پوریا هاشمی
Статистикаپایگاه اشعار سید پوریا هاشمی @adddmiiiiiinnn
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 618
- 1/48двое суток
- 708
- 1/72трое суток
- 763
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شهادت پیغمبر اکرم ص بوی غم می آید از شهر پیمبر بعد از این میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این ناله ی مسجد بلند و گریه مسجد بلند چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این فاطمه دارد کنار بسترش دق میکند میچکد خونابه ی چشمان دختر بعد از این شهر بی پیغمبر اصلا جای حیدر نیست که نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این رفتن بابا ز خانه کار خود را میکند میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این نه سلامی.. نه علیکی.. نه نگاهش میکنند کوچه کوچه میرود بی یار حیدر بعد از این گرچه عزراییل زد آرام روی در ولی.. میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این خانه ای که خشت خشتش آیه ی وحی خداست بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این آن سری که بوسه گاه احمد مختار بود میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این #یا_محمد @seyedpooriahashemi
یا رسول الله معکم معکم لا مع غیرکم! با شمایم با شما، ای عشقتان ایمان من! اسمتان ذکر من است و حرفتان قرآن من دستبوسم،کاسه لیسم ،خانه زادم ،نوکرم غیر ازینها نیست در پیش شما عنوان من شیعه ای از خاک ایرانم مزاحم میشوم مثل سلمانت صدایم میکنی سلمان من؟! رحمت للعالمینی رحم کن بیچاره ام جان زهرا دست لطفی هم بکش بر جان من من از آن مرد یهودی کمترم آقای من؟؟ کاش میشد با علی باشی شبی مهمان من من بمیرم در احد با سنگ دندانت شکست چون اویس ای کاش امشب بشکند دندان من "اشهد اَنَّ علیّا حُجَّتُ الله" از تو بود تو علی دادی به من،او شد سرو سامان من دستپخت فاطمه مارا مسلمان کرده است بوی زهرا میدهد از برکت تو نان من رفتن تو میشود آغاز غمهای علی بوی آتش میدهد این دیده ی گریان من #یا_محمد @seyedpooriahashemi
یا امام الرحمه یا رسول الله ادرکنی هرکجا حرف شما آمد سعادت دیده ایم ما چه رحمت هایی از آقای رحمت دیده ایم بیشتر نام تو روی بچه های ماست چون بیشتر از هرکسی از تو محبت دیده ایم چشم تو اسلام شد ما نیز تسلیمش شدیم در نگاه تو کرامت بی نهایت دیده ایم از یهودی ها عیادت کردی ازماهم بکن با چه شوقی شب به شب خواب عیادت دیده ایم تو امینی پس دل ماهم امانت پیش تو سربه راهش کن که از غفلت خسارت دیده ایم سیرمان کن باهمان یک تکه نان سفره ات از همان رزق کمت هم خیر و برکت دیده ایم سیزده خورشید دیگر جلوه خورشید توست مصطفی را ماهمه در چند نوبت دیده ایم اسم زیبای تورا گفتیم و گفتی یاعلی از شما جز گفتن از حیدر به ندرت دیده ایم دختر مظلومه ات امشب سه جا دارد عزا او مصیبت دیده پس ماهم مصیبت دیده ایم #یا_محمد @seyedpooriahashemi
