tgindex
تنها مرا رها کن

تنها مرا رها کن

Статистика

هر ساعت از نو، قبله‌ای، با بت‌پرستی می‌رود توحید بر ما عرضه کن، تا بشکنیم اصنام را @soroushshdn

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
314
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
241
22 постов
Вовлечённость
76,8%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
166
1/48двое суток
190
1/72трое суток
205

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پست‌های مهم ایام نت ملی که در کانال بله بود رو کم کم اینجا کپی می‌کنم، طبیعتاً جنگی‌هاش بی‌ارزش‌تر بوده و خیلی‌هاشون همونجا چال بشه بهتره. جهت حفظ پیوستار از چند روز قبل همین کانال شروع می‌کنم به فوروارد، هر روز چندتاش رو میارم و فعلا تا پایان این انتقال پست جدید نمیذارم 👇👇👇

  • قبول دارید فقط یک دیوانه می‌تونه در یک ساعت اخیر به موضوعات پرت و پلای متنوع فکر کنه و در ظاهری فریبنده و شبه علم بنویسه؟ تازه بینش درگیر نوشتن برنامه راهبردی یک مدرسه هم هستم😂 و هماهنگی یه مسابقه فردا. دکمه خاموشی کجاست؟ هیچ کجا. باید پاشم برم قدم بزنم‌ و خسته بشم. خدافظ

  • هفته پیش که برخی دوستان رفتیم کوه، یه بحثی پیش اومد در مورد تفاوت پدیده‌های تصادفی و آشوبی. اینم بد نیست بنویسم. ۱. فرآیند تصادفی (Random): در ذات خود، عدم‌قطعیت دارد؛ یعنی حتی اگر وضعیت فعلی را دقیق بدانیم، نمی‌توانیم الزاماً نتیجهٔ بعدی را به‌طور قطعی پیش‌بینی کنیم. معمولاً با احتمال توصیف می‌شود. ۲. پدیدهٔ آشوبی (Chaotic): می‌تواند کاملاً قطعی و قانون‌مند باشد، اما به شرایط اولیه بسیار حساس است؛ یعنی کوچک‌ترین تفاوت در وضعیت اولیه می‌تواند در ادامه به نتایج بسیار متفاوتی منجر شود. ۳. در ذات هر پدیده تصادفی طبیعی، به شکل مستقیم یا غیر مستقیم، قضیه حد مرکزی (CLT: Central Limit Theorem) وجود دارد. البته که الف) قضیه حد مرکزی فقط در مورد مجموع متغیرهای تصادفی i.i.d نیست‌. این قضیه در شرایط دیگری نیز برقرار است. دو رفرنس مهم در این زمینه کتاب‌هایی است که ریاضی‌دان‌هاس روس، الکساندر زایتسف و والنتین پتروف نوشته‌اند. ب) خیلی از توزیع‌های تصادفی، فیلتر شده توزیع گوسی هستند که از اعمال معادلات یک سیستم طبیعی حاصل شده‌اند. ۴. پدیده‌ای در طبیعت یا اقتصاد (موضوع اون روز: بازارهای مالی) که ذات آن، شرایط توزیع گوسی را ندارد، با فرآیندهای تصادفی قابل مدلسازی صحیح نیست و پیش‌بینی‌های تکنیکال به همین علت بی‌ربط هستند. ۵. به عنوان نمونه، پژوهش‌های جدید نشون داده که مدل‌سازی کلاتر (عملکرد انعکاس امواج مغناطیسی توسط دریا، ابر، کوه، ...) که در گذشته مبتنی بر مدل‌های تصادفی سوئرلینگ، کا۲، ... بوده اساسا غلط بوده و صرفا یک تقریب پر خطا بوده. برخی متوجه شدن که شرایط مدل آشوبی اینجا برقرار است. ۶. احتمالا یه کار علمی جالب و موثر (که نمیدونم انجام شده یا نه) اینه که مدل آشوبی روی مسائل پیچیده مثل بازارهای مالی و اقتصاد توسعه داده بشند‌.

