شیـاطیـن جـن انـس در زمیـن
Статистикаموضوع : تسلط شیاطین جن و انس و متراکم شدن و نزدیک شدن آنها به انسانها در آخرالزمان لینک کانال در ایتا https://eitaa.com/shaitinjen
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 444
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 97
- 1/48двое суток
- 111
- 1/72трое суток
- 119
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⭕️ این بار درست می گوید! 🔻حرف مرعشی حق است: رهبر جدید انقلاب باید بپذیرد که نسل عوض شده و ایشان،رهبر امروز ایران است و متناسب با مقتضیات امروز باید ایران را اداره کرد! 🔻نسل امروز تحملِ غارت مملکت توسط بانکداران خصوصی،مدیران خصولتی،رانتخواران اصلاح طلب، کارگزارانِ مفسدِ دارندگی،اصولگرایان طمعکار،تراستی هایِ امارات نشین،کاخ نشینانِ پسته ای و مدیران دولتی مفسد و رشوه خوار را ندارد! 🔻نسل امروز حوصله این را ندارد که قدرت طلبان اصلاح طلب هر نوبت با شعار رفع تحریم،مردم را در انتخاباتها فریب بدهند و بعد از مذاکره و باج دادن به اربابان آمریکایی،تورم و فشار اقتصادی را چند برابر کنند و با فریادِ نگذاشتند و اختیار نداشتیم و البته با جیبهای پر از بیت المال،به گوشه ای بخزند و بیت المال بلعیده شده را نشخوار کرده و برای انتخابات بعدی آماده شوند! 🔻نسل امروز از مذاکرات خفت بار و تسلیم در برابر دشمن متنفر است و برای گرفتن رفع تحریمها،توسل به قدرت نظامی و علمی و فرهنگی و خودکفایی را ترجیح می دهد! 🔻ایران امروز بانکدارانِ رانت خوار را به عنوان سخنگو نمی پذیرد بلکه خود به میدان آمده و علیه دشمن خارجی و سازشکاران داخلی و غارتگران اموال مردم فریاد می زند! 🔻و رهبر جدید انقلاب بر خلاف مرعشی و مرعشی ها،درمیان مردم،با مردم و در حد مردم معمولی زیسته و مطالبات و روزگار و احوال آنها را بهتر از همه اصلاح طلبانِ زبان دراز و اصولگرایانِ سیاست باز،می شناسد و تصمیم دارد با یاری نسل امروز ایران و برای رفع تحریمها،به ابر قدرتی آمریکا خاتمه دهد و نوکران آمریکا در ایران را ریشه کن کند! ✍ استاد محمد صادق کوشکی @Esteratjic @steratji
без подписи
14 قسمت چهاردهم از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404 سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم بارم را که از ریل رد شده بود برداشتم. یک آقا آنجا بود؛ از او پرسیدم رئیستان کجاست؟ گفت: «چی شده؟» گفتم… گفت: «بگذر.»نمیگذرم بخاطر مسافری دیگه مثل من دچار این بی اخلاقی نشه، بالاخره اتاق رئیس را نشانم داد. گفتم: «این همه وقت من را گرفتید؛ اگر از اینجا بیرون نمیآمدم، پروازم را از دست میدادم.» به او گفت: «چی شده؟» گفت: «همراه مسافر است، میگوید مسافرم.» به او گفت: «تو کاری نداشته باش، فقط بگرد.» به من هم گفت: «برو از پروازت جا نمانی.» با همان حال خراب، گلودرد و تنگی نفس، روز جمعه سوار هواپیما شدم. احساس میکردم صندلیها تنگتر شدهاند. آمدم آلمان. با یک قطار به شهری دیگر رفتم و باید قطار عوض میکردم. یک اطاقک آنجا بود که دو نفر