چند خط آرامش
Статистикаاز آیینه بپرس نام نجات دهنده ات را هیچ کس بهتر از تو برای تو نیست《فروغ فرخزاد》
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 80
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 201
- 1/48двое суток
- 230
- 1/72трое суток
- 248
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ماه را به میهمانی پنجره ات فرستاده ام که تاصبح چشمهایت را ببوسد... #آذین_قانع #شبتون_در_حریم_امن_یار ❤️ @almasi_najva
امروز 14 August، روزِ توجه به عشق و رابطهست. (Romance Awareness Day) +این پست رو بفرست برای اون کسی که چشمهاش فقط قشنگ نیست؛ یه دنیاست...❤️ @almasi_najva
خوشا نگاه ِ نمِ من که چشم در ره ِ توست خوشا دلم که هوای ِ تو را چو جان دارد... #معصومه_صابر #درود_وقت_بخیر❤️ @almasi_najva
درست وقتی میگویی: فراموشش کردهام، آهنگی پخش میشود کسی مثل او میخندد یک نفر عطری میزند که بوی او را می دهد و همه فراموشیهایت هدر میرود...! #الیف_شافاک @almasi_najva
اگر عاشق کسی دیگر شوم، دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شوم . حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی کنم . در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری ست ، چشمانم پُر نمی شود . تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداخته ام . کمی خسته ام ، کمی شکسته . کمی هم نبودنت مرا تیره کرده است . اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته ام . تنها “خوبم” هایی روی زبانم چسبانده ام . مضطربم . فراموش کردن تو علی رغم اینکه میلیونها بار به حافظه ام سر می زنم و نمی توانم چهره ات را به خاطر بیاورم ، من را می ترساند . دیگر آمدنت را انتظار نمی کشم . حتی دیگر از خواسته ام برای آمدنت گذشته ام . اینکه از حال و روزت باخبر باشم ، دیگر برایم مهم نیست . بعضی وقتها به یادت می افتم ، با خود می گویم : به من چه ؟ درد من برای من کافی ست .... آیا به نبودنت عادت کرده ام ؟ از خیال بودنت گذشته ام ؟ مضطربم . یا اگر عاشق کسی دیگر شوم ؟ باور کن آن روز تا عمر دارم تو را نخواهم بخشید .. . #ازدمیر_آصف @almasi_najva
بعضی آدمها وارد زندگیمان نمیشوند که فقط دوستمان داشته باشند؛ میآیند تا جهان را کمی شاعرانهتر کنند... روزی که به مردی برخوردی که یاخته های تنت را به شعر بدل کند و با پیچش موهایت شعر بسازد روزی که به مردی برخوردی که قادرت کند - مثل من - با شعر حمام کنی سرمه بکشی... و موهایت را شانه کنی آن روز می گویم: تردید نکن با او برو... مهم نیست مال من باشی یا او مهم این است مال شعر باشی #نزار_قبانی @almasi_najva
دلبرا! پیشِ وجودت همه خوبان عدمند سروران بر درِ سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقهی دریای غمند خون صاحبنظران ریختی ای کعبهی حُسن قتل اینان که روا داشت که صید حرمند؟ صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب زلف و روی تو در اسلام، صلیب و صنمند گاهگاهی بگذر در صف دلسوختگان تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند هر خم از جعد پریشان تو زندانِ دلیست تا نگویی که اسیران کمند تو کمند در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش که اگر قامت زیبا ننمایی، بچمند زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس به شکایت نتوان رفت که خصم و حَکَمند بندگان را نه گزیرست ز حُکمت، نه گریز چه کنند ار بکشی ور بنوازی خَدَمند جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست؟ گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس نشناسی که جگرسوختگان در المند تو سبکبار قوی حال کجا دریابی که ضعیفان غمت بارکشان ستمند؟ سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد سستعهدان ارادت ز ملامت برمند... #سعدی @almasi_najva
دوستت میدارم! تو به زندگی میمانی ! به نوشیدن جرعهای آب در فاصلهی دو رؤیا ! به بوییدن عطرِ یکی نامهْ پیش از گشودنش ! به سلام هر سپیدهدم ! به فرونشاندن عطش اطلسیها ! به زنگ بیهنگامِ تلفن ، با خبری گوار یا ناگوار ! #یغما_گلرویی #درود_روز_زیباتون_بخیر❤️ @almasi_najva
دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ، ای یار ! انگار ، بهاری است که پاییز شد ای یار ! چندان که مرا جام تــُهی شد ز می وصل جانم ز تمنای تو ، لبریز شد ، ای یار ! ناچار ، زمین خورد شکیبایی عاشق چون با غم ِ عشق تو گلاویز شد ای یار ! باد سحری نافه گشاد از سر زلفت ، او کامروا شد که سحرخیز شد ای یار ! کی می رود از یاد من آن سال ها که پاییز از باغ و بهار تو ، دل انگیز شد ای یار ! گفتی که تو را می کشم ، امروز کجایی ؟ بشتاب به سویم که خود آن نیز شد ای یار ! #حسین_منزوی @almasi_najva
