شیمی خانلر
Статистика- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 379
- 1/48двое суток
- 434
- 1/72трое суток
- 468
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شیمی خانلر pinned Deleted message
شیمی خانلر pinned a file
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
پسری که پدرش را مجبور کرد ماشین قراضهاش را دو خیابان پایینتر پارک کند، اما نامهای که بعد از مرگ پدر در داشبورد پیدا کرد، او را نابود کرد... 🚗🏚️😭 «فرهاد» دانشجوی پزشکی بود و همیشه از وضعیت ظاهری پدرش و بهخصوص ماشین پیکان قدیمی و پر سروصدای او خجالت میکشید. هر روز صبح که پدرش او را به دانشگاه میرساند، فرهاد با لحنی تند میگفت: «بابا! تو رو خدا جلوی در دانشگاه نرو! همینجا توی کوچه پشتی نگهدار. آبرویم میرود اگر بچهها ببینند من با این لگن میآیم! دود ماشینت همه را خفه کرد!» پدر هر بار با لبخندی مهربان و چشمانی که کمی غمگین میشد، میگفت: «چشم پسرم... هرطور تو راحت باشی.» و او را دور از چشم همه پیاده میکرد. سالها گذشت. فرهاد پزشک شد، پولدار شد و برای خودش ماشین شاسیبلند خرید و دیگر سوار ماشین پدر نشد. پدر پیر شد و از دنیا رفت. بعد از مراسم خاکسپاری، فرهاد تصمیم گرفت آن ماشین قراضه را که گوشه حیاط خاک میخورد، به اسقاطی بفروشد تا از شرش خلاص شود. وقتی داشت مدارک ماشین را از داشبورد خالی میکرد، چشمش به یک عکس قدیمی و سیاه و سفید افتاد. عکسِ پدرش بود در جوانی، که با کت و شلواری شیک به یک ماشین «بنـز» آخرین مدل تکیه داده بود و میخندید. فرهاد تعجب کرد. پدرش هیچوقت نگفته بود که چنین ماشینی داشته است. پشت عکس را نگاه کرد. دستخط پدرش بود، با جوهری که کمی پخش شده بود: «امروز این عروسک (ماشین بنز) را فروختم. دلم سوخت، چون خیلی دوستش داشتم... اما دکترها گفتند هزینه عمل قلبِ پسر کوچکم "فرهاد" خیلی سنگین است و فقط با پول این ماشین جور میشود. ماشینم رفت، اما فدای یک تپشِ قلبِ پسرم. با باقیمانده پول، این پیکان را خریدم تا مسافرکشی کنم و خرج داروهایش را در بیاورم. خدایا شکرت که پسرم زنده ماند...» فرهاد روی فرمان ماشین قراضه افتاد. بوی عرق تن پدرش هنوز توی ماشین بود. او سالها از ماشینی خجالت میکشید که «قیمتِ زنده ماندنِ خودش» بود. او سوار بر وسیلهای شده بود که پدرش غرورش را با آن معامله کرده بود تا قلب پسرش از حرکت نایستد. فرهاد آن ماشین قراضه را نفروخت؛ آن را در حیاط خانهاش نگه داشت تا هر روز یادش نرود که ضربان قلبش را مدیون چه کسی است. نتیجه اخلاقی: پدرها قهرمانان خاموش تاریخاند. آنها از آرزوهایشان، از جوانیشان و از غرورشان میگذرند تا ما قد بکشیم. اگر پدرت ماشین مدل پایین دارد، اگر لباسش کهنه است، اگر دستانش میلرزد... خجالت نکش! اینها جای زخمهایی است که برای سپر شدن جلوی مشکلات تو برداشته است. یک چالش مردانه: همین الان اگر پدرت زنده است، برو و بر دستانش بوسه بزن. اگر ماشینش مدل پایین است، با افتخار کنارش بنشین و شیشه را پایین بده تا همه ببینند تو پسرِ این شیرمرد هستی👌🩷🩷 روز پدر مبارک 🌹🌹🌹🌹🌹 https://t.me/hamedane_ma همدان ما
سلام و عرض ادب به دلیل برگزاری آزمون پایه قلمچی این هفته آزمون جامع نداریم به دوستان خود هم اطلاع دهید
آزمون اول برگزار شد ممنون از حضور همه عزیزان
اطلاعیه اولین آزمون جامع شیمی آمادگی کنکور ۱۴۰۵ به همراه تحلیل یک پایه جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴ دختران ۱۱ تا ۱۲:۳۰ پسران ۱۶:۳۰ تا ۱۸ مکان : بلوار مصیب مجیدی، اول جاده دره، اول کوچه شادی موسسه ذهن نو کسانی که تمایل به شرکت در آزمون را دارند نام و نام خانوادگی خود را به شماره تماس ۰۹۱۸۹۰۵۹۹۰۱ پیامک کنند. هزینه آزمون برای دانش آموزان خودم: ۲۵ هزار تومان برای بقیه دانش آموزان: صد هزارتومان فقط افرادی می توانند شرکت کنند که پیامک ارسال کردند.
قبولیتون مبارک پسر و دخترای گلم شنیدن خبر قبولیتون آرزوی قلبی من بود در سایه الطاف الهی آرامش، سربلندی، سلامتی و موفقیت برای همه شما عزیزان آرزومندم یادتان نرود دست پدر و مادرتان را حتما ببوسید...
شیمی خانلر pinned Deleted message
از انسانهایی که میگن نمیتونید دوری کنید افکار منفی رو دور بندازید
سلام و عرض ادب اگر کسی قصد اهدا کردن کتابای کمک درسیشو داره به آدرس زیر مراجعه کنه تا این خیریه به افراد نیازمند به صورت هفتگی کتاب قرض بده امامزاده یحیی2، بن بست بنی اسد، پلاک 43، موسسه ی خیریه ی همدلان
без подписи
کنکور ۱۴۰۴ ریاضی تیر
https://www.aparat.com/v/abw7h87
https://www.aparat.com/v/gup7ee7
سطح سوالات امروز متوسط سوالات استاندارد