پاسخگو بودند. قطارهای منتهی به شهرم را چک کردند و یک برگه چاپ کردند و به من دادند. نگاه کردم ببینم کدام لاین است. در همین بین دیدم یکی از کارمندهای قطار، با لباس فرم و ماسک، بیرون آمد. چمدان بزرگم را گرفت و با خودش برد، گفتم خودم میآورم. گفت: «میارمش برات.» تعجب کردم؛ آلمانیها معمولاً این کار را نمیکنند. چمدانم را تا جلوی قطار آورد و گفت: «اینجاست.» خیلی تشکر کردم و رفت. من با حال خراب منتظر قطار بودم. سیمکارت آلمان را هم فعال کرده بودم. نه بلندگوها را گوش میکردم، نه تابلوها را میخواندم.چون صد درصد میدونستم همه چیز درسته، ده دقیقه بیشتر به حرکت قطار نمانده بود. دوباره همان آقای کارمند آمد. فکر کردم رانندهی قطار است. چمدانم را برداشت و گفت: «متوجه نشدی لاین قطارت عوض شده؟» گفتم نه. گفت: «ده دقیقه دیگه میاد.» من را رساند به قطار و رفت. به او گفتم: «تو رو خدا امشب برای من فرستاد.» طوری جواب داد که انگار خدا را قبول نداشت. این مرد کارمند راهآهن کی بود که کارش را ول کرد و آمد چمدان من را تا لاین قطار رساند؟ و جالبتر اینکه درست ده دقیقه قبل از حرکت قطارِ جدید، آمد دنبالم و من را رساند. یک کارمند آلمانی… میشود تصادفی باشد؟ وقتی یاد سفرها میافتم میبینم من را به این سفر بردند و برگرداندند. میگویند از زمانی که به کربلا میروی تا وقتی برمیگردی، مهمان امام حسین علیهالسلام هستی. ولی من به این یقین رسیدم که از همان لحظهای که فکر کربلا به ذهن میرسد تا لحظه برگشتن، مهمان آقا هستی. اصلاً فکر کربلا را چه کسی به ذهن میاندازد؟ وقتی بعضی خاطرات سفر کربلا یادم میآید، یقین پیدا میکنم که من در این سفر هیچ نقشی نداشتم. من انتخاب شدم برای سفرهای پیادهروی اربعین. چرا اینها را فراموش میکنم؟ چرا وقتی میخواهم سفر را شروع کنم، دوباره این اتفاقات مهم از یادم میرود و دلم بعداً یادم میاندازد و خودم تأییدش میکنم؟ وقتی فکر میکنم، یقینم بیشتر میشود. نمیدانم صحبتهای حاج صادق را شنیدهاید یا نه… ده روز در کما بود؛ اتفاقاتی که برایش افتاده را تعریف میکند. یک جایش میگوید عزرائیل به شکل پیرمردی با ریش سفید آمد جانش را بگیرد، به او گفت: «چه کار خوبی کردی که نمره ۲۰ بگیری؟» گفت: «روضه امام حسین ع خواندم.» گفت: «برای خدا نخواندی، برای جمع خواندی؛ بخاطر تعریف مردم خواندی.» میگوید هرچه گفتم دیدم هیچ کاری برای خدا نکردم… صفر شدم. یاد راهپیمایی اربعین افتادم؛ گفت: «برای امام حسین رفتم.» گفت: «راهپیمایی اربعین را هم ما خودمان آوردیمت.» دو ساعت بعد رسیدم خانه. نماز خواندم. حالم خیلی بد بود؛ نه گلو درد داشتم، نه سوزش… فقط نفسم بالا نمیآمد. خواهرم و شوهرش آمدند دنبالم. رفتم خانهشان. شنبهها میروم پیششان سر کار، اما نرفتم. خواهرم سرکوفت میزد که این مریضیها چیست که از ایران میآوری؟ کسی نمیدانست عراق میروم. گاهی دلم میگوید بگو… ولی بهشان گفتم یکبار و از آنوقت که فهمیدن پیاده روی اربعین رفتم ، تا کاری که میخواستن انجام نمیدادم که پام درد میکنه،میگفتن چطور میتوانی این مسیر را پیاره بروی؟ از آنوقت دیگر نمیگویم. به محض دراز کشیدن، سرفههای وحشتناک میگرفتم. نشسته میخوابیدم. سرفهها هیچ تاثیری برای خارج شدن خلط نداشت. جمعه شب آلمان بودم، شنبه و یکشنبه تعطیل بود و تحمل کردم. دوشنبه رفتم دکتر؛ با بیمیلی به داروهای شیمیایی، مجبور شدم روزی سههزار میلیگرم آنتیبیوتیک بخورم. اسپری هم دادند که استفاده نکردم. کمکم یاد گرفتم اگر به پهلو بخوابم سرفه میکنم؛ باید طاقباز بخوابم. با فکری خسته، دلی شکسته و بدنی بیمار، من را به سمت کربلا بردند. سوار قطارم کردند و برگرداندند خانه. میبرندت، طوری که فکرش را هم نمیکنی. یکباره به خودت میآیی و میبینی کربلایی. با یادآوری این خاطرات فهمیدم من را انتخاب کردند. وقتی فکر میکنم، میپرسم: چه کاری کردم که لیاقت این سفر را داشتم؟ فکرم به جایی نمیرسد. اعمالم صفر، صفر است. @arbai_n
13 قسمت سیزدهم از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404 سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم ✍گاهی وسط شلوغیِ راه، میان صدای بچهها و هیاهوی آدمها، یکدفعه یادم میافتاد که من این سفر را سهنفره آمدهام؛ من، دلم و خودم. خسته نبودیم؛ دلم پر از حرف بود و خودم…
سفر کربلا را باید با دل رفت، نه با پا. راهش خاکی است اما مقصدش آسمان. هر که دلش حسینی شود، خودش زائر است، هرچند از دور نه در نقشه، که در دل باید جست. راهش از عشق میگذرد، نه از مرز و بلیت. https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
آقای رئیس جمهور متاسفم! آقای رئیس جمهور! بخشهای مختلفی از مصاحبه اخیر شما حقیقتا نه در تراز ملت مبعوث ایران بود و نه در تراز کشور بزرگ و قدرتمند ایران. آیا آمریکا به چین حمله کرده و به رهبر و شهروندان و دانشمندان آنها تعرض کرده که شما عدم جنگ چین با آمریکا را برای ما مثال میزنید؟! آیا متوجه نیستید که در چنین شرایطی که ما شروع کننده جنگ نبودهایم و مورد حمله واقع شدهایم چنین مثالی، هم حاوی پیام ضعف است و هم قیاس معالفارق؟! آقای رئیس جمهور! کاش متوجه باشید که چنین صحبتهایی، نمک پاشیدن به زخم مردم نجیبی است که خونخواه رهبرشان هستند و کاش برای حفظ وحدت هم که شده کمتر مصاحبه میکردید! بلد طیب/کانال رسمی دکتر منانِ رئیسی https://eitaa.com/baladetayyeb
🎞 «برنامهی آخرالزمانی #سرانجام» فصل سوم √ قسمت اول ♨️ شیطانشناسی در آخرالزمان ○ شیطان کیست؟ ○ چگونه وسوسه میکند؟ ○ چگونه حملاتش را تشخیص دهیم؟ ○ چرا در آخرالزمان، حملات شیاطین سنگینتر شده و تراکم آنها در زمین بالاتر میرود؟ کارشناس: استاد محمد شجاعی🎤…
«برنامهی آخرالزمانی #سرانجام» √ فصل سوم / قسمت دهم ♨️ حملات پرتوی ناشی از سحر و جادو و راهکارهای جامع دفع و درمان آن ۱ـ ضرورت نگاه متعادل نسبت به مشکلات با ریشهٔ سحر و جادو ۲ـ تمرکز شیاطین بر تضعیف حکومت الهی از طریق تضفیف خانواده، با سحر و جادو ۳ـ معرفی حرزها و باطلالسحرهای شیاطینِ ساحر؛ لزوم حرزشناسی در حوزههای علمیه ۴ـ دو معادلهٔ کوثری شدن؛ نماز، قربانی کردن ۵ـ عودهای درمانگر در دفع سحر و طلسم؛ لزوم عطردرمانی، عوددرمانی و دیگر نسخههای قرآنی و اسلامی ۶ـ دو ذکر ویژه برای دفع امور پرتوی ناشی از سحر و جادو کارشناس: استادمحمدباقر حیدری کاشانی √ صفحه برنامهی سرانجام در سایت منتظر √ مشاهده و دانلود در آپارات @ostad_shojae | montazer.ir
