tgindex
قصه های شرمین نادری

قصه های شرمین نادری

Статистика
@sherminnaderiперсидский

در این صفحه خیلی خیلی مجازی ،فقط قصه می نویسم ، تو بگو از هزار سال پیش تا امروز، اصلا سال هاست قصه هایم را مثل مرواری های دوخته شده به دامنی بلند پشت سرم می کشم، دوست داشتی بخوان ...

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 774
−5 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 692
21 постов
Вовлечённость
71,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
414
1/48двое суток
474
1/72трое суток
511

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.4674из Aknoontvfanpage

    شما اهل نامه نوشتن هستید یا بودید؟ بخشی دیگر از گفت‌وگوی سروش صحت و خانم شرمین نادری، نویسنده، در قسمت شصتم از اکنون @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 18 июл.1 49110из Aknoontvfanpage

    « من توی سیستان و بلوچستان مادر شدم به تمام معنا » بخشی دیگر از گفت‌وگوی فوق‌العاده‌‌ی سروش صحت و خانم شرمین نادری، نویسنده، و معرفی کتاب کلاس پرنده، نوشته‌ی اریش کستنر در قسمت شصتم از اکنون... @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 10 июл.1 80513из Aknoontvfanpage

    رنج خیلی هست ولی روشنی هم خیلی هست بخشی دیگر از گفت‌وگوی فوق‌العاده‌‌ی سروش صحت و خانم شرمین نادری، نویسنده، در قسمت شصتم از اکنون... @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 29 июн.2 09024из Aknoontvfanpage

    🎼 قصه‌ی اکنون ▶️ قصه: هانی و شیخ مرید 🎙️ راوی: شرمین نادری ✍️ بازنویسی: شرمین نادری @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 28 июн.1 97721из Aknoontvfanpage

    « وقت شکوفه‌های انجیر...» یک قصه‌ی دیگه از سیستان بلوچستان، قصه‌ی شیخ مرید و هانی، قصه‌ی عاشقانه اما تلخ که خانم شرمین نادری، نویسنده، اون رو برامون تعریف می‌کنن... ❓ بنظرتون قصه‌های عاشقانه بیشتر تلخن یا شیرین و جذاب؟ @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 28 июн.1 65121из Aknoontvfanpage

    قصه‌ای واقعی از سیستان و بلوچستان زیبا بخشی از گفت‌وگوی سروش صحت و شرمین نادری، نویسنده، در قسمت شصتم از اکنون و روایت قصه‌ای واقعی از سیستان و بلوچستان زیبامون از زبان خانم نادری که به همراه گروهشون در مناطق مختلف ایران مشغول خدمات‌رسانی هستن... @Aknoontvfanpage • Instagram • https://t.me/boost/Aknoontvfanpage

  • 29 мая2 6198

    چون معرفی کتاب بعد از خواندن پاره نکردیم در سایت طاقچه خیلی قشنگ بود. https://taaghche.com/book/259106/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85 @sherminnaderi

  • 9 мая2 8788

    🎊روستاتیش در شیراز ☘رویداد فروش و آشنایی با هنربومی و کارآفرینی اجتماعی ⏳چهارشنبه تا جمعه از ساعت ۱۲ تا ۲۰ 📍خانه سنتی پرهامی @sherminnaderi roostatish.ir

  • 10 апр.3 00127

    اگه دوست دارین بدونین چرا زیر سایه جنگ هم دست از کار نمی‌کشیم، اکنون رو تماشا کنین. اکنون... - قسمت ۶۰: شرمین نادری - https://www.filimo.com/m/5ok47 https://www.filimo.com/m/5ok47 @sherminnaderi

  • 10 апр.2 3337

    کار ترویج کتاب ما رو اینجا دنبال کنین: «گروه ترویج کتاب مهربانی» گروه مسئولیت اجتماعی مهربانی بر اساس ایده ترویج کتاب، ترویج آگاهی، در سال ۱۳۹۸ و در کتابفروشی لارستان شکل گرفت. ارسال کتاب و وسایل بازی به روستاهای ایران، ساخت و تجهیز کتابخانه‌ها و ساخت ۳مدرسه در سیستان و بلوچستان از دیگر کارهای گروه مهربانی است. 🆔 شناسه: https://ble.ir/ketabemehrabani