  • «تاریخ تماماً مصادره به مطلوب است» این جملهٔ جدید سروش شریفی را توضیح می‌دهم. مقدمه یک نکتهٔ بسیار ظریف در نظریهٔ تکامل وجود دارد: در انتخاب طبیعی، هیچ آگاهی یا هدف‌گذاری‌ای وجود ندارد. این‌طور نیست که ژنی که در نهایت باقی می‌ماند، آینده‌ای موفق را پیش‌بینی کند و خود را به سوی آن آینده هدایت کند؛ بلکه انتخاب طبیعی فرایندی کور و فاقد غایت است. تغییرات ژنتیکی می‌توانند به‌طور تصادفی رخ دهند و اگر در شرایط موجود مزیتی برای بقا یا تولیدمثل ایجاد کنند، احتمال بیشتری دارد که در نسل‌های بعد باقی بمانند و فراوان‌تر شوند. اما گاهی ما از آخر به اول نگاه می‌کنیم و تصویری اشتباه می‌سازیم: «ببین، این موجود یا این ویژگی باقی مانده؛ پس لابد از ابتدا قرار بوده برای رسیدن به این نتیجه به وجود بیاید.» در حالی که باقی‌ماندن یک ویژگی، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که از ابتدا هدف یا مقصدی در کار بوده است. نتیجه به نظر من، در تاریخ تمدن و وقایع بشری نیز اغلب همین خطا تکرار می‌شود: ما نتیجه را می‌دانیم و سپس گذشته را طوری روایت می‌کنیم که گویی این نتیجه از ابتدا برنامه‌ریزی شده و مقصدی محتوم بوده است. به همین معناست که می‌گویم: «تاریخ تماماً مصادره به مطلوب است.»

  • سرانجام جنگ نیمه فروردین برداشتم پایان موقت جنگ بود. آن موقع جنگ کافی بود و وقت تنفس و مذاکره بود. چند روز بعدش هم آتش‌بس شد. اما نقطه تعادل جنگ اخیر هرچه باشد، آتش‌بس یا صلح در یکی دو سال آینده نیست. به نظرم آنقدر فاصله با نقطه تعادل این گیم زیاد هست که یا همین روند فرسایشی ادامه پیدا می‌کند یا به احتمال بیشتر به زودی و ظرف چند ماه آینده باز هم آتش جنگ شعله‌ور میشه. تا کجا و به چه صورت؟ نمی‌دانم. - چرا از تعادل دوریم؟ ۱. روسیه از ادامه جنگ خرسند است. بهمن پارسال هم نوشتم که ممکنه روسیه بخواد ایران رو برای آمریکا ویتنام کنه. الان مطمئن‌ترم. خصوصا که که روس‌ها بسیار صبور هستند و منتظر میوه این استراتژی در اوکراین هستند. ۲. چین و آمریکا در لایه اقتصادی و داخلی‌شون، همچنان جنگ شدیدتر در ایران را می‌طلبند. آمریکا که میخواد انرژی همچنان گران باشد، سلاح‌های جدید جایگزین در خاورمیانه بفروشد و ... . چین هم امیدواره هزینه‌های جنگ به فشار به آمریکا در جنبه‌های مختلف و کاهش اعتبار او بیانجامد. ۳. اروپا موافق جنگ است. آن‌ها پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا را به سمت کلانتر دنیا منصوب کردند و اکنون آمریکا مشغول کار کلانتری موجه از نظر آن‌هاست. ۴. اسرائیل که واضح‌ترین مورد است. آن‌ها بایستی در خاورمیانه ریاست کنند. البته نظر آمریکا و چین و روسیه نابودی ایران و توفق کامل اسرائیل هم نیست و همین سبب می‌شود خیلی وزنی در تصمیمات ادامه جنگ به اسرائیل داده نشود. آن‌ها از نظر مصرف داخلی خودشون همین الان به اهدافشون رسیده‌اند و وعده انتقام از طوفان الاقصی (۷ اکتبر) را عمل کرده است و صرفا انگیزه ترور مقامات جدید ایران را دارند. ۵. تندروهای ایدئولوژیک در همه طرفین، مجبور به ادامه جنگ هستند. آن‌ها متعهد به رساندن شرایط آخرالزمانی هستند و این برای بقای آن‌ها ضروری است. البته شاید در این بخش از تحلیل اشتباه کنم. گره‌های ذهنی در این مورد دارم که آن‌ها ممکن است تعویق را هم بپسندند. ۶. حاکمین ایران (بجز اصلاح‌طلب‌ها یا معتدلین) هم به سه دلیل به دنبال جنگ هستند و آرایش نظامی جدید گرفته‌اند. الف) انتقام‌گیری ب) تعیین تکلیف شدن نظامی ج) اوضاع نابسامان و خطرناک اقتصادی و داخلی از طریق جنگ توجیه‌پذیر می‌شود. ۷. عموم مردم ایران، ناراضی و ناامید. پس از آرامش استقبال نمی‌کنند و باز هم فضای محاسبات غلط ادامه دارد. عموم مردم در دو گروه‌اند: منتظرین جنگ خارجی یا منتظرین جنگ داخلی. هرکسی دنبال انتقام است. عوامل انواع خشونت تشدید شده و زیر خاکستر است‌. حاکمیت نیز تندرو تر و تسویه‌تر خواهد شد. (نظر من چیه؟ مسیر جنگ در هیچ معنایی به نفع کشور و مردم نیست. کاش جنگ نمی‌شد‌. صبر، در آستانه موفقیت بود که نگذاشتند و نفهمیدند و تندروهای طرفین پیروز شدند و آنچه میشد به تعویق افتاد. خیلی ‌ها هم با محاسبات غلط به این مسیر دامن زدند. در هر صورت تاریخ مسیر خود را می‌رود و در وضعیت ناامیدی و انفعال، تنها شانس است که تقدیر می‌کند‌.)

