یا مظلوم
Статистика- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 767
- 1/48двое суток
- 878
- 1/72трое суток
- 948
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
﷽ در دلِ خیمه گلِ یاسمنی داشت حسین کودکِ تشنه ی شیرین سخنی داشت حسین زیر پا بود ولی بیشتر از هر چیزی به حرم واهمه ی بد دهنی داشت حسین پسرِ مادرِ آب است كه از فرط عطش خشك تر از لبِ صحرا دهنى داشت حسين نعل ها سخت روی سینه ی او کوبیدند ته گودال خودش سینه زنی داشت حسین ساربان زود خودش را ته گودال رساند يادش آمد كه عقيق يمنى داشت حسين دید خواهر تن عریان برادر را، گفت خواست میدان برود پیروهنی داشت حسین کاش مانند برادر حرمی داشت حسن کاش مانند برادر کفنی داشت حسین سر به زانوی حسینش حسن آخر جان داد کاش بالای سر خود حسنی داشت حسین هر دو نورند و تفاوت سرِ همسر دارند بد زنی داشت حسن، شیر زنی داشت حسین شعر از گروه "یا مظلوم" . . . . #یا_مظلوم . . @ya_mazloum
جلسه روضه یا مظلوم 26 تیر ۱۴۰۵ روضه خوانی: حاج آقا جواد حیدری @ya_mazloum
جلسه روضه یا مظلوم 26 تیر ۱۴۰۵ سخنرانی: حاج حامد باقرزاده @ya_mazloum
без подписи
خاک قدم هایتان سرمهی چشمان ما🌹🌹🌹 @ya_mazloum
یا مظلوم pinned a file
﷽ مجموعه اشعار گروه شعر" یا مظلوم" محرم 1405 . . . . . #یا_مظلوم @ya_mazloum
﷽ ولادت آقا امام هادی علیه السلام وا ميكنم به نام تو هر دفعه نامه را پر ميكند هواى تو يكباره شامه را خورشیدِ ظهر در شب مویت به خواب رفت برداشتی برای وضو چون عمامه را فكر منى اگر تو به فكر فراق باش بغض گلو دريده گريبان جامه را ما از قديم نوكر اين خانواده ايم مثل گذشته ها بنويسيد ادامه را بابا بزرگ قائم آل محمدى پشت سر توأيم به پا كن اقامه را تو دومين امام حسينى براى من شش گوشه دار با كرم شهر سامرا ای موضع الرساله خَمِ رهگذارتان خُزّان عِلم ، باغچهء کشت و کارتان پیداست از«بِکُم فَتَح الله» و«یَختِمَ»ش امر شماست امر خداوندگارتان عبدی حقیر بود که عبدالعظیم شد از لحظه ای که آمد و شد خاکسارتان آموختیم از تو الفبای انتظار هستیم اگرچه دورتر از انتظارتان ما شمع رو به آب شدن از غم توایم یک گوشه جا به ما بده کنجِ مزارتان فهمیدم از گرفتنِ "زائرنیابتی" باشد حسین فاطمه دار و ندارتان ای من فدای آن حرم و صحن خلوتی کز ترس انفجار نشد امن ساعتی همسایه های تو همگی دشمن تواند آقا هنوز هم تو گرفتار غربتی تنها به سامرای شما صبح و ظهر و شام بی قرعه میدهند غذاهای حضرتی با چه صلابتی قفس شیر رفتی و برگشتی از درون قفس با چه عزتی قبری میان حجره برای تو کنده اند با یاد قبر گمشده ای در زیارتی بردند مثل عمه تو را مجلس شراب ای داد از مصیبتِ آن بزمِ لعنتی شعر از گروه "یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ دلم همینکه مرا سوی موی یار کشید سر مرا سر عاشق شدن به دار کشید خودم نیامده ام محضرش خودش آورد مرا به پیش خودش جذبه ی نگار کشید منی که آه نگفتم برای هیچ کسی