شعرهای دل
Статистикаبه پریشانی این کانال شعرم منگر که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 60
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
جای همه دوستان در مراسم ما خالی بود🌹
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت ز خویش حیف بود، گر دمی بود آگاه #رودکی
@coteh ایرج – کاشکی به ما امون میداد
مرگ حق است اما رفتن اسطوره های بیمانند جگرسوز... پهلوان آواز ایران استاد ایرج خواجهامیری دار فانی را وداع گفت و به ابدیت پیوست. صدایی که مایه فخر موسیقی اصیل ایرانی بود و زندهیاد شجریان آن را معیار آوازخوانی میدانست برای همیشه خاموش شد. رفتن آخرین بازمانده نسل طلایی موسیقی ضایعه جبران ناپذیر است
خیلی اوقات یک "چشم"،"حق با شماست"، "شما درست میگید" موجب آرامش روح و روان است. حالا اینکه توی دلتون چیمیگید گوارای وجودتون!
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم #خیام یک چند پی گردش افلاک شدیم یک چند پی دانش و ادراک شدیم از آمد و رفت خود همین فهمیدیم کز خاک بر آمدیم و در خاک شدیم #لطفی_تبریزی
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر لب فروبستیم و راهی جز شکیبایی نبود.. #فاضل_نظری
ناامیدم مکن از صبر و بگو میآید عادلِ ظلمستیزی، مَلکِ دادرسی من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی! #فاضل_نظری
گر دلش سخت تر از سنگ بود، نرم شود بشنود گر شبی او ناله و فریاد مرا من که تا صبح، دعا گوی تو هستم همه شب چه شود گر تو به دشنام کنی یاد مرا غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم غمم آنست که ترسم کنی آزاد مرا #شاطرعباس_صبوحی
پیلی را آوردند بر سر چشمهای که آب خورد. خود را در آب میدید و میرمید. او میپنداشت که از دیگری میرمد، نمیدانست که از خود میرمد. همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمیرنجی، چون آن را در دیگری میبینی میرمی و میرنجی.
🔴از دیشبه ملت تو اینستاگرام خودشون رو گذاشتن جای این اسبه و میگن؛ "تنش در اسارت بود، راهش بسته بود، اما سرش هنوز رو به جاده بود؛ انگار باور داشت که دارد میدود، حتی اگر واقعیت چیز دیگری بود."
x2+(y_3√2 x)2=1 sherhayedel این معادله رو بفرستید برای کسایی که دوستشون دارید و بگید تو گوگل سرچ کنن و برن قسمت image گوگل و نتیجه رو ببینن :)!
من اگه خدا بودم راجبه همه چی بلند نظر میدادم از آسمون میکروفن برمیداشتم ،مثلا میگفتم : ممد با کد ۴۶۷ میبینم داری با خودت چکار میکنی ، حواسم بهت هست
قلب من تنها رگ و خون و کمی ماهیچه است گر نباشد عشق ایران داخل دهلیز آن…💔 #علی_صاحبکار دوستت دارم ایران🥺😍
ضرب المثل تا حالا به ریشه ضرب المثل " از شیر مرغ تا جون آدمیزاد " فکر کردین؟
ازنگاه خلق؛ازدیوانگان کم نیستم فکر زخمی دیگرم،دنبال مرهم نیستم ظاهرم چون بید مجنون است وباطن مثل سرو ازتواضع سربه زیر انداختم،خم نیستم لطف خورشید است اگر ازماه نوری میرسد انچه فهمیدم غلط بودانچه هستم ،نیستم شیشه ای نازک دلم،امابدان ای سنگدل، خردشدهرکس که پنداشت محکم نیستم جام زهرت رابیاورمن برای زندگی بیش ازاین چیزی که میبینی مصمم نیستم! #حسین_دهلوی