  • 18 мар.2 3934из ighe3

    «دایناماینا» یک کتاب‌مجله متفاوت برای کودک و نوجوان است؛ ۶۴ صفحه ماجراجویی، داستان، بازی و خلاقیت. این کتاب‌مجله دو جلد در یک جلد است: از یک طرف که بازش کنید وارد دنیای نوجوان‌ها می‌شوید؛ جایی برای داستان‌های دنباله‌دار، گزارش‌های طنز، مصاحبه‌های عجیب (مثلاً با یک دزد دریایی!)، گفتگوهای واقعی، و حتی موضوعاتی مثل هوش مصنوعی. و اگر از طرف دیگر بازش کنید وارد دنیای کودک‌ها می‌شوید؛ جایی پر از قصه‌های کوتاه برای بلندخوانی، رنگ‌آمیزی، کاردستی و بازی‌های سرگرم‌کننده. «دایناماینا» جایی است برای خواندن، خندیدن، فکر کردن و بازی کردن. یک کتاب. دو دنیا. و کلی ماجراجویی. اینجا سفارش بدهید و در خانه تحویل بگیرید! کتاب‌مجله «دایناماینا» تلاشی است برای ترکیب ادبیات، بازی، طنز و تخیل در یک تجربه خواندنی متفاوت برای نسل جدید. @ighe3

  • 10 февр.3 16016

    без подписи

  • 10 февр.3 34917из ighe3

    دوست عزیز آی‌قصه در این روزها که سایه‌ی جنگ و اخبار خشونت و ناامنی، روان جمعی ما را زخمی کرده، صمیمانه از شما دعوت می‌کنیم تا در نشست زندگی، در سایه‌ی جنگ شرکت کنید. این رویداد تلاشی است برای با هم فکر کردن و یاد گرفتن. می‌خواهیم در سایه‌ی جنگ از «زندگی» حرف بزنیم؛ نه از موضع انکار یا امیدسازی، بلکه با پذیرش واقعیت و تمرکز بر آنچه در توان ماست.  درباره‌ی مواجهه و ارتباط با کودکان و نوجوانان در این فضا صحبت خواهیم کرد؛ اینکه چه بگوییم، چه نگوییم، و چطور پناه امن‌تری برایشان باشیم. هدف این رویداد این نیست که ترس را از زندگی خودمان حذف کنیم، می‌خواهیم یاد بگیریم چطور با ترس مواجه شویم و زندگی کنیم، بدون اینکه تمام زندگی‌مان را ببلعد. جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۰ تا ۱۳ سالن اجتماعات خیریه رعد تهران، شهرک غرب، هرمزان، پیروزان جنوبی، شماره ۷۴ برای ثبت‌نام و رزرو صندلی و ثبت نام آنلاین اینجا را کلیک کنید این رویداد برای همه (حضوری و آنلاین) رایگان است اما برای حمایت و دونیشن می‌توانید از این لینک اطلاعات پرداخت را بردارید. @ighe3 @ighe3

  • 21 дек.3 6389

    قصه شب یلدا رو در آی قصه بشنوین: 🍉🍉🍉🍉🍉🍉 https://app.ighe3.com/story/694195997a419478fd2921b4 @sherminnaderi

  • 18 дек.3 91326из drshiri

    چقدر دوست دارم تو هوای برفی این شهر امروز بشینم پای این کتاب عجیب ماجرا : نویسنده در انباری یک خانه قدیمی در شمیران صندوقی حاوی نامه های واقعی زنی به اسم رباب را پیدا میکند وهفت سال وقت میگذارد و میخواند و نتیجه اش میشود کتابی حیرت آور : بعد از خواندن پاره نکردیم به کوشش شرمین نادری اين كتاب، نه فقط مرور زندكى يك زن، بلكه كاوشى عميق در وضعيت اجتماعى، سياسى وحقوقى زنان در دوران يهلوى اول است، روايت ازيك سومستند و تاريخى است واز سوى ديكر سرشار از لطافت زبانى، خاطره نكارى ونقد اجتماعى، بعداز خواندن باره نكرديم به نوعى بازگويى بخشى از تاريخ زنان ايران است كه در زيرزمين هاى تاريك خانه ها، چمدان هاى خاك گرفته و كاغذهاى زرد، منتظر بازخوانى اند. سفارش کتاب از نشر خوب

  • 14 нояб.3 80810из faunooss

    «بعد از خواندن پاره نکردیم» قصهٔ زنی است که صد سال پیش، در نور کمِ یک چراغ، برای خودش، برای ما، برای آینده نوشت. نامه‌های رباب دیده‌بان فقط روایت یک زندگی نیستند؛ تکه‌ای از تاریخ اجتماعی ایران‌اند که در پستوها و چمدان‌های چرمی گم شده بود. شرمین نادری – نویسنده‌ای که همیشه از دل گذشته رد قصه‌ها را پیدا می‌کند – این‌بار سراغ زنانی رفته که برای اولین بار بی‌خجالت از عشق و درد و خشم نوشتند؛ زنانی که ایستادند، جنگیدند و صدایشان را روی کاغذ ثبت کردند. 📚 بعد از خواندن پاره نکردیم نوشتهٔ شرمین نادری نشر خوب 📦 پیش‌فروش این کتاب در فانوس آغاز شده است. @faunooss