همینکه نام تو آمد دلم هوار کشید حلال کن که اسیر نگاه تو نشدم گنه برای دلم نقشه ی فرار کشید درود بر پدرم کز همان طفولیتم برای روضه ات از من هميشه کار کشید برای آنکه منم عاقبت بخیر شوم مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید درون آتش دوزخ نسوزد آن نوکر که روی سینه ز داغ تو یادگار کشید فراق کرب و بلایت خودش مرا کشته به روی کشته نباید که ذوالفقار کشید خدا کند که شب جمعهای حرم باشم دلم شکسته شد از بس که انتظار کشید شعر از گروه "یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ هرکس که بریده از شما دل انگار بریده از خدا دل مقصود همیشه بوده زلفت هربار که گفته ربنا دل مانند لباس وصله خورده بستم به محبت شما دل در سیر و سلوک عاشقانه باید بدهیم ابتدا دل هر روز می آمدی سراغش میرفت اگر به انزوا دل یک شب بنشین کنار ما هم دارند عزیزم فقرا دل تنها سر سفرهی کریمت در آمده است از عزا دل باید بروم کجا بمیرم حالا که نمیدهی به ما دل حق دارد اگر که چاک چاک است با داغ تو گشته آشنا دل از ما احدی دلی نبرده اینگونه که برده کربلا دل از طرز بریدن گلویت پیداست نبوده شمر عادل گیسوی تو و تنور خولی سوزانده چقدر از گدا دل شعر از گروه #یا_مظلوم @ya_mazloum . . . . . . #یا_مظلوم
﷽ دلم گرفته از این روزگار زجرآور جهان که لطف ندارد بگو نجف چه خبر تمام کون و مکان را اگر نظاره کنی جز او کسی به نظرها نمیرسد به نظر همه اجاره نشین شهنشه نجفیم زمین عمارت شخصی اوست سرتاسر مسیح میشوم و مُرده زنده خواهم کرد به دست من برسد خاک پایی از قنبر هراسِ مرگ بدل شد به اشتیاق وصال "فَمَن یَمُت یَرَنی" تا شنیدم از دلبر به خاکِ تیره نخواهد نشست میّت ما درون قبر بریزند تربت حیدر دل شکسته ی مارا چه میشود بخرند برای او بفرستند، هِدیه روز پدر چه عافیت چه بلا، راضی ام به تقدیرم به دستِ دستخدا هست تا قضا و قدر مَبین که پیرهن وصله دار می پوشد تراب با نظر بوتراب گردد زر به جز علی چه کسی قادر است وقت نبرد سلاح خویش ببخشد به دشمن کافر امیر بودن و هم سفره ی فقیر شدن از عهده ی احدی غیر از او نیامده بر نوشتم آنچه که خوبیست را به پای علی نوشتم آنچه بدی هست، پای آن سه نفر یکی ز جنگ فراری یکی بلاگردان بگو کدام شود جانشین پیغمبر؟! اگر ملاک جگر هست؛ "ماجرای ِ مَبیت " اگر که قدرت بازوست؛قلعه ی خیبر کَنَنده ی در خیبر اگر چه بوده ولی شکسته است غرورش در آستانه ی در شعر از گروه "یا مظلوم" @ya_mazloum #یا_مظلوم
﷽ گریان تو جز گریه هیچ آیین ندارد حیران تو راهی به غیر از این ندارد باید که از سرمای دوری سوخت ورنه با شمع خاکستر شدن تحسین ندارد اینجا همه شاهند از دم بی نیازند آبادی ارباب ما مسکین ندارد لفظ "بفرمایید بالا" اشتباه است چون مجلس آقای ما پایین ندارد مشق شبم صدمرتبه نام حسین است جز نام زیبایش لبم تمرین ندارد دل خوش نکردم به نماز و روزه هایم جز گریه بر او که دلم تضمین ندارد بالا سر قبرم فقط روضه بخوانید نوکر به جز