  • خانه وجود انسان رو چند چیز تمیز می‌کنه ۱. تفکر عمیق ۲. ارتباط و توجه ۳. سخت‌گیری به خود ۴. مهربانی با دیگران و معمولا همه این‌ها بیش از همه متأثر از رفیق و همراه است‌. ارتباط تو و رفیقت به شدت دوسویه و نافذ است. رفاقت درست، دوئیت و خودبینی را از بین می‌برد. «یک تن شدن» نهایت زیبایی است که البته در جهان خارج متحقق نمی‌شود ولی در ذهن رخ می‌دهد.

  • در ۲۵ سال اخیر، در ۹۵ درصد شب‌ها، نوعی آرامش داشتم از به پایان رسوندن امور روزانه. یعنی هر روز چک لیستی از کارهای روزانه دارم ( تا هفت هشت سال پیش به صورت ثبت شده، ولی الان کاملا در ذهنم) و از صبح با یه نرخی شروع به انجامش می‌کنم (برخی ساعت‌ها به شدت تمرکزم…

  • در ۲۵ سال اخیر، در ۹۵ درصد شب‌ها، نوعی آرامش داشتم از به پایان رسوندن امور روزانه. یعنی هر روز چک لیستی از کارهای روزانه دارم ( تا هفت هشت سال پیش به صورت ثبت شده، ولی الان کاملا در ذهنم) و از صبح با یه نرخی شروع به انجامش می‌کنم (برخی ساعت‌ها به شدت تمرکزم بالا می‌ره که خروجی‌های سنگینی هم تولید میشه) تا تموم بشن و آروم بشم. این‌ها اعم از امور کاری، علمی، مشغله‌های روزمره (خرید، آشپزی، امور منزل، امور شخصی)، نظم بخشی به افکار و غیره هست ولی میانگین حتی در روزهای تعطیل بیش از نصفش به کار تعلق داشته. اون ۵ درصد (هر ماه یکی دو روز) هم معمولا به ریکاوری مطلق اختصاص داره. همین قدر تباه! زندگی شتابان و شلوغ. آرام ولی ناآرام. نهایتاً خواهیم دید که این عمر گویا از صبح تا غروبی بیش نبوده...

  • مدیر و رهبر شدن برای افرادی رخ می‌ده که خروجی کار تیم براشون مهمه و براش دلسوزی دارن. انگار شکست پروژه، شکست اونا بوده. ضمنا رسوندن کار یا محصول به زمان‌بندی تعیین شده براشون حیاتیه. پس توانمندی انجام پروژه را علاوه بر حل مساله دارن. اما کارمندها خیلی بی‌غم هستن. یعنی فقط تسک‌هاشون رو انجام میدن، نشد هم نشد. کارمندان نهایتا مسأله حل کن های خوبی باشند. کارمندی که روحیه‌اش هم کارمندی هست تا ابد کارمند می‌مونه. سوال بعدی اینه که مدیر خوب کیه؟ گزاره‌های بالا فقط میگه کی مدیر میشه کی کارمند. نمیکنه چطوری یک مدیر، مدیر قوی میشه. این دیگه علاوه بر اینکه به علم و دانش نیاز داره و توانمندی‌های مربوط به هدایت پروژه و منابع انسانی، به نفوذ هم نیاز داره. نفوذ از راههای زیادی حاصل میشه، مثل توجه و درک کردن، هوشمندی و تطبیق‌پذیری، قاطع بودن به موقع و مهربان بودن به موقع، عدم ایده‌آل‌گرایی و سپردن کار به افراد و رشد دادنشون، گاهی دیکتاتوری در تصمیمات حیاتی، و ..

  • فرق افرادی که کارمندی میشن و افرادی که نقش مدیریتی و رهبری میگیرن، چیه؟ اینم خواهم نوشت 👇

  • 🔴 چرا ایدئولوژی داشتن این‌قدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ ✍️مصطفی ملکیان 🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راه‌حل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جست‌وجو نیست. 🔹اما چرا انسان‌ها جذب ایدئولوژی می‌شوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج می‌برد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیش‌بینی ببیند. 🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف می‌گیرد. وعده می‌دهد که همه‌چیز را روشن می‌کند؛ به همه‌ی پرسش‌ها پاسخ می‌دهد، برای همه‌ی مشکلات راه‌حل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات می‌دهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسان‌ها جذاب بوده است. 🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همه‌ی پرسش‌ها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است. 🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیم‌ها را دیگری می‌گیرد، مسئولیت آن تصمیم‌ها نیز از دوش تو برداشته می‌شود. 🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمی‌کند؛ بلکه اطاعت می‌کند. جای پرسش را فرمان‌بری می‌گیرد و جای «چرا؟» را «به چشم». 🔹و سرانجام، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی می‌کنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمی‌کنند، بلکه تعیین می‌کنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از این‌جا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسان‌ها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت می‌کند.

  • ریاضی خلاق ۱۴۰۵.pdf

  • 9 авг.307935

    مسائلی به سبک ریاضی خلاق

  • این رابطه اویلر در گراف V-E+F=2 را چهارم ابتدایی باهاش آشنا شدم کاربرد‌هاش منو به خودش جذب کرده بود. بیشتر دوست دارم اینطور بنویسمش F=1+C+(E-V) ولی چون برام دنیای عجیبی بود به اثباتش فکر نکرده بودم و شاید حس میکردم دشوار باید باشه امروز سر یه اتفاق به…

  • 8 авг.2813из soroush_sharify

    خبرت خراب‌تر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟ چه از این بِه‌ ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟ بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم که جفا کنم؛ ولیکن نه تو لایق جفایی چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان؟ تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

  • 8 авг.29231из soroush_sharify

    ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی دودم به سر برآمد زین آتش نهانی ای بر در سرایت غوغای عشقبازان همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی تو فارغی و عشقت بازیچه می‌نماید تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی می‌گفتمت که جانی دیگر دریغم آید گر جوهری به از جان ممکن بود تو آنی

  • ساحت ِ گور ِ تو سروستان شد ای عزیز ِ دل ِ من تو کدامین سروی ؟ #فراق_دوست

  • پریشب خواب‌های عجیبی دیدم. یکیش در مورد محمدپورقیصری بود از رفقای همشهری و سال بالاییم در دانشگاه که سال ۹۵ در سانحه رانندگی فوت کرد.‌ مهندسی مکانیک می‌خوند و در جاده پالایشگاه اصفهان موقع رفتن سر کار تصادف کرد یا ماشینش چپ شد‌. خصوصا روزهای اول ورودم به…

  • 6 авг.309144

    پریشب خواب‌های عجیبی دیدم. یکیش در مورد محمدپورقیصری بود از رفقای همشهری و سال بالاییم در دانشگاه که سال ۹۵ در سانحه رانندگی فوت کرد.‌ مهندسی مکانیک می‌خوند و در جاده پالایشگاه اصفهان موقع رفتن سر کار تصادف کرد یا ماشینش چپ شد‌. خصوصا روزهای اول ورودم به خوابگاه خیلی هوام رو داشت و خدا رحمتش کنه و گاهی با هم با اتوبوس به نجف‌آباد میرفتیم. در خواب دیدم که در ایستگاه راه آهن هستیم و از فاصله مثلا ۱۰ متریم محمد رو دیدم که به طرف درب خروج سالن و ورود به قطار میرفت. صدایش زدم و اصلا نشنید (بعد از بیداری طبیعتا فهمیدم که چرا نشنیده)، چند متر اون طرف‌تر هم مجید قیصری‌نیا از رفقای همکلاسی دبیرستانم بود با همون موهای پر پشت و آنکادر همیشگی‌. مطمئنم که الان هم همون‌طوریه. خلاصه که همه عازم یک قطار بودیم. دیگه تفسیرش با خودتون. حلال کنید☺️ خواب دوم هم جنگ داخلی بود که حوالی میدان آزادی رخ داد. جوان‌ها انرژی و سلاح‌های عجیبی داشتند و بیانش با متن سخته. خیلی سریع از کوچه‌های اطراف با هم هماهنگ شدن و به سمت میدان حمله‌ور شدن. ماشینی شبیه اتوبوس نظامی داشتند که با شتاب زیاد حرکت می‌کرد. البته تیراندازی که شروع شد، فرار کردم. من نمی‌خوام به این راحتی کشته بشم 😅 خلاصه اینکه اینام نمونه‌ای از خواب‌های مشوشی که می‌بینم.

  • #طلب طبق وعده‌هایی که در بله دادم و برخی موارد همینجا و برخی چیزای دیگه که تو ذهنم هست، فک کنم اینا لیست بدهی‌هام به شما باشه ۱. سیلابس زندگی ۲. چرا می‌نویسم ۳. چی شد فهم مشترک و عرفی بشر ترمز وسواس‌ها و شک‌گرایی ‌های فلسفی را کشید. ۴. آرشیوی از مراسم…