tgindex
سپ‌تراپ

سپ‌تراپ

Статистика
@septherapСкидкиперсидский

سپهرم و این‌ها مکالمات من و تراپیستمه تلفن‌های کلینیک «وصال» برای مشاوره حضوری و غیرحضوری ایناهاشن: ‏05136108199 09154846655 آدرسش هم مشهد، بین ساجدی ۱ و ۳، پلاک ۸۸. بگین از سِپ‌تِراپ میاین. تخفیف میدن!

Последний пост
2 дек.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Скидки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 744
−6 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
7 940
20 постов
Вовлечённость
289,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 2 дек.3 2838871

    + تو قوی هستی. - پس چرا هنوز... + چون نمی‌دونی قوی هستی.

  • سال اول تراپی: همه‌چی تقصیر اون‌هاست. سال دوم تراپی: اون‌ها مقصرن و من می‌بخشمشون. سال سوم تراپی: هم اونا مقصر بودن هم من یه‌ذره. سال چهارم تراپی: اونا مقصر نبودن. سال پنجم تراپی: من مقصر بودم. سال ششم تراپی: نه من مقصر بودم نه اونا مقصر بودن‌.

  • 15 окт. 2025 г.4 9576467из septherap

    + که چی؟ - چی که چی؟ + که چی که می‌خوای چیزی رو که یه بار رهاش کردم دوباره برام بالا بیاری؟ - چون باید برگردی و ازش عبور کنی. + چه فرقی داره؟! - فرق داره. توی اولی فراره، توی دومی پذیرش. فراری همیشه مضطربه. کسی که پذیرفته، آرومه.

  • وسط اون خشم و هیاهوی منِ به قول شکسپیر دیوانه در صحنه‌ی نمایش این جهان... دکتر خط کشید روی نقاشی‌هاش و‌ همینجوری که داشت به جگرم وسط گروه نگاه میکرد،انگار همین کانال رو دو سال رفت عقب و باز نشست جلوم و گفت:

  • جگر من اون وسط داشت جیزجیز می‌کرد که دکتر حیدری ماژیک رو برداشت و با رسم شکل به من توضیح داد که چرا و چگونه باید جگر خودمون رو سالم نگه داریم تا اینطوری بالا نیاد. من چیکار کردم؟ من داد زدم سرش. چی گفتم؟ گفتم نه‌مرسی. برای خودتون دیگه. من رفتم. من خداحافظ. من دیگه بسمه‌ هرچی تراپی رفتم و رشد کردم و درس یاد گرفتم وقتی باز می‌بینم داره جیگرم بالا میاد.

  • به نظرم زندگی اون بیرون براش مهم نیست تو تروما داری. طرحواره داری. زخم داری. درد داری. نشستن و وقت گذاشتن و نالیدن از زخم‌ها قرار نیست اوضاع رو درست کنه در نهایت. بعد این همه سال تراپی من دارم به کسی تبدیل می‌شم که باوری به تراپی نداره‌. که هشت سال تراپی‌ فردی و گروهی و زوجی رو پشت‌سر گذاشت و باز دیروز توی گروه، جگرش‌ رو بالا آورد و این جگر لزج دردمند تهوع‌آور رو گذاشت وسط گروه.

  • این باشگاه نور و سایه‌ای که دکتر حیدری راه انداخته رو من نمی‌فهمیدم. دلیل هم داره. دلیلش اینه که انقدر خودمو تا خرخره تو روانشناسی‌ فرو! کردم که دیگه داشت به نظرم بی‌معنی می‌شد. میدونین چیه؟

  • یه دقیقه پاشین بیاین اینجا، کارتون دارم.

  • - طرحواره از جونم چی می‌خواد؟! + می‌خواد بالاخره بهت بگه "دیدی گفتم"؟!

  • + برای چی اینجایی؟ - برای شکست دادن غول مرحله‌ی آخر. پدر.

  • 17 сент. 2025 г.12,3 тыс8572

    + چرا مهاجرت نمی‌کنی؟ - به خاطر قانون اول نیوتون.

  • - میدونم خودشیفته به نظر میام ولی باور کن من برادر، فرزند و همسر خوبی‌ام. + به نظرم خودشیفته نیستی اما چرا من باید باور کنم؟

  • - مشکلم چیه که قوی‌تر و صبورتر نمیشم؟ + مشکلت اینه که هی میخوای قوی‌تر و صبورتر شی. - چرا قوی‌تر شدن و صبورتر شدن باید مشکل باشه؟ + چون روانت گنجایشش رو نداره!

  • 17 авг. 2025 г.13,9 тыс9891

    + برای چی اینجایی؟ - برای شکست دادن غول مرحله‌ی آخر. پدر.

  • اونی که خیال می‌کردم ریشه‌ی مشکلاتمه، یه برگ بود کنار بقیه‌ی برگ‌ها. روی یه شاخه بغل بقیه‌ی شاخه‌ها‌‌. بالای تنه‌ی یه درخت کنار بقیه درخت‌ها. درخت‌های چفت‌هم با ریشه‌هایی که سیم هندزفریِ مادر طبیعتن توی جیب زمین.

  • 28 июл. 2025 г.7 6855969из well13

    اونی که خیال می‌کردم ریشه‌ی مشکلاتمه، یه برگ بود کنار بقیه‌ی برگ‌ها. روی یه شاخه بغل بقیه‌ی شاخه‌ها‌‌. بالای تنه‌ی یه درخت کنار بقیه درخت‌ها. درخت‌های چفت‌هم با ریشه‌هایی که سیم هندزفریِ مادر طبیعتن توی جیب زمین.

  • با PTSD پیش‌رو چه کنیم دکتر؟

  • مگه میشه احساس رو کنترل کرد؟ من فکر می‌کردم فقط میشه رفتار رو کنترل کرد. حالا فعلا توپ سوباسا توی هوا بمونه تا من بفهمم چطوری میشه احساس رو کنترل کرد و بیام به شما بگم!

  • 28 мая 2025 г.17,3 тыс106182

    + خشمت رو کنترل کن. - کنترل کردم که داد نمی زنم. + خشمت رو. نه پرخاشگریت رو.

  • 28 апр. 2025 г.12,8 тыс17064

    روزی که دیدمت از خدا که عادل نبود، خشمگین بودم. از خونواده‌م که حامی نبود، خشمگین بودم. از همخونه‌م که رفیق نبود، خشمگین بودم. از انتخابم که درست نبود، خشمگین بودم. از هوای مشهد که خوب نبود، خشمگین بودم. از راننده اتوبوس که ایستگاه رو رد کرد، خشمگین بودم. از راننده اسنپی که توی راه گم شد، خشمگین بودم. از منشی‌ت که رزرو من رو ندیده بود، خشمگین بودم. پس من از تو خشمگین بودم. و از اون روز تقصیر تو شد که خدا ناعادلانه آفرید و خانواده حمایت نکرد و رفیق نارفیق شد و انتخاب‌ها غلط بود و تقصیر تو بود که هوا بد بود و ایستگاه‌ها رو رد کردم و گم شدم و دیده نشدم. دکتر مرتضی حیدری، حضرت "همدلی" آقای "این درون توئه" سیبل "انتقال" پدرِ "چی داری تجربه می‌کنی؟"ِ ایران! یه روز گفتم نمیخوام توی این زمین توپ بزنم. گفتی زمین چمن خودت رو بساز. ساختمش و حالا وسطش به احترامت ایستادم. یک استادیوم ۳۰۰۰ نفره به احترامت ایستادن. روزت مبارک دکتر. خیلی عزیزی.