tgindex
کافه ققنــــــوس🕊

کافه ققنــــــوس🕊

Статистика
@satparsМузыкаперсидский

خانواده‌ی بزرگ ققنوس⚘ تولد: ۹۴ - ۷ - ۱۴ با من بمان تا بی‌نهایت ❤ ادمین : @Mahmoodism

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
59
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
741
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
135
40 постов
Вовлечённость
18,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 59
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
96
1/48двое суток
110
1/72трое суток
118

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ما آنچه می‌دانستیم به تو آموختیم ولی دارویی برای اندوه نمی‌شناسیم! برای دلی که از بیداد می‌شکند... ✍🏻 #بهرام_بیضایی #کافه_ققنوس

  • 8 авг.333811

    أكثر اللَحظاتْ ألم، عِندَما تحِنُّ لَهُمْ و لا تجِدهم… دردناک‌ترین لحظه‌ها زمانى‌ست كه دلتنگ‌شان مى‌شوى و آن‌ها را نمى‌يابى... ✍🏻 #نزار_قبانی #کافه_ققنوس

  • شریف و درستکار باش... نه برای این‌که دیگران سزاوارِ شرافت و درستکاری هستند! چون تویی که پستی و نادرستی؛ برازنده‌‌ات نیست. #کافه_ققنوس

  • روایت مستند | مانی؛ مردی که می‌خواست نور را نجات دهد قرن سوم میلادی بود؛ در سرزمینی میان ایران و بین‌النهرین، کودکی به دنیا آمد که بعدها نامش هزاران کیلومتر دورتر از زادگاهش شنیده شد. نامش مانی بود. او در جوانی ادعا کرد که مأموریتی الهی بر عهده دارد؛ اما برخلاف بسیاری از آموزگاران دینی، نمی‌خواست پیامش را محدود به یک قوم یا سرزمین کند. مانی می‌گفت حقیقت، تکه‌تکه میان ادیان مختلف پراکنده شده است؛ از زرتشت و بودا تا عیسی مسیح. پس آیینی ساخت که بعدها «مانویت» نام گرفت؛ آمیزه‌ای پیچیده از اندیشه‌های ایرانی، مسیحی، گنوسی و بودایی. در نگاه مانی، جهان صحنه نبرد دو نیروی بنیادین بود: نور و تاریکی. نور در دل جهان مادی گرفتار شده بود و انسان، به‌زعم او، بخشی از این نور را درون خود حمل می‌کرد. اما مانی فقط یک پیامبر نبود؛ نقاش، نویسنده و هنرمند هم بود و حتی نوشته‌هایش را با تصویر همراه می‌کرد؛ به همین دلیل آثار هنری و ادبی مانویان بعدها شهرت فراوان یافت. آیین او در مدت نسبتاً کوتاهی از ایران به سرزمین‌های دوردست گسترش یافت؛ اما در ایران ساسانی با مخالفت شدید روبه‌رو شد. سرانجام مانی در دوران بهرام اول گرفتار شد و به مرگ رسید؛ روایات تاریخی درباره چگونگی مرگش یکسان نیستند، اما سرنوشت او پایان یک رؤیا بود: مردی که می‌خواست دینش جهانی باشد، در جهانی که قدرت‌های دینی و سیاسی، به‌سادگی اجازه نمی‌دادند رقیبی چنین گسترده شود. قرن‌ها بعد، مانویت تقریباً از میان رفت. اما نام مانی باقی ماند؛ مردی که باور داشت حقیقت را نباید در مرزهای یک قوم زندانی کرد. شاید مانی را بتوان یکی از نخستین رؤیاپردازانِ یک دین جهانی دانست؛ پیامبری که می‌خواست نور را از دل تاریکی بیرون بکشد.                   #کافه_ققنوس

  • без подписи

  • #روایت_مستند | #مانی مانی ، نقاشِ نور... 👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس

  • اولین گناه انسان از نگاه زرتشت ، نه با خوردن یک میوه ممنوعه آغاز شد و نه با یک نافرمانی! در باور زرتشتی ، نخستین انسان‌ها «مشی و مشیانه» بودند. گفته می‌شود آن‌ها در ابتدا پاک بودند و در کنار راستی و خوبی زندگی می‌کردند. اما اهریمن ، که نماد بدی و فریب است ، تلاش کرد آن‌ها را از راه درست دور کند. کم‌کم شک و دروغ وارد ذهنشان شد و آن‌ها سخنی را پذیرفتند که حقیقت نداشت؛ اینکه سرچشمه جهان اهورامزدا نیست. همین لحظه ، نخستین گناه انسان دانسته شد؛ لحظه‌ای که انسان از حقیقت فاصله گرفت و دروغ را انتخاب کرد. در آیین زرتشت ، دروغ فقط یک اشتباه ساده نیست؛ چیزی است که انسان را از راستی و خوبی دور می‌کند. گفته می‌شود پس از این اتفاق ، رنج ، بیماری و مرگ وارد زندگی انسان شد و جهان دیگر مانند قبل نبود. #کافه_ققنوس

  • ‏بدترین تروما ، زخمِ گلوله نیست؛ بلکه درکِ این مطلب است که دنیا می‌تواند در برابرِ فریادِ تو ، "کاملاً بی‌تفاوت" بماند. #کافه_ققنوس

  • سال ۱۷۱۶، یه سامورایی که بعدها راهب شد، فقط یه جمله نوشت. سه قرن بعد ، کوبی برایانت به خاطر همون جمله ، هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشد. ال سگوندو، کالیفرنیا. سالن تمرین لیکرز. تابستون ۲۰۰۴. ساعت ۴:۱۵ صبح نگهبان پارکینگ رو چک میکنه. فقط یه ماشین اونجاست. چراغ‌های سالن از قبل روشنه. داخل سالن فقط یه صدا میاد؛ صدای برخورد توپ با تور. کوبی تنهاست. نه مربی‌ای هست، نه هم‌تیمی‌ای، نه دوربینی. از ساعت ۴ اونجاست. کف لاستیکی سالن زیر دست‌هاشه. نفسش توی هوای خنک سالن معلومه. از سمت چپ خط پرتاب شوت میزنه، پاهاشو تنظیم میکنه و دوباره شوت میزنه. از همون نقطه، ۲۰۰ بار. بعد میره سراغ نقطه بعدی. توی کتاب Relentless، گروور نوشته که تا ساعت ۶ صبح، کوبی صدها شوت زده بود. بعد از اون، کارمندها و مربیا کم‌کم میرسیدن. هر مربی‌ای هم که سعی کرده بود زودتر از کوبی به سالن برسه، شکست خورده بود. اون تابستون، لیکرز داشت از هم می‌پاشید. شکیل اونیل در آستانه جدایی بود. اگه کوبی نمیتونست به تنهایی تیم رو جلو ببره، تعداد قهرمانی‌هاش همون سه‌تا باقی میموند. همه لیگ حواسش بهش بود. برای همین، کاری رو که هیچ‌کس نمیدید، دو برابر کرد. یاماموتو تسونه‌تومو سال ۱۷۱۶، توی جزیره کیوشو، کتاب هاگاکوره رو برای یه کاتب جوان دیکته کرد. اصلی که از خودش به جا گذاشت این بود: طوری عمل کن که انگار امروز تنها فرصتیه که داری...                    #کافه_ققنوس

  • без подписи

  • سال ۱۷۱۶، یه سامورایی که بعدها راهب شد، فقط یه جمله نوشت. سه قرن بعد، کوبی برایانت به خاطر همون جمله، هر روز ساعت ۴ صبح از خواب بیدار میشد. 👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس

  • پسرک بی آن که بداند چرا ، سنگ در تیرکمان کوچکش گذاشت و بی آنکه بداند چرا ، گنجشک کوچکی را نشانه رفت. بال هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده می‌دانست که خواهد مُرد اما پیش از مردنش مروّت کرد و رازی را به پسرک گفت تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد. پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار خود را تماشا کند اما پرنده شکار نبود. پرنده پیام بود. پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی ، که یک حلقه‌اش درخت است و یک حلقه‌اش پرنده. یک حلقه‌اش انسان و یک حلقه سنگ ریزه. حلقه‌ای ماه و حلقه‌ای خورشید و هر حلقه در دل حلقه دیگر است و هر حلقه پاره‌ای از زنجیر و کیست که در این زنجیر نگنجد؟! وای اگر شاخه ای را بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگ ریزه ای را ندیده بگیری ، ماه تب خواهد کرد. وای اگر پرنده ای را بیازاری ، انسانی خواهد مُرد؛ زیرا هر حلقه را بشکنی ، زنجیر را گسسته ای و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی. پرنده این را گفت و جان داد و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد. وای اگر پرنده ای را بیازاری... ✍🏻 #عرفان_نظر_آهاری #کافه_ققنوس