یا سیدی یا رسول الله ص ذکر خیر تو رسیدست به هر انجمنی به همه گفته ام از خلق عظیمت علنی "اَبَوا هذه الامه" به دلم قاب شده شدم از روز ازل هم نجفی هم مدنی من ندیده شده ام عاشق تو! یادم کن عجمی هستم و شاگرد اویس قرنی لافتی مال علی بود ولی گفت علی نیست مانند پیمبر به خدا صف شکنی برو به خانه زهرا که خدا هم آنجاست بروی جمع بینداز کسای یمنی همه دیدند به زهرا چقدر حساسی خم شدی بوسه به آن دست مبارک بزنی میرسی آخر معراج دوباره به علی میروی پیش خدا با علی ات هم سخنی مثل هرروز حسین آمده در آغوشت بازهم خیره به آن حنجره و پیرهنی حسن امشب ز غمت بر سر و بر سینه زده تو خودت سینه زن ذکر حسن یا حسنی! #یا_محمد #سید_پوریا_هاشمی @seyedpooriahashemi
وداع حضرت زهرا س با پیغمبر ص.. دیدی دلم از هرچه میترسید دیدم افتاده ای در بسترت سرو رشیدم هرروز دیدم دیده ی بارانی ات را دیدم شکاف کهنه ی پیشانی ات را از راه رفتن کل پایت پینه بسته ناگفته ها را گفت دندان شکسته در مکه درگیر بلای کوچه بودی زخمی سنگ بچه های کوچه بودی "تبت یدا" خار بیابان بود و پایت یک لحظه اما درنمی آمد صدایت حالا من و تو خلوتی داریم باهم دیگر نگاهت را نگیری از نگاهم بابا بگو پیشم دوباره مینشینی قدری بمان پیشم که محسن را ببینی! تو هستی و اینجا شکوهم مستدام است حیدر میان هرگذر با احترام است با بودنت زهرا رخش چون قرص ماه است آرامش این خانه ی ساده بهراه است آتش ندیده دامنم الحمدلله خونی نشد پیراهنم الحمدلله هرگز ندیده روی زهرا را غریبه آرام میکوبد در مارا غریبه بی تو اگر حمله کنند اینها به خانه زهرای تو میماند و صدتازیانه آتش میوفتد روی در پشت درم من با پهلویم سنگر برای حیدرم من سیلی میاید سمت من ای وای بابا بدخواب میگردد حسن ای وای بابا پیشم بمان تا قتل زهرا را نبینی بی تو صدایم میشود فضه خذینی.. #یا_محمد #سید_پوریا_هاشمی @seyedpooriahashemi
شهادت پیغمبر اکرم ص به مدینه خبری داغ ببر از فردا که ز شبهای شما رفته سحر از فردا پدر پیر شما میل به رفتن کرده نیست روی سرتان دست پدر از فردا ملک الموت خجالت زده ی فاطمه شد مانده پشت در و آورده خبر از فردا بستر مرگ نبی مجلس روضه شده است روضه میخواند به صد سوز جگر از فردا گفت احمد که علی دوره صبرت آمد بی جواب است سلام تو دگر از فردا کار تو سوختن و سوختن و سوختن است تویی و خون دل و دیده تر از فردا تیغ تو فاطمه است و سپرت فاطمه است چه نیازی ست به تیغ و به سپر از فردا نظری کرد به زهرا نفسش بند امد.. فاطمه جان نرو دیگر دم در از فردا بی علی رد نشو از کوچه خطر بسیار است امنیت نیست ز کوچه نگذر از فردا #یا_محمد @seyedpooriahashemi
یا رسول الله تب کرده ای و پای تو تب کرده دخترت بابای من برای تو تب کرده دخترت پش تو حس مادریم بیشتر شده لاغر شدی و لاغریم بیشتر شده دردت چرا به سمت مداوا نمیرود دست گره گشای تو بالا نمیرود جای شکستگی روی پیشانی تو هست بغضی میان دیده ی بارانی تو هست زود است ای مسافر تنها سفر نکن دیگر بجان فاطمه بابا سفر نکن از شب نگو دگر سحرم میرسد ز راه قدری بمان پدر پسرم میرسد ز راه آخر بدون تو چه کنم؟بی کسم پدر خیلی دلم گرفته و دلواپسم پدر این قوم بعد تو چه بروزم میاورند آتش برای اینکه بسوزم میاورند حس میکنم که بی تو مدارا نمیکنند رحمی به حال سوختن ما نمیکنند حس میکنم که بی تو به ما سر نمیزنند جز با لگد به خانه ما در نمیزنند اتش میاورند که بلوا به پا کنند مسمار داغ را بروی سینه جاکنند خیلی بعید نیست که با نور بد شوند از روی پیکرم همه با خنده رد شوند رجاله ها امام مرا میکشند و بعد در کوچه ها بدون عبا میکشند و بعد آتقدر میزنند که تن میشود سیاه با یک قلاف بازوی من میشود سیاه.. دیگر نرو که بی تو پرم میخورد به در در وقت ازدحام سرم میخورد به در.. #یا_محمد @seyedpooriahashemi