  • 7 сент. 2025 г.3 72719из sherminnaderi

    ماه ششم؛ شهریور «دو رخسار زیباش همچون قمر دو چشمش ستاره به وقت سحر» فردوسی مه‌دخت دختر چهارم محمد خان، در شبی قمر در عقرب دنیا آمد و روی مچ دستش ماه‌گرفتگی بزرگ گلی‌رنگی داشت. می‌گویند البته دلیلش‌‌ همان روزهای بی‌آبرویی زن‌ها بود که شاه جدید دستور داده بود چادر از سر لچک به سر‌ها بکشند و به قول عمه مه‌لقا؛ «کلاه مقوایی سر مردانشان بگذارند.» این وسط هم محمد خان هرچند فرنگ رفته بود و آدم سربرهنه و پیراهن چاک دیده بود، خوش نداشت در خانه‌اش را باز کند و زن تازه بالغش را با لباس فرنگی توی کوچه‌ها سان بدهد، همین هم بود که از مدتی قبل به دستور پدر، بچه‌ها توی خانه می‌پلکیدند و با ویولن قراضه معلم هندی‌شان سرود ملی تمرین می‌کردند و پای حوض تخمه می‌شکستند و سوزن گرام تازه را روی صفحه‌های فرنگی پدر می‌گذاشتند و به نوای قمر گوش می‌دادند و بعد هم نگاه می‌کردند به خانم سروری لاغر و چشم‌سیاه و شکم‌گنده که به قول رازقی «آسه آسه» حیاط را دور می‌زد تا پای دیوار ویارش را عق بزند یا گوشه اتاق خاله جانش، خان بی‌بی چرت بزند و آرام بگیرد تا کمتر جلوی چشم بماند و زخم زبان از مه‌لقا بشنود؛ دخترکی که هنوز کینه چند ساله ر‌هایش نکرده بود و به این زن تازه‌سال مهری نداشت. شب تولد مه‌دخت اما با وجود رخ‌نمایی ماهِ سرشب، تاریکی نزده همۀ اهالی از پای حوض گم‌وگور شدند و خانم سروری که هنوز عادت به اوضاع زنانه و بساط بچه آوردن نداشت، با رازقی‌ها و خاله جانش تنها ماند و ترس چنان عین عقرب نیش به قلبش زد که برای اولین بار فریاد و زاری‌اش بلند شد و می‌گویند حتی چند لحظه از دست خان بی‌بی گریخت و خودش را پای در حمام رساند تا به آقا التماس کند که تنهایش نگذارد که صدایش بی‌جواب ماند و تنها گربه‌ای درجوابش ونگ زد و به در پنجول کشید که بابا ابولقاسم هم برایش پیشتی کرد و صدایش را خواباند. بعد البته درد خانم گُر گرفت و فریادش به هوا رفت و ماه آن‌جوری شد که نباید بشود و تکه‌ای ابر روی ماه را پوشاند و باد دبور پرده‌ها را از جا پراند و رگباری تند و خاکستری شروع شد و زن‌ها رسیدند و خانم سروری را به اتاق بردند و هنوز پایشان به رختخواب نرسیده با تک جیغ بلند زن، مه‌دخت پا به خانه محمد خان گذاشت. گمانم ولی‌‌ همان موقع بود که همه صدای پای آقا را از راه پله شنیدند و دیدند با یکتا پیراهن به اتاق زن دوید و بچه را بغل کرد و دست روی سر زن تازه‌سال کشید و سکه‌ای زیر بالشش گذاشت برای نذر قربانی‌اش؛ اتفاقی که مثل و مانند نداشت آن هم در شب‌هایی مثل این که ماه کج‌ومعوج می‌شد و از نحسی می‌گذشت و حال اهالی خانه ماه‌گرفته‌ها در تغییر بود و البته بچه تازه دنیا آمده هم از این تغییرات در امان نبود. همین هم بود که کلفت و نوکر‌ها گفتند نقه‌اش به ونگ پلنگ و ببر شبیه‌تر است تا بچه آدم و رازقی کوچکه تا مدت‌ها دست زخمی‌اش را که کسی نمی‌دانست بچه دندان گرفته یا مادر بچه، می‌بست و بابا ابولقاسم هم که معلوم نبود از چه ترسیده و زهره‌اش پریده، تا مدت‌ها زبان‌بند و دم‌گیر شد و گوشه حیاط نشست و ناظر کار مباشران و نوکر‌های غریبه‌ای شد که زیاد دوروبر محمد خان نمی‌پلکیدند و جز سلام و عرض احترام حرفی نمی‌زدند. از بس که قصه‌ها زیاد بود و حتی می‌گفتند نوکر و فراش زیر باران تند سایه گنده‌ای را دیده بودند که از آجرفرش حیاط گذشته بود و به سیاه‌گوشی ترسناک شبیه بود و چون چماق برداشته بودند، با آقایشان روبه‌رو شده بودند که بی‌کفش و کلاه و قوزدار و لب کف‌کرده توی حیاط می‌رفت و توی دستش بقایای خروس سرکنده‌ای بود که بابا ابولقاسم برای بساط حمام قربانی کرده بود. خروس مرده اما آن شب پای پله‌‌ رها شد و محمد خان به پسرش محزون گفت که خبردار شده در شب‌های قمر در عقرب احوال ماه‌گرفته‌ها عجیب‌تر از همه شب‌های دیگر است و نمی‌دانم چرا محزون نوجوان جوابش داد که «گمانم حال همه مملکت امشب همین باشد»، که بی‌راه هم نبود و شاید برمی‌گشت به آن خاصیت رویابینی عجیب محزون که بزرگ‌تر‌ها مذمتش می‌کردند و کوچک تر‌ها می‌ترسیدند از رخ‌نمایی‌اش و جز عده کمی از دوروبری‌ها و بچه‌هایش، کسی به واقع باورش نکرد که نکرد. ... #داستان #ماه_گرفته_ها @sherminnaderi