  • ابلهان از هر چه می‌گویند رضایت دارند و همیشه هم بیش از اندازه مورد نیازشان حرف می‌زنند و دوست دارند چیزی را هم یدک بکشند.  ✍🏻 #داستایوفسکی #کافه_ققنوس

  • без подписи

  • без подписи

  • «اگر این مرد امروز زنده بود ، احتمالاً سنگین‌ترین و ترسناک‌ترین حریف هر تشک کشتی محسوب می‌شد…» این تصویر ، پهلوان ابراهیم یزدی بزرگ را نشان می‌دهد؛ یکی از مشهورترین پهلوانان عصر ناصرالدین‌شاه قاجار. روایت‌های تاریخی می‌گویند او آن‌قدر نیرومند بود که در یکی از مسابقات ، پهلوان نامدار روس را شکست داد؛ پیروزی‌ای که باعث شد نامش در سراسر ایران بر سر زبان‌ها بیفتد. پس از آن ، ناصرالدین‌شاه بازوبند پهلوانی را بر بازوی او بست و سال‌ها او را پهلوان اول ایران می‌دانست. درباره قدرت بدنی او روایت‌های افسانه‌گونه بسیاری نقل شده است؛ تا جایی که بسیاری او را یکی از قدرتمندترین پهلوانان تاریخ ایران می‌دانند. نکته جالب اینجاست که درباره پایان دوران پهلوانی او اتفاق نظر وجود ندارد. برخی منابع می‌گویند او تا پایان دوران پهلوانی هرگز شکست نخورد ، در حالی که برخی دیگر آخرین کشتی او با اکبر خراسانی را مساوی یا پایان دوران پهلوانی‌اش روایت کرده‌اند. #کافه_ققنوس

  • و نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ماه را نصف کند ... #سهراب_سپهری گویا اشاره به "شق‌القمر" است. #مولانا می‌گوید : ای منجم، اگرت شقِ قمر باور شد بایدت بر خود و شمس و قمر خندیدن یعنی؛ اگر به شق‌القمر ایمان داشته باشی، بر دانش نجومی خود خواهی خندید. - منبع: کتابِ نگاهی به سپهری ✍🏻 #سیروس_شمیسا #کافه_ققنوس

  • بابا ﺑﺰﺭﮒ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﯿﺪ ﺍﮔﺮ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻔﻬﻤﯽ! ﺍﯾﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ؟! یعنی ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭ، ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻣﺰﻩ‌ﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪ‌ﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ‌ﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ! 📕 ﻣﻦ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ‌ﺍﻡ ✍🏻 #ﺑﺰﺭﮔﻤﻬﺮ_ﺣﺴﯿﻦ_ﭘور #کافه_ققنوس

  • ماری بیون ، زنی که مردم به چهره‌اش خندیدند! روزی روزگاری، زنی در انگلستان زندگی می‌کرد که مردم او را با یک عنوان صدا می‌زدند: «زشت‌ترین زن جهان.» نامش ماری بیون بود. ماری زمانی پرستار بود؛ ازدواج کرد، چهار فرزند داشت و زندگی ساده‌ای را می‌گذراند. اما بیماری نادری به نام آکرومگالی آرام‌آرام چهره و بدنش را تغییر داد. پس از مرگ همسرش، ماری ماند و چهار فرزند و مشکلات مالی. برای زنده ماندن، در مسابقه‌ای شرکت کرد که جایزه‌اش عنوانی تحقیرآمیز بود. برنده شد. بعدها او را به نمایش‌های سیرک بردند؛ جایی که مردم بلیت می‌خریدند تا به چهره‌اش خیره شوند. آن‌ها چیزی را که «زشتی» می‌نامیدند تماشا می‌کردند اما پشت آن چهره، مادری ایستاده بود که فقط می‌خواست فرزندانش را سیر کند. ماری در سال ۱۹۳۳ از دنیا رفت. شاید امروز، بیش از آنکه داستان ماری درباره یک بیماری باشد، درباره خود ماست؛ درباره اینکه گاهی انسان‌ها برای تماشای رنج یک نفر صف می‌کشند ، بی‌آنکه بپرسند: «پشت این چهره ، چه انسانی ایستاده است؟»                  #کافه_ققنوس

  • شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده سپاه از دیدن اخمم شبیه بید می‌لرزید ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده من از تو عشق می‌خواهم ولی نفرت نصیبم شد یقینا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده.. #کافه_ققنوس