آثار شمس الدین مرادی
Статистика- Последний пост
- 19 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
@shamsodinmoradi
https://t.me/designabi
@shamsodinmoradi
ای دوزخی سرشت! اگر ظلم آسمان میراث سرزمین مرا بر تو عرضه داشت، در زیر آفتاب دل افروز آن دیار دست تو، غیر دانه ی نامردمی نکاشت وقت است تا ز کِشته، ترا باخبر کنم. زان پیشتر که پیک هلاک تو در رسد ای ناستوده مرد! زان پیشتر که خون پلیدت فرو چکد بر سنگفرشِ سرد، بگذار تا سرود فنای تو سر کنم در چشم من، تو باد سیاهی که ناگهان چندین هزار برگ جوان را ربوده ای ، یا روح ظلمتی که پس از مرگ آفتاب چندین هزار دیده ی پر اشتیاق را بر بامداد بسته و بر شب گشوده ای. شبهای بی ستاره ، که چشمان مادران بر گونه اشک ماتم فرزند رانده اند در دیدگان سرد تو ، ای ناستوده مرد! رحمت ندیده اند و ندامت نخوانده اند. پیران مو سپید که بر تخته سنگ گور نام جگر خراش عزیزان نوشته اند خون گریه می کنند که در رورگار تو آن را دروده اند که هرگز نکِشته اند. گر نقش شیر و صورت مهر مُنیر را از رایتِ سه رنگ دلیران ربوده ای ، یادش همیشه مایه ی جوش و خروش ماست ور نام آن سخنور شهنامه گوی را از لابلای دفتر و دیوان ربوده ای تنها ، سروش اوست که در گوش هوش ماست. بگذار تا که ناله ی زندانیان تو چندان رسا شود که نگنجد به سینه ها ، سیلاب اشک و خونِ کسان را روانه کن تا بردَمد ز خاک ، گل سرخ کینه ها . بگذار تا سپیده دم روز انتقام ، وقتی که سر بر آوری ز خواب صبحگاه پیر و جوان و خرد و کلان نعره برکشند که ای دیو دل سیاه! مرگت خجسته باد بر انبوه مرد و زن ، نامت زدوده باد ز طومار سال و ماه …. نادر نادرپور @shamsodinmoradi
без подписи
📜منتقد خاموش کسی است که:فریاد نمیزند،بیانیه صادر نمیکنداما انتخابهایش آگاهانه و معنادار است."خوشنویس منتقد" خاموش است چون ابزارش زبان است،اما زبان را به زیباییِ تأملبرانگیز تبدیل میکند. حال باید گفت خوشنویس چگونه منتقد خاموش میشود؟ با انتخاب متن:این مهمترین ابزار است. مثلا نوشتن "بنیآدم اعضای یکدیگرند" در زمانهٔ حذف انسان می تواند یک اعتراض باشد.یا نوشتن کلماتی مانند "عدل"، "قسط"در دورهٔ بیعدالتی. یا نوشتن آیههای رحمت در فضای خشونت. اینها موضعاند، نه تزئین.حتی انتخاب "سکوت" هم یک موضع است.نوشتن یک کلمه یا حذف توضیح خودش نوعی اعتراض است.در سنت ایرانی، خاموشی اغلب شیوهٔ اعتراض بوده؛ نه از سر ترس، بلکه از سر درک فرم. خوشنویس بعنوان منتقد خاموش با نحوهٔ نوشتن یعنی "فرم "هم حرف میزند. خط شکستهٔ ناآرام یعنی زمانهٔ بیقرار. ترکیببندی فشرده یعنی فشار اجتماعی. سفیدیِ آگاهانه یعنی جا برای نفس کشیدن..... حتی گاهی کجنوشتن یک کلمه، از راستنویسیِ هزار شعار گویاتر است. با پرهیز آگاهانه منتقد خاموش میداند چه چیزی را ننویسد: _ننوشتن متنهای تهی یا تحقیرآمیز. _نپذیرفتن سفارشهایی که خط را ابزار قدرت میکند. _فاصله گرفتن از تکرار کلیشههای رسمی. میتوان گفت این "نه گفتن"ها بخشی از مسئولیت های اجتماعی است. 📜حال این پرسش مطرح است که خوشنویس امروز چگونه «درست» عمل کند؟ نسخهٔ واحدی ندارد، اما چند اصل را می توان به عنوان راهنما در نظر گرفت: آگاه باشد، نه واکنشی انتخابگر باشد و نه مصرفکنندهٔ متن. مستقل بماند و حتی در سکوت بداند که هر اثرش ممکن است «سند زمانه» شود. 🪧خوشنویس در سنت ایرانی: نه صرفاً هنرمند بوده، نه صرفاً کارمند قدرت بلکه واسطهٔ معنا، زیبایی و اخلاق بوده.خوشنویس قرار نیست جهان را عوض کند؛اما اگر خطش بیحافظه، بیاخلاق و بیمسئولیت شود، جهان راحتتر عوض میشود به ضرر انسان. #هنر_اعتراضی #خوشنویسی_اعتراضی @shamsodinmoradi