یا رسول الله مددی چند روزیست بستری شده ای یا به سر حرف میزنی یا دست باز از فرط ضعف می افتاد میبری تا همینکه بالا دست حال و روز بدت مرا انداخت یاد غمهای هشت سالگی ام یاد آنروز که یتیم شدم من در اثنای هشت سالگی ام ازهمان روز تا همین حالا دست لطف تو بر سر من بود دستهایت پناه خستگی ام و عبای تو سنگر من بود آفتاب وجود تو یک عمر لحظه ای راهی غروب نشد سال ها از احد گذشت ولی زخم پیشانی تو خوب نشد.. اگر آماده ای برای سفر جگرم را ببین و بعد برو دوسه ماه دگر تحمل کن پسرم را ببین و بعد برو چه شده گریه میکنی امروز؟ برده اشک تو صبر و طاقت من چادرم را نگاه میکنی و دست خود میکشی بصورت من باعلی حرف میزدی دیشب چه به او گفته ای که تب کرده هی به در میکند نگاه پدر و مرا باز جان به لب کرده کاش میشد بمانی و نروی بی تو میترسم از حسادت ها از هجوم چهل نفر بر در آتش و دود و هتک حرمت ها #یا_محمد @seyedpooriahashemi
اربعین سرِ خاکِ تو بی خبر آمدم عزادارمو خون جگر آمدم دُرست است بی بال و پر آمدم به شوقِ تو اما به سر آمدم سرآمد غمِ هجر ، دوری بس است صبوری صبوری صبوری بس است رسیدم که با یار صحبت کنم شهِ بی سرم را زیارت کنم نگاهی کنی و نگاهت کنم اگر اذن دادی شکایت کنم به نی زار قلبم جز آتش نبود سفر رفتی ای دوست ، رسمش نبود تو رفتی و دنیا به من بد گذشت وَ هر لحظه هر جا به من بد گذشت در این روز و شبها به من بد گذشت خلاصه که آقا به من بد گذشت نگو گریه کافیست ، صبرت کجاست عزیزِ دلم سنگِ قبرت کجاست ؟ چهل روز ، یادِ تنت سوختم به یادِ زمین خوردنت سوختم ز داغِ به نی رفتنت سوختم وَ با کهنه پیراهنت سوختم همین که دلم سمتِ گودال رفت دوباره ز غم زینب از حال رفت خبر داری اصلاً که حیران شدم ؟ چو مویِ تو بر نی پریشان شدم ؟ پدر مادر این یتیمان شدم به من شِمر خندید گریان شدم قَدَم از فراقِ تو خم شد حسین لباسِ اسارت تنم شد حسین چه آمد سرِ خواهرت بین راه نشستم به پایِ سرت بین راه شدم یک تنه لشگرت بین راه دویدم پی دخترت بین راه زمین خورد و از قافله باز ماند زِ سنگینیِ سلسله باز ماند نبودی و اشکم سرازیر شد پر و بال من گیر زنجیر شد حرم ، کوچه در کوچه تحقیر شد ازین غصه ها خواهرت پیر شد غریبانه ماه شبت سنگ خورد به پیشانی زینبت سنگ خورد من از شهرِ کوفه چه ها دیده ام غمی بدتر از کربلا دیده ام عجب لطفی از آشنا دیده ام به گوشت رسیده که را دیده ام ؟! کنیز قدیمی من ایستاد به من نان و خرمایِ خیرات داد گذشتیم از شهر در ازدحام میان حرامی خطر ازدحام نه یکجا که در هر گذر ازدحام مرا نیمه جان کرد اگر ازدحام.. نگاه همه سوی ما خیره بود به ذریۀ مصطفی خیره بود نمی گویم از شام ، نامش بد است شلوغی هر پشت و بامش بد است سلامش بد است ، احترامش بد است محل یهود ، انتقامش بد است نمی پرسی از حال و احوال من تو را جان عباس ، حرفی بزن بگو حقِّ زینب که آزار نیست پریشان شدن ، پیشِ انظار نیست عبور از هیاهویِ بازار نیست سزاوارِ گل خندۀ خار نیست در این شهر غوغایِ پوشیه بود ولی دست من جایِ پوشیه بود خبر داری از ضَعفِ دُردانه ها ؟ بوی نان که می آمد از خانه ها ؟ کبودیِّ شلاق بر شانه ها ؟ پذیرایِ ما بود ویرانه ها همه دست بسته به پیشِ عوام بدون تو رفتیم بزم حرام شراب و شراب و شراب و شراب نگاه حزین رباب و شراب دل سنگِ چوب و عذاب و شراب سرت بود در پیچ و تاب و ... شراب فرود آمد و ناگهان خون چکید خودم دیدم از خیزران خون چکید زداغِ سرت مادرت گریه گرد به اشکِ دو چشمِ ترت گریه کرد به بی تابیِ خواهرت گریه کرد چقدر از غمت دخترت گریه کرد به او حق بده غم مریضش کند کسی خواست آنجا کنیزش کند #اربعین @seyedpooriahashemi
اربعین به نام خدای جهان آفرین خداوند آب روان آفرین عقیق آفرین ساربان افرین دهان آفرین خیزران آفرین ازین نامرتب سلام علیک! مسیحای زینب سلام علیک! اَ اَدخُل؟تو خواندی که دعوت شدم حلالم کن اسباب زحمت شدم زیارت شدی و زیارت شدم مهیای ذکر مصیبت شدم عجب روضه ای روضه خوانت منم برای غمت سینه هم میزنم چهل روزی است این زن قد کمان.. همان زن که عظمی ست بین زنان.. گرفتار شمر است با ساربان.. نگفتم نرو پیش زینب بمان! چهل روز من بی تو بودم حسین کبود کبود کبودم حسین منی که میایم از آن راه دور.. شکسته وقار و شکسته غرور به صد زحمت از مست های شرور لباس تنت را گرفتم به زور شرافت گرفته ست قرآن به تو! نبینم بگویند عریان به تو! عجب کربلایی عجب محشری عجب اسبهایی عجب معبری عجب بوریایی عجب پیکری عجب حنجری و عجب خنجری سرت بود سمت حرم کج حسین تورا پشت و رو کرد با لج حسین سرت را نخست از حرم غصب کرد سپس بین خورجین یک اسب کرد سپس برروی شاخه ای نصب کرد سپس بابتش جایزه کسب کرد دلم سوخت از شام تا بامداد سر تو کجا تشت ابن زیاد؟! چنان سخت بر من گذشت آن نبرد تنم شد کبود و رخم بود زرد شدم آخر عمر بازارگرد درآن کوفه همسایه با من چه کرد حسین چندتا زخم بد خورده ام من از آشنایان لگد خورده ام مرا غیر درد ومحن نیست که مرا شام مثل وطن نیست که مرا شمر زد دست من نیست که به بازارشان جای زن نیست که به فکرم نمیرفت آبم کنند گرفتار بزم شرابم کنند حسین قربانچه پوریا هاشمی #اربعین #محرم_۱۴۰۳ @seyedpooriahashemi
اربعین از اول گل هر سخن بود زینب کسای روی پنجتن بود زینب چنان مادرش ممتحن بود زینب بدون تبر بت شکن بود زینب قمر بود زینب !گهر بود زینب و ممتاز از هر نظر بود زینب کسی مثل این آیه عصمت ندارد کمآورده باشد؟حقیقت ندارد به جز با حسین عشق خلوت ندارد به جز کربلا میل و رغبت ندارد خوش است اینچنین سر کند تا قیامت برادر برادر کند تا قیامت گهر از دو چشمش چکیده چکیده به اینجا رسیده خمیده خمیده چه درد بدی از کشیده! کشیده! صدایش می آید بریده بریده.. سلام ای سلیمان بی خاتم من.. بغل کن مرا باز هم محرم من.. به گودال افتادی و مادر آمد کنار تو بی روسری خواهر آمد همینکه تورا بوسه زد لشگر آمد لباس تو با زحمت از تن درآمد نبرّید خنجر!به خونت وضو کرد دلم زیر و رو شد تو را پشت و رو کرد صدا میزدم که حرم رفت غارت حرم رفت غارت، سرم رفت غارت خدایا کمک معجرم رفت غارت به گوشم زد و زیورم رفت غارت مرا خولی بی حیا آنچنان زد... که از گوشهایم فقط خون میامد کشیدند ما را به میدان کوفه گذر کردم از راه بندان کوفه مرا دوره کردند مردان کوفه عجب غربتی داشت زندان کوفه به تفسیر قرآن من اجر دادند چقدر آشناها مرا زجر دادند مرا کوچهکوچه مرا خانه خانه مرا با بهانه مرا بی بهانه بزور لگد ،سیلی و تازیانه کشیدند بین گذر وحشیانه رباب تورا باکتک میکشیدند به ویرانه ما سرک میکشیدند @seyedpooriahashemi
اربعین.. ای سربلندی پیمبرها سر تو تابیده مثل ماه بردنیا سر تو رفتم تمام شهرها را با سرتو دیدی رسیدم آخرش بالا سر تو بار دگر سنگ صبور من تو هستی آقاترین اهل قبور من تو هستی باید بگویم باتو غربت نامه ام را خط به خط از اوج مصیبت نامه ام را تحویل تو دادم شکایت نامه ام را وقتی که میخوانم زیارت نامه ام را سرتا به پایم را ببین قدم خمیده یابن علی مرتضی زینب رسیده بعد از تو اوضاع حرم دیگر عوض شد سربسته میگویم به تو معجر عوض شد هم جای خواب آل پیغمبر عوض شد هم که سرت با کیسه های زر عوض شد با نیزه بر زنها مکرر میزدند آه.. نامحرمان به خیمه ها سر میزدند آه.. شلاق خوردم با شتاب افتاد دستم انگار در سرب مذاب افتاد دستم در وقت بیداری و خواب افتاد دستم جای النگویم طناب افتاد دستم روبنده ام را یک نفر باخنده وا کرد پیش نگاهم چکمه ات را زود پا کرد یکدفعه دیدم که سرت گم شد برادر انگشت با انگشترت گم شد برادر آن یادگار مادرت گم شد برادر در راه کوفه دخترت گم شد برادر اورا پس از سیلی زدن تحویل دادند از مو گرفتند و به من تحویل دادند در کوفه دیدم کربلارا خاطرم هست زخم زبان آشنا را خاطرم هست آن چشمهای بی حیارا خاطرم هست رقصیدن رقاصه ها را خاطرم هست هرکوچه ای بوی غذاها پخش میشد بین اسیران نان و خرما پخش میشد شهرپدر با دخترش نامهربان بود دور و بر من دسته نامحرمان بود حتی مهار ناقه ام دست سنان بود ناموس تو زندان کوفه میهمان بود همسایه با من شد غریبه گریه کردم با گریه ی ام حبیبه گریه کردم اصلا خبر داری که مارا شام بردند مارا میان کوچه ای بدنام بردند در معرض چشمان خاص و عام بردند وقتی میامد سنگها از بام بردند ویرانه ای تاریک جای خواب ما شد سردی شبهایش بلای خواب ما شد یک گوشه بازار زنها جمع بودند یک گوشه قومی بهر دعوا جمع بودند بازاریان دور و برما جمع بودند خیلی کتک خوردیم هرجا جمع بودند برچادر من رد پا مانده ازآنروز روی تنم جای عصا مانده ازآنروز در طشت بودی اضطرابش کشت مارا هی چوب خوردی و عذابش کشت مارا آن بی حیا ظرف شرابش کشت مارا بوی غذا بوی کبابش کشت مارا یک خیرران روز و شبم را ریخت برهم زد به لبت وقتی!لبم را ریخت برهم سنگینی چشم حرامیها چه سخت است با پای زخمی ماندن سرپا چه سخت است حرف کنیزی پیش چشم ما چه سخت است پس دق نکردن از غمت آقا چه سخت است جان داد آخر دخترت یک گوشه تنها شرمنده ام ازاین امانت داری آقا #اربعین @seyedpooriahashemi
اربعین.. چهل روز گذشت و میهمان آمده است بر پیکر من دوباره جان آمده است برخیز بهار من خزان آمده است خواهر به سرت نفس زنان آمده است پیش تو نشستم لک لبیک حسین حاجی تو هستم لک لبیک حسین این مرقد بی نشان علم را کم داشت یک زائر مو سپید و خم را کم داشت سینه زنی اهل حرم را کم داشت حال همه روضه خوانی ام را کم داشت تو بی سر سربلند و من سرگشته ای کشته ی تشنه خواهرت برگشته یادت که نرفته پر من سالم بود هنگام وداع سر من سالم بود تا رفتن تو پیکر من سالم بود هم چادر و هم معجر من سالم بود گودال که رفتی جگرم ریخت به هم در آتش خیمه ها سرم ریخت به هم دستت که نبود دست ها بالا رفت درهمهمه چادرم به زیر پا رفت صندوقچه ی قدیمی ام یغما رفت هرکس به سراغ بچه ای تنها رفت دزدیدن گوشواره را دیدم من یک عالمه گوش پاره را دیدم من درراه به خواهرت عجب سخت گذشت زینب شده بود جان به لب سخت گذشت همراه سپاه بی ادب سخت گذشت با خولی بی اصل و نسب سخت گذشت زنجیر به پای زخمی و دستم بود دور و بر من نگاه نامحرم بود در کوفه عقیله ات چه ها دید حسین یک شهر نگاه بی حیا دید حسین هر کوچه که رفت آشنا دید حسین همسایه ی سابقم مرا دید حسین با خون سرم وضو گرفتم فهمید از ام حبیبه رو گرفتم فهمید هرچند به اقتدار،گریان رفتم هر سمت که شد بی سرو سامان رفتم در شهر علی به کنج زندان رفتم با چرخش شلاق نگهبان رفتم خم بود سرم ولی دلیری کردم با رخت اسیریم امیری کردم از شام نگو نپرس اوقاتش را بهتر که تو نشنوی حکایاتش را دلشوره دروازه ساعاتش را باید برسی حساب الواتش را در پیش نگاه اشکبار تو زدند هر طورکه شد مرا کنار تو زدند.. از درد شدید جان به سر بودم من معطل به میان هرگذر بودم من زخمی هجوم صد نفر بودم من آزرده ی قوم بد نظر بودم من با سنگ یهودیان سرم زخمی شد از کینه ی خیبر کمرم زخمی شد یک ظهر به سوی مقصدی رفت حرم با سیلی و فحش بی حدی رفت حرم قصری که خودت هم آمدی رفت حرم دیدی چقدر جای بدی رفت حرم شد در دلت آشوب بمیرد زینب دندان تو و چوب بمیرد زینب براین دل زار کوه غمها مانده در بین خرابه دخترت جا مانده هرچند غریب و تک و تنها مانده آنجا سند اسیری ما مانده مانده به دلم هزار زخم کاری شرمنده شدم ازین امانت داری #اربعین @seyedpooriahashemi
یا امام حسن مجتبی من اگر دیده ی گریان دارم.. حرف ناگفته فراوان دارم مُهر غم خورده به روی دهنم من غریب بن غریبم!حسنم! "یا مُذِلّ" مانده میان گوشم وسط خانه زره میپوشم خسته ام من ،نفسم سنگین است آتش زهر مرا تسکین است گوشواره ست میان دستم کشته ی چادر خاکی هستم حق بده سوخته از غم حالم کوچه ای تنگ شده گودالم با ابالفضل و حسین و زینب روضه فاطمه دارم هرشب در غریبی عرقِ سرد بد است دیدن قنفذ نامرد بد است بد مغیره جگرم را سوزاند با قلافش چه رجزها میخواند.. گفت و سوزاند دل دنیا را.. من همانم که زدم زهرا را! دم آخر به لبم یا زهراست میخ در داغ تر از زهر جفاست روی قبرم بنویسید محن.. کشته ی ضربه ی مسمار حسن! ذکر "لایوم " گرفته لب من پس بگویید حسین جای حسن جای سَم ناله بر آن دشنه کنید جای من گریه برآن تشنه کنید حجره تنگ است ولی لشکر نیست زهر سخت است ولی خنجر نیست دور من شمر و سنان بود نبود حرف حمله به زنان بود نبود پس بیایید که ما گریه کنیم همه بر کرببلا گریه کنیم #امام_حسن @seyedpooriahashemi
روضه شهر شام.. خداوندا گره افتاده در کار گرفتارم گرفتارم گرفتار دم دروازه خیلی ازدحام است عجب جشن بزرگی بین شام است زنان رقاصه، مردان مست و عیاش همه بدچشم، بداخلاق و فحاش یکی از آن زنان پست شامی.. مرا هل داد با بی احترامی یکی ناخن به روی دختران زد یکی هم آمد و زخم زبان زد یکی میگفت زینب بی قراری؟! چرا بر تن لباس پاره داری؟! یکی با خنده گفت این قوم شومند گمان دارم اسیر ترک و رومند یکی میگفت نه!خارج ز دین است! سزای دختر حیدر چنین است در آن اوضاع ترسیدم برادر سر بازار را دیدم برادر خدایا روضه ی مارا بپوشان امان از سکوی برده فروشان کبودی هی کبودی هی کبودی یهودی هی یهودی هی یهودی امان از مردمان بدمرامش امان از سنگ های روی بامش بمیرم من برایت جانِِ خواهر سرت از روی نی افتاد آخر عجب زخم دل زینب نمک خورد رقیه آن وسط خیلی کتک خورد #شام #محرم_۱۴۰۵ @seyedpooriahashemi
ای منشا خیر یا اباعبدالله ناجی زهیر یا اباعبدالله آن روز که شمر شیخ مسجد شده بود رفتی تو به دیر یا اباعبدالله #دیر_راهب @seyedpooriahashemi
مولاتی زینب کیست این زن؟عقیله ی اعراب! باطنا یک امام پشت نقاب مرجع اعلم بنی هاشم کعبه ی با کرامت اصحاب شرف الشمس سیدالشهدا داشت از بال جبرئیل رکاب باب حاجات اگر که عباس است.. نام زینب نوشته بر هر باب به دعایش ائمه مشتاق اند بیشتر از همه خود ارباب! قدو بالای او که جای خودش سایه اش داشت صدهزار حجاب این کنیز خداست در خیمه یا خداوند رفته در محراب؟ دست بسته گره گشایی کرد نیست محدود ذات حق به طناب! بعد عباس بود صاحب علم بعد عباس بود ساقی آب ابن مرجانه را به خاک کشید با سرانگشت خویش زد به حباب تک و تنها میان لشکر شام شاخ گل بود بین یک مرداب هرچه زد تا که خواهشی بکند.. نمیاورد شمر را به حساب! در لباس اسارتش زینب لحن شاهانه داشت وقت خطاب مثل زهرا جناب صدیقه رفت نزد خلیفه یکذاب آنقدر بین خطبه گفت علی کاخ شد بر سر یزید خراب * خاک بر فرق عالم و آدم خفت دخت علی به روی تراب #حضرت_زینب #محرم_۱۴۰۵ @seyedpooriahashemi
خبر آمده از دیار حسین سرآمد دگر انتظار حسین بغل باز کرده برای حبیب رسیده بهشش گوشه یار حسین همانکس که یک عمر هجران کشید سرانجام آمد کنار حسین دگر راحت از رنج دنیا شد و شد آسوده سرگرم کار حسین ندیدیم ما غیر خوبی از او گواهی تو پرودگار حسین! شریک است در روضه های همه همان خادم روضه دار حسین و من مطمئنم که مارا مدام دعا میکند در جوار حسین بزرگ همه خادمان رضا زده بوسه روی مزار حسین لبِ تشنه جان داد تا حس کند چه آمد سر روزگار حسین #سیدپوریا_هاشمی #حسین_جان #امام_شهید #کربلا ⚫️ @hossein_jaan
یا حسین تا زنده ایم از دل ما غم نمیرود ایام میروند، محرم نمیرود انگار روز اول ماه محرم است! شور غم تو از دل آدم نمیرود دنیا به یک دلیل قشنگ است،کربلا! ورنه امید خیر در عالم نمیرود انقدر در مجالس تو کیف کرده ام.. یک لحظه اش حسین ز یادم نمیرود هرکس به روضه رفت به سمت دگر نرفت هرکس بهشت رفت جهنم نمیرود رنگ از هزار پرچم اگر رفت غصه نیست.. اسمی که مانده است به پرچم نمیرود رفتند نوکران همه و "یا حسین" ماند دم میرود ز سینه و این "دم " نمیرود مقصود از نماز نشستن کنار توست بی تو کسی به سوی خدا هم نمیرود جبریل هم بدون توسل به نام تو.. در خانه ی رسول مکرم نمیرود سارق عقیق خواست، تو انگشت داده ای جانم فدات! دست تو به کم نمیرود! #امام_حسین @seyedpooriahashemi
یا حسین اگر بین روضه دو چشمم تر است.. همین اشکها شافع محشر است غبار لباس عزادارها.. ز خروارها سیم و زر بهتر است الهی شب اول قبر من ملائک بگویند این نوکر است! بهار دل ماست این روضه ها و این اشک ها میوه ی نوبر است همه آمدند و همه میروند کسی که مرا میخرد مادر است مگو بزم روضه بگو جنت است مگو چای روضه بگو کوثر است بزرگ غلامان پیرش حبیب.. بزرگ جوانان علی اکبر است! قنوتم همیشه به روضه گذشت همان روضه که حرف انگشتر است همین تشنه که زیر پا مانده است همان زینت دوش پیغمبر است به کندی خنجر نکرد اعتنا همه غصه اش غارت معجر است #امام_حسین @seyedpooriahashemi