-اگهفردابیمنشروعشد-
Статистикаاگه فردا بیمن شروع شد؛ همون آدم قبلی بمون. مهسا، بیستوپنج، دانشجوی ترم آخر دواسازی تبریز، اما اهل خوزستان.
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 32
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Здоровье (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 951
- 1/48двое суток
- 1 089
- 1/72трое суток
- 1 175
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
واکنش SSRI وقتی وارد بدنم میشه و با وضعیتی که باید درست کنه روبرو میشه: [If you know, you know]
از لحاظ منتالی و اموشنالی توی اون مرحلهایم که اگه هنوز ۱۳-۱۴ ساله بودم احتمالا یه عکس مشکی میذاشتم پروفایل تلگرامم. حتی اون بیت شعرایی که میذاشتیم هم نهها. مستقیم عکس مشکی:))))
سفت بشینین که یکی اینجا فقط ۴۴ ساعت وقت داره که زندگی آکادمیکشو نجات بده و قراره با یه تشت آیسلته، ناناستاپ آرایشی بهداشتی بخونه.🏃🏻♀️
یه نقطهایی باید از خودم میگذشتم تا یه چیزایی رو به دست بیارم و یه نقطهایی باید از خیلیا میگذشتم تا خودم رو به دست بیارم. و الان نه از خودم میگذرم نه از آدمای مهم زندگیم.
видео или голосовое, без подписи
یک روزی خودم ثابت میکنم که درس خوندن ارتباط مستقیمی داره با یاد گذشته افتادن و دلتنگ شدن. انگار به ازای هر جمله و پاراگرافی که میخوام وارد مغزم کنم، مغزم یکی از خاطرهها رو پرت میکنه تو صورتم و میگه بیا. به زور مجبورم میکنی درس بخونم؟ یکی از اون لحظههایی که فکر میکردی مدتهاست ازش مووآن کردی رو پرت میکنم سمتت، حالا بشین بهش فکر کن و غصه بخور.
داشتم درس میخوندم یاد یه خاطرهای افتادم از شیفت چند ماه پیش. داروخانه بودم و یه آقای مسنی که اومده بود نسخهش رو بگیره، تو اون حین که منتظر بود نسخهش آماده شه رفت سراغ بخش آرایشی بهداشتی و مشاور آرایشی داروخانه چون همون جلوی در بود. من دورادور داشتم میشنیدم که داره میگه آره بدن و صورتم جوش میزنه و پدرم رو درآوده و دردناکن و این داستانا. مشاور آرایشی داروخانه هم داشت بهش شویندهی آنتیآکنه و ضدجوش فوری پیشنهاد میداد! حالا ایشون چند سالهش بود؟ حداقل ۶۰ سال. من اینجا شاخکام تکون خورد که ?huh چیکار داری میکنی عزیزم؟ ایشون مگه تو سن بلوغ و جوانیه که بگیم ترشح سبوم پوستش زیاده و با شوینده و ضدجوش حلش کنیم؟ خلاصه که رفتم جلو و شرححال گرفتم و داروهای مصرفیش رو پرسیدم و تازه فهمیدم بله. به خاطر سابقهی تشنج فنیتوئین میخوره و یکی از فامیلاش! بهش گفته هر هفته برو یدونه B12 بزن تقویتی. برای فنیتوئین که اصلا کهیر و جوشهای دردناک کاملا ریسک فاکتور ارجاع به پزشکه، و دوزهای بالای ویتامین B6 و B12 خودش میتونه باعث جوش بشه. خلاصه که توضیحات رو روی کاغذ نوشتم و ارجاع دادم به متخصص مغزو اعصابش :))))
تقریبن همیشه همهچیز رو غلیظتر و جدیتر از بقیهی آدمها میبینم و درک میکنم. غم رو غلیظتر حس میکنم، شادی رو غلیظتر لمس میکنم، روی لحظههای مشترک حساب بیشتری باز میکنم، روی حرفها، کلمهها و لحنها دقیق میشم و فراموش نمیکنم. به نشونهها اعتماد میکنم، جزئیات رو یادم نمیره و قولها رو باور میکنم. و همین، همینها از پا درم میاره.
برگشتم و دوباره عکسا و سفرنامهای که اونموقع توی چنل نوشته بودم رو خوندم و برگام ریخت. فقط ۸ماه از اون سفر میگذره اما انقدر همهچیز وحشتناک گرون و چندبرابر شده که انگار توی زمان سفر کردم و اون سفر مال حداقل هشت سال پیشه. با هزینهای که ما برای ۴ روز کامل سفر کردیم الان احتمالا بشه رفت رشت، یه سک سک کوتاه کرد و برگشت!
رشت، خنکای دلچسب و بوی بارون پاییزی، میدون شهرداری توی شب و مارشمالو کبابی میخوایَم.
من از خود سیگارکشیدن خوشم نمیاد. از جنس حرفهایی که موقع سیگار کشیدن به هم میزنیم خوشم میاد. از اینکه به بهونهی سیگار کنار هم تو بالکن وایمیستیم، به شهر و ساختمونا زل میزنیم و از غمهایی حرف میزنیم که هیچوقت در حالت عادی بهشون اعتراف نمیکنیم.
https://t.me/shadowofmoonliight/6953 گوشواره های اینجارو هم ببین تا مثل من دلت بخواد😭https://mwrigallery.ir/
https://t.me/shadowofmoonliight/6953 گوشواره های اینجارو هم ببین تا مثل من دلت بخواد😭https://mwrigallery.ir/
واقعا به عنوان آدمیکه از بچگی هیچی به اندازهی خرید؛ دوپامین آزاد کننده نبود براش و حالشو جا نمیآورد، علوم پزشکی و عللالخصوص داروسازی و استرس امتحاناش انتخاب خوبی برای جیبم نبود.
دختر بودن چرا این شکلیه؟ یه مدت بود خورهی گردنبند افتاده بود به جونم و تا چند تا گردنبند نااز نخریدم آروم نگرفتم؛ ایندفعه اکسپلور اینستام پر شده از ویدیوهای دستبندای بامزه و باز دارم آروم نمیگیرم. بس کن دیگه زن، پولات ته کشید. خستهم کردی.
چندوقت یه بار باید چاقوئه رو بزنم توی زهر و باز بچرخونم تو زخمم که باز خر نشم. آره خلاصه.
ماها نقشمون توی داستان هم تموم میشه، اما گاهی دلم میخواد بدونم آدمها دلشون برای اون ورژنی از خودشون که بی هیچ نقاب و سانسوری پیش من میآوردن، تنگ نمیشه؟
این شهر با دهانی پر از خشم، پر از دود کلماتی را میجود که قرار بود عاشقانهترین نامهها باشند.
من بارهای زیادی از رانندگی بد بابا نوشتم، یعنی تو کانال من سرچ کنید "رانندگی" اگه ۱۰ تا نتیجه بیاره ۸ تاش اعترافم به دستفرمون بد باباست و دوتای ادامهش فحاشی به خودم بابت ناتوانی در رانندگیه. از وقتی هم که مامان رفته اندک غریزهی بقای بابا از بین رفته و با…