احمد شاملو
Статистикаعشق را ای کاش زبانِ سخن بود آرشیو اشعار، بیوگرافی و نامهها: https://pelicanacademy.ir/contemporary-poets/ahmad-shamlou/ شاملو در اینستاگرام: https://instagram.com/shamloo_org
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 576
- 1/48двое суток
- 660
- 1/72трое суток
- 711
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دعوتید به «عصرِ فراموشی» جلسهی سوّم: زن در شاهنامهی فردوسی کارشناسان: حسین جنت مکان، ساغر خسروی. دبیر اجرایی: پوریا پلیکان آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی. زمان: چهارشنبه، بیست و یکمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی. ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است. برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید. عصر فراموشی | کانال رسمی ✍🏼🍷
دعوتید به «عصرِ فراموشی» جلسهی دوّم: شعر زنان کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی، سمانه عابدینی، شیما شاهسواران احمدی. دبیر اجرایی: پوریا پلیکان آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی. زمان: چهارشنبه، هفتمِ اَمرداد، ساعت هفده و سی تا نوزده و سی. ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است. برای پیدا کردن «کافه فراموشی» میتوانید از اپلیکیشنهای مسیریاب استفاده کنید.
без подписи
«کارگاه آنلاینِ فروغخوانی و فروغشناسی» آخرین مهلت ثبتنام: دوشنبه، پنجمِ اَمرداد. ثبتنام در اینستاگرام: @pooria_pelican ثبتنام در تلگرام: 09378869903 @pelicanpooria چقدر فروغ فرخزاد را میشناسیم؟ مایکل هیلمن (پژوهشگر امریکایی) میگوید: «یکی از امیدهای ما، نسبت به فرهنگ مردمِ ایران، کتابِ شعرِ فروغ فرخزاد است. اگر ایرانیها این کتاب را خوب بفهمند، به لحاظِ فرهنگی، رشدِ خوبی خواهند داشت».
دعوتید به «ادبیات در عصرِ فراموشی» جلسهی اوّل: شعر زنان کارشناسان: مهرنوش قربانعلی، نیلوفر امانتچی، سمیرا نیک نوروزی. دبیر اجرایی: پوریا پلیکان آدرس: تهران، خیابان سهروردی، خیابان اورامان، کافه فراموشی. زمان: چهارشنبه، بیست و چهارم تیر ماه، ساعت هفده تا نوزده. ورود برای تمام علاقهمندان آزاد و رایگان است.
🍷 کارگاه حافظخوانی 🍷 عاشقانههای حافظ، فریادِ زندگی و آزادیاند. وَ آن جا که از آزادی میگوید، عاشقترین شاعر است. در هر جلسه: 🔹 یک الی سه غزل میخوانیم. 🔹 بیت به بیت تشریح میکنیم. 🔹 به زیباییشناسیِ هنریِ حافظ میپردازیم. 🔹 تفکرات حافظ را پیرامون مسائل فلسفی، تاریخی و اجتماعی بررسی میکنیم. 🔹 در حواشی جلسات، مطالبی نیز پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران خواهیم گفت. 🔹 جلسات به صورت آنلاین و تماس تصویری گروهی برگزار میشوند. ثبتنام در بله و تلگرام: 09378869903 @pelicanpooria
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگارِ غریبیست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُنبستِ کجوپیچِ سرما آتش را به سوختبارِ سرود و شعر فروزان میدارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگارِ غریبیست، نازنین آن که بر در میکوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است. نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصاباناند بر گذرگاهها مستقر با کُنده و ساتوری خونآلود روزگارِ غریبیست، نازنین و تبسم را بر لبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس روزگارِ غریبیست، نازنین ابلیسِ پیروزْمست سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد ۳۱ تیر ۱۳۵۸ #احمدشاملو @shamloo_org 🍷✍