ذکر حسین تلقین ندارد هرکس برایش روضه رفتن نیست واجب درک صحیحی از اصول دین ندارد هر جای روضه قابل جان دادن ماست پس روضه خواندن که سبک سنگین ندارد حتی به شمر از روی لطفش داد فرصت آقا به لب دارد دعا، نفرین ندارد نزدیک مغرب بود که دین خداوند افتاد زیر پای آنکه دین ندارد وقتی بگوید: راست میگفتهست جدم... شمرِ لعین راهی به جز توهین ندارد شمشیر خورده تیر خورده نیزه خورده نای نشستن روی اسب و زین ندارد ای کوفیان اجسادتان را دفن کردید آیا عزیز فاطمه تدفین ندارد؟! ای کاش با صندوقچه میبردید سر را خولی که چیزی بهتر از خورجین ندارد شعر از گروه #یا_مظلوم @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ خورده به موی پُر گرهات دشنهای گره پوشاندهاست جسم تورا تیغ چون زره بالابلندِ خیمه اذان گوی ریزریز افتادهاست جان حرم در مخاطره پیداست از دهان پر از خاک و خون تو با چکمه پوش غائله کردی مشاجره نگذاشت تا دوباره بگویی به من پدر این لخته خون جمع شده بین خرخره من با خودم کنار تنت حرف میزنم لطفاً سری تکان بده در این مذاکره لعنت به ابن سعد و پسرهای بُزدلش کردند پیش جسم تو بر من مفاخره دارد به اشک دیدهی من خنده میکند این نیزهای که کرده لبت را مصادره ترکیب صورت تو دگر مثل قبل نیست نه ابرویت هلالی و نه چشم دایره میخواستم دخیل ببندم به پیکرت هرجا که دست رفت رسیدم به پنجره گفتم زره به تن بکنی، دیدم عاقبت آمد عبا به کار تنت در محاصره اما در این عبا که تنت جا نمیشود ای کاش بود چادر زهرای طاهره خونی که میرود ز عبا قبل از اشک من کرده به خیمهها خبرت را مخابره از آن قد بلند و رشیدی که داشتی تنها برای مادر تو مانده خاطره شعر از گروه #یا_مظلوم @ya_mazloum . . . . . . #یا_مظلوم
﷽ هر کس که عمر خویش را با عشق سر کرد از اوّل عمرش، هوای دردسر کرد من به کسی از گریهام چیزی نگفتم یک شهر را چشمان سرخم با خبر کرد حتماً سرم را میگذارم زیر پایش از کوچهی ما هم اگر روزی، گذر کرد هر چند من کمتر برایش کار کردم مزد مرا هر روز امّا بیشتر کرد اینبار هم دیر آمدم روضه، ولیکن مثل همیشه چشم من را زود، تر کرد اینجا ادای گریه را هم میپذیرند هر کس نشد مهموم در روضه، ضرر کرد هر چند ما را عشق او دیوانه کرده مهر علیاکبرش، دیوانهتر کرد جان داد وقتی باغبان خسته فهمید یک لشکر از روی گل باغش گذر کرد با اکبر او نیزه کاری کرد مثل کاری که با پهلوی زهرا، میخ در کرد میریخت بیرون از دهانش لختهی خون حال پسر، حال پدر را محتضر کرد أولادُنا اَکبادُنا یعنی پدر را مقراض اهل کوفه، تقطیع جگر کرد بالای جسم اکبر خود، داد میزد زینب که آمد، کار او را سختتر کرد پیش جوانش داشت، جان میداد امّا محض حجاب خواهرش، صرف نظر کرد شعر از گروه "یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ دلم گرفته از این روزگار زجرآور جهان که لطف ندارد بگو نجف چه خبر تمام کون و مکان را اگر نگاه کنی جز او کسی به نظرها نمیرسد به نظر همه اجاره نشین شهنشه نجفیم