آیا خوشنویسی می تواند هنری اعتراضی باشد؟ ✒️کیهان کیانی 📜همیشه این موضوع سوال است که آیا خوشنویسی بعنوان ایرانی ترین هنرها و ماهیت کلامی آن می تواند هنری اعتراضی باشد؟ یا فقط خوشنویسان در زمانه خود "میرزابنویس" بودند.خوشنویس چه وظیفه ای دارد و چگونه باید اعتراض خود را به وضع زمانه خود نشان دهد؟ بر آنیم تا این مسئله را بررسی نماییم و بفهمیم یک خوشنویس چگونه می تواند معترض باشد. خوشنویسی در ایران فقط «فن نوشتن زیبا» نبوده؛ همیشه یک کنش فرهنگی–اجتماعی هم بوده است.بر همین اساس باید پرسید خوشنویسان قدیم «میرزا»ها چه موضعی داشتند؟ واقعیت این است که خوشنویسان یکدست نبودند. مثلا خوشنویسان درباری از جمله بخش مهمی از خوشنویسان بزرگ، بهویژه از دورهٔ تیموری تا قاجار، وابسته به دربار بودند،حقوق میگرفتند.کاتب فرمانها، وقفنامهها، قرآنها و مکاتبات رسمی بودند.امنیت اقتصادی داشتند، اما آزادی موضعگیری اجتماعی محدود بود. بعنوان نمونه میرعماد در دورهٔ صفوی، هرچند درباری بود، اما بهخاطر رقابتها و فضای سیاسی، قربانی همین وابستگی شد. یا در قاجار، «میرزا» بودن یعنی بخشی از بوروکراسی قدرت. اینها معمولاً سکوت اجتماعی را انتخاب میکردند، نه لزوماً از سر بیاعتقادی، بلکه برای بقا. در مقابل خوشنویسان مستقل یا نیمهمستقل ، هم خوشنویسانی بودند که: در خانقاهها، مدارس، بازار یا محافل فرهنگی فعالیت میکردند.بیشتر با شعر، عرفان و اخلاق پیوند داشتند. این خوشنویسان موضعشان اغلب غیرمستقیم بود، نه شعاری مثلاً: _انتخاب متن (حافظ، سعدی، آیات خاص، ادعیه) _تأکید بر مفاهیم صبر، عدالت، فنا، حقطلبی و در فرهنگ ایرانی، انتخاب متن خودش یک موضع است. 📜حال می پرسیم آیا خوشنویسان موضع اجتماعی میگرفتند؟ با توجه به تاریخ میتوان گفت:بله، اما نه مثل روشنفکر مدرن. موضعگیری آنهامعمولاً: نمادین، اخلاقی وغیرمستقیم بود. معمولا خوشنویس؛با «چه مینویسد» حرف میزند وبا «چگونه مینویسد» جهانبینیاش را نشان میدهد. و همچنین با «برای که مینویسد» جایگاه اجتماعیاش را تعریف میکند.و در خیلی از مواقع سکوت هم گاهی موضع بوده. حال باید بگوییم که خوشنویس امروز چه وظایفی دارد؟ و بعد بگوییم چگونه موضع بگیرد؟ به نظرم خوشنویس بعنوان یک هنرمند در مقام کنشگر مدنی امروز سه مسئولیت اصلی دارد، که این مسولیت ها الزاماً سیاسیِ حزبی نباید باشند. 📜۱) مسئولیت فرهنگی: خط مساوی است با قدرت نرم.خط زیبا؛ قانع میکند،آرام میکند و میماند.به همین دلیل همیشه مورد توجه قدرتها بوده. مسئولیت خوشنویس این است که قدرت نرم را در خدمت معنا نگه دارد، نه تبلیغ تهی. بهمین دلیل حفظ پیوند خط با زبان، شعر و تفکر ،جلوگیری از تبدیل خوشنویسی به تزئینِ بیمعنا، ومقاومت در برابر سطحیسازی و بازاریشدن صرف وظیفه خوشنویس از لحاظ فرهنگی است. بنابراین خوشنویسی امروزه، اگر فقط دکور شود، میتوان گفت هویتزدایی میشود. 