- Последний пост
- 12 июл. 2024 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دردمند از کوچه ی دلدار میآییم ما آه کز دارالشفا بیمار می آییم ما..! 🌿
گر بدانی حال من ، گریان شوی بیاختیار ای که منع گریهی بی اختیارم میکنی ... 🌿
حال من بد نیست و یعنی هیچ جای بدنم درد نمیکند؛ ولی اگر بخواهی حالم را عمیقتر جویا شوی باید به تو بگویم که به هیچ وجه از زندگی خوشم نمیآید. 🌿
تجویز طبیب است که در تنگی دل ، عشق بورزم این حادثه محتاج یکی هست که در دسترسم نیست ... 🌿
گفتم از اشکم مگر گردون بپرهیزد ولی نیست بیم از گریه ام این گرگ باران دیده را ... 🌿
انسان نه میخواهد مورد مشاوره قرار بگیرد، نه اصلاح شود و نه نجات یابد، بلکه او میخواهد شنیده و دیده شود و دقیقا همانطور که هست همراهی شود. هنگامی که ما چنین تعظیم عمیقی را برای روح فرد رنج دیده نشان میدهیم ، احترام ما منبع شفای آن شخص را تقویت میکند ، یعنی تنها منبعی که به فرد رنج دیده کمک میکند تا دوام بیاورد. ما نمیتوانیم از دردمان فرار کنیم ، پس در آن غسل میکنیم! 🌿
شبیه شادی دیوانگان، غمانگیزم ِرها شدهای پیش پای پاییزم اگرچه عشق مرا دست عقل داده، ولی همیشه با دل دیوانهام گلآویزم به میخ مهر و وفا یا به بند دلتنگی لباس دلهرهام را کجا بیاویزم؟ نه میشود که به پای خیال بنشینم نه میتوانم از این جای امن برخیزم ... 🌿
قرارمان فصل انگور شراب که شدم بیا تو جام بیاور ، من جان ... 🌿
زِ عشقت بند بندِ این دل دیوانه می لرزد خرابم می کنی اما خرابی با تو می ارزد! 🌿
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی حرف ناگفته زیاد است ولی محرم نیست ... 🌿
میبوسمت و نیست ازین بوسه گریزی تقصیر خود توست که اینگونه عزیزی ... 🌿
حاکمی از آن ماشد... حکم را دل میکنیم عقل حکمش را نداند، حکم با دل میکنیم حکم دل، یعنی دراین بازی حکومت با دل است هر چ غیر از دل، اگر چه آس! باطل میکنیم زندگی بُردیست گر یارم ورق دل رو کند یار گر دل دار(دلدار) نبود دست زایل میکنیم خال ِ دل دارم(دلدارم)، نگر دراین قمار زندگی با وجودش، سینه چاکی در مسایل میکنیم پختگی خواهد ک ”خشت" خام را آجر کند خشت و آجر هم ب رسم حاکمی گِل میکنیم گر ب رندیِ رقیبان، جِر زنی در حکم شد "پیک" را مصلوب "خاج" و خاج چون دل میکنیم گر چ باشد رسم مهرویانِ دلبَر، دل بُری دل بُری نا ممکن و ما بُرد، حاصل میکنیم 🌿
نیست گوش اهل عالم ، محرم اسرار عشق زین سبب با خویشتن ، دیوانه میگوید سخن ... 🌿
کار سن نیست که اینگونه زمینگیر شدم من به اندازهی غمهای دلم ، پیر شدم ... 🌿
از جهان مانده فقط جان که مرا ترک کند من چنانم که محال است کسی درک کند ... 🌿
ز ابر دست ساقی ، جسم خشکم لاله زاری شد که در دل هر چه دارد خاک ، از باران شود پیدا ... 🌿
تعبیر خوابهای مرا از کسی مپرس بگذار روی چهره بماند نقاب من با آه خواندمت که خدا را قسم دهم آه ای دعای نیمه ِشب ِ مستجاب من ...! 🌿
دنیا پر از رنج است با این حال ، درختان گیلاس باز هم شکوفه میدهند ... 🌿
اين فيلم را به عقب برگردان آنقدر كه پالتوي پوست پشت ويترين پلنگي شود كه مي دود در دشت هاي دور آنقدر كه عصاها پياده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمين زمين... نه به عقب تر برگرد! بگذار خدا دوباره دست هايش را بشويد در آينه بنگرد شايد تصميم ديگري گرفت. 🌿
باران تویی! فرشته ی باریده از بهشت ای اتفاقِ مثبتِ این روزهای زشت بارانِ من! بهانهی جا مانده از قدیم ... ای بوی خاکِ نم زده ی چینه های خشت گندم ترین پدیده! در این قحطی نگاه با ردِ سبز خوشه تو را می توان نوشت بر سقف من ببار، از امروز روشن است تکلیف راهِ سخت و پر از شیبِ سرنوشت جادوی سبز و مخملیِ چشم های تو ، جاری شده به شعر سیاهم ، پری سرشت ... 🌿