زمین عمارت شخصی اوست سرتاسر مسیح میشوم و مُرده زنده خواهم کرد به دست من برسد خاک پایی از قنبر هوارِ میثم تمار روی دار این بود ضرر نکرده کسی که در عشق کرده ضرر هراسِ مرگ بدل شد به اشتیاق وصال "فَمَن یَمُت یَرَنی" تا شنیدم از دلبر به خاکِ تیره نخواهد نشست میّت ما درون قبر بریزند تربت حیدر دل شکسته ی مارا چه میشود بخرند برای او بفرستند، هِدیه روز پدر چه عافیت چه بلا، راضی ام به تقدیرم به دستِ دستخدا هست تا قضا و قدر مَبین که پیرهن وصله دار می پوشد تراب با نظر بوتراب گردد زر علیست کیسه به دوش مدینه و کوفه علی به سوره ی انفاق و هل اتی مظهر به جز علی چه کسی قادر است وقت نبرد سلاح خویش ببخشد به دشمن کافر امیر بودن و هم سفره ی فقیر شدن از عهده ی احدی غیر از او نیامده بر نوشتم آنچه که خوبیست را به پای علی نوشتم آنچه بدی هست، پای آن سه نفر یکی ز جنگ فراری یکی بلاگردان بگو کدام شود جانشین پیغمبر؟! اگر ملاک جگر هست؛ "ماجرای ِ مَبیت " اگر که قدرت بازوست؛قلعه ی خیبر کَنَنده ی در خیبر اگر چه بوده ولی شکسته است غرورش در آستانه ی در شعر از گروه #یا_مظلوم @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ زادگه کعبه و محراب شهادتگاهت از خدا تا به خدا بود تماماً راهت گاهی اوقات به ما هم نظری کن ای که سرگذارند ملائک همه بر درگاهت ما كه باشيم بخواهيم شهادت بدهيم اَشهدُ اَنَّ على گفته رسول الله ات بخدا که به خدا وصل شدن دشوار است در کنار تو به این امر رسیدم راحت تا ابد ((عدل علی ، عدل علی)) می گوئیم همه در حسرت دوران کم و کوتاهت شب معراج، پیمبر به همه ثابت کرد میشود رفت به دیدار خدا همراهت غیر پیش تو دلم پیش کسی عاجز نیست تا تو باشی به کسی رو بزنم ، جایز نیست حرف خالق به میان بود نوشتیم از تو صحبت خلق جهان بود نوشتیم از تو ما به غیر از تو ندیدیم در این عالم، پس هر چه در کون و مکان بود نوشتیم از تو آن که فکر دگران بود نوشتیم از خود آن که ما را نگران بود نوشتیم از تو پادشاهی که به جای "برو" گفتن به گدا صحبتش حرف "بمان" بود نوشتیم از تو آنکه از نام تو بگذشت، گذشتیم از آن بحث ارکان «اذان» بود، نوشتیم از تو خطبه ی بی الف از داغ سکوت تو گریست بحث از فن بیان بود نوشتیم از تو بی سبب نیست خداوند شده عاشق تو لایق فاطمه ای، فاطمه هم لایق تو گاه خورشید شدی بر دل ما تابیدی گاه باران شدی و بر سر ما باریدی متولد شدنت را که ندیده است کسی به گمانم که همان لم یلد توحیدی سیب سرخ از شجر سبز به احمد دادی جای آن «فاطمه» از نخل نبوت چیدی آن شبی که همه بر قتل نبی جمع شدند تو فقط جان نبی، جای نبی خوابیدی سر همسایگی نام تو بوده است فقط صدق اللهِ خدا دارد اگر تاییدی نطفهاش قابل تردید شود هر کس که سرِ حق بودنتان دارد اگر تردیدی از من خسته به درگاه تو سائل تر نیست اشهد انک از نام تو عادل تر نیست دکمه ی پیرُهنت یوسف کنعان همهست زلفِ در باد، رهای تو پریشان همهست شبِ لطفت همه در سایهی پُر مِهر تواند صبح