📜۲) مسئولیت اجتماعی نسبت خط و مسئولیت اجتماعی چیست؟در فرهنگ ما، خط همیشه حامل معنا بوده، نه خنثی. خط یعنی حافظ حافظهٔ جمعی.فرمانها با خط نوشته میشد.قرآن با خط منتقل میشد.شعر با خط ماندگار میشد.پس خوشنویس: نگهبان حافظهٔ فرهنگی جامعه است. تحریف معنا، یعنی تحریف حافظه بنابراین خوشنویس باید به زمانهٔ خودش آگاه باشد.به رنج ها بی تفاوت نباشد، عدالت، کرامت انسانی را در نظر بگیرد.ودر انتخاب متنها اگاهانه عمل کند.یک خوشنویس امروزه لازم نیست شعار بدهد؛ نوشتن یک بیت سعدی دربارهٔ انسانیت، از صد بیانیه سیاسی مؤثرتر است. 📜۳) مسئولیت اخلاقی خط یعنی تمرین اخلاق.خوشنویسی سنتاً؛با صبر،تکرارمراقبه همراه بوده.کسی که هر روز "اعتدال" را تمرین میکند، نمیتواند نسبت به افراط اجتماعی کاملاً بیتفاوت بماند. پس در کارش صادق است،فروتن است (که همیشه جزو سنت خوشنویسی بوده).وهر چیزی را صرفاً بهخاطر سفارش یا پول نمی نویسد. 📜حال باید پرسید: آیا خوشنویس باید موضع سیاسی بگیرد؟ بهنظر من: نه الزاماً به شکل مستقیم اما نمیتواند کاملاً بیموضع باشد. هر چند بیموضعی کامل، خودش یک موضع است. از بعد دیگر خوشنویس میتواند با حضور فیزیکی خود در جامعه ازطریق روشنگری و آگاهی بخشی بعنوان یک معترض عمل کند وصرفا فقط از راه هنرش معترض نباشد بلکه بعنوان یک فرد حقیقی عمل کند. خوشنویس میتواند:متعهد باشد، بیآنکه ابزار قدرت شود ومستقل بماند، حتی اگر هزینه داشته باشد.منتقد باشد،بی آنکه فریاد بزند(منتقد خاموش) در اینجا خوشنویس از «مهارت» عبور میکند و وارد اخلاق و کنش می شود.
@Shamsodinmoradi #ایران
آه آه از ایران آه از این خون که بند نمی آید آه از این روزهای سیاه فاجعه بار آه از پرده دری جنون آمیز یک جانی خونریز آه و فغان برای اینهمه جان اینهمه جوان! @shamsodinmoradi
@shamsodinmoradi
امروز جهان به تماشاى قتل عام ما نشسته ما براى هيجكس مهم نبوديم ما فقط يك عدد بوديم در كشتارگاه كَندم بوديم در عصر كَلوله و داس ما درو شديم خون ما ارزانتر از یک لیتر نفت بود @shamsodinmoradi
صدای ایران باشید @shamsodinmoradi
بالاخره ما خَرِ کی باشیم؟ ؛؛ قصّهای برای مَردُمانی که هنوز میانِ اطاعت و آگاهی، سَرگَردان..اَند!! سالها پیش، در یکی از کلاسهای دانشگاه، دانشجویان مُدام از استادشان میپرسیدند : استاد، شما اِصلاحطَلَبی یا اُصولگِرا؟ دل در گِرویِ نظام داری یا از نظامِ سابق دفاع میکنی؟ استاد هیچوقت پاسخ نمیداد. تا اینکه در آخرین جلسهی تِرم، وقتی پرسشها تکرار شد، لبخندی زد و گفت: «دَر را ببندید ، میخواهم برایتان قصّهای بِگویم.» و چنین گفت : روزی روزگاری، یک گورخر از سَمتِ دشت آمد کنار رودخانه تا آب بخورد. در همان لحظه، خری از سَمتِ دیگرِ رودخانه آمد و او هم سَر در آب کرد. چشم در چشم شدند، سلام و احوالپرسی کردند. گورخر از خر پرسید : ـ پسرعمو، چرا اینقدر رَنجوری؟ این زخمها، این آثارِ شَلّاق بَر کَمَرَت از چیست؟ خر آهی کشید و گفت : از دستِ آدَمیزاد ! بار بَر دوشِ ما میگذارَد، کُتَکمان میزند، غذای درست نمیدهد... امّا چارهای نداریم. عُمرمان با اطاعت گِرِه خورده. گورخر گفت : ـ چرا میمانی؟ بِزن به دلِ آب، بیا سَمتِ دَشت. آزادی آنجاست ؛ نَه پالان هست، نه اَفسار، نه صاحب! خر گفت : ـ من تنها نیستم، خانواده دارم، فامیل دارم، قوم و قَبیله دارم. گورخر گفت : ـ همهتان بیایید، جا برای همه هست. فردا همینجا قرارِمان ! فردا رسید. گورخر از آنسویِ آب منتظر بود. خرها آمدند، اما هنوز لبِ آب ایستادهبودند. گورخر فریاد زد : بیایید ! اینجا آزادی است! اما خرها پِچپِچ میکردند. بالاخره یکی از خرهای ریشسفید جلو آمد و گفت : ـ پسرعمو، فَرض کنیم همهی حرفهایَت درست باشد ، ما آمدیم آن طرف ،، خَرِ کی باشیم؟؟!! استاد در پایان گفت : «ما ملّت، سالهاست منتظریم کسی بیاید که برایَش خر باشیم - نه اینکه بفهمیم ؛ اصلاً چرا باید خرِ کسی باشیم!؟» همهی کلاس در سکوت فرو رفت. کسی جرأت نکرد چیزی بگوید. بیایید بپرسیم : ما بالاخره خرِ کی باشیم؟ این پرسش، به ظاهر طنزآمیز، امّا ریشه در عمیقترین بُحرانهای اجتماعیِ ما دارد : وابَستگیِ ذِهنی به قدرت!! چه در دلِ نظامِ جمهوریِ اسلامی، چه در میان اُپوزیسیون، چه در گُروههای بهظاهر آزادیخواه، چه در بینِ طرفدارانِ پادشاهی ، اغلب همان ذهنیت وجود دارد : «به کدام اردوگاه بپیوندیم؟ زیر پرچم چه کسی برویم؟» ما هنوز سیستِمِ فکریِ مستقل نداریم. تَفَکُّرِ سیستِمی، یعنی فهمیدنِ جایگاهِ خود، روابطِ خود، و مسئولیتِ خود در کُلّ ساختار ! امّا ؛ ما هنوز درگیرِ الگوی قبیلهای هستیم ؛ همان الگویی که میگوید : اگر قرار است تغییری باشد، باید کسی بیاید و ما خَرِ او باشیم. از ؛ «خر بودن» تا «خِرَد-وَرزیدَن» تفکرِ سیستمی، راهِ دیگری پیش مینهد : در این نِگَرش، هر فرد ؛ بخشی از یک کُلّ هوشمند است. هیچکس «صاحبِ» دیگری نیست، بلکه همه ؛ «عامِلانِ مُشتَرکِ یک هَدفِ ملّی»اَند. در چنین مُدِلی ؛ رهبر ؛ نقشِ هماهنگکننده دارد، نه مالِک. و مردم ؛ دیگر خَرِ کسی نیستند ؛ بلکه سُتونهای خودآگاهِ یک سازهی ملّی..اَند. "مَدینهای فاضِله!" تا زمانیکه ذهنِ ما از وابستگی به چهرهها ، جِناحها و "پالانهای رَنگارَنگِ ایدئولوژیک" رَها نشود، هیچ گورخری از آنسویِ رودخانه نمیتواند ما را نجات دهد. راهِ آزادی از درونِ ذهنِ ما آغاز میشود. ما باید از نو بپرسیم ::: «خرِ کی باشیم؟» و یا ؛؛ «با خِرَدِ که باشیم؟» تفاوتِ یک ( د ) ، همان فاصلهی تَمَدُّن و تَباهی است. وقتی مردم بهجای اِطاعت، به تفکُّرِ سیستِمی رو بیاوَرَند ، دیگر کسی نمیتواند بر آنها پالان بگذارد. خَر نباشیم ، خِرَد باشیم.
موی تو رهاند از پراکندگی ام پر داد به بال من به بالندگی ام در موی تو ده ماهی قرمز جا ماند در موی تو دست شستم از زندگی ام شعر جلیل صفربیگی خط شمس الدین مرادی @shamsodinmoradi کاغذ کتان آهار مهره ترک اندازه قلم سرفصلی
هر که بی او به سر نشاید برد گر جفایی بکند بباید برد سعدی #شمس_الدین_مرادی #شکسته_نستعلیق @shamsodinmoradi
LEVENDRADEN «رشته های زندگی» پرفرمنس خط و چنگ یولانیه فیرخیفر از هلند شمس الدین مرادی از ایران بر اساس شعری از سهراب سپهری: من فکر می کردم در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد @shamsodinmoradi
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи