شعر و غزل
Статистикаبرای ارتباط با مدیر کانال ب آیدی زیر مراجعه کنید . . . . . . . . ایدی ادمین👇. @Aminoptical1923
- Последний пост
- 13 мая 2025 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
☃️@shear می زنم دل را به دریا.... نه! بیابان بهتر است نیمه شب ها پرسه در بهت خیابان بهتر است مثل چوپانی که از عالم فراری میشود زندگی کردن میان گوسفندان بهتر است شانه گرمی نباشد تا که همراهت شود گریه های بی کسی در زیر باران بهتر است بر دهان حرفهایت مهر باطل می زنند گفتگو با میله های سرد زندان بهتر است زندگی درد است دارویش فقط لبهای توست پیش گیری کردن از هرگونه درمان بهتر است بوسه هایی که من از روی لبانت چیده ام مزه اش از میوه ی شیرین لبنان بهتر است #محمد_شیرازی @shear
☘@shear اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟ تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه! از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟ می گدازی و تنت بر بدنم می بارد علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟ می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه! #آرش_دارایی @shear
🍂 تو نبودی و تب فاصله ها پیرم کرد عاشق شعر شدم ، شعر زمینگیرم کرد #کاظم_بهمنی @shear
🍂 تو نبودی و تب فاصله ها پیرم کرد عاشق شعر شدم ، شعر زمینگیرم کرد #کاظم_بهمنی @shear
🪴 @shear من عاشقی دلبسته اَم ، رنجور امّا نه کم حرفم و کم صحبتم مغرور امّا نه از من درونِ ذهنَت آیا مانده تصویری؟ نزدیک شو ، من را ببین ، از دور امّا نه خورشیدی و گاهی درونِ اَبر پنهانی هر چند "نا پیدا" شدی کم نور امّا نه بانو خیالت تخت باشد من حواسم هست "مامورِ" چشمانت شدم ، "معذور" امّا نه من بَر تنِ بی نقص و نازت تا ابد حتّی یک وصله باشم راضی اَم ، ناجور امّا نه یک راه داری پیش رویَت تا که برگردی اینگونه مُختاری فقط ، مَجبور امّا نه دیوانه اَم دست گُلی بر آب خواهم داد با عشق ، نزدیکم بیا ، با زور امّا نه باید در آغوشت بخوابم تا اَبد ، حتّی یک لحظه بی تو در کفَن ، در گور امّا نه... #سعید_شیروانی @shear
🌾@shear پر از بهانه شده لبم برای شما اگرچه میشکند دلم فدای شما کلافه خانه و من از این سکوت بلند نرفته از سر ما غم صدای شما چقدر خسته شده نگاه آینهام از او که خیره شده به من به جای شما حواس پنجرهها به سر به زیری من حواس عینک من، به ردپای شما چرا کشیده شده به صورت علما حجاب چادری بدن نمای شما شبیه این وطنی پر از طلا و بلا شده نصیب همه تب طلای شما پر از پیاده روام که شب قدم بزند خیال ثانیههای پا به پای شما #حسین_آهنی @shear
👤 سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به #شهریار، شاعر پارسیگوی آذریزبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکناب در بخش قرهچمن آذربایجان متولد شد. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژهای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. 📝 #شهریار در پی یک شکست عشقی، ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید. یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد. او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود. استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ پای ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ... ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ #ﺳﯿﺰﺩﻩ_به_ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ: ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ #ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم @shear شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار میگردد، دعوت میشود. در آن سمینار شهریار غزل زیبایی میخواند که همه مبهوت میشوند. یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند میشود و مقالهای در توصیف شهریار میخواند و او را #شهریار مسلم #غزل میخواند. دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف مینماید و میگوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شدهام. شهریار از دختر میپرسد نام شما چیست؟ دختر میگوید غزاله شهریار فی البداهه این تک بیت را میگوید: شهریار غزلم خواند غزالی وحشی چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری میگردد و دکتر خانواده او را جواب میکند. دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او میروند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی میکنند که به عیادت شهریار برود. عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول میکند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود. وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان میرود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را میشناسد و از خواب بیدار میشود. وقتی عشق او در اتاق را باز میکند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش میسراید: @shear آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته و بیاعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا 🆔@shear
📆 ۲۷ شهریور روز #شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت استاد #شهریار 🔹۲۷ شهریور ماه، سالروز درگذشت استاد شهریار، با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی روز شعر و ادب پارسی نامگذاری شده است. به همین مناسبت هرساله در کشورمان یاد بزرگان شعر و ادب پارسی گرامی داشته میشود. 🆔@shear
🍁@shear "دوستت دارم" در زبان مردان شکل های مختلفی دارد! بعضی ها با یک شاخه گل بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب عده ای با گفتنِ "خانم، آستینم را تا میزنی؟" اما فقط تعداد اندکی از آنها به جای گفتن "دوستت دارم" برای معشوقه شان شعر میسرایند... با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند...! سلام عزیزان صبح بخیر و شادی ❤️ #فریبرز_پورشفیع @shear
🌾@shear دوباره شب شد و باید تو را بهانه کنم تو را بهانه ی یک شعر عاشقانه کنم همیشه بین تو با من زمان به قهر گذشت گلایه از تو چرا؟ باید از زمانه کنم دگر به سینه ی من باز بر نخواهد گشت اگر که سوی تو دل را دمی روانه کنم برای اینکه به خانه به عشق برگردم تو ای ستاره ی قطبی تو را نشانه کنم پس از تو لانه ی من هم به دست باد افتاد بیا که گوشه ی آغوشت آشیانه کنم بیا که با تو کمی درد دل کنم امشب کنار من بنشین تا انار دانه کنم شبیه موی تو شب های سرد طولانی ست به انتها نرسد هر چقدر شانه کنم شبتون خوش❤️ #محمد_شیخی @shear
без подписи
📚 #کتاب_شب 🎧 کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها نویسنده: #ریچارد_آزمن راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد قسمت: سوم @shear در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند. 🌹 @shear
🌾@shear مخترع دوربین عکاسی اگر میدانست ساعتها حرف زدن با یک عکس بیجان چه بر سر آدم میآورد هیچگاه دست به این چنین اختراعی نمیزد! البته که عکسهای تو جان دارند! این را حال پریشان من میگوید وگرنه هیچ دیوانهای صفحهی موبایل را نمیبوسد و در آغوش نمیکشد! #علی_سلطانی @shear
☘@shear زن ها هم شاعرند هم پرنده ! شاعر بودنشان را بعد از شنیدن "دوستت دارم" از زبان مردی که دوستش دارند می توانید به وضوح ببینید ! آن ها موهایشان را با قصیده می بافند.. با دستهایشان مثنوی می سازند و با چشمهاشان غزل می سرایند! آن ها پرواز هم می کنند.. در خیالشان مردِ دوست داشتنی زندگی شان را بارها با خود به معراج می برندُ در آسمان نگاهش به پرواز در می آیند.. و راز چنین خاصیتی فقط "عشق" است و بس. . . #زیور_شیبانی @shear
☘@shear اول صبح لبت هست؛ عسل یعنی چه؟ تنِ من پیشِ تو فهمید بغل یعنی چه! از دلِ گنبد تو بانگ اذان می آید تو بگو حی علی خیر عمل یعنی چه؟ می گدازی و تنت بر بدنم می بارد علتِ زلزله هایی و گسل یعنی چه؟ می دهی بوسه پس از بوسه پس از بوسه چه خوب به من آموخته ای رد و بدل یعنی چه وقتی از گرمیِ آغوشِ تو برمی خیزم تازه می فهمم که روز ازل یعنی چه من و تو دست و ترنجیم که تعبیر کنیم معنی هر غزل از شیخ اجل یعنی چه شعرها رو به افولند و درون مایه ی تو پاک و بی حاشیه فهماند غزل یعنی چه! #آرش_دارایی @shear
☃️ شب است که آدم را اندوهگین میکند؟ یا آدم است که برای اندوهگین شدن شب را انتظار میکشد؟ #ازدمیر_آصف شبتون بهشت ❤️ @shear
без подписи
📚 #کتاب_شب 🎧 کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها نویسنده: #ریچارد_آزمن راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد قسمت: دوم @shear در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها میخوانند. در ابتدا شاید بررسی پروندههای قدیمی برای سرگرمی بوده باشد، اما وقتی قتلی واقعی اتفاق میافتد، آنها تصمیم میگیرند در پیدا کردن قاتل و اجرای عدالت، به پلیس کمک کنند. 🌹 @shear
📚 #کتاب_شب 🎧 کتاب: #انجمن_قتل_پنجشنبهها نویسنده: #ریچارد_آزمن راویان: بهرام سروری نژاد، شیرین سپهراد قسمت: اول @shear در یک دهکدهی آرام بازنشستگی، چهار دوست عجیب هر هفته جمع میشوند تا دربارهی جنایتهای حلنشده صحبت کنند. آنها خود را عضو انجمن قتل پنجشنبهها…
https://t.me/boost/shear