قهر تو همان شام غریبان همهست تو همانند خداوند برای همه ای آیه های سخنت مصحف و قرآن همهست رزق با نیم نگاه تو به عالم برسد به خدا که اثر چشم تو در نان همهست رسم چرخاندن تابوت به دور حرمت بهترین بدرقه و نقطهی پایان همهست با رکوعت شه مردان همگی پاک شدیم که نمازت سبب عفو گناهان همهست رازق خلقی و هر روز به یاد همهای همه عشاق مریدند و مراد همهای داشت اوصاف جلالیه ی حق در تو بُروز پای درس ات ملک الموت میآمد شب و روز آنقدر غرق نمازی که ندادی اصلاً درد را وقت برون آمدن تیر بُروز بندگی را به اولوالعزم تو آموختهای نوح و موسی و خلیلاند تو را کار آموز زیر پای تو زَر و دُرّ و زُمُرّد پهن است گوشهی مسجد حنانه دگر گیوه ندوز به کسی که وسط جنگ فراری بشود شیعهی حیدر کرار بگوید پُفیوز ضربه ات را زدی و رد شدی و بی سر شد چند ثانیه گذشته است نفهمیده هنوز همه دیدند که مرحبکُشِ خیبر افکن با یتیمان عراق است چو بابا دلسوز با نخی دوختهای سِرِّ ازل را به ابد دل ما را سر آن وصلهی نخ دار بدوز سالک مذهبِ وحدانیتش مینامیم آن کسی را که به درگاه تو میمالد پوز علوی ام علوی ام علوی ام علوی مست نام علی ام غرق همین بَحر و عَروض گر بپرسند چه کس خیر تو را میخواهد من بگویم که بغیر از تو ندارم دلسوز کاش میشد برسانند به دستان حسین دست هایی که بلند است به سمتت امروز خشک بودیم که تو ساقی کوثر گشتی تو به تاریخ ابالفضل شدی برگشتی رفتی و زینب تو خنده مگر کرد نکرد غم مگر از دل او صرف نظر کرد نکرد تا نفس داشت به یاد علی اکبر نالید قطرهای گریه برای دو پسر کرد نکرد وسط گریه ی او پیروهنی غارت شد اَحَدی رحم بر آن دیدهی تر کرد نکرد از بنات تو کسی بعد شب عاشورا غیر یک پارچهی سوخته سر کرد نکرد به سوی کوفه خودش قافله ای راه انداخت چه کسی گفته که با شمر سفر کرد نکرد ای که نگذاشته ای سایهی او دیده شود دخترت از ملاء عام گذر کرد نکرد دم دروازه تنش گرم سپر بودن شد خستگی را دم دروازه به در کرد نکرد بی هوا بود هرآنچه به سرش میآمد سنگ و آتش ز روی بام خبر کرد؟نکرد به اذیت شدنش هم که وصیت میشد زینب اینقدر نباید که اذیت میشد شعر از گروه #یا_مظلوم @ya_mazloum . . . . . #یا_مظلوم
﷽ دختر شاه لوکشف خانوم گوهر در دل صدف خانوم المثنای فاطمه، بانو سبب خلقت همه، بانو کوه توحید، عصمت مطلق آیه ی سجده دار مصحف حق جبل الصبر بعد خواهر خود لیلة القدر بعد مادر خود فاطمی زاده و علی طینت علوی زاده ، فاطمی صولت مایه ی اعتبار هفت فلک نقش سجاده های حور و ملک شرط اصلی استجابت ها آبرو داده ی نجابت ها امتداد امام عاشورا گریه ی مستدام عاشورا یادگار غروب روز دهم غصه دار غروب روز دهم سر پناه مخدرات حرم منشاء بخشش و عطا و کرم چه کسی بر سر تو سنگ زده گوشه ی چادر تو چنگ زده دل آیینه تو را که شکست به غرورت لگد چگونه نشست آینه دار سید الشهدا همه جا یار سید الشهدا با چه رویی به روت خندیدند جلوی خواهر تو رقصیدند شعر از گروه"یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . #یا_مظلوم