مانده از شبهای دورادور بر مسير خامُش جنگل سنگچينی از اجاقی خُرد اندر او خاکستر سردی همچنان کهاندر غبار اندودهی انديشههای من ملالانگيز طرح تصويری، در آن هرچيز، داستانی حاصلش دردی. روز شيرينم که با من آشتی بودش نقش ناهمرنگ گرديده سرد گشته سنگ گرديده، با دم پاييز عمر من، کنايت از بهار روی زردی. نیما یوشیج دکلمه؛ احمد شاملو #احمدشاملو #نیما_یوشیج @shamloo_org
گفتم: «بنخفتی، شهر! همه شب به نجوا نگرانِ چه بودی؟» گفتند: «برآمدنِ روز را به دعا شبزندهداری کردیم. مگر به یُمنِ دعا آفتاب برآید.» گفتم: «حاجتْروا شدید که آنک سپیده!» به آهی گفتند: «کنون به جمعیتِ خاطر دل به دریای خواب میزنیم که حاجتِ نومیدانه چنین معجزآیت برآمد.» ۸ فروردینِ ۱۳۷۳ #احمدشاملو @pelicanacademy ✍️🍷
من درد بودهام همه من درد بودهام. گفتی پوستوارهیی استوار به دردی، چونان طبل خالی و فریادگر [درونِ مرا که خراشید تام تام از درد بینبارد؟] و هر اندامم از شکنجهی فسفرینِ درد مشخص بود. در تمامتِ بیداریِ خویش هر نماد و نمود را با احساسِ عمیقِ درد دریافتم. #احمد_شاملو
زیرا که مردگانِ این سال عاشقترینِ زندگان بودهاند اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشکِ آن شب لبخندِ عشقام بود. قصه نيستم که بگویی نغمه نيستم که بخوانی صدا نيستم که بشنوی يا چيزی چنان که ببينی يا چيزی چنان که بدانی… من دردِ مشترکام مرا فرياد کن. شعر و صدای احمد شاملو #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
چه بیتابانه میخواهمت ای دوریات آزمون تلخ زنده به گوری! چه بیتابانه تو را طلب میکنم! بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست و فاصله تجربهیی بیهوده است #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
احمد شاملو pinned Deleted message
بیآنکه دیده بیند، در باغ احساس میتوان کرد در طرحِ پیچپیچِ مخالفسرای باد یأسِ موقرانهی برگی که بیشتاب بر خاک مینشیند. ـ□ بر شیشههای پنجره آشوبِ شبنم است. ره بر نگاه نیست تا با درون درآیی و در خویش بنگری. با آفتاب و آتش دیگر گرمی و نور نیست، تا هیمهخاکِ سرد بکاوی در رؤیای اخگری. ـ□ این فصلِ دیگریست که سرمایش از درون درکِ صریحِ زیبایی را پیچیده میکند. یادش به خیر پاییز با آن توفانِ رنگ و رنگ که برپا در دیده میکند! ـ□ هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب، خاموش نیست کوره چو دیسال: خاموش خود منم! مطلب از این قرار است: چیزی فسرده است و نمیسوزد امسال در سینه در تنم! ۱۳۴۹ از دفتر شُکفتن در مِه | احمد شاملو #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
سرچشمه در تاریکی چشمانت را جُستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پُرستاره شد. □ تو را صدا کردم در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی. با دستهایت برایِ دستهایم آواز خواندی برای چشمهایم با چشمهایت برای لبهایم با لبهایت با تنت برای تنم آواز خواندی. من با چشمها و لبهایت اُنس گرفتم با تنت انس گرفتم، چیزی در من فروکش کرد چیزی در من شکفت من دوباره در گهوارهی کودکیِ خویش به خواب رفتم و لبخندِ آن زمانیام را بازیافتم. □ در من شک لانه کرده