "هنر ویژگی آینه بودن دارد. من برای اینکه خودم را بشناسم نیاز به آینه دارم. قصه، مثل آینه است. وقتی شما به قصهای توجه پیدا میکنید دلیلش این است که دنبال خودتان در آن میگردید."
🎬 خلاصه (ویدیو) کارگاه گفتوگو و حل مسئله در پرتو نهجالبلاغه ۹ آذر ۱۴۰۴ در دانشگاه آزاد پردیس، کارگاهی با استقبال دانشجویان و اساتید برگزار شد. این نشست با تسهیلگری دکتر احمدرضا آذربایجانی (مدیر مدرسه گفتوگو و پژوهشگر علوم تربیتی) برگزار گردید و محور آن گفتوگو، اندیشهورزی و تحلیل سخنان امیر مؤمنان(ع) بود. 📌 فیلم کامل کارگاه را در آپارات تماشا کنید: کلیک کنید انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی تربیت کودک و توسعه حرفهای معلمان این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir
▫️ واقعیت دوست یا دوست واقعی؟ 🔻در کارگاه اخیر مدرسه گفتوگو، پرسشی چالشبرانگیز مطرح شد: اگر میان ۵۰ میلیون دلار و یک دوست واقعی قرار بگیریم، کدام را انتخاب میکنیم؟ این پرسش ما را به لایههای عمیقتر برد؛ اینکه «واقعی» و «واقعیت» در دوستی چه معنایی دارد و چگونه میتوان میان ظاهر و حقیقت تمایز گذاشت. گفتوگوهای اندیشهورزان در این کارگاه سرشار از نکتههای فلسفی و تربیتی بود؛ فرصتی برای تعمق، تحقیق و بازاندیشی در مفهوم دوستی. 🎥 ویدیوی کامل این کارگاه، بدون هیچگونه برش یا تدوین، در آپارات منتشر شده است؛ زیرا برخی مربیان خواستار مشاهده روند کامل بحثها برای الگوگیری بودند. لینک ویدیوی کامل در آپارات 📲 نسخه کوتاهشده و گزیدهای از همان کارگاه را در همین پست تماشا کنید . انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی تربیت کودک و توسعه حرفهای معلمان این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir
🎥 بخشی از ویدیوی کارگاه اندیشهبا تسهیلگری دکتر احمدرضا آذربایجانی این کارگاه، با همراهی اندیشهورزان دغدغهمند، به واکاوی یکی از بنیادیترین مفاهیم تربیتی پرداخته: نقش «مشتری»، «شاگرد»، «تماشاگر» و «کاربر» در معنابخشی به کنشهای انسانی. آیا میتوان استاد را بدون شاگرد، یا دولت را بدون ملت تصور کرد؟ آیا ممکن است هنرمند، نویسنده یا معلمی معنا داشته باشد، بیآنکه مخاطبی برای او وجود داشته باشد؟ در این نشست، از منظر تربیتی و فلسفی، به این پرسشها پرداخته و کوشیده شده نسبت مان را با «مشتری بودن» و «شاگرد ماندن» بازتعریف شود. 🌀 اندیشه هایی درباره دور هرمنوتیکی میان خریدار و فروشنده، میان استاد و شاگرد، و میان معنا و مخاطب. با ذکر این نکته که حتی اگر استاد شدیم، باید همچنان در مسیر شاگردی باقی بمانیم. 📍 موضوع: اندیشهورزی درباره نسبت استاد و شاگرد، معنا و مخاطب 📆 زمان: ۸ آبان ماه ۱۴۰۴] 📽️ ویدیوی کامل در صفحه مدرسه گفت و گو در آپارات ◀️◀️: اینجا انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی تربیت کودک و توسعه حرفهای معلمان این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir
🎓 مشتری، شاگرد، تماشاگر؛ راز بقای معنا 🔻آیا میتوان استاد را بدون شاگرد، معلم را بدون دانشآموز، کاسب را بدون مشتری، یا دولت را بدون ملت تصور کرد؟ استاد بدون شاگرد برای چه کسی استادی میکند؟ معلم بدون دانشآموز چه چیزی را میخواهد بیاموزد؟ 🔻کسبوکار بدون مشتری بیمعناست، همانطور که دولت بدون ملت امری مضحک و نشدنی است. 🔻هر عقل سلیمی میداند که برای تداوم حیات حرفهای، نیاز به مخاطب، مشتری، یا کاربر دارد. بدون مشتری، ما صرفاً یک اسم هستیم، نه یک معنا. امروزه واژه «مشتری» بیشتر با «کاربر» جایگزین شده است. اما چرا گاهی کاربر را موجودی طفیلی، بیارزش و حتی مزاحم میپندارند؟ چرا برخی استادان یا کارمندان در اندیشه تحقیر شاگرد یا اربابرجوعاند و از رشد آنان بیم دارند؟ چرا گاه پرسیده میشود: «اصلاً چرا موجودی به نام شاگرد یا اربابرجوع وجود دارد؟» 🎭 در هنرهای نمایشی، ارکان اصلی عبارتاند از: نویسنده، کارگردان، بازیگر و تماشاگر. ممکن است نمایشی بدون نویسنده یا کارگردان اجرا شود، اما بدون تماشاگر؟ هرگز. تماشاگر همان مشتری و خریدار است. حتی آنان که کار خود را برای خدا انجام میدهند، خدا را خریدار و مشتری فرض میکنند. پس: ✨ دو نکته بنیادین: ۱. قدر مشتری را باید دانست. اگر او نباشد، ما محکوم به تعطیلی هستیم، حتی اگر بهترین و معنویترین موجود عالم باشیم. ۲. مشتری نیز باید قدر خود را بداند. کسی که قدر خود را نداند، هلاک خواهد شد. مشتری در مسیر کمال، روزی فروشنده و عرضهکننده خواهد شد؛ همانگونه که شاگرد، روزی استاد میشود. 👌اما نکته طلایی این گفتار آن است که: حتی اگر استاد یا آموزگار شدیم، باید همچنان در همان عرصه، خریدار و مشتری باقی بمانیم. استاد، زمانی استاد است که در شاگردی کردن نیز استاد باشد. 🔄 در واقع، میان خریدار و فروشنده، استاد و شاگرد، معلم و دانشآموز، یک «دور هرمنوتیکی» جریان دارد؛ دوری که در آن، هر دو علت یکدیگرند. و این دور، تنها در جایی باطل نیست که عشق و فهم متقابل در میان باشد. حافظ حکیم، که خود استاد و شاگردی کمنظیر بود، چنین گفت: > دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بایدش ✍️ احمدرضا آذربایجانی پژوهشگر علوم تربیتی یادداشتهای مرا در کانال «نکتهها و نغزهای تربیتی» دنبال کنید.
▫️کارگاه گفتوگو و حل مسئله | تربیت تسهیلگران آینده 🔻در این ویدیو، بخشی از یکی از کارگاههای تخصصی «گفتوگو و حل مسئله» در مرکز نوآوری دانشگاه شاهد را مشاهده میکنید؛ کارگاهی با هدف توانمندسازی و تربیت تسهیلگران گفتوگو و تفکر انتقادی در فضای آموزشی و اجتماعی. 🔻مربی و تسهیلگر این جلسه، دکتر احمدرضا آذربایجانی، مدیر مدرسه گفتوگو و مشاور مرکز نوآوری و کارآفرینی دانشگاه شاهد است که با رویکردی تعاملی و تأملبرانگیز، مسیر گفتوگو را برای شرکتکنندگان هموار میسازد. در این کارگاه، اعضا با تماشای «تلنگر گفتوگو» — در ویدیوی کامل این کارگاه — به طرح پرسشهای بنیادین پرداخته و در موضوع سنت و مدرنیته، کارکردها و کاربردهای آن، به اندیشهورزی، گفتوگو و کاوش جمعی پرداخته شده است. اگر دغدغه تربیت، تفکر و تحول دارید، این ویدیو را از دست ندهید. 🔻برای تماشای ویدیو کاملتر در آپارات اینجا را کلیک کنید. انستیتو مدرسه گفتوگو مرکز تخصصی تربیت کودک و توسعه حرفهای معلمان این مدرسه فرق میکند! 🌱 🌐 www.dialogueschool.ir ☎️ ۰۲۱۶۶۴۵۹۱۴۳ 🆔 @dialogueschool_ir