تلخ و شیرین ، یادِ تو بر گونه نم می آورد خندهای آکنده از احساسِ غم میآورد کوهم و در روحم انبوهی از اندوهِ جهان خسته از اشکِ روانی که قلم میآورد سوزِ تار و سر به دیوار و نخی سیگار ...آه گریه گاهی در فراقت دود و دم میآورد شهدِ شیرازِ غزلسازِ پُرآوازی که باز آمدنهایت گل از باغِ اِرَم میآورد گرچه ممتازی به طنازی ولی چشمت به ناز قهوهی قاجارِ آلوده به سم میآورد دلبری ! افسونگری ! واکن گره از روسری عطرِ موهایت شمیمی خوشقدم میآورد آنقَدَر قندی و دلبندی که با لبخندِ تو استکان هم میلِ چایِ تازهدم میآورد بند میآید زبانِ واژه در تشریحِ عشق چون قلم در وصفِ چشمانِ تو کم می آورد #مهدی_حبیبی
دیدارِ تصادفیِ دو دوست، پس از ۳۸ سال دوری در صومعهسرای #گیلان است. مردِ سمتِ راستِ تصویر، پس از ۳۸ سال دوری از #ایران، به وطناش بازگشته و ناگهان دوستش را در خیابان میبیند و آن دوست، این ترانه را برایشان میخواند. اخیرا هیچ جمعی را تجربه نکردهام که از هم نپاشیده باشد یا در حال فروپاشی نباشد. پیشتر در تولد رفیقی دعوت بودم که بهشوخی میگفت، از مهمانان سالِ پیش، من و گربههایم ماندهایم[ آن دوست حتی من را هم دیگر دعوت نمیکند] چند شب پیش برای خرید کیس کامپیوتر غریبهای به خانهاش رفتم، میخواست برود آن سر دنیا؛ خانهاش قبرستان اشیای حیران و بیپناه بود، دلم نمیآمد نگاهشان کنم. میخواستم بگویم رفیق دور، چه خوب بود که میشد اینها را هم با خودت ببری! هر طرف را میبینم گسست و دوری است، یا در حال رفتناند، یا رفتهاند یا قرارست بهزودی بروند، یا اگر نمیتوانند، دلشان حداقل به رفتناست، ولی پول و پایش نیست احتمالا. موتیف(معنایِ مکرر) این روزها، گویی که جدایی و گسست و دوریاست، کندن و بریدن و پرتاب شدن به جایی دیگر. به این ویدئویِ غریب که نگاه میکنم خودم را یا سمتِ راست یا سمتِ چپ میبینم. خارج از این دو حالت نیست. میدانم که قرارست دوستانی از من جدا شوند. تکههایی را ازدست بدهم. یا من آنی هستم که میماند و بعد برای بازگشتِ تکههای خودم میخوانم یا که من نیز خواهم رفت؟ و آیا کسی هست که موقع بازگشت، برایم بخواند؟ چه کسی خواهد ماند؟ چه کسی خواهد رفت؟ چه کسی خواهد خواند؟ در یک ازدستدادن کش آمده زندگی میکنم، به هر آنجا یا هرکس که نگاه میکنم، پیش از بدست آوردنش، ازدستدادنش را تصور میکنم. یک جدایی کشدار. براستی چه کسی برای چه کسی خواهد خواند رفیق؟ یا همگی باهم خواهیم خواند؟ کدام ترانه را؟ کدام ترانه را؟ ✍️#مسعود_ریاحی.
видео или голосовое, без подписи
شبی یاد دارم که چشمم نخفت لبم بود از اینرو به سیگار جفت 🚬 که بسم الله اینست و جن است خواب ولی از قضا بود فندک خراب پی آتشِ شعله پروانهوار شدم خارج از خانه دیوانهوار توی کوچه دیدم که یک پیر دیر در آفاق و انفس سرش گرم سیر به ناگاه نزدیک من تکیه داد نگفتم ولی سکّهاش اوفتاد! سرش بود خالیّ و رو پُر ز ریش درآورد کبریت از دلق خویش نگه کرد بر حالت زارِ من گرفت آتشی زیر سیگارِ من به سوراخ افکارم انگشت کرد و سیگار بر لب به من پشت کرد فضا گشت روحانی و پر ز دود مرا حین رفتن نصیحت نمود: "جوانی ولی پختهای ظاهرا به جان تو افتاده درد وطن پر از خشم از حملهی دشمنی شدی خسته از تفرقه افکنی بدان لیک صلح است پایان جنگ که یکجا نشسته است با شیشه سنگ نگه دار بر روی شمشیر دست اگرچه به صلحش بدادی شکست" و از دور انگار فرزند را پدروار گفت آخرین پند را: "بپرهیز از جنس غربی شدید" ولیکن خودش مارلبرو میکشید! #سیدمحمدجواد_یثربی