بود. دستهای تو چون چشمهیی به سوی من جاری شد و من تازه شدم من یقین کردم یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم و در گهوارهی سالهای نخستین به خواب رفتم؛ در دامانت که گهوارهی رؤیاهایم بود. و لبخندِ آن زمانی، به لبهایم برگشت. با تنت برای تنام لالا گفتی. چشمهای تو با من بود و من چشمهایم را بستم چرا که دستهای تو اطمینانبخش بود □ بدی، تاریکیست شبها جنایتکارند ای دلاویزِ من ای یقین! من با بدی قهرم و تو را بهسانِ روزی بزرگ آواز میخوانم. □ صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند. شب گِرداگِردَم حصار کشیده است و من به تو نگاه میکنم، از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم چرا که هر ستاره آفتابیست من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست انسان سرچشمهی دریاهاست. ۱۳۳۴ ■ از دفتر هوای تازه #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
شببیداران همه شب حیرانش بودم، حیرانِ شهرِ بیدار که پیسوزِ چشمانش میسوخت و اندیشهی خوابش به سر نبود و نجوای اورادش لَخت لَخت آسمانِ سیاه را میانباشت چون لَتِرمَه باتلاقیدمه بوناک که فضا را. حیران بودم همه شب شهرِ بیدار را که آوازِ دهانش تنها همهمهی عَفِنِ اذکارش بود: شهرِ بیخواب با پیسوزِ پُردودِ بیداریاش در شبِ قدری چنان، در شبِ قدری. گفتم: «بنخفتی، شهر! همه شب به نجوا نگرانِ چه بودی؟» گفتند: «برآمدنِ روز را به دعا شبزندهداری کردیم. مگر به یُمنِ دعا آفتاب برآید.» گفتم: «حاجتْروا شدید که آنک سپیده!» به آهی گفتند: «کنون به جمعیتِ خاطر دل به دریای خواب میزنیم که حاجتِ نومیدانه چنین معجزآیت برآمد.» ۸ فروردینِ ۱۳۷۳ شعر شببیداران | از دفتر مدایح بیصله #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
احمد شاملو pinned Deleted message
«ــ حسینقلی غصهخورَک خنده نداری به درک! خنده که شادی نمیشه عیشِ دومادی نمیشه. خندهی لب پِشکِ خَره خندهی دل تاجِ سره، خندهی لب خاک و گِله خندهی اصلی به دِله…» #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
جخ امروز از مادر نزادهام نه عمرِ جهان بر من گذشته است. نزدیکترین خاطرهام خاطرهی قرنهاست. بارها به خونِمان کشیدند به یاد آر، و تنها دستآوردِ کشتار نانپارهی بیقاتقِ سفرهی بیبرکتِ ما بود. اعراب فریبم دادند بُرجِ موریانه را به دستانِ پُرپینهی خویش بر ایشان در گشودم، مرا و همگان را بر نطعِ سیاه نشاندند و گردن زدند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که رافضیام دانستند. نماز گزاردم و قتلِ عام شدم که قِرمَطیام دانستند. آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانِمان یکدیگر را بکشیم و این کوتاهترین طریقِ وصولِ به بهشت بود! به یاد آر که تنها دستآوردِ کشتار جُلپارهی بیقدرِ عورتِ ما بود. خوشبینیِ برادرت تُرکان را آواز داد تو را و مرا گردن زدند. سفاهتِ من چنگیزیان را آواز داد تو را و همگان را گردن زدند. یوغِ ورزاو بر گردنِمان نهادند. به گاوآهنمان بستند بر گُردهمان نشستند و گورستانی چندان بیمرز شیار کردند که بازماندگان را هنوز از چشم خونابه روان است. کوچِ غریب را به یاد آر از غُربتی به غُربتِ دیگر، تا جُستجوی ایمان تنها فضیلتِ ما باشد. به یاد آر: تاریخِ ما بیقراری بود نه باوری نه وطنی. □ نه، جخ امروز از مادر نزادهام. ۱۳۶۳ / مدایح بی صله #احمد_شاملو @shamloo_org 🍷✍
без подписи