🎞 «برنامهی آخرالزمانی #سرانجام» فصل سوم √ قسمت اول ♨️ شیطانشناسی در آخرالزمان ○ شیطان کیست؟ ○ چگونه وسوسه میکند؟ ○ چگونه حملاتش را تشخیص دهیم؟ ○ چرا در آخرالزمان، حملات شیاطین سنگینتر شده و تراکم آنها در زمین بالاتر میرود؟ کارشناس: استاد محمد شجاعی🎤 تولیدشده در نجف اشرف / حرم امیرمومنان علیهالسلام @ostad_shojae | montazer.ir
«برنامهی آخرالزمانی #سرانجام» √ فصل سوم / قسمت دهم ♨️ حملات پرتوی ناشی از سحر و جادو و راهکارهای جامع دفع و درمان آن ۱ـ ضرورت نگاه متعادل نسبت به مشکلات با ریشهٔ سحر و جادو ۲ـ تمرکز شیاطین بر تضعیف حکومت الهی از طریق تضفیف خانواده، با سحر و جادو ۳ـ معرفی حرزها و باطلالسحرهای شیاطینِ ساحر؛ لزوم حرزشناسی در حوزههای علمیه ۴ـ دو معادلهٔ کوثری شدن؛ نماز، قربانی کردن ۵ـ عودهای درمانگر در دفع سحر و طلسم؛ لزوم عطردرمانی، عوددرمانی و دیگر نسخههای قرآنی و اسلامی ۶ـ دو ذکر ویژه برای دفع امور پرتوی ناشی از سحر و جادو کارشناس: استادمحمدباقر حیدری کاشانی √ صفحه برنامهی سرانجام در سایت منتظر √ مشاهده و دانلود در آپارات @ostad_shojae | montazer.ir
«برنامهی آخرالزمانی #سرانجام» √ فصل سوم / قسمت نهم ♨️ سپرهای نورانی روایی و قرآنی در حفاظت از نگاههای زیانبار و پرتوهای چشمی ۱- انواع نگاههای زهرآلود و مسموم شیطانی چه در ما و چه در دیگران ۲- پنج راهکار در حفاظت از پرتوهای چشمی و دفع چشمزخم ۳- آیات حفاظت بخش در برابر حسودان و بدخواهان کارشناس: استادمحمدباقر حیدری کاشانی √ صفحه برنامهی سرانجام در سایت منتظر √ مشاهده و دانلود در آپارات @ostad_shojae | montazer.ir
به زمان انتشار قسمت ششم #سرانجام رسیدیم؛ ویژه برنامهی آخرالزمانی راهکارهای در دفع حملات شیطانی و امور پرتوی ◇ قسمت اول : شیطان شناسی در آخرالزمان ◇ قسمت دوم : پناهندگی از شر شیاطین در آخرالزمان ◇ قسمت سوم : نقش عوامل ماورایی خیر و شر در زندگی ما ◇ قسمت چهارم: سورهها، آیهها و راهکارهای قرآنی در دفع حملات شیطانی و امور پرتوی ◇ قسمت پنجم : معادلات حملات "تک بُعدی" و "ترکیبی" شیاطین جن و انس در قرآن ◇ قسمت ششم : فرقهسازی و شهوتگرایی دو حملهی طوفانی شیطان در آخرالزمان ◇ قسمت هفتم : بالا گرفتن نزاعهای جهنمی در خانوادههای آخرالزمانی و نحوهی مقابله با تسلط شیاطین در خانوادهها ◇ قسمت هشتم : نقش سنگهای اسلامی و تربت امام حسین علیهالسلام در حفاظت شخصی و خانوادگی از نفوذپذیری شیطانی و امور پرتوی ◇ قسمت نهم 👇🏻: سپرهای نورانی روایی و قرآنی در حفاظت از نگاههای زیانبار و پرتوهای چشمی ● صفحه اختصاصی برنامهی سرانجام در سایت منتظر
💢💢یک فعال مذهبی: آمریکاییها برای یافتن امام زمان، به دنبال DNA او هستند برای همین به حرم امام حسن عسکری حمله کردهاند تا DNA را بردارند. 🔥@shaitinjen🔥
بزرگترین دسته عزاداری ایرانیها در کربلا با مداحی حسین ستوده @r_a_m_z_a_n @r_a_m_azan #نـجوا_با_خـدا
без подписи
دوستت دارم تو پناهِ من و نفسِ این قلبِ خستمی .. @arbai_n
13 قسمت سیزدهم از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404 سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم ✍گاهی وسط شلوغیِ راه، میان صدای بچهها و هیاهوی آدمها، یکدفعه یادم میافتاد که من این سفر را سهنفره آمدهام؛ من، دلم و خودم. خسته نبودیم؛ دلم پر از حرف بود و خودم دنبال آرامش میگشت. یک گوشه مینشستیم، مثل سه همسفر قدیمی؛ بیهیچ حرفی، فقط به هم تکیه میکردیم. من از دلم میپرسیدم: «خسته شدی؟» با انرژی میگفت: «نه.» بعد آرام اضافه میکرد: «من برای همین راه خلق شدم.» و خودم فقط نگاه میکرد و میگفت: «کاش هیچوقت از هم جدا نشیم.» همان لحظه، آن سکوت کوتاه برای من شبیه یک آغوش بود؛ آغوشی که نه از کسی گرفتم و نه به کسی دادم، فقط بین من و دلم و خودم دستبهدست شد تا راه را ادامه بدهیم. از احادیثی که درباره ظهور امام زمان(عج) خواندهام، گفتهاند مردم یکی میشوند؛ دنبال مادیات نیستند، همه دور یک سفره جمعاند، سفرهای که صاحبش امام زمان(عج) است. در این مسیر راهپیمایی هم من همین حس را داشتم. احسان مردم، هر کس به اندازه توانش: از یک پارچ آب و چند لیوان، دستمال کاغذی در دست پسرها و دخترها، تا قهوه عربی، چای عراقی، کباب، بردن به خانهها برای پذیرایی، تا حمام و شستن لباسها… همه به سمت جلو میرفتند و چشمها فقط روبهرو را میدید. کنار مسیر زیر سایه صندلی گذاشته بودند، یا موکت پهن کرده بودند؛ هر کس چند دقیقه مینشست، نفسی تازه میکرد و ادامه میداد. مردم روی موکت خاکی طوری نشسته یا خوابیده بودند انگار روی بهترین تخت دنیا هستند؛ کسی نگران خاکی شدن لباسش نبود. درحالیکه همیشه لباس میپوشیم تا خراب نشود، اما اینجا ما لباس نپوشیده بودیم، لباس ما را پوشیده بود. مردم آنقدر عمیق میخوابیدند که انگار در عمرشان چنین خوابی نکردهاند؛ فارغ از همه چیز. من قلم خوبی ندارم که صحنهها را خوب توصیف کنم، اما شاید کسانی که این مسیر را رفتهاند، منظورم را بفهمند. همینجا مینویسم: اگر یکبار هم شده این سفر را بیایید، نگران بیماری نباشید. اگر خسته شدید، صندلی هست. استراحتگاهها خنکاند و با پتو باید دراز بکشید. اگر نتوانستید ادامه دهید، مسیر پر از ماشین است برای رساندن به کربلا. از حالا نیت کنید. از آقا امام حسین(ع) بخواهید که اربعین سال بعد قسمتتان کند؛ شاید سالهای بعد شرایطش را نداشته باشید. زودتر نیت کنید؛ بعضی وقتها خیلی زود دیر میشود. یکی از سخنرانها میگفت: «آدم خودش باید برود دنبال زیارت؛ همش نگو امام نطلبید.» ولی من در این سفر با تمام وجود احساس کردم که طلبیده شدم؛ آن هم خیلی قشنگ. در جاهایی که یک درصد هم احتمال نمیدادم سفرم ادامه پیدا کند، آدمها دست به دست هم دادند و مرا راهی کردند. وقتی قطار را از دست دادم و بعدی یک ساعت بعد میآمد و من پروازم را از دست میدادم، مغزم قفل کرد. یک خانم آمد و گفت: «با تاکسی برو.» چمدان ۲۵ کیلویی مرا از پلههای خرابِ برقی بالا برد و من را سوار تاکسی کرد. گفت: «پول داری؟» گفتم: «بله.» رسیدم به گیت، بسته بود. رفتم بلیت بخرم؛ مسئول فروش بدون هیچ سوالی گفت: «بارت را تحویل بده.» وقتی فکر میکنم، باورم نمیشود. در فرودگاه استانبول هم همینطور بود؛ انگار کسی که دوست دارد همراهت بیاید، اما نمیتواند؛ و حال من مثل کسی بود که همراهش دستش را گرفته و با زور او را به مقصد میکشاند. کسی باورش میشود؟ باورش حتی برای من، دلم و خودم هم روشن نشده؛ اگر باور نکنید، حق دارید. یادم به یکی از سفرهایم افتاد. هر بار که به ایران میآیم، تبخال میزنم یا سرما میخورم؛ درحالیکه در آلمان سالی یکی دو بار بیشتر سرما نمیخورم. یکی از دلایل سرماخوردگی در عراق، سردی استراحتگاههاست که نسبت به خیابان بسیار سردترند، و خوردن غذاهای متنوع و سنگین. در محل زندگیام من از آب یخ و کولر استفاده نمیکنم؛ سبک زندگیم متفاوت است. یک قرص گیاهی میخورم که خیلی کمکم میکند، اما امسال یادم رفت بیاورم. قرصهای رایج ایران را هم استفاده نمیکنم. آن سال هم سرما خوردم؛ شدید نه. برگشتم ایران و دنبال خرید و دیدوبازدید… نه مراقبت قرصی، نه دارویی. روز آخر دارو خوردم و حالم بد شد. رفتم فرودگاه. در بازرسی بانوان، به من گیر دادند؛ همه بیحجاب و آرایشکرده رد میشدند، به من که رسید، گیر دادند. میگفت: «تو مسافر نیستی، همراه مسافری. گفتم: «ایمیل را ببینید.» باز هم همان حرف. من هم گوشیام را برداشتم و آمدم بیرون، و همان موقع به او گفتم: بابت این کار، به رئیست شکایت میکنم. https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
12 قسمت دوازدهم از آلمان به کربلا سفر آخر در سال 1404 سفر اربعین و همسفری با خودم، و دلم ✍این سفر رو با دو تا همسفرم، خودم و دلم شروع کردم. حس میکردم قراره با هر قدم، هم خودم رو بیشتر بفهمم، هم دلم رو. معمولاً برای همه گوش شنوایی داشتم. توی استراحتگاهها…
📍 مسیر پیادهروی اربعین از نجف تا کربلا حدود ۸۰ کیلومتر طول داره، و در طول مسیر، تیرکها یا ستونهایی به نام عمود (ستون نشانه) نصب شده که زائرها با اونها مسیر و مسافت رو میسنجن. 🔸 تعداد دقیق عمودها: مسیر از عمود ۱ تا حدود عمود ۱۴۵۲ شمارهگذاری شده. یعنی کل مسیر حدود ۱۴۵۲ عمود داره. 🔸 نکات جالب: فاصله بین هر دو عمود تقریباً ۵۰ متره. مسیر اصلی که بیشتر زائران طی میکنن، جادهی بینالمللی نجف – کربلا (طریق الحسین علیهالسلام) هست. بعضی موکبها یا محلهای استراحت با شمارهی عمودشون شناخته میشن (مثلاً «موکب عمود ۷۸۵»). 📏 خلاصه: > 🔹 مسیر نجف تا کربلا ≈ ۸۰ کیلومتر 🔹 از عمود ۱ تا عمود ۱۴۵۲ 🔹 هر عمود ≈ ۵۰ متر فاصله https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا
سفر کربلا را باید با دل رفت، نه با پا. راهش خاکی است اما مقصدش آسمان. هر که دلش حسینی شود، خودش زائر است، هرچند از دور نه در نقشه، که در دل باید جست. راهش از عشق میگذرد، نه از مرز و بلیت. https://t.me/arbai_n از آلمـان تا کـربلا