چشمهایت شعر دارند پلک بزن! تا فال خودم را بردارم صدایت وزن دارد حرف بزن! تا کفهی عشق در ترازوی این رابطه سنگینی کند حضورت عطر دارد بمان! تا من این جهان کوچک را با بودنت فصلبندی کنم. فصل تو، وقتی سبزی فصل تو، وقتی سرخی فصل تو، وقتی نارنجی میشوی فصل تو، وقتی سپیدی حالا که داریم به دورانِ خرمالوها و پرتقالها نزدیک میشویم برایم یک راز نارنجی را فاش کن مثلا بگو: از حالا تا غروب روزی که نمیدانیم چه وقت است، دوستم میداری #علی_قاضی_نظام @almasi_najva
گر بگویند عاشقان این بوسه بی دینت ڪند من تو را میبوسم و از ریشه کافر میشوم... #پرویز_غلامی #درود_روزتون_زیبا ❤️ @almasi_najva
شبی گفتی نداری دوست من را نمیدانی که من آن شب چه کردم خوشا بر حال آن چشمی که آن را به زیبایی پسندیدی و رفتی هوای آسمانِ دیده ابری ست پر از تنهایی نمناک هجرت تو تا بیراهههای بیقراری دل من را کشانیدی و رفتی پریشان کردی و شیدا نمودی تمام جادههای شعر من را #مریم_حیدرزاده @almasi_najva
دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس دوباره ختمِ زمستان، دوباره فتحِ بهار دوباره باغِ من و فصلِ تو نسیمِ نفس دوباره بادِ بهاری همان نه گرم و نه سرد دوباره آن وزشِ مِیخوش، آن نسیمِ ملس دوباره مزمزهای از شرابِ کهنهی عشق دوباره جامی از آن تند تلخوارهی گَس دوباره همسفری با تو تا حوالیِ وصل دوباره طنطنهی کاروان، طنینِ جَرَس نگویمت که بیامیز با من، امّا آه بعید تر منشین از حدودِ زمزمهرس که با تو حرفِ نگفته بسی به دل دارم که با بسامدش این عمر ها نیاید بس برای یاختنِ آن به راهِ آزادیست اگر نکوفتهام سر به میلههای قفس کبوترم، به تکاپوی شاخهای زیتون قیاسِ من نه به سیمرغ میرسد نه مگس #حسین_منزوی @almasi_najva
اونجاش قشنگه که سر میزاری رو شونه های من موهات میرقصه تودستای من میشی یه ستاره توشبای من ... #ریوان #نیمه_شبتون_دلارام❤️ @almasi_najva
بیااا پایِ شب را ، به آرامش باز کنیم ... برای ستاره ها ، ترانه بخوانیم ... ناز ماه را بکشیم و با هر نفس ، عطر شب بو ها را استشمام کنیم سحر نزدیک است همنفس... بیا به هم فکر کنیم؛ تا فردا، که خورشید بقچه ی سخاوتش را باز کرد به یاد هم، یک جرعه نور سر بکشیم و جهان را... آنطور که دوست داریم نقاشی کنیم ... #آذین_قانع @almasi_najva
َ جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد جولانگه جلالت در کوی دل نباشد خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد سودای زلف و خالت جز در خیال ناید اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد در دل چو عشقت آید، سودای جان نماند در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد دل کز تو بوی یابد، در گلستان نپوید جان کز تو رنگ بیند، اندر جهان نگنجد پیغام خستگانت در کوی تو که آرد؟ کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد بخشای بر غریبی کز عشق تو بمیرد وآنگه در آستانت خود یک زمان نگنجد جان داد دل که روزی کوی تو جای یابد نشناخت او که آخر جایی چنان نگنجد آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید گر جان شود عراقی، اندر میان نگنجد #جناب_عراقی @almasi_najva
من دوست دارمت چون سبزه های دشت چون برگِ سبزرنگِ درختانِ نارون...! معیارهای تازه ی زیبایی با قامتِ تو سنجیده می شود #حمید_مصدق #درود_عصرتون_دلبرانه @almasi_najva
من تو را تا کبریـــــا و بلکه شاید بیشـــتر دوست دارم چون خدا و بلکه شاید بیشـــتر دلخوشم حتا نگاهــی گاه گاهــی نیم پلک گرچه چشمــــانت بلا و بلکه شاید بیشــتر محو ِ تو می گریم و می خندم و دلواااااپسم عینهو دیوانه هــــا و بلکه شاید بیشـــــتر مـو برلیـــان ِ روانت صـــــاف تا زیر ِ کمر پیکرت شمــــش ِ طلا و بلکه شاید بیشــتر چشم ِ تو فیروزه ی ِ قاجـــاری ِ نصف ِ جهان اصفهــــانی از صفا و بلکه شاید بیشــــتر داده گل یک مزرعه خشخـاش بر روی ِ لبت سرخ مانند ِ حنــا و بلکه شاید بیشـــــــتر نسخه ی ِ نایاب ِ ناصر خسرویی با خط ِ شعر قرص ِ مهتابت شفا و بلکه شاید بیشــــــتر وصف ِ عشقم را "بنان"ی باید و قرنی مدام تار ِ پرسوز ِ "صبا" و بلکه شاید بیشـــــــتر با خیــــال ِ رفتن ِ تو بنـــد می آید نفـــس لازمی مثل ِ هوا و بلکه شاید بیشــــــــتر آخر ِ این شعر، قلبی بعد ِ تو می ایســـتد شاعری توی ِ کما و بلکه شاید بیشـــــتر #شهراد_میدری @almasi_najva
منم آن مست و پریشان نگاهت، که دلم تو و احساس تـو را می خواهد... #فروغفرخزاد #درود_عصرتون_دلبرانه❤️ @almasi_najva
برایت ، لالاییِ مهتاب را می خوانم آرامِ بخواب جانِ من ... فردا که آفتاب شاخه های سپیدار را بوسه باران کرد تو را، دوباره خواهم سرود. #آذین_قانع #شبتون_در_حریم_امن_یار ❤️ @almasi_najva