﷽ دل گرفتار ام کلثوم است سر بدهکار ام کلثوم است اجر اشکی که ریخت از چشمم با علمدار ام کلثوم است کار او گریه بر حسینش بود کار ما کار ام کلثوم است تازه بعد از غروب عاشورا وقت پیکار ام کلثوم است شام هم مثل کوفه مغلوبِ تیغ گفتار ام کلثوم است دستبسته سوار ناقه شدن غم هر بار ام کلثوم است بی برادر، میان نامحرم اولین بار ام کلثوم است اُف بر این روزگار و بر خولی که جلودار ام کلثوم است زلف ماه گره به نی خورده حلقهی دار ام کلثوم است فکر بازار شام و کوفه مگر دست بردار ام کلثوم است چشم خون مردهی رقیه، غمِ چشم خونبار ام کلثوم است خیزران یزید هم انگار فکر آزار ام کلثوم است شعر از گروه"یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . #یا_مظلوم
﷽ اینگونه که پای امامت پای کاری ثابت شده با مادرت فرقی نداری رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی رفتی دمار از روزگارش دربیاری از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری نامت به ذهنم میرسد هرجا که باشد حرف از نجابت استقامت بردباری اینجا گدایان خانه ات را میشناسند پیچیده که مثل حسن جان سفره داری محتاج تر از من به خاک پای تو نیست اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری گفتند اما هیچ کس باور نکرده تاریکی از خورشید کرده خواستگاری باید به پای روضه هایت مرد اما از ما نمیآید به غیر از گریه کاری قدر تمام کربلا روی دلت غم اندازهی یک کاروان تو داغداری با گریه هایت گریه میکردند حتی نامردهای شام چون ابر بهاری قربانی تو جور شد تا گفت عباس: غصه مخور خواهر تو هم عباس داری یاد سر افتاده از نیزه میفتی وقتی سر سجاده ات سر میگذاری ای کاش چشم روزگارت کور میشد تا که نبیند ناقه ی عریان سواری.. شعر از گروه"یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . #یا_مظلوم
﷽ آئینه ی ایمان زینب ام کلثوم در صبر همپیمان زینب ام کلثوم جلوه نکرد اصلا کنار زینب اما هم خانه و هم خوان زینب ام کلثوم قطعا اگر زینب نبود، او بود زینب دُردانه ی دوران زینب ام کلثوم بر منبر ناقه میان کوفه بوده با خطبه پشتیبان زینب ام کلثوم زینب بلاگردان کل کاروان بود اما بلاگردان زینب ام کلثوم هر چند بر تن زخم دارد مثل مادر باشد پیِ درمانِ زینب ام کلثوم عصر دهم که چادرش را به کمر بست انگار حیدر دستمالش را به سر بست از آتش خیمه کبوتر را در آورد از زیر پای اسب دختر را در آورد با دستِ تنهاییِ زینب پا به پا رفت از زیر دست و پا برادر را در آورد در غارت خیمه شبیه شیر غرید از چنگ صدها گرگ معجر را در آورد شام دهم پیش حسینش رفت و تا صبح از پیکرش تا تیر آخر را در آورد در کوفه مُرد و زنده شد وقتی که خولی با قهقهه از کیسه اش سر را در آورد در کوچه ها شد کاشف الکربِ عقیله عباسوار از غصه خواهر را درآورد زندان کوفه روضه ی سقا گرفت و با آهش آهِ قوم کافر را در آورد شعر از گروه"یا مظلوم" @ya_mazloum . . . . #یا_مظلوم