  • چاپ سوم کتاب ماه‌گرفته‌ها نوشته شرمین نادری نشر کتاب آمه قصه خاندان ماه‌گرفته که به خیال خودشان از نحسی ماه و نفرین اجدادی می‌گریرند، بی‌خبر از این که هرکه در این خانه زاده شد، رنجش را هم بردوش خواهد برد تا آن دورها. @sherminnaderi

  • 1 сент. 2025 г.3 32411из aliziyaoriginal

    شرمین نادری: «امیدوارم که همه بچه کنکوریای توییتر بهترین رتبه‌ها رو آورده باشن، اما لطفا، به محض راحتی خیال از کنکور، هرچی دارین و ندارین از کتاب کنکور و تست و غیره رو اهدا کنین به مدارس و کتابخونه‌های روستایی. چون واقعا خرید کتاب برای همه ممکن نیست. برای اهدا: ۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ کتاب لارستان خبر خوب این که اهالی الوپیک، کد تخفیفی برای ارسال کتاب کنکور، به کتابفروشی لارستان در نظر گرفتن. اینم یعنی تا سقف صدهزارتومن تخفیف برای ارسال کتابهای کنکور ۳سال گذشته جهت اهدا به کنکوری‌های سیستان و بلوچستان. بیش باد. رفقا، کتابفروشی لارستان از ۱۰ صبح تا ۸ شب بازه و منتظر کتابهای کنکور ۳سال گذشته شما برای اهدا به کتابخونه‌ها، مدارس روستایی و بچه‌های کنکوری روستاهای سیستان و بلوچستان. در ضمن بیشتر رشته‌های تجربی و انسانی خواستن.» .

  • 1 сент. 2025 г.2 87714из bahmanshafa

    شرمین نادری: «امیدوارم که همه بچه کنکوریای توییتر بهترین رتبه‌ها رو آورده باشن، اما لطفا، به محض راحتی خیال از کنکور، هرچی دارین و ندارین از کتاب کنکور و تست و غیره رو اهدا کنین به مدارس و کتابخونه‌های روستایی. چون واقعا خرید کتاب برای همه ممکن نیست. برای اهدا: ۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ کتاب لارستان خبر خوب این که اهالی الوپیک، کد تخفیفی برای ارسال کتاب کنکور، به کتابفروشی لارستان در نظر گرفتن. اینم یعنی تا سقف صدهزارتومن تخفیف برای ارسال کتابهای کنکور ۳سال گذشته جهت اهدا به کنکوری‌های سیستان و بلوچستان. بیش باد. رفقا، کتابفروشی لارستان از ۱۰ صبح تا ۸ شب بازه و منتظر کتابهای کنکور ۳سال گذشته شما برای اهدا به کتابخونه‌ها، مدارس روستایی و بچه‌های کنکوری روستاهای سیستان و بلوچستان. در ضمن بیشتر رشته‌های تجربی